آخرین آرزوهای اسکندر فیروز برای طبیعت ایران چه بود؟ - هوشنگ ضیایی: بزرگترین میراث اسکندر فیروز، مناطق حفاظت شده نبود
به گزارش سرویس اجتماعی خبر ناب به نقل از همشهری - زهرا رفیعی: صد سال پس از تولد اسکندر فیروز، روایت زندگی و میراث او این بار نه از زبان اسناد و کتاب ها، بلکه از زبان یکی از نزدیک ترین شاگردان و همراهانش شنیده شد. هوشنگ ضیایی، بوم شناس و از پیشکسوتان محیط زیست ایران، در این نشست با مرور خاطرات مشترک خود به خاطرات بزرگ مردی از محیط زیست ایران پرداخت که بنیان گذار و اولین رییس سازمان حفاظت محیط زیست بود. به راستی پس از او چه کسی آنچنان میراثی بر جای گذاشته است که تولد صد سالگی اش دوستارانش را برای بزرگداشت این میراث دور هم جمع کند.
مهدی گوهری برگزارکننده سفرنامه خوانی در ابتدای این مراسم با اشاره به اینکه در کتاب خاطرات آقای فیروز تنها یک روایت شخصی نیست، بلکه بخشی از تاریخ حفاظت از محیط زیست ایران را ثبت کرده، گفت: حضور هوشنگ ضیایی که بخشی از این خاطرات را از نزدیک زیسته است، فرصت ارزشمندی برای روایت ناگفته های این دوره محسوب می شود. این نشست فرصتی است تا اسکندر فیروز نه فقط به عنوان رئیس سازمان حفاظت محیط زیست، بلکه به عنوان انسانی که با نگاه و منش خود مسیر حفاظت از طبیعت ایران را تغییر داد، معرفی شود.
هوشنگ ضیایی استاد اکثر متخصصان محیط زیست و حیات وحش در کشور است او بیش از پنجاه سال از عمر خود را صرف حفاظت و مدیریت محیط زیست کشور کرده است و همچنان مسیر حفاظت را به مدیران کشور یادآور می شود. این متخصص و پژوهشگر بوم شناس، نویسنده کتاب راهنمای صحرایی پستانداران ایران است که یکی از کتابهای مرجع در این زمینه است.
او روایت آشنایی خود با بنیان گذار سازمان حفاظت محیط زیست را از سال ۱۳۳۷ آغاز کرد؛ زمانی که خود شکارچی بود و با مطالعه مجله «شکار و طبیعت»، مقالات اسکندر فیروز در مورد شکار، تفنگ های گلوله زنی و ساچمه زنی را می خواند. برای او روند تغییر نگاه اسکندر فیروز در این مجله مشهود بود. هوشنگ ضیایی گفت: کم کم او دیگر در مورد شکار نمی نوشت بلکه از دوربین عکاسی، لنز، دیافراگم، ثبت تصاویر حیات وحش و لذت دیدن طبیعت سخن می گفت
هوشنگ ضیایی که به واسطه یکی از دوستانش سر از سازمان «شکاربانی و نظارت بر صید» درآورده بود به اولین دیدارش با اسکندر فیروز اشاره کرد و گفت: از من درباره حیات وحش جیرفت سؤال کرد؛ اینکه چه گونه هایی را می شناسم و چه تجربه ای در طبیعت دارم. وقتی پاسخ ها را شنید، گفت اطلاعاتت خوب است و می توانی در سازمان کار کنی.
ضیایی با لبخند از تفاوت حقوق خود در آن زمان یاد کرد و گفت: در شغل قبلی با مأموریت ها ماهانه حدود ۷-۶ هزار تومان درآمد داشتم، اما آقای فیروز گفت سازمان فقط می تواند یک هزار و ۵۰۰ تومان حقوق بدهد. برای من اما پول اهمیت نداشت؛ این فرصت که بتوانم به بلوچستان بروم، تمساح ایرانی را ببینم، پارک ملی گلستان را از نزدیک تجربه کنم و در دل طبیعت ایران کار کنم، ارزشمندتر از حقوق بود. ضمن اینکه می توانستم شکار هم بکنم.
