شهلا ریاحی؛ زنی با چند زندگی در یک عمر - ز ستاره دهه 30 تا (مادر مهربان) سینمای ایران
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر خبر ناب به نقل از خبرآنلاین - ریحانه اسکندری: در تقویم فرهنگ و هنر ایران، هجدهم شهریورماه یادآور زادروز زنی است که در روزگار محدودیت های اجتماعی، توانست مسیر هنر نمایش را برای حضور هویت مند زنان هموار کند. قدرت الزمان وفادوست، که جامعه هنری و مردم ایران او را با نام شکوهمند «شهلا ریاحی» می شناسند، شخصیتی چندوجهی و ماندگار در تاریخ معاصر است. او نخستین زن کارگردان تاریخ سینمای ایران است؛ بازیگری که از صحنه های پررونق تئاتر دهه بیست تا پرده نقره ای سینما و قاب صمیمی تلویزیون، ده ها نقش ماندگار خلق کرد و با صدای جادویی اش در دوبله و رادیو، به بخشی از حافظه جمعی چند نسل بدل شد.
در این گزارش، به مناسبت سالروز تولد این بانوی پیشگام، نگاهی همه جانبه و عمیق به لایه های مختلف زندگی شخصی، کارنامه حرفه ای، فراز و فرودهای ساخت نخستین فیلم زنانه ایران و فکت های ناگفته زندگی او خواهیم داشت.
ریشه ها و طلیعه زندگی؛ تعبیر یک خواب و دختری به نام قدرت الزمان
روایت زندگی شهلا ریاحی در هجدهم شهریورماه سال ۱ ۳۰۵ در محله های قدیمی تهران آغاز شد. او در خانوده ای با ریشه های مذهبی و سنتی به دنیا آمد. پدرش، آقا شیخ وفادوست، از اهل سبزوار و مادرش، زهرا عسگری، از اهالی قم بود. نامی که در شناسنامه برای این کودک انتخاب شد، قدرت الزمان بود؛ نامی شگفت که بعدها جای خود را به نام هنری شهلا داد. خانواده وفادوست مدتی نیز نام خانوادگی شربت چی را بر خود داشتند اما قدرت الزمان با نام اصلی خود وارد دوره کودکی شد.
یکی از عجیب ترین و جذاب ترین فکت های دوران نوزادی او، رویایی بود که پدرش درست پیش از درگذشت خود دید. آقا شیخ وفادوست در خواب می بیند که نوزاد تازه متولدشده اش را در آغوش گرفته و ناگهان این نوزاد از میان دستان او به سمت آسمان پرواز می کند. صبح روز بعد، پدر خواب خود را برای همسرش تعبیر می کند و می گوید این فرزند یا در خردسالی از دنیا خواهد رفت یا به چنان شهرت و مقام بلندی دست می یابد که نامش در سراسر کشور خواهد پیچید. تعبیری که سال ها بعد با پرواز او بر فراز قله های هنر ایران جامه عمل پوشید.
دوران کودکی قدرت الزمان با فقدان پدر همراه شد و او تحت سرپرستی مادرش، تحصیلات ابتدایی را گذراند و تا مقطع سیکل ادامه تحصیل داد. در آن سال ها، جامعه ایران در دوران تحولات پرشتاب نوسازی قرار داشت، اما نگاه عمومی به حضور زنان در عرصه های اجتماعی و به ویژه هنری، همچنان آکنده از تعصب و تردید بود.
شهلا ریاحی
پیوند با بابافری و تولد نام هنری شهلا ریاحی
در دی ماه سال ۱۳۲۰، درست در روزهایی که ایران در کشاکش اشغال توسط نیروهای متفقین در جریان جنگ جهانی دوم بود و کشور روزهای تلخ و التهاب آوری را سپری می کرد، قدرت الزمان در سن چهارده سالگی پای سفره عقد نشست. همسر او، اسماعیل ریاحی، پسرعموی ناتنی اش بود که در آن زمان جوانی بیست ساله، آموزگار دبیرستان و شیفته ادبیات، شعر و تئاتر بود.
