متیو مک کانهی؛ معماری خویشتن و استراتژی زیست حرفه ای
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر خبر ناب به نقل از خبرآنلاین - ریحانه اسکندری - در روایت های رایج رسانه ای، مک کانهی غالباً با دو تصویر نسبتاً ساده شده شناخته می شود: نخست، بازیگری با جذابیت های ظاهری که در دهه ۲۰۰۰ میلادی به یکی از چهره های اصلی کمدی های رمانتیک تبدیل شد و دوم، ستاره ای که با دگرگونی چشمگیر در مسیر بازیگری، به دریافت جایزه اسکار رسید و نقش هایی تاریک و پیچیده را ایفا کرد. اما نگاهی عمیق تر و دور از کلیشه های رایج نشان می دهد که این دو تصویر تنها بخش بیرونی شخصیتی هستند که می توان او را «معمار خویشتن» و «استراتژیست مدیریت ریسک» نامید.
مک کانهی زندگی شخصی، حرفه ای و اجتماعی خود را بر پایه تصادف یا انفعال پیش نبرده است. او با تکیه بر تفکر تحلیلی، ارزیابی هوشمندانه موقعیت ها و انضباطی سخت گیرانه توانسته است مسیر حرفه ای خود را در هالیوود نه صرفاً بر اساس قواعد حاکم بر آن، بلکه با تعیین چارچوب های شخصی خود بازتعریف کند. در این گزارش، ابعاد کمتر بررسی شده زندگی او، از ریشه های تربیتی و ماجرای پرونده حقوقی دوران نوجوانی گرفته تا سازوکار مالی و روانی پشت پرده دوره کناره گیری از کمدی های رمانتیک، سبک بازیگری مبتنی بر فیزیک و ریتم تنفس، نقش او به عنوان مدرس دانشگاه تگزاس و همچنین شاخص های آماری بنیاد خیریه اش بررسی می شود.
ریشه های تربیتی، پرونده روغن مینک و تغییر مسیر از حقوق به سینما
متیو مک کانهی در چهارم نوامبر ۱۹۶۹ در شهر یووالدی، واقع در ایالت تگزاس، متولد شد و در خانواده ای پرانرژی، غیرقابل پیش بینی و پایبند به انضباط سنتی تگزاس رشد کرد. پدرش، جیمز دونالد مک کانهی، صاحب کسب وکاری مرتبط با لوله های نفتی بود و مادرش، مری کاتلین، به عنوان معلم فعالیت می کرد. فضای حاکم بر خانه مک کانهی ها سرشار از بحث های داغ و استدلال های مداوم بود؛ فضایی که در آن هر تصمیمی نیازمند دفاع بود و همین امر زمینه های اولیه شکل گیری تفکر تحلیلی را در متیو جوان فراهم کرد.
یکی از حوادث کمتر شنیده شده و در عین حال مهم دوران نوجوانی مک کانهی، ماجرایی موسوم به «پرونده روغن مینک» بود که گفته می شود بر نگرش او به دادگاه و مسائل حقوقی تأثیر گذاشت. در چهارده تا پانزده سالگی و هم زمان با آغاز دوران بلوغ، صورت متیو دچار آکنه شدید شد. مادرش برای درمان این مشکل، استفاده از نوعی کرم حاوی روغن مینک را به او پیشنهاد کرد؛ محصولی که مصرف آن به واکنش شدید پوستی، التهاب و وخامت وضعیت صورت او انجامید. پدر خانواده که همواره به دنبال یافتن فرصت های حقوقی برای دریافت غرامت از شرکت های بزرگ بود، تصمیم گرفت علیه شرکت سازنده کرم شکایت کند و به دلیل آسیب دائمی ادعاشده به چهره فرزندش، خواستار دریافت غرامتی پنجاه هزار دلاری شود.