زندان، آزادی و بازگشت به گلستان
نخستین مأموریتش، سفر به جزیره قویون داغی (کبودان) در دریاچه رضائیه (ارومیه) بود و همان سفر آغاز بیش از چهار دهه فعالیتش در حوزه حفاظت از محیط زیست شد. ضیایی در ادامه ترجیح داد به جای توصیف شخصیت اسکندر فیروز، خاطرات او را روایت کند و گفت: پس از انقلاب مدتی زندانی شد. حتی حکم اعدام برایش صادر شده بود، اما بعدها این حکم به حبس ابد تغییر کرد. خودش می گفت «تیر از کنار گوشم رد شد». او در زندان هم بیکار ننشست و کلاس زبان برگزار کرد. سال ها بعد یکی از هم بندانش را دیدم که می گفت در کلاس های زبان آقای فیروز شرکت کرده و امروز مؤسسه آموزش زبان راه اندازی کرده است.
ضیایی همچنین از سفرهایی گفت که پس از آزادی اسکندر فیروز با او انجام داده بود. یکی از مهم ترین آنها سفر به پارک ملی گلستان بود؛ پارکی که آقای فیروز نزدیک به ۴۰ سال اجازه ورود به آن را نداشت. او گفت: وقتی دوباره وارد پارک شد، شور و شوقش وصف نشدنی بود. انگار بعد از سال ها به خانه اش برگشته باشد. در همان سفر، محیط بانی عکس های حیات وحش را برایش آورد. آقای فیروز با حوصله تک تک عکس ها را دید، درباره جزئیات آنها سؤال کرد، ایرادها را توضیح داد و تجربه هایش را منتقل کرد. همان محیط بان بعدها به یکی از بهترین محیط بانان کشور در منطقه بهرام گور تبدیل شد.
ضیایی آخرین سفر اسکندر فیروز در ایران را نیز به یاد آورد و گفت: همیشه آرزو داشت بخش هایی از سیستان و بلوچستان را که ندیده بود، ببیند و این سفر سرانجام انجام شد. قرار بود بعد از آن همراه هم به کردستان برویم، اما او از ایران خارج شد، بیماری مجال ادامه سفرها را نداد و دیگر به کشور بازنگشت.
پس از پخش فیلمی مستند از آخرین سفرهای اسکندر فیروز به پارک ملی گلستان و سیستان و بلوچستان، هوشنگ ضیایی با بیان خاطراتی از همین سفرها گفت: قرار بود صبح زود راهی چابهار شوند، اما آقای فیروز با تأخیر به فرودگاه رسید؛ در حالی که بینی اش آسیب دیده و خونریزی داشت.
ضیایی علت را به نقل از همسر او نقل کرد و گفت: ظاهرا شب قبل از سفر آن قدر هیجان داشت که تا صبح خوابش نبرده بود. هنگام راه رفتن پایش به فرش گیر کرده و زمین خورده بود، اما با همان حال هم حاضر نشد سفر را لغو کند.
به گفته ضیایی، علاقه اسکندر فیروز تنها به حیات وحش محدود نبود و شناخت عمیقی از پوشش گیاهی ایران نیز داشت. او که از بنیان گذاران باغ گیاه شناسی ملی ایران بود، در طول سفر با اشتیاق درباره گونه های گیاهی منطقه، از جمله درخت مسواک و دیگر گونه های بومی بلوچستان، پرس وجو می کرد و می خواست آنها را از نزدیک ببیند.
ضیایی سپس به ویژگی دیگری از شخصیت اسکندر فیروز اشاره کرد؛ مدیری که حتی پس از کناره گیری از مسئولیت نیز ارتباطش را با بدنه کارشناسی سازمان قطع نکرد. او گفت: در دوره مدیریت آقای فیروز، کارشناسان مطمئن بودند گزارش هایشان خوانده می شود. هر گزارشی که تهیه می کردیم به دست او می رسید و با دقت مطالعه می شد. همین توجه باعث می شد نیروها احساس کنند کارشان دیده می شود و انگیزه بیشتری پیدا کنند.