این ازدواج مبنای یکی از پایدارترین، عاشقانه ترین و همکارانه ترین زندگی های مشترک در تاریخ هنر ایران شد. اسماعیل ریاحی که بعدها خود به یکی از فیلم نامه نویسان و کارگردانان مطرح سینما تبدیل شد، نام هنری «فرامرز» را برای خود برگزید. شهلا ریاحی در تمام طول زندگی مشترک، همسرش را با عشق و احترام «بابافری» صدا می کرد.
داستان تغییر نام قدرت الزمان به «شهلا» نیز مستقیماً به همین عشق عمیق بازمی گردد. قدرت الزمان پس از ورود به دنیای هنر، به دلیل علاقه فراوانی که به همسرش داشت و به پاس چشمان گیرای اسماعیل، تصمیم گرفت نام هنری خود را به «شهلا ریاحی» تغییر دهد تا همواره نام و نشان همسرش را در عرصه هنر با خود همراه داشته باشد.
اما ورود شهلا به عرصه هنر بدون هزینه نبود. هنگامی که او با تشویق و راهنمایی همسر جوانش تصمیم گرفت گام بر صحنه تئاتر بگذارد، موجی از مخالفت های شدید از سوی خانواده و اقوام سنتی آغاز شد. خود زنده یاد شهلا ریاحی در مصاحبه ای خاطره انگیز تعریف کرده بود که وقتی بستگانش فهمیدند او وارد کار نمایش شده است، همگی لباس سیاه بر تن کردند و اعلام نمودند قدرت الزمان برای ما مرده است! آن ها حضور یک زن را در عرصه هنر غیرقابل قبول می دانستند، اما ایستادگی شهلا و حمایت های بی دریغ اسماعیل سبب شد او از این طوفان تعصب بگذرد و شایستگی هایش را به اثبات برساند.
شهلا ریاحی و اسماعیل ریاحی
عبور از طوفان تعصب؛ نخستین گام ها بر صحنه تئاتر تهران
شهلا ریاحی در سال ۱۳۲۳ و در سن هفده سالگی، نخستین بار قدم بر صحنه تئاتر تهران گذاشت. ورود او به تئاتر با نقش اول دختر در نمایشنامه «سیاست هارون الرشید» به کارگردانی معزالدیوان فکری اتفاق افتاد. بازی روان و فن بیان بالای او در همان اجرای نخست، توجه منتقدان و تماشاگران سخت گیر تئاتر آن روزگار را به خود جلب کرد.
استقبال مردم از بازی او به حدی بود که در کارهای دوم و سومش به عنوان یک ستاره محبوب و مطرح شناخته شد. یکی از مهم ترین اتفاقات دوران بازیگری او در تئاتر، بازی در نمایش «دختر ولگرد» در سال ۱۳۲۷ بود. اجرای این نمایش با چنان موجی از استقبال مواجه شد که گروه نمایشی تصمیم گرفت پس از اجراهای طولانی در تهران، تور استانی برگزار کند. نمایش «دختر ولگرد» در سال ۱۳۲۹ در اصفهان و سپس در شیراز به روی صحنه رفت و هر بار با سالن های پر از جمعیت روبه رو شد که برای دیدن بازی شهلا ریاحی صف می کشیدند.
شهلا ریاحی در طول بیش از یک دهه حضور پررنگ بر صحنه تئاتر، در بیش از شصت نمایشنامه به ایفای نقش پرداخت که تقریباً در تمامی آن ها نقش اول زن را بر عهده داشت. کارنامه تئاتری او مجموعه ای از درخشان ترین آثار ادبیات نمایشی ایران و جهان است؛ نمایشنامه هایی چون «خانم کاملیا»، «رومئو و ژولیت»، «تاجر ونیزی»، «خسیس»، «پیچ خطرناک»، «آخرین لحظه» و «مکافات» بخشی از افتخارات صحنه ای او هستند که متانت و توانایی فنی او را در اجرای متن های کلاسیک تثبیت کردند.
ورود به دنیای تصویر؛ ستاره اول سینمای دهه سی
موفقیت های چشمگیر در تئاتر، توجه سینماگران نوپای ایران را به سوی شهلا ریاحی جلب کرد. او در سال ۱۳۳۰ با بازی در فیلم سینمایی «خواب های طلایی» به کارگردانی معزالدیوان فکری نخستین تجربه سینمایی خود را ثبت کرد. این فیلم کمدی تاریخی درباره حضور مردی در دربار صفوی بود و شهلا ریاحی نقش اصلی زن آن را بر عهده داشت.