تیم حقوقی خانواده مک کانهی ماه ها روی این پرونده کار کرد تا ثابت کند عارضه پوستی، آینده و جذابیت ظاهری این نوجوان را تحت تأثیر قرار داده است. اما درست زمانی که دادگاه در آستانه صدور رأی نهایی قرار داشت، اتفاقی غیرمنتظره محاسبات پدر را بر هم زد: متیو در سال پایانی دبیرستان از سوی دانش آموزان به عنوان «خوش تیپ ترین دانش آموز مدرسه» انتخاب شد و عکس او با چهره ای کاملاً بهبودیافته در سالنامه مدرسه به چاپ رسید. شرکت طرف شکایت با استناد به همین عکس، ادعای آسیب دائمی به چهره او را زیر سؤال برد و خانواده مک کانهی در این پرونده شکست خورد.
متیو مک کانهی
این تجربه حقوقی و حضور در مباحثات خانوادگی، مک کانهی را به این باور رسانده بود که آینده اش در دادگاه ها و در قامت یک وکیل مدافع جنایی رقم خواهد خورد. او پس از پایان دبیرستان وارد دانشگاه تگزاس در آستین شد و برنامه ریزی دقیقی انجام داد تا پس از دریافت مدرک کارشناسی، وارد دانشکده حقوق شود. با این حال، در سال های پایانی دوره کارشناسی، آشنایی با کتاب های فلسفی و درک این واقعیت که رسیدگی به پرونده های حقوقی ممکن است سال ها طول بکشد و لزوماً روحیه خلاق او را ارضا نکند، تردیدی عمیق در ذهنش ایجاد کرد.
مک کانهی پس از ماه ها تصمیم گیری درونی، سرانجام مسیر خود را تغییر داد و وارد رشته رادیو، تلویزیون و سینما در دانشکده ارتباطات دانشگاه تگزاس شد. مطرح کردن این تصمیم با پدرش به یکی از مهم ترین نقاط عطف زندگی او تبدیل شد. متیو با اضطراب فراوان با پدرش تماس گرفت و تصمیم خود برای کنار گذاشتن مسیر حقوق و ورود به سینما را با او در میان گذاشت. پدرش پس از سکوتی کوتاه و سنگین، جمله ای گفت که به منشور اخلاقی و حرفه ای متیو در ادامه زندگی اش تبدیل شد: «باشد، اما آن را نیمه کاره انجام نده.»
این عبارت، احساس مسئولیت و تعهد به تصمیم های شخصی را در ذهن مک کانهی تثبیت کرد.
تصادفی هوشمندانه در آستین؛ بداهه پردازی و شکل گیری عبارت «آل رایت، آل رایت، آل رایت»
ورود متیو مک کانهی به دنیای حرفه ای بازیگری، برخلاف مسیرهای کلاسیک هالیوود که بر تست های متعدد و حضور در آژانس های بازیگری استوارند، از برخوردی اتفاقی در هتل هایات آستین در سال ۱۹۹۱ آغاز شد. مک کانهی در بار هتل با دان فیلیپس، مدیر انتخاب بازیگر فیلم «مات و مبهوت» به کارگردانی ریچارد لینکلیتر، آشنا شد. این گفت وگو که با نوشیدن و بحث درباره فیلم سازی ادامه یافت، در نهایت به پیشنهاد فیلیپس برای معرفی مک کانهی به لینکلیتر انجامید.
ریچارد لینکلیتر در نخستین مواجهه با مک کانهی برای انتخاب او در نقش «دیوید وودرسون» تردید داشت؛ شخصیتی جوان که شیفته فرهنگ دهه ۱۹۷۰ بود و میان دوران نوجوانی و بزرگسالی قرار داشت. علت اصلی این تردید آن بود که لینکلیتر معتقد بود مک کانهی بیش از اندازه جذاب است و ظاهر او با شخصیتی حاشیه ای و بی هدف همخوانی ندارد. با این حال، در جریان آزمون های اولیه، توانایی مک کانهی در درک لایه های روانی شخصیت و ترکیب انضباط شخصی با ظاهری رها و بی خیال، نظر لینکلیتر را تغییر داد. در نهایت، نقشی کوتاه با تنها چند خط دیالوگ به او واگذار شد.