در ادامه نشست، ضیایی از روند شکل گیری کتاب خاطرات اسکندر فیروز نیز سخن گفت و توضیح داد: آقای فیروز در ابتدا تمایلی به ثبت خاطراتش نداشت. مدت ها از ایشان می خواستیم خاطراتش را بنویسد، اما قبول نمی کرد. در نهایت با همکاری سام خسروی فرد، از شاگردانم که روزنامه نگار هم بود، جلسات گفت وگو آغاز شد. حتی حاضر نبود صدایش ضبط شود، اما کم کم همکاری کرد و خاطرات شکل گرفت. ویرایش نهایی کتاب را بر عهده داشتم و برخی بخش های غیرمرتبط با محیط زیست کم شد بخش هایی از خاطرات دوران زندان در نسخه فارسی امکان انتشار پیدا نکرد و نخستین بار نسخه کامل کتاب به زبان انگلیسی در آمریکا منتشر شد. پس از آن، ترجمه فارسی با حذف برخی مطالب در ایران به چاپ رسید. چند وقت پیش دست نوشته ها و خاطرات منتشرنشده اسکندر فیروز را پیدا کردم و از آنجایی که وکالت انتشار آثارشان به آقای علی دهباشی داده شده، این دستنوشته ها برای چاپ در اختیار ایشان قرار گرفته و امیدوارم در آینده منتشر شود.
مردی که رامسر را جهانی کرد
در بخش دیگری از نشست، ضیایی با اشاره به نقش اسکندر فیروز در شکل گیری کنوانسیون رامسر، آن را یکی از مهم ترین دستاوردهای بین المللی محیط زیست ایران دانست. او گفت: کشورهای مختلفی از جمله کانادا و شوروی سابق خواهان میزبانی این کنوانسیون بودند، اما پیگیری های آقای فیروز و جایگاه بین المللی او در نهادهایی مانند اتحادیه جهانی حفاظت از طبیعت (IUCN)، سبب شد این رویداد در ایران برگزار شود. امروز هزاران تالاب جهان تحت عنوان کنوانسیون رامسر شناخته می شوند و نام شهری در ایران به نماد جهانی حفاظت از تالاب ها تبدیل شده است؛ دستاوردی که اسکندر فیروز همواره به آن افتخار می کرد.
سفر برای شکار تا حفاظت علمی حیات وحش
یکی از موضوعاتی که در نشست مطرح شد، سابقه شکارچی بودن اسکندر فیروز بود؛ موضوعی که برای نسل جوان شاید متناقض به نظر برسد. ضیایی در پاسخ به این پرسش گفت: چندی پیش به رییس سازمان حفاظت محیط زیست گفتم که کاش شکارچی های ما جایشان را با محیط بانان عوض کنند. آنها عشق بیشتری به حیات وحش دارند. من همیشه می گویم «شکارچی ها طبیعت دوستان گم کرده راه هستند». بسیاری از بهترین محیط بانان ما شکارچی بودند، چون رفتار جانوران را می شناختند، زیستگاه ها را بلد بودند و شکارچیان محلی را هم می شناختند. وقتی هم که علاقه مند به محیط بانی می شدند، افراد متعصبی می شدند.
او به عنوان یک شکارچی، تفنگ برنو و اسلحه کمری و سفرهای بیشمار را در انتخاب شغل در سازمان محیط زیست موثر دانست و گفت: حتی نخستین مأموریتم به دستور اسکندر فیروز، حذف حدود ۳۰۰ گراز در پارک گلستان بود؛ اقدامی که آن زمان برای جلوگیری از انتقال بیماری و کاهش تصادفات جاده ای انجام شد. اما حضور در سازمان نگاهم را به طور کامل تغییر داد. وقتی شکارچی بودم، حیوان را فقط به چشم شکار می دیدم؛ اینکه گوشتش چقدر است یا شاخش چقدر بزرگ است. اما وقتی وارد محیط زیست شدم، فهمیدم این حیوان هم زندگی دارد، بچه دارد، احساس دارد و باید از آن حفاظت کرد. از همان زمان تفنگ را کنار گذاشتم.
این تغییر نگاه فقط درباره خودش نبود، بلکه بسیاری از بنیان گذاران سازمان شکاربانی، از جمله اسکندر فیروز و فریدون ریاحی، شکارچی بودند اما با شناخت عمیق تر از طبیعت، به پیشگامان و نویسندگان اولیه قانون شکار و صید و حفاظت از حیات وحش ایران تبدیل شدند.
خلق محیط زیست انسانی
بعد از کنفرانس استکهلم تغییر ساختاری در سازمان ایجاد شد و معاونت محیط انسانی به سازمان حفاظت محیط زیست اضافه شد. استاد هوشنگ ضیایی درباره این بخش از تحولات در سازمان به همت اسکندر فیروز گفت: شکاربانان با این تغییر مخالف بودند. متخصصان محیط انسانی با کراوات و کفش پاشنه بلند می خواستند مناطق را ببینند و ما فکر می کردیم دارند آبروی ما را ببرند. آن زمان فکر می کردیم فقط باید از حیات وحش حفاظت کنیم و محیط انسانی موضوع مهمی نیست، اما کم کم فهمیدیم بدون توجه به انسان، توسعه و آلودگی، حفاظت از طبیعت هم ممکن نیست. این یکی از مهم ترین تغییرات فکری بود که در دوره آقای فیروز اتفاق افتاد.
