قتل سفارشی شوهر به دست زن جوان  -  پای بیمه عمر میلیاردی در بین بود
سرویس اجتماعی - وقتی پلیس بالای سر یک جسد در صحنه سرقتِ منجر به قتل رسید، رفتارهای عجیب همسر مقتول باعث دستگیری او شد که در ادامه پرده از راز یک جنایت برداشت.

به گزارش سرویس اجتماعی خبر ناب به نقل از همشهری - آن ساعت شب خیابان ها خلوت بود و از ترافیک خبری نبود. شیشه خودرو را پایین کشیدم و باد خنکی به صورتم خورد. دیگر گرمای هوا شکسته بود و خبر از نزدیک شدن به فصل پاییز می داد.

داشتم به اتفاقات زیادی که از صبح افتاده بود فکر می کردم و اینکه بعد از آن همه پرونده و سر وکله زدن با متهم و ارباب رجوع به جای اینکه الان در خانه استراحت کنم باید دوباره راهی یک صحنه جنایت دیگر شوم. اما خیلی زود به خودم گفتم انگار یادت رفته شغلت چیست؟ افسر پلیس بودن آن هم اداره ویژه قتل دیگر ساعت کاری ندارد.

دقایقی بعد وقتی خودرو مقابل خانه ای چند طبقه توقف کرد پیاده شدم و با تیم همکاران راهی یکی از طبقات ساختمان شدیم. توپی قفل در ورودی خانه شکسته بود و به محض ورود با جسد مردی روی زمین روبه رو شدیم که با تکه ای سیم که دور گردنش پیچیده بودند، خفه شده بود.

رفتار عجیب زن جوان بالای سر جسد شوهرش

قسمتی از خانه بهم ریخته و قسمت دیگر کاملاً مرتب و تمیز بود. هویت مقتول به نام ناصر شناسایی شد. همسرش هم در چند قدمی جسد ایستاده بود. کیسه ای حاوی مرغ در کنار جسد قرار داشت و معلوم بود که مرد جوان در مسیر بازگشت به خانه آنها را خریده است.

وقتی می خواستم از همسر ناصر درباره این ماجرا سؤال کنم با ناراحتی دستش را روی پیشانی اش گذاشت و با حالتی که نشان از درد داشت گفت: «جناب سروان می توانم از داخل یخچال قرص مسکن بردارم. سردرد شدیدی دارم و امانم را بریده است.»

مهسا، همسر دوم ناصر بود و چند سالی می شد که باهم زندگی می کردند، رفتارش عجیب بود. با اینکه بالای سر جسد همسرش ایستاده بود، اما نه گریه می کرد و نه بی قراری و بیشتر به فکر سردرد خودش بود.

به او اجازه دادم که برای خوردن قرص برود اما عجیب تر این بود که وقتی می خواست به سمت یخچال برود، خم شد و کیسه حاوی مرغ ها را که در کنار جسد همسرش قرار داشتند برداشت و بلند گفت: «مرغ ها بیرون بماند خراب می شوند.» بعد هم به جای اینکه از مسیر دیگری به آشپزخانه برود در کمال ناباوری از روی جسد همسرش رد شد.

رفتارهایش عجیب بود. انگار از مرگ همسرش ناراحت و شوکه نبود و این رفتار یک احتمال را در ذهن افسر و بازپرس پرونده پررنگ می کرد که او در این ماجرا نقش داشته است.

با دخترم برای جشن به خانه پدرم رفته بودم

همین رفتار و چند سؤال و جواب در صحنه قتل کافی بود تا مهسا به عنوان اولین مظنون این حادثه مطرح و با دستور بازپرس جنایی بازداشت شود. هرچند وی مدعی بود که در زمان قتل شوهرش در خانه حضور نداشته است، اما وقتی بازجویی از او شروع شد، زن جوان گفت: «دخترم در کنکور قبول شده بود به همین مناسبت در خانه پدرم برایش جشن گرفته بودیم. من از ناصر فرزندی نداشتم و دخترم از همسر اولم است و ناصر ارتباط خوبی با او نداشت. به همین خاطر جشن قبولی اش را هم در خانه پدرم گرفتیم. من اصلا خبر نداشتم چه اتفاقی افتاده است. وقتی برگشتم، با جسد شوهرم روبه رو شدم. مطمئنم کار سارقان است چون از خانه ام سرقت شده و ۱۰ سکه طلا و ۱۰ هزار دلار پول از خانه ام برده اند.»

نگاهی به اطراف انداختم. وسایل با ارزش دیگری هم در خانه بود که می شد آنها را سرقت کرد اما چرا فقط سکه و دلارها به سرقت رفته بود؟ چرا فقط یک قسمت از خانه بهم ریختگی داشت؟ سارقان می دانستند که در چه قسمتی از خانه وسایل باارزش نگهداری می شود؟ اگر می دانستند پس آنها آشنا بودند؟ اما در ورودی خانه و توپی قفل شکسته شده بود؟ با این حساب می خواستند سرقت را طوری رقم بزنند که نشان دهند کار افرادی غریبه است.

