آزیتا گفت اگر با من و مامانم برای دستبرد به خانه تاجر فرش بیلیی 20میلیارد تومان به تو می دهم - بعد از سرقت یک ریال هم نداد و من به پلیس لو دادم
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر خبر ناب به نقل از خبرآنلاین - خبرآنلتین روزنامه همشهری نوشت: مرد تاجر بلافاصله با پلیس تماس گرفت و ماجرای این سرقت را اطلاع داد. او می گفت که ارزش اموالی که به سرقت رفته بیش از 30میلیارد تومان
بوده است.
معمای 3مرد نقابدار
با حضور تیم های تخصصی پلیس در صحنه جرم، تحقیقات برای شناسایی دزدان آغاز شد. در ابتدا دوربین های مداربسته ساختمان، مورد بررسی قرار گرفت. تصاویر نشان می داد 3مرد که یک دست سیاه پوشیده بودند و نقاب به صورت و کلاه به سر داشتند، وارد ساختمان شده و نقشه سرقت را عملی کرده اند. پلیس براساس این شواهد، تمرکز خود را بر شناسایی این 3مرد که به نظر می رسید، سارقان سابقه دار باشند، قرار داد. جست وجو برای یافتن آنها ادامه داشت تا اینکه یک تماس عجیب، اسرار این سرقت میلیاردی را فاش کرد.
تماس غیرمنتظره
چند روز قبل دختری جوان با صدایی لرزان، با پلیس تماس گرفت و گفت: می خواهم عاملان دستبرد به خانه تاجر فرش را لو بدهم. او گفت: 3دزدی که تصاویرشان ثبت شده، مرد نیستند بلکه من و دوستم آزیتا و مادرش بودیم که به خانه مرد تاجر دستبرد زدیم.
با اطلاعاتی که این دختر جوان در اختیار پلیس قرار داد، مادر و دختر دستگیر شدند و تماس گیرنده نیز خودش را تسلیم کرد. با بازداشت آنها، حقایق تکان دهنده دیگری آشکار شد؛ سارقان نه غریبه، بلکه از آشنایان مالباخته بودند.
نقشه ای برای جبران بدهی پدر
دختر جوان به نام آزیتا که طراح این نقشه سرقت است، در بازجویی ها به جرم خود اقرار کرد.
او گفت: تاجر فرش، عمویم است که برای انتقام از او نقشه سرقت کشیدم. همدستانم، مادرم و دوستم سحر بودند. وی ادامه داد: چون عمویم، سهم پدرم را تصاحب کرده و پول او را بالا کشیده و باعث شده بود پدرم بدهکار شود، تصمیم گرفتم اموالش را سرقت کنم تا بدهی های پدرم جبران شود.
وی ادامه داد: برای اینکه در دوربین ها شبیه یک مرد دیده شویم، با دقت بسیار زیاد لباس پوشیدیم و حرکات بدنی خود را تغییر دادیم تا هیچ شک و تردیدی در نگاه پلیس ایجاد نکنیم اما در نهایت دوستم سحر در حق ما بی معرفتی و خیانت کرد و ما را لو داد. با اعترافات متهمان، آنها برای انجام تحقیقات بیشتر در اختیار مأموران اداره آگاهی تهران قرار گرفتند.
وعده 20میلیاردی
سحر دختری 30ساله است که پس از دعوا با همدستش تصمیم گرفت آنها را لو بدهد؛ حتی به قیمت زندان رفتن خودش.
چه شد که تصمیم گرفتی اسرار این سرقت را فاش کنی؟
می دانم اشتباه بزرگی مرتکب شده ام اما حاضرم حبسش را هم بکشم. من اصلا نمی خواستم وارد این بازی شوم اما دوستم آزیتا با حرف هایش فریبم داد. با یک مشت دروغ، مرا وسوسه و اغفال کرد.
دوستت چه وعده ای به تو داد؟
گفت عمویش تاجر فرش است و در خانه اش بیش از 100 میلیارد طلا و دلار دارد. گفت اگر او و مادرش را در سرقت، همراهی کنم، حدود 20میلیارد تومان سهم من می شود. مبلغ کمی نبود و هر آدمی ممکن بود وسوسه شود. ضمن اینکه به من گفته بودند هرگز گیر نخواهیم افتاد و نقشه را به صورت ماهرانه ای طراحی کرده اند.
خب چه شد که تصمیم گرفتی، راز این سرقت را فاش کنی؟
چون بعد از دزدی، سهمی به من پرداخت نشد، حتی یک ریال. حتی آزیتا جواب زنگ هایم را نمی داد و مدام پیام می فرستاد که باید صبر کنم. دیگر نتوانستم تحمل کنم و تصمیم گرفتم مجازات سرقتی را که انجام داده بودم به جان بخرم و آنها را لو بدهم تا آبرویشان برود.
برگردیم به روز سرقت. چه شد که لباس مردانه پوشیدید؟
آزیتا گفت برای گمراه کردن پلیس، بهتر است لباس مردانه بپوشیم. حتی با اینکه کلید خانه را هم داشت، در را تخریب کرد تا نشان بدهد سرقت از سوی یک باند رخ داده است. او می گفت عمویش، سهم پدرش را بالا کشیده و از او کلاهبرداری کرده است. به همین دلیل پدرش بدهی بالا آورده و برای جبران این ضرر، باید گاوصندوق عمویش را خالی کند اما فکرش را نمی کردم که سر مرا هم کلاه بگذارد و ماجرا به اینجا ختم شود.
این خبر توسط سایت خبرآنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.
منبع : خبرآنلاین
موج کناره گیری از تور اد شیرن در حمایت از مکلِمور از فلسطین
سیامک صفری: کارآگاه علوی شبیه چت جی پی تی است!
رازهای (عملیات پیجری) در این مستند پخش می شود
چمدان اورجینال بخریم یا هر سال چمدان عوض کنیم؟
220 ساز و شیء تاریخی در موزه صدا و موسیقی برج آزادی
پاییز در خانه نمایش مهرگان؛ از (مهردرام) و (مونومهر) تا کشف استعدادهای کودک و نوجوان
جهانیست بنشسته در گوشه ای
چرا خسرو سینایی را استاد فیلم پرتره می دانند؟
داستان یک مأمور اف بی آی در دل جنایت - مارک رافالو در (وظیفه) درخشید
روایت ناگوار؛ جگر این پاسدار را به یک زن باردار دادند - من ویار دارم و ...
(شکارچی) آماده نمایش شد - روایت یک تعقیب در دل کوهستان
اشکان خطیبی: هر چیزی به جز پهلوی... ! - بازیگری که از خودش و امثال خودش قطع امید کرد - هیچ سلبریتی برای شما آزادی نمی آورد