مهم ترین رویدادی که مسیر حرفه ای مک کانهی را برای همیشه تحت تأثیر قرار داد، در نخستین شب فیلم برداری او رخ داد. در فیلم نامه اصلی، برای شخصیت وودرسون در صحنه ای که با خودروی شخصی اش به محل تجمع جوانان می رسد و تلاش می کند با دختری وارد گفت وگو شود، دیالوگی نوشته نشده بود. مک کانهی که پشت فرمان یک شورولت مدل ۱۹۷۰ نشسته بود و میکروفون های ضبط صدا روی لباسش نصب شده بودند، دچار اضطراب شد. او در همان لحظه شروع به تحلیل شخصیت کرد و از خود پرسید که دیوید وودرسون واقعاً چه کسی است.
او در چند ثانیه پیش از اعلام شروع فیلم برداری، چهار مؤلفه اساسی شخصیت وودرسون را برای خود برشمرد:
نخست، وودرسون شیفته خودروی خود است و در همان لحظه نیز پشت فرمان آن نشسته است.
دوم، او عاشق موسیقی راک اند رول است و نوار کاست تد نوجنت در ضبط صوت خودرو در حال پخش است.
سوم، وودرسون به مصرف مواد مخدر علاقه دارد و شخصیت اسلیتر نیز روی صندلی کناری، سیگاری در دست دارد.
چهارم، او برقراری ارتباط با زنان است.
مک کانهی در لحظه ای که فرمان «حرکت» صادر شد، نگاهی به دختر مقابل انداخت و با خود فکر کرد که سه مؤلفه نخست را در اختیار دارد و اکنون برای به دست آوردن مؤلفه چهارم تلاش می کند. از این رو، برای تأیید سه داشته بنیادی شخصیت، سه بار عبارت «آل رایت» را بر زبان آورد تا حرکت به سوی مؤلفه چهارم را آغاز کند. این سه کلمه که از نخستین عبارت های اداشده او مقابل دوربین سینما بودند، به یکی از نشانه های ماندگار فرهنگ عامه تبدیل شدند و برای دهه ها پیش از نام خود او شناخته شدند.
ریچارد لینکلیتر بعدها در مصاحبه ای، با اشاره به جایگاه فیلم «مات و مبهوت»، تأکید کرد که صنعت سینمای امروز، به دلیل تغییر محاسبات مالی و حذف بودجه های میان رده برای آثار مستقل، دیگر به سادگی امکان ساخت چنین فیلم هایی را فراهم نمی کند. او خاطرنشان کرد که استودیوها دیگر تمایلی به پذیرش ریسک سرمایه گذاری روی فیلم های مستقل شش میلیون دلاری ندارند.
تأثیر فرهنگی این نقش آفرینی به حدی بود که مک کانهی بعدها گفت مردم در طول زندگی اش بارها او را در خیابان متوقف می کنند و دیالوگ های آن فیلم را تکرار می کنند. یکی از رایج ترین مواجهه ها، پرسیدن این جمله از اوست: «هی رفیق، ماری جوانا داری؟» مک کانهی نیز معمولاً با همان لحن وودرسون پاسخ می دهد: «اگر داشتی، خیلی کارهای بیشتری می شد کرد.»