کشف بیمه عمر ۱/۵ میلیاردی مقتول

در حال بررسی خانه و کنار هم قرار دادن مدارک و شواهد بودم تا شاید به سرنخ مهمی برسم که مهسا خطاب به من گفت: «چند روز قبل با ناصر سوار ماشین بودیم که فردی راهمان را سد کرد و با همسرم درگیر شد. ناصر می گفت از بیمارانش است و برای او ایجاد مزاحمت کرده است. شوهرم در کار طب سنتی بود و مشتریان زیادی داشت. فکر می کنم کار همان مرد باشد. شاید هم کار سارقان باشد. نمی دانم چه کسی مرا بدبخت کرد و به این روز انداخت.»

وقتی جسد به پزشکی قانونی منتقل شد، در ادامه تحقیقات کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی پی بردند که مهسا همان شب حادثه با ۲ مرد ناشناس در تماس بوده است. با بررسی تلفن ها هویت دو مرد جوان به دست آمد.

اما نکته مهم تری که فاش شد این بود که مقتول مدتی قبل خودش را به مبلغ ۱/۵ میلیارد تومان بیمه عمر کرده و در صورت فوت این مبلغ به همسرش مهسا می رسید. تمام این موارد ظن پلیس را به زن جوان بیشتر می کرد.

دستگیری ۲ جوان ناشناس

با دستور بازپرس پرونده، دوربین های مداربسته اطراف محل جنایت بررسی شد و تصاویری که از شب حادثه به دست آمد، راز مهمی را فاش کرد. ساعتی قبل از این جنایت دو مرد جوان حوالی خانه مقتول پرسه می زدند.

حالا دیگر تیم جنایی مطمئن بودند که مهسا در قتل شوهرش نقش دارد و برای این کار آدمکش اجیر کرده است. به دستور بازپرس جنایی، ۲ مرد جوان نیز بازداشت شدند. متهمان که انکار را بی فایده می دیدند به قتل ناصر اعتراف و اظهار کردند از سوی مهسا برای این قتل اجیر شده بودند.

دستمزد ۲۰۰ میلیونی قتل

یکی از متهمان گفت: «مهسا کارمند یک شرکت بود و از طریق یکی از دوستان مشترکمان به من سفارش قتل شوهرش را داد. من هم که نیاز شدیدی به پول داشتم مبلغ ۲۰۰ میلیون تومان برایم خیلی کارساز بود و قبول کردم. می گفت شوهرش او را اذیت می کند و ناسازگار است. اما بعد فهمیدیم به خاطر پول بیمه عمرش بوده است.

یک ماهی می شد که چنین نقشه ای در سر داشتیم. ما چندین بار تصمیم گرفتیم که ناصر را به قتل برسانیم اما هر بار یک اتفاقی رخ می داد. مثلاً یک بار می خواستیم در مطب دکتر او را به قتل برسانیم حتی به عنوان بیمار وقت گرفتیم، اما بیماران دیگر هم بودند و نتوانستیم نقشه مان را اجرا کنیم. یک بار هم می خواستیم او را با ماشین زیر بگیریم، اما محلی که برای این کار انتخاب کرده بودیم در نزدیکی داروخانه بود و دوربین داشت.

شب حادثه من و بهزاد روانه خانه مهسا شدیم. او در ورودی ساختمان را باز گذاشته بود. ما به زیرزمین رفتیم و در آنجا مخفی شدیم. صبر کردیم تا مهسا به همراه دخترش از خانه خارج شود و صدای بسته شدن در خروجی را که شنیدیم من و بهزاد از زیرزمین بیرون آمدیم و به طبقه بالا رفتیم. در را با کلید باز کردیم بعد منتظر ماندیم تا ناصر وارد خانه شد، کیسه ای مرغ هم دستش بود.

از پشت به او حمله و خفه اش کردیم بعد از جنایت قسمتی از خانه را به هم ریختیم و با سرقت سکه ها و دلارها که محل نگهداری آنها را مهسا به ما گفته بود سعی کردیم طوری وانمود کنیم که به نظر برسد قتل به خاطر سرقت رخ داده است و توپی در را هم بعد از جنایت موقع فرار تخریب کردیم. قرار بود برای این کار به ما ۲۰۰ میلیون تومان پرداخت کند که ۴۰ میلیون آن را پرداخت کرد و مابقی اش ماند.»

می خواستم جدا شوم اما به خاطر بیمه عمرش او را کشتم

مهسا که دیگر دلیلی برای انکار نداشت انگیزه خود را از این جنایت بدرفتاری شوهرش عنوان کرد و گفت: «از زندگی با ناصر راضی نبودم و می خواستم جدا شوم اما چون خودش را با مبلغ بالایی بیمه عمر کرده و بعد از مرگش این پول به من می رسید تصمیم گرفتم او را از سرراه بردارم و برای این کار دو آدمکش اجیر کردم.»

بازخوانی پرونده جنایی

منبع: ایران

این خبر توسط سایت همشهری آنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.

منبع : همشهری آنلاین

آخرین اخبار سرویس اجتماعی