عشاق در وعده وداع
به گزارش سرویس اجتماعی خبر ناب به نقل از همشهری - همشهری آنلاین: از نخستین ساعات ظهر، خودروهایی که پرچم های رنگین را از شیشه ها بیرون فرستاده بودند از همه شهر به سوی مصلی می رفتند.
راهی پر از شربت های خنک
اتوبوسی که از سمت شرق تهران حرکت می کرد با رسیدن به بزرگراه صیاد شیرازی توقف کرد. اینجا مرز حلقه سوم مراسم وداع است. پشت نیوجرسی ها، اتوبوس های دیگری بودند که مسافران را تا سیدخندان می بردند اما از ابتدای حلقه دوم به بعد دیگر هیچ خودرویی برای رسیدن به مصلی نبود. کسی با بلندگو جمعیت را به سمت خیابان سهروردی هدایت می کرد و می گفت که از روی پل عبور نکنند. موکب ها در مسیر سهروردی برپا بودند و بیشتر از همه، سینی های شربت خنک روی دست خادمان موکب ها بود. می گفتند حتما شربت بنوشید؛ چون تنها راه پیاده روی در این گرما شربت است. هوا به ۳۵ درجه رسیده است اما این گرما مانع حضور عاشقانِ بی نشان رهبری نیست. کالسکه های کودکان در کنار سالمندانی که عصازنان راه می پیمودند، به سمت مصلی در حرکت بودند.
همیاری مردم
گروهی از زائران که صبح خیلی زودتر راه افتاده بودند، در حال بازگشت هستند. از ابتدای خیابان خرمشهر حلقه اول شروع می شود و دیگر فقط پیاده روها اجازه ورود دارند. همین جا ساختمانی است که در حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی تخریب شد و آثار دیوارهای فروریخته آن همچنان باقی مانده است. هر قدم موکبی است و خادمی که سینی شربت به دست مقابل آن ایستاده. درست مقابل ورودی ۱۲ مصلی یک وانتی ظرف های «ماست و خیار» خنک به زائران می دهد؛ سنتی ترین راه حل مردم ایران در مقابله با گرمای تابستان. بعضی هم با گلاب پاش های بزرگ روی جمعیت آب می ریزند. یک نفر تکه های مقوا را هم اندازه بریده و به جای بادبزن به دست مردم می دهد. جوان ترها دست سالمندان را گرفته اند. هر کسی که می تواند کاری برای زائران می کند تا آنها بتوانند این راه را با سلامت و آسایش طی کنند. اینجا است که فرهنگ عالی مردم داری و انسان دوستی ایرانیان به نمایش در می آید.
آنجا که پیکر شهدا را می بینیم
در ورودی مصلی، خودروی آتش نشانی، روی جمعیت زائران آب می پاشد. اینجا ایستگاه بازرسی است و کیف ها را هم از دستگاه می گذرانند. صدای نوحه به گوش می رسد. همان نوحه هایی که شب ها در تجمع های خیابان شنیده می شد. آنها که تا اینجا آمده اند با ورود به مصلی و دیدن تصاویر قائد شهید با اشعار نوحه همراه می شوند. گروهی گریه می کنند. به شبستان مصلی می رسیم که خنک است و می توان لحظه ای در آن استراحت کرد اما وعده گاه اصلی حیاط وسیع مصلی است. کسانی که کارت های «زائریار» و «خادم الشهدا» دارند جمعیت را هدایت می کنند. از دور می توان پیکر قائد شهید و اعضای خانواده او را دید. از رشته هایی آب فشان که در سراسر حیاط کشیده شده است قطره های نرم می پاشد و به سرعت زیر آفتاب داغ بخار می شود.
دل سوختگان رهبر شهید
هرچه نزدیک تر شویم موج احساسات شیفتگان رهبر بیشتر می شود. در حیاط مصلی دسته دسته ایستاده اند و شعار می دهند. بانوان بیشتر از همه شور دارند و صدای شعارهایشان در میانه این جمعیت بزرگ به گوش می رسد. بعضی می خواهد خود را به محل قرارگیری پیکرها نزدیک کنند اما نزدیک ترین صف هم فاصله زیادی تا محل پیکرها دارد. دل سوختگان شهادت رهبر به ماتم روی زمین داغ نشسته اند و مویه می کنند. صدای شعار از همه سو می آید. جمعیت پلاکاردهای دست نوشته را بالا گرفته اند و در داغ از دست دادن رهبر شیون می کنند. تشییع دومین رهبر انقلاب، نه فقط یک آیین سوگواری، بلکه حماسه ای عظیم از اتحاد، وفاداری و عزم ملی است.
با صندلی چرخ دار
محمد مرادی، جانباز است و پاهایش را سال ۱۳۶۱ در منطقه فکه از دست داده است. روی صندلی چرخ دار که فرزند و نوه اش آن را هل می دهند تا حیاط مصلی آمده است. اهل یزد است اما به تهران آمده تا در مراسم تشییع حضور پیدا کند. از شهرک محلاتی با خودرو تا شریعتی آمده و از آنجا به همراه خانواده، خودش را به مراسم رسانده است. وقتی از او می پرسیم در چه سنی به جبهه رفته می خندد و می گوید: «آن اتفاق ها مال ۴۰ سال پیش است. آن موقع ۱۷- ۱۶ سالم بود. خیلی از آن موقع گذشته.» مرادی با همین صندلی چرخ دار تا نخستین صف و نزدیک ترین ردیف به محل قرار گرفتن پیکر رهبر شهید رسیده است.
منبع: روزنامه همشهریاین خبر توسط سایت همشهری آنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.
منبع : همشهری آنلاین