متیو مک کانهی
استراتژی کناره گیری حرفه ای؛ تحلیل مالی و روانی پدیده «مک کانسانس»
بین سال های ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۸، متیو مک کانهی به یکی از برجسته ترین و پرسودترین ستاره های کمدی های رمانتیک هالیوود تبدیل شد. فیلم هایی مانند «طراح ازدواج»، «چگونه یک مرد را در ۱۰ روز از دست بدهیم»، «شکست در اجرا» و «طلای ابلهان» فروش چشمگیری در گیشه جهانی ثبت کردند و جایگاه مالی او را به عنوان ستاره ای درجه یک تثبیت کردند. اما در پس این موفقیت های تجاری، بحرانی عمیق در هویت حرفه ای او در حال شکل گیری بود. مک کانهی احساس می کرد بازی در این فیلم ها به فعالیتی خودکار و بدون چالش تبدیل شده است و سینما دیگر بازتابی از زندگی واقعی، اشک ها، خنده ها و تجربه هایی را که در زندگی شخصی اش از سر می گذراند، به او ارائه نمی دهد.
در سال ۲۰۰۹، مک کانهی دست به اقدامی زد که در صنعت سینمای هالیوود بی سابقه یا دست کم بسیار نادر بود: او تصمیم گرفت بازی در فیلم های کمدی رمانتیک را به طور کامل متوقف کند، حتی اگر این تصمیم به معنای پایان دوران بازیگری اش باشد. این تصمیم حاصل احساسی آنی نبود، بلکه بر محاسبات مالی و روانی استوار بود. مک کانهی ابتدا با مدیر مالی خود تماس گرفت و از او خواست وضعیت دقیق دارایی هایش را ارزیابی کند تا مشخص شود چه مدت می تواند بدون دریافت دستمزد به زندگی ادامه دهد. مدیر مالی او تأیید کرد که با توجه به سرمایه گذاری های محافظه کارانه و هوشمندانه، امکان فاصله گرفتن از کار برای مدتی نامعلوم وجود دارد.
گام بعدی، گفت وگو با همسرش، کامیلا آلوز، بود. مک کانهی در این مسیر بارها گریست و نگران بود که تصمیمش در نهایت به خودتخریبی ناخودآگاه منجر شود. اما همسرش قاطعانه از او حمایت کرد و هشدار داد که دوری از فعالیت حرفه ای ممکن است به بی قراری او بینجامد، اما نباید باعث شود از تصمیم خود عقب نشینی کند.
دوران کناره گیری خودخواسته مک کانهی نزدیک به بیست ماه طول کشید. در این مدت، استودیوهای هالیوودی که باور نمی کردند او از یکی از پرسودترین موقعیت های شغلی خود کناره گیری کرده باشد، پیشنهادهای مالی شان را به تدریج افزایش دادند. در اوج این دوران، پیشنهادی ۱۰ میلیون دلاری برای بازی در یک فیلم کمدی رمانتیک به او ارائه شد که آن را رد کرد. پیشنهاد بعدی به ۱۲.۵ میلیون دلار رسید و او بار دیگر پاسخ منفی داد. در نهایت، استودیو پیشنهادی بی سابقه به ارزش ۱۵ میلیون دلار مطرح کرد. مک کانهی بار دیگر فیلم نامه را خواند تا ببیند آیا تغییری کیفی در آن ایجاد شده است یا نه. اما وقتی متوجه شد ساختار آن همچنان همان است، پیشنهاد ۱۵ میلیون دلاری را نیز صریحاً رد کرد.
این «نه» قاطعانه، پیامی روشن به کل صنعت سینما فرستاد. وقتی هالیوود دریافت که مک کانهی دیگر تحت هیچ شرایطی در پروژه های کمدی رمانتیک بازی نخواهد کرد، ارائه پیشنهادهایی از این دست به او متوقف شد. برای بیش از یک سال، هیچ پیشنهادی از هیچ نوعی به دستش نرسید و او وارد دوره ای از تاریکی حرفه ای شد. با این حال، همین وقفه زمینه را برای بازتعریف تصویر عمومی او فراهم کرد.