ورود او به سینما درست در زمانی رخ داد که صنعت فیلم سازی ایران در حال شکل گیری بود و به بازیگرانی نیازمند بود که فن بازیگری و بیان درست را از صحنه تئاتر آموخته باشند. شهلا ریاحی به سرعت به سوپراستار و ستاره اول فیلم های دهه سی تبدیل شد. او در سال ۱۳۳۱ در فیلم «دزد عشق» و «یک نگاه» و در سال ۱۳۳۲ در فیلم های «چهره آشنا»، «دختر چوپان»، «دختر سرراهی»، «گناهکار» و «نیمه راه زندگی» نقش آفرینی کرد.
تا اوایل دهه چهل، شهلا ریاحی ایفاگر نقش های اصلی و قهرمان های زن داستان ها بود. تصویر او روی پرده سینما، ترکیبی از وقار، زیبایی، نجابت و احساسات عمیق انسانی بود که تماشاگران با آن ارتباطی عاطفی و عمیق برقرار می کردند.
مرجان؛ حماسه جسارت و ساخت نخستین فیلم به دست یک زن
در اواسط دهه سی خورشیدی، سینمای تجاری ایران به سمتی حرکت می کرد که زنان عمدتاً در نقش های حاشیه ای و بدون هویت مستقل به کار گرفته می شدند. در چنین فضایی که حتی تصور حضور یک زن پشت دوربین سینما برای بسیاری از مردان فعال در این عرصه غیرممکن یا شبیه به یک شوخی بود، شهلا ریاحی تصمیمی تاریخی و جسورانه گرفت.
او با خواندن فیلم نامه ای نوشته منوچهر کی مرام، متوجه شد که این اثر ظرفیت ارائه نگاهی متفاوت و انسانی به زن را دارد. وقتی تهیه کنندگان سنت زده و تجاری آن زمان حاضر به سرمایه گذاری روی این فیلم نامه نشدند، شهلا ریاحی عقب نشینی نکرد. او با جلب سرمایه از یکی از نزدیکان و بستگان خود، مسئولیت تهیه، ساخت و کارگردانی فیلم «مرجان» را شخصاً بر عهده گرفت.
فیلم برداری «مرجان» از اواسط تابستان سال ۱۳۳۴ آغاز شد و حدود هفت ماه به طول انجامید. ساخت فیلم تا آستانه نوروز ۱۳۳۵ ادامه یافت و هزینه ای بالغ بر یک میلیون ریال (صد هزار تومان) در بر داشت که برای آن زمان رقم بس سنگینی محسوب می شد. داستان فیلم درباره قبیله ای از کولی ها بود که در نزدیکی دهکده ای ساکن می شدند و روایت، از زاویه دید و محوریت یک زن (با بازی خود شهلا ریاحی) پیش می رفت. بازیگران سرشناسی چون محمدعلی جعفری، تقی ظهوری، احمد قدکچیان و رحیم روشنیان در این اثر به ایفای نقش پرداختند.
شهلا ریاحی برای ساخت این فیلم وسواس و دقت زیادی به خرج داد؛ او ساعت ها به موسیقی های مختلف گوش داد تا مناسب ترین قطعات را برای باند صوتی فیلم انتخاب کند. فیلم «مرجان» در هجدهم شهریورماه سال ۱۳۳۵ (دقیقاً در روز تولد سی سالگی شهلا ریاحی) در سینماهای پارک، خورشید و دیانا به نمایش درآمد.
اگرچه فیلم از سوی منتقدان به دلیل کیفیت فنی، موسیقی متناسب و نگاه متفاوت زنانه مورد تحسین قرار گرفت، اما در گیشه با شکست تجاری مواجه شد. عدم استقبال عمومی در آن سال، بیشتر ناشی از ذائقه پرورش یافته تماشاگران با فیلم های تجاری رایج و همچنین مقاومت های پنهان ساختار مردانه سینما بود. حواشی، فشارهای مالی و برخوردهای سرد صنعت سینما موجب شد که شهلا ریاحی دیگر هرگز فیلم دیگری را کارگردانی نکند. حتی در برخی نسخه های اکران، نام او به عنوان کارگردان حذف شد یا اثر به عنوان کاری گروهی معرفی گردید. با این حال، تاریخ سینمای ایران نام شهلا ریاحی را به عنوان فاتح سقف شیشه ای و «نخستین زن کارگردان سینمای ایران» برای همیشه در صدر ثبت کرد.