در ادامه نشست، بحث به مهم ترین میراث اسکندر فیروز رسید؛ اینکه آیا بزرگ ترین دستاورد او تأسیس یک سازمان بود یا تغییر نگرشی که حفاظت از طبیعت را جایگزین بهره برداری بی حدوحصر از آن کرد. هوشنگ ضیایی در پاسخ گفت: مهم ترین اقدام اسکندر فیروز، علمی کردن سازمان شکاربانی و سپس سازمان حفاظت محیط زیست بود. در آغاز، بدنه سازمان بیشتر از ژاندارم ها و افسران بازنشسته تشکیل شده بود، اما آقای فیروز تلاش کرد سازمان را بر پایه دانش اداره کند. آموزشکده عالی محیط زیست را راه اندازی کرد؛ دوره هایی که شبانه روزی برگزار می شد و شرکت کنندگان حدود ۱۶۰ واحد آموزشی می گذراندند. در آن سال ها ایران هنوز متخصص محیط زیست نداشت و به همین دلیل سازمان از کارشناسان خارجی کمک می گرفت. پژوهشگرانی مانند هرینگتن برای پستانداران و دکتر اسکات برای پرندگان، پایه های مطالعات علمی حیات وحش ایران را گذاشتند و کتاب های مرجع نوشتند، اما آقای فیروز به این هم اکتفا نکرد. هم زمان تعدادی از نیروهای ایرانی را برای تحصیل به خارج از کشور فرستاد مانند دکتر کیابی، دکتر کهرم، دکتر منصوری. بعد با دانشکده کشاورزی دانشگاه تبریز توافق کرد تا رشته محیط زیست راه اندازی شود. نخستین فارغ التحصیلان این رشته بعدا وارد سازمان شدند و هسته کارشناسی محیط زیست ایران را شکل دادند.
آموزش محیط بانانمیراث اسکندر چست؟
او یکی دیگر از اقدامات مهم آن دوره را گسترش آموزش عمومی دانست و گفت: آن زمان هنوز مستندهای حیات وحش و برنامه هایی مانند راز بقا وجود نداشت. سازمان چند واحد سیار داشت که فیلم های آموزشی محیط زیستی را در روستاها نمایش می دادند و مردم را با ارزش حیات وحش آشنا می کردند. متاسفانه سال ها بعد بخش زیادی از آن آرشیو ارزشمند به بهانه رادیواکتیو بودن فیلم ها خود سازمان حفاظت محیط زیست از بین برد.
با همه این ها مهم ترین میراث اسکندر فیروز از نظر شاگرد و دوست اسکندر فیروز بدون تردید شبکه مناطق حفاظت شده است. او گفت: بسیاری از پارک های ملی، مناطق حفاظت شده و ذخیره گاه های زیست کره در همان دوره شکل گرفتند. قوانینی که امروز مبنای حفاظت از محیط زیست و شکار هستند نیز در همان سال ها تدوین شد.
او سپس تصویری از سبک مدیریتی اسکندر فیروز ارائه داد؛ مدیری که بیشتر وقتش را در میدان می گذراند تا پشت میز. ضیایی گفت: هر وقت شب از خیابان ویلا رد می شدیم، ساعت ۱۰ یا ۱۱ شب، چراغ اتاق آقای فیروز روشن بود و مشغول کار بود. در عین حال، عاشق سفر به مناطق حفاظت شده بود و ترجیح می داد بدون تشریفات اداری از آنها بازدید کند. او حتی هنگام سفرهای استانی نیز به مدیران محلی تاکید می کرد که استاندار یا مسئولان را در جریان نگذارند تا بتواند بدون تشریفات و اسکورت، شرایط واقعی مناطق را ببیند.