با ناپدید شدن مک کانهی از پرده سینماها، هالیوود به بازتعریف جایگاه او پرداخت. کارگردانان مؤلف و سینماگران مستقل که پیش تر او را گزینه مناسبی برای آثار خود نمی دانستند، دریافتند که این بازیگر آماده پذیرش ریسک های جدی است. این دوره که منتقدان سینمایی آن را «مک کانسانس» نامیدند، با مجموعه ای از آثار شاخص آغاز شد: «قاتل جو» ساخته ویلیام فریدکین، «ماد» به کارگردانی جف نیکولز، «مجیک مایک» ساخته استیون سودربرگ و «پسر روزنامه فروش» به کارگردانی لی دنیلز. مک کانهی توانسته بود با کنار کشیدن از بازار، زمینه را برای شکل گیری تقاضایی تازه در حرفه خود فراهم کند.
متیو مک کانهی
زیست شناسی نقش آفرینی؛ از ضربات ریتمیک به سینه تا استحاله فیزیکی در «باشگاه خریداران دالاس»
سبک بازیگری متیو مک کانهی در دوران پس از رنسانس حرفه ای اش بر تکنیک هایی متکی است که فیزیک بدن، انضباط زیستی و ترکیب رفتارهای شخصی با شخصیت های فیلم نامه را در بر می گیرند. یکی از نمونه های برجسته این رویکرد در فیلم «گرگ وال استریت» به کارگردانی مارتین اسکورسیزی دیده می شود. سکانس مشهور رستوران که در آن شخصیت مارک هانا، با بازی مک کانهی، با مشت به سینه خود می کوبد و ریتمی زمزمه گونه ایجاد می کند، در فیلم نامه اصلی وجود نداشت.
این رفتار ریتمیک در واقع تکنیک شخصی مک کانهی برای آرام کردن دستگاه عصبی، تنظیم ریتم تنفس و یافتن نغمه های صوتی پیش از ضبط صحنه ها بود؛ تمرینی که او در پروژه های مختلف انجام می داد. هنگام تمرین صحنه رستوران، مارتین اسکورسیزی متوجه شد که مک کانهی پیش از شروع بازی این تمرین ریتمیک را انجام می دهد. اسکورسیزی از او پرسید این حرکت چیست و آیا می تواند آن را درون صحنه و در جریان گفت وگو با لئوناردو دی کاپریو بگنجاند یا نه. مک کانهی پیشنهاد را پذیرفت و به این ترتیب، یکی از عادت های شخصی او به بخشی از یکی از ماندگارترین سکانس های سینمای مدرن تبدیل شد.
اوج استحاله بازیگری مک کانهی در فیلم «باشگاه خریداران دالاس» رخ داد؛ پروژه ای که سال ها در راهروهای استودیوها دست به دست شده بود و هیچ سرمایه گذاری حاضر به پذیرش آن نبود. مک کانهی برای ایفای نقش ران وودروف، گاوچرانی تگزاسی که به بیماری ایدز مبتلا شده بود، رژیم غذایی بسیار سختی را در پیش گرفت و توانست وزن خود را از حدود ۸۰ کیلوگرم به کمتر از ۵۹ کیلوگرم کاهش دهد.
او در توضیح روند کاهش وزنش اشاره کرد که دشوارترین بخش کار، عبور از آستانه های وزنی بود. برای مهار میل به غذا، جویدن مداوم یخ را در برنامه خود قرار داده بود. مک کانهی متوجه شد که با کاهش وزن، توانایی حرکتی اش محدودتر می شود، اما شفافیت ذهنی او به شدت افزایش می یابد. میزان خوابش به سه ساعت در شبانه روز کاهش یافت و انرژی باقی مانده را صرف مطالعه، یادداشت برداری دقیق از خاطرات واقعی ران وودروف و بازآفرینی فضای روانی سال های بحران ایدز کرد.