شهلا ریاحی
طنین جادویی صدا؛ سال های طلایی در رادیو و دوبلوری
شهلا ریاحی تنها به حضور در برابر دوربین یا بر صحنه تئاتر محدود نماند؛ صدا و فن بیان او یکی دیگر از ابعاد درخشان کارنامه هنری اش را تشکیل می دهد. او بین سال های ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۹، به مدت چهارده سال حضوری پررنگ و پرثمر در رادیو ایران داشت.
ریاحی علاوه بر بازی در نمایشنامه های رادیویی، خود کارگردانی چندین نمایش رادیویی را بر عهده گرفت. همچنین سال ها به عنوان گوینده و مجری برنامه های کودک رادیو و تلویزیون فعالیت کرد. صدای مهربان، آرامش بخش و لحن مادرانه او برای کودکان دهه سی و چهل، بخشی از جذاب ترین خاطرات دوران خردسالی شان بود.
با اوج گیری عصر طلایی دوبله در ایران، شهلا ریاحی به عنوان یکی از صداپیشگان برجسته وارد این عرصه شد. او در کنار اسطوره های دوبله ایران نظیر منوچهر نوذری، حسین عرفانی، احمد رسول زاده، ولی الله مؤمنی و نصرالله مدقالچی به صداپیشگی پرداخت.
از جمله شاهکارهای گویندگی و دوبله او می توان به فیلم های ماندگار سینمای جهان مانند «بربادرفته» و «دلیجان آتش» اشاره کرد. صدای گرم و پر احساس شهلا ریاحی روی چهره شخصیت های رمانتیک و مقتدر آثار خارجی، چنان نشست که هنوز هم علاقه مندان به سینمای کلاسیک، آن صدا را یکی از شکوهمندترین گویندگی های تاریخ دوبله ایران می دانند.
مادر مهربان ایران؛ تجدید حیات هنری پس از انقلاب ۱۳۵۷
با گذر زمان و ورود شهلا ریاحی به سنین میانسالی، جنس نقش های پیشنهادشده به او تغییر کرد. او که فن بازیگری را به درستی فراگرفته بود، هوشمندانه تغییر سن خود را پذیرفت و قدم در مسیر ایفای نقش «مادر» گذاشت. همسرش اسماعیل ریاحی همیشه به او توصیه می کرد نقش های مثبت را انتخاب کند تا تصویری خیرخواه و دوست داشتنی در ذهن مردم داشته باشد. شهلا ریاحی نیز هرگز حاضر نشد نقش های منفی یا منفور را بازی کند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ و وقفه کوتاه چندساله ای که در فعالیت بسیاری از هنرمندان پیش آمد، شهلا ریاحی در سال ۱۳۶۶ با فیلم سینمایی «گل مریم» به سینما بازگشت. دهه های شصت و هفتاد خورشیدی، دوران پربار دیگری برای او بود که در آن سیمای «مادر مهربان، صبور و دلسوز ایرانی» را بر پرده سینماها تجسم بخشید.
او در این سال ها در ده ها فیلم سینمایی ارزشمند بازی کرد. بازی در «پرنده کوچک خوشبختی» (۱۳۶۶) ساخته پوران درخشنده، «پرستار شب» (۱۳۶۶)، «در مسیر تندباد» (۱۳۶۷) ساخته مسعود جعفری جوزانی، «گلنار» (۱۳۶۷) ساخته کامبوزیا پرتوی، «زمان ازدست رفته» (۱۳۶۸) ساخته پوران درخشنده، «مرگ پلنگ» (۱۳۶۸) و «بچه های طلاق» (۱۳۶۸) بخشی از نقش آفرینی های ماندگار او در این مقطع است.
یکی از فرازهای بازیگری او در فیلم «دو فیلم با یک بلیت» (۱۳۶۹) به کارگردانی داریوش فرهنگ رقم خورد. بازی فوق العاده و تاثیرگذار او در این اثر موجب شد در نهمین دوره جشنواره بین المللی فیلم فجر نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن شود.