ضیایی در همین زمینه خاطره ای از سفر به دریاچه پریشان تعریف کرد: برای عکاسی از پرندگان، یک کومه استتار برای آقای فیروز ساختیم. صبح زود وارد کومه شد و مشغول عکاسی شد. ساعت ها گذشت؛ ظهر شد، بعدازظهر شد و هرچه صبر کردیم بیرون نیامد. همه گرسنه مانده بودیم. ناگهان همه پرندگان از روی آب بلند شدند و پرواز کردند. درحالی که پرنده شکاری آن اطراف نبود. سال ها بعد یکی از محیط بانان اعتراف کرد که چون از گرسنگی به ستوه آمده بودند، از پشت کومه چیزی به هوا پرتاب کرده تا پرندگان بپرند و آقای فیروز ناچار از کومه بیرون بیاید.
هوشنگ ضیایی در پاسخ به این سوال که اسکندر فیروز چه چشم اندازی برای محیط زیست ایران تصور می کرد گفت: آقای فیروز معتقد بود مردم باید طبیعت را ببینند و با آن ارتباط برقرار کنند. در پارک های ملی گلستان، ارومیه، گنو مراکز بازدید ایجاد کرده بود. در این زمینه حتی با عبدالرضا پهلوی، رییس شورایعالی محیط زیست اختلاف نظر داشت. عبدالرضا معتقد بود ورود مردم به پارک ها به طبیعت آسیب می زند، اما آقای فیروز می گفت مردم باید طبیعت را ببینند تا از آن حفاظت کنند. همین اختلاف نظر یکی از دلایل کنار گذاشته شدن او یکسال پیش از انقلاب بود. ضمن اینکه عبدالرضا به او بابت کاندیدا شدن آقای فیروز برای ریاست اتحادیه جهانی حفاظت از طبیعت حسودی می کرد.
روایت ضیایی از استقلال مدیریتی اسکندر فیروز
ضیایی در پاسخ به این پرسش که طبیعت توصیف شده در خاطرات آقای فیروز چه تفاوتی با طبیعت امروز دارد، با تأسف گفت: الان فاجعه است. نمی توان حتی مقایسه کرد. بخش زیادی از آن طبیعت از بین رفته یا در حال نابودی است، اما میراث واقعی آقای فیروز فقط مناطق حفاظت شده نیست؛ انسان هایی هستند که تربیت کرد.
ضیایی همچنین یادآور شد که اسکندر فیروز حتی دوران زندان را نیز به فرصتی برای تولید علم تبدیل کرد. او گفت: کتاب «مهره داران ایران» را در همان دوران نوشت؛ کتابی که بعدها جایزه مهرگان علم را دریافت کرد. حتی در زندان نیز کلاس های آموزشی درباره حیات وحش ایران برگزار می کرد و این روحیه آموزشگری را هیچ گاه از دست نداد. همین برای بچه های محیط زیست که زندانی بودند الگو شد.
او سپس با مقایسه مدیریت امروز و دوران اسکندر فیروز، گفت: در آن سال ها اجازه فعالیت معدنی در مناطق حفاظت شده داده نمی شد، اما امروز بسیاری از این مناطق تکه تکه شده اند. تالاب هایی مانند ارومیه، پریشان و بختگان خشک شده اند و با وجود همه هشدارهای علمی، همچنان سدسازی ادامه دارد.
ضیایی برای نشان دادن استقلال مدیریتی اسکندر فیروز، خاطره ای از دوران مدیریت خود در استان فارس تعریف کرد. او گفت: کارخانه سیمانی به دلیل آلودگی اخطار گرفت، اما اقدامی نکرد. کارخانه را تعطیل کردیم تا الکتروفیلترهای لازم را از آلمان وارد و نصب کند. بعدا آقای فیروز به من گفت می دانی آن کارخانه متعلق به دایی من آقای نمازی بود؟ او اما حتی یک بار هم از من نخواست به خاطر نسبت خانوادگی با آنها کنار بیایم. اگر این موضوع را زودتر گفته بود، شاید خودم به آن کارخانه یکماه فرصت بیشتری می دادم، اما او هرگز اجازه نداد روابط شخصی بر اجرای قانون اثر بگذارد. آن زمان تالاب بختگان، طشک و کمجان از سد بالا دستش در درودزن حقابه داشت ولی می خواستند به دلیل خشکسالی در شیراز حقابه را ندهد ولی محیط زیست آن زمان مخالفت کرد و توانستیم حقابه را بگیریم. اما الان با کمی فشار هر جا بخواهند سد می زنند و نتیجه اش را در دریاچه ارومیه و بختگان و ... می بینید. آن زمان روابط عمومی خیلی قوی هم داشتیم و برنامه های آموزشی متنوعی برای تلویزیون تولید می کرد. اما با همه اینها ما امیدواریم. به قول سیمین بهبهانی «دوباره می سازمت وطن» دوباره این وطن را می سازیم و نمی گذاریم اینطور بماند. خانم ام هم به من می گوید تو به مرض لاعلاج خوش بینی مبتلایی. من خوش بینم. همانطور که با راه اندازی مرکز مشارکت های مردمی پارک ملی گلستان خوش بینم. با برنامه پادگانی نمی توان کاری از پیش برد. ذخیره گاه های زیست کره بر پایه مشارکت های مردمی بنیان گذاشته شده است.