همچنین حضور او در آثار مطرحی چون «دلشدگان» (۱۳۷۰) ساخته مرحوم علی حاتمی، «رابطه پنهانی» (۱۳۷۱)، «می خواهم زنده بمانم» (۱۳۷۳) ساخته ایرج قادری، «تحفه هند» (۱۳۷۳)، «رویای نیمه شب تابستان» (۱۳۷۳)، «عروسی خون» (۱۳۷۳)، «فرار از جهنم» (۱۳۷۵) و «چشم عقاب» (۱۳۷۷) نشان از تداوم محبوبیت و توانمندی او در سنین کهنسالی دارد. آخرین حضورهای افتخاری او بر پرده سینما در فیلم «شیرین» (۱۳۸۷) ساخته عباس کیارستمی و «نهنگ عنبر ۲» (۱۳۹۵) ثبت شد.
قاب های ماندگار تلویزیون؛ از عزیز خانم تا این خانه دور است
تلویزیون برای شهلا ریاحی، رسانه ای بود که او را به مستقیم ترین شکل ممکن به درون خانه میلیون ها ایرانی برد. فعالیت تلویزیونی او پیش از انقلاب با بازی در مجموعه طنز و محبوب «ایتالیا ایتالیا» (۱۳۵۶) به کارگردانی نوذر آزادی و در نقش «انور زمان» آغاز شده بود.
اما حضور تلویزیونی او پس از انقلاب با مجموعه هایی همراه شد که در حافظه جمعی ایرانیان ماندگار شدند. در سال ۱۳۶۵، او در سریال پرطرفدار «در خانه» به کارگردانی بیژن بیرنگ و مسعود رسام در نقش «عزیز خانم» ظاهر شد. مهربانی، صمیمیت و رفتار مادربزرگانه او با بچه های سریال، عزیز خانم را به یکی از محبوب ترین شخصیت های تلویزیونی دهه شصت بدل کرد.
یکی دیگر از درخشان ترین و ماندگارترین نقش های او در سال ۱۳۷۰ در سریال «این خانه دور است» باز هم به کارگردانی بیژن بیرنگ و مسعود رسام شکل گرفت. شهلا ریاحی در این سریال نقش زنی سالخورده را ایفا می کرد که بر خلاف تمایل فرزندانش، حضور در خانه سالمندان را می پذیرد تا به دوست بیمارش کمک کند و روحیه امید و زندگی را در میان سالمندان آن خانه زنده سازد. این سریال با بازی تاثیرگذار ریاحی، نگاه جامعه را به مقوله سالمندی و حرمت نهادن به بزرگان خانواده جلب کرد.
در دهه های هفتاد و هشتاد، او در مجموعه های متعددی به عنوان بازیگر اصلی یا مهمان به ایفای نقش پرداخت. سریال هایی چون «بخش چهار جراحی» (۱۳۶۷)، «چراغ خانه» (۱۳۶۸)، «ازدواج پرماجرا» (۱۳۶۸)، «بیا تا گل برافشانیم» (۱۳۷۱)، «سنگ و شیشه» (۱۳۷۲)، «همسایه ها» (۱۳۷۲)، «همسران» (۱۳۷۳)، «خانه در آتش» (۱۳۷۳)، «آتیه» (۱۳۷۴)، «فروشگاه» (۱۳۷۵)، «یک میهمان» (۱۳۷۹) و «مهمان پذیر طوبی» (۱۳۸۱) تنها بخشی از کارنامه پربار تلویزیونی این بانوی خستگی ناپذیر است.
شهلا ریاحی
فکت های خواندنی، شعر و خلوت بانوی هنرمند
پشت چهره حرفه ای و هنرآفرین شهلا ریاحی، زنی شاداب، باذوق و بسیار علاقه مند به خانواده قرار داشت. مرور برخی فکت ها و ویژگی های کمتر شنیده شده زندگی او، سیمای انسانی او را کامل تر می سازد:
شهلا ریاحی و همسرش اسماعیل ریاحی صاحب دو فرزند به نام های پریچهره و منوچهر شدند. دخترش پریچهره سال هاست به عنوان نویسنده در کانادا زندگی می کند و پسرش منوچهر همواره در ایران در کنار مادر حضور داشت.