اگر فیروز امروز محیطزیست را می دید
مهدی گوهری سپس از ضیایی پرسید اگر اسکندر فیروز امروز وضعیت محیط زیست ایران را می دید، از چه چیزی خوشحال و از چه چیزی ناراحت می شد؟ ضیایی با لحنی آمیخته به شوخی و تأسف گفت: فکر می کنم اگر شرایط امروز را می دید، سکته می کرد. اما بلافاصله تأکید کرد که اسکندر فیروز نسبت به نسل جوان امیدوار بود. او گفت: در آخرین سال های عمرش هر وقت جوان ها را می دید، خیلی امیدوار می شد. همیشه می گفت همین جوان ها کشور را می سازند. با وجود همه تخریب هایی که رخ داده، به نسل جدید اعتقاد داشت و آنها هم واقعاً دوستش داشتند.
ضیایی با اشاره به مدیریت فرشاد اسکندری و تیم پارک ملی گلستان، اجرای این الگو را یکی از موفق ترین تجربه های حفاظت مشارکتی در ایران دانست و گفت: این تجربه نشان داد اگر مردم وارد میدان شوند، نتیجه کاملا متفاوت خواهد بود. زمانی که ما کار را شروع کردیم، تقریباً هیچ نیروی داوطلبی وجود نداشت، اما امروز علاقه مندان بسیار زیادی به محیط زیست اضافه شده اند. در سال های اخیر حدود ۴۰۰ نفر داوطلب برای حضور در این برنامه ثبت نام کردند. داوطلبان سه روز در چادرهای حفاظتی مستقر می شدند و هم زمان برنامه های آموزشی نیز برای آنها برگزار می شد. محیط بانان روش های ردیابی حیات وحش، شناخت گونه ها و کار میدانی را آموزش می دادند و در مقابل، داوطلبان نیز تجربه ها و مهارت های جدید، از جمله استفاده از تلفن همراه و ثبت تصاویر را به محیط بانان منتقل می کردند. این تعامل، تجربه ای بسیار ارزشمند بود.
او از احیای جمعیت گورخر ایرانی در منطقه بهرام گور نیز به عنوان نمونه ای دیگر از تأثیر مدیریت علمی و علاقه مند یاد کرد و گفت: امروز جمعیت گورخرهای این منطقه از هزار رأس گذشته و حتی امکان انتقال آنها به زیستگاه های دیگر فراهم شده است.
مدیری که از یکبار هم منطقه حفاظت شده نرفت
ضیایی در بخش دیگری از سخنانش به دشواری های سال های نخست پس از انقلاب اشاره کرد و گفت: آن زمان عده ای محیط زیست را پدیده ای لوکس و وارداتی می دانستند و حتی بحث انحلال سازمان حفاظت محیط زیست مطرح بود. بسیاری از کارشناسان برجسته که در آمریکا، انگلستان و آلمان تحصیل کرده بودند، یا از سازمان کنار گذاشته شدند یا کشور را ترک کردند و این موضوع ضربه بزرگی به بدنه کارشناسی محیط زیست وارد کرد. در سال های بعد نیز بارها افراد فاقد تخصص، صرفا به دلیل جایگاه سیاسی، مدیریت سازمان را بر عهده گرفتند؛ مدیرانی که حتی شناخت اولیه ای از گونه های حیات وحش یا مناطق تحت مدیریت نداشتند. رییس سازمانی داشتیم که ۱۲-۱۰ سال مدیر بود و یکبار هم منطقه حفاظت شده نرفت و فرق بین قوچ و میش را با کل و بز و یا ماده و نر را نمی دانست. خود من بارها در اعتراض به اقدامات غیر علمی از مسئولیت برکنار شدم، اما هر بار از طریق دیوان عدالت اداری به کار بازگشتم. یکبار هم در اعتراض به اینکه چرا حیوانات را عرب ها شکار می کنند به ماکو تبعید شدم ولی ترجیح دادم بمانم.
اینها را او از اسکندر فیروز یاد گرفته است. او معتقد است که محیط زیست آدمهای عاشق می خواهد خود اسکندر فیروز هم عاشق بود. با وجود زندان، صدور حکم اعدام، حبس ابد و همه سختی هایی که تحمل کرد، نه تنها از محیط زیست فاصله نگرفت، بلکه به نوشتن کتاب و انتقال تجربه هایش ادامه داد. این شاید مهم ترین درس امیدی باشد که از او می توان آموخت.
دلم برای خود آقای فیروز تنگ شده است
در پاسخ به این پرسش که امروز بیش از هر چیز برای چه بخشی از آن دوران دلتنگ است، ضیایی گفت: دلم برای خود آقای فیروز تنگ می شود. او رابطه ای کم نظیر با کارکنانش داشت. تقریباً همه محیط بانان را با اسم می شناخت و اگر یکی از آنها دچار مشکل می شد، شخصا پیگیر کارش بود. یادم هست یکی از محیط بانان شیراز بیمار شد و آقای فیروز آن قدر پیگیری کرد تا او برای درمان به انگلستان اعزام شد. این عشق به همکاران را کمتر در مدیریت امروز می بینیم.
مهدی گوهری در ادامه، بار دیگر به تجربه حفاظت مشارکتی در پارک ملی گلستان اشاره کرد و گفت: همین تجربه الهام بخش شکل گیری نشست های سفرنامه خوانی بوده است. حضور داوطلبان در برنامه گاوبانگی و مشاهده تأثیر طبیعت بر نگاه آنها، این ایده را ایجاد کرد که خود مردم نیز روایتگر تجربه هایشان باشند. حاصل این تجربه اکنون به مجموعه ای از خاطرات تبدیل شده است که قرار بود امسال در قالب کتاب منتشر و در نخستین نشست سال رونمایی شود، اما شرایط کشور این برنامه را به تعویق انداخت.
طبیعت را ببینید که به آن دل ببندید
در بخش دیگری از نشست، مهدی با اشاره به افزایش علاقه نسل جوان به محیط زیست، از هوشنگ ضیایی پرسید اگر امروز یک جوان از او بپرسد گوهری برای حفاظت از طبیعت چه باید بکند، چه پاسخی خواهد داد؟ ضیایی در پاسخ، نخستین توصیه خود را شناختن ایران دانست و گفت: همیشه به جوان ها می گویم ایران را بگردید و ببینید. تا وقتی کسی پشت میز در تهران نشسته باشد، نمی تواند به پارک ملی گلستان، گنو یا دیگر زیستگاه های کشور علاقه مند شود. وقتی طبیعت را از نزدیک ببیند، به آن دل می بندد و آن وقت برای حفظش هم تلاش می کند. اگر فقط بگوییم فلان گونه در حال انقراض است، برای کسی که آن را ندیده اهمیت چندانی ندارد. امروز تورهای طبیعت گردی و گروه های تخصصی متعددی فعالیت می کنند و بهترین راه برای آشنایی نسل جوان با محیط زیست، حضور در همین برنامه هاست. به گفته او، تجربه مستقیم طبیعت، بیش از هر کلاس و کتابی می تواند حس مسئولیت نسبت به محیط زیست ایجاد کند. در دانشگاه، بیشتر دانشجویان ما دختر بودند؛ جوان هایی که علاقه فراوانی به طبیعت داشتند. بعدها شرکتی با عنوان اکوتوریسم ایران راه اندازی کردیم و دانشجویان را به پارک ملی گلستان، ارسباران، قشم و مناطق مختلف کشور بردیم. زمانی که مسئول پروژه حفاظت از یوزپلنگ آسیایی بودم، بسیاری از همین دانشجویان در مأموریت های سخت میدانی کنار ما بودند؛ شب ها در مناطق دورافتاده می ماندند و از نخستین نفراتی بودند که برای سرشماری و پایش گونه ها راهی زیستگاه ها می شدند.
او افزود: با افزایش شمار علاقه مندان، دیگر امکان همراهی همه آنها در قالب تورهای دانشگاهی وجود نداشت و به همین دلیل دوره های رسمی آموزش راهنمایان طبیعت گردی شکل گرفت؛ دوره هایی که امروز به گفته او، زمینه فعالیت مؤسسه ها و راهنمایان حرفه ای بسیاری را فراهم کرده است.