علاوه بر بازیگری و دوبله، شهلا ریاحی طبع شعر روانی داشت. او در خلوت خود شعر می سرود و مضمون اکثر شعرهایش خانواده، عشق به همسر و نوه هایش بود.
شهلا ریاحی یکی از سرگرمی های اصلی خود را در دوران بازنشستگی و خانه نشینی، حل کردن جدول های سخت مجلات و روزنامه ها و تماشای تلویزیون می دانست. او معتقد بود حل جدول ذهن را فعال نگه می دارد.
به پاس بیش از شصت سال خدمات ارزشمند به هنر نمایش، سینما و تلویزیون ایران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مدرک معادل دکترا را به شهلا ریاحی اعطا کرد.
شهلا ریاحی و همسرش اسماعیل ریاحی نزدیک به هفتاد سال در کنار یکدیگر زندگی عاشقانه و یکرنگی را تجربه کردند. آن ها تصمیم داشتند هفتادمین سالگرد ازدواج خود را به عنوان هنرمندانی که طولانی ترین رکورد زندگی مشترک را داشته اند در کتاب رکوردهای گینس به ثبت برسانند. اما مرگ اسماعیل ریاحی در صبح روز ۲۲ آبان ۱۳۸۹ در سن نودسالگی، این پیوند را گسست و شهلا را در اندوهی عمیق فرو برد.
شهلا ریاحی در مصاحبه ای در سال های پایانی زندگی خود درباره نصیحتش به بازیگران جوان گفته بود که هنر بسیار شیرین است اما نباید همه زندگی را وقف آن کرد؛ جوانان نباید به شهرت مغرور شوند بلکه باید مهر، محبت، یکرنگی و صداقت را در زندگی اصل قرار دهند و از دروغ و حسادت فاصله بگیرند.
غروب آرام در قطعه هنرمندان و میراث جاودان شهلا ریاحی
پس از درگذشت همسرش اسماعیل ریاحی، شهلا ریاحی که سال ها به عشق او زیسته بود، به تدریج دچار افسردگی و سپس بیماری آلزایمر (دمانس) شد. او که روزگاری حافظه زنده و خط به خط نمایشنامه های بزرگ جهان بود، در سال های پایانی عمر در سکوت و تحت مراقبت های شدید پزشکی زندگی می کرد. حدود ده ماه پایانی زندگی او در مرکزی مراقبتی بستری بود.
سرانجام در شامگاه سه شنبه ۱۰ دی ماه ۱۳۹۸ ساعت ۲۰ شب، قلب این بانوی پیشگام و محبوب در سن ۹۳ سالگی از حرکت ایستاد. خبر درگذشت او موجی از اندوه را در میان هنرمندان، سینمادوستان و عموم مردم ایران ایجاد کرد.
مراسم تشییع پیکر شهلا ریاحی صبح روز یکشنبه ۱۵ دی ماه ۱۳۹۸ با حضور پرشور مردم، علاقه مندان و جمع کثیری از هنرمندان شاخص کشور در تالار وحدت تهران برگزار شد. پیکر او در قطعه هنرمندان بهشت زهرای تهران (قطعه ۸۸، ردیف ۱۵۱، شماره ۲۸) در آرامگاه ابدی اش و در کنار همسر محبوبش اسماعیل ریاحی به خاک سپرده شد.
میراث شهلا ریاحی فراتر از ۷۰ فیلم سینمایی، ده ها سریال تلویزیونی و صدها برنامه رادیویی و دوبله است. او زنی بود که در روزگار محدودیت ها، جرات ورزید، سقف شیشه ای ساختار مردانه سینما را شکست و ثابت کرد که یک زن می تواند پشت دوربین سینما بایستد و هدایت یک پروژه بزرگ هنری را بر عهده بگیرد. شهلا ریاحی چهره ای است که نامش تا ابد در تاریخ فرهنگ ایران به عنوان نخستین زن کارگردان و مهربان ترین مادر سینما درخشان خواهد ماند.
این خبر توسط سایت خبرآنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.
منبع : خبرآنلاین