ضیایی، اسکندر فیروز را مدیری بسیار سخت گیر و دقیق توصیف کرد و گفت: حتی کارشناسان خارجی که برای همکاری به ایران می آمدند، از دیدار با او استرس داشتند. می گفتند آقای فیروز حتی از زبان ما اشکال می گیرد. او کوچک ترین جزئیات مأموریت های میدانی را پیگیری می کرد. محیط بانان و کارشناسان موظف بودند هر روز از طریق بی سیم گزارش بدهند که چه دیده اند، با چه کسانی روبه رو شده اند و وضعیت منطقه چگونه است. به گفته ضیایی، همین حساسیت باعث شده بود تحقیقات میدانی و شناخت گونه های جانوری به تدریج در سازمان نهادینه شود.
شکارگاه سلطنتی ربطی به محیط زیست نداشت
در ادامه نشست، نوبت به پرسش های حاضران رسید. در پاسخ به یکی از پرسش ها درباره نظر او درباره شکارگاه سلطنتی گفت: شکارگاه سلطنتی فقط منطقه خجیر و سرخه حصار بود و ربطی به محیط زیست نداشت. تشکیلاتی مستقل بود که آقای آتابای آن را اداره می کرد و بعد از انقلاب توانستیم بخشی از آن را به عنوان خجیر و ورجین پس بگیریم. این شکارگاه را می توانیم قدیمی ترین پارک دنیا بدانیم زیرا تاریخ تاسیس آن به تاسیس تهران به عنوان پایتخت برمی گردد.
کارهای نیمه تمام اسکندر فیروز
او در پاسخ به اینکه مهم ترین طرح های نیمه تمام اسکندر فیروز چیست گفت: در آن سال ها زمین های مورد نیاز در دشت ارژن خریداری شده بود تا پس از احیای زیستگاه، شیر ایرانی دوباره به این منطقه بازگردانده شود. جمعیت قوچ، میش، گراز و گوزن زرد در منطقه در حال افزایش بود و شرایط برای بازگشت این گونه فراهم می شد. همچنین پروژه مشترک با پژوهشگر بریتانیایی، آرچیبالد، برای بازگرداندن درنای سیبری به دشت ارژن یکی دیگر از پروژه های نیمه کاره بود درنای سیبری همان گونه ای است که امید آخرین آنها بود که در فریدون کنار می دیدم. قرار بود تخم درنای سیبری را زیر درناهای خودمان بگذاریم اما وقوع انقلاب مانع ادامه این برنامه شد. این طرح در آن زمان که توریست زیادی به استان فارس می آمد می توانست بسیار درآمدزا باشد.
او با حسرت از سرنوشت تالاب های فارس نیز سخن گفت و افزود: زمین هایی که برای حفاظت خریداری شده بود، بعدها به زمین کشاورزی تبدیل شد، تالاب ارژن آسیب دید و پریشان نیز بر اثر حفر بی رویه چاه ها و توسعه نادرست، تقریباً به طور کامل از بین رفت.
کتابی دیگر در راه است
در پایان نشست، یکی از حاضران از هوشنگ ضیایی درباره انتشار خاطراتش پرسید. ضیایی با تأیید اینکه سال هاست مشغول نگارش خاطرات خود است، گفت: هر بار اتفاق تازه ای پیش می آید و نوشتن عقب می افتد. اما تا امروز خاطرات دوران مدیریتم در استان فارس، مازندران و سال های همکاری با آقای فیروز را نوشته ام، اما هنوز کامل نشده است. خط من خیلی بد است، اما دوستان می گویند با فناوری های جدید می توان از روی دست خط نسخه تایپ شده تهیه کرد. امیدوارم هرچه زودتر این کتاب آماده انتشار شود.
گوهری نیز در پایان ابراز امیدواری کرد خاطرات هوشنگ ضیایی به زودی منتشر شود و گفت: این کتاب فقط خاطرات یک فرد نیست؛ بخشی از تاریخ حفاظت از محیط زیست ایران است؛ تاریخی که نسل امروز برای شناخت مسیر طی شده و آینده پیش رو به آن نیاز دارد.
منبع: روزنامه همشهریاین خبر توسط سایت همشهری آنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.
منبع : همشهری آنلاین