متیو مک کانهی
ژان مارک ولی، کارگردان فقید فیلم، درباره انضباط کاری مک کانهی تأکید کرد که او بازیگری بسیار پرکار است و حرفه خود را مانند یک دانشجو مطالعه می کند. ولی همچنین توضیح داد که هدف پروژه، ساخت مستندی درباره ایدز یا اثری پندآموز نبود، بلکه روایت دراماتیک مبارزه یک انسان برای بقا بود. او با ستایش از بازیگران فیلم اشاره کرد که جرد لتو نیز چنان در نقش خود غرق شده بود که در تمام طول فیلم برداری از قالب شخصیتش خارج نشد.
در مراسم اسکار سال ۲۰۱۴، متیو مک کانهی برای بازی در همین فیلم جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد را دریافت کرد. سخنرانی او در این مراسم، برخی از پایه های تفکر شخصی اش را آشکار ساخت. او انگیزه و جهت گیری روزانه خود را بر سه اصل استوار دانست:
نخست، چیزی برای نگاه کردن به بالا که آن را خداوند نامید و تأکید کرد شکرگزاری بخشی جدایی ناپذیر از زیست انسان است.
دوم، چیزی برای انتظار کشیدن که آن را خانواده اش، همسرش کامیلا و فرزندانش دانست.
سوم، کسی برای دنبال کردن. او توضیح داد که در ۱۵سالگی، وقتی از او پرسیدند قهرمانش کیست، پاسخ داد قهرمانش خودش در ۱۰ سال آینده است. او خاطرنشان کرد که در ۲۵سالگی نیز قهرمانش خودش در ۳۵سالگی بوده است. مک کانهی تأکید کرد که قهرمانش همواره ۱۰ سال از او جلوتر است و او هرگز به آن تصویر نخواهد رسید، اما همین فاصله دائمی انگیزه ای همیشگی برای حرکت و تلاش ایجاد می کند.
عکس تاریخی از متیو مک کانهی هنگار برنده شدن جایزه اسکار
تاریکی روانی و ابعاد فلسفی؛ «کارآگاه حقیقی» و «میان ستاره ای»
تکمیل کننده دوران رنسانس حرفه ای مک کانهی، حضور او در نقش راست کول در فصل نخست سریال «کارآگاه حقیقی» به نویسندگی نیک پیزولاتو بود. مک کانهی برای این نقش، متنی ۴۵۰صفحه ای درباره تحلیل روانی شخصیت راست کول تدوین کرد که آن را «چهار مرحله زیست راست کول» نامید. او شخصیتی را خلق کرد که میان بدبینی عمیق فلسفی، متأثر از نظریه های پوچ گرایانه و آسیب روانی ناشی از فقدان فرزند، و عطش جدی برای کشف حقیقت در نوسان بود.
دیالوگ های راست کول که پیزولاتو نوشته بود، با لحن گفتار خاص مک کانهی به فلسفه ای زنده تبدیل شدند. او در پایان سریال، تحول عمیقی را به تصویر کشید: شخصیتی که از بدبینی مطلق به نوعی امیدواری می رسد و در سکانس پایانی، با نگاه به آسمان شب می گوید: «زمانی تنها تاریکی وجود داشت؛ اگر از من بپرسی، می گویم روشنایی دارد پیروز می شود.»
هم زمان، حضور او در فیلم «میان ستاره ای» به کارگردانی کریستوفر نولان، بُعد دیگری از توانایی هایش را آشکار کرد. نولان مک کانهی را برای نقش کوپر انتخاب کرد، زیرا به دنبال بازیگری بود که بتواند احساسات ملموس یک پدر معمولی و روستایی را با تصمیم های حماسی یک خلبان و کاوشگر فضایی پیوند دهد. صحنه گریه کوپر هنگام تماشای پیام های ویدئویی ارسال شده از زمین، پس از بیست سال دوری، به یکی از عاطفی ترین لحظات سینمای علمی تخیلی تبدیل شد.
متیو مک کانهی
استاد مک کانهی؛ بُعد کمتر شناخته شده تدریس رسمی در دانشگاه تگزاس
یکی از ابعاد کمتر شناخته شده زندگی متیو مک کانهی، نقش فعال و مستمر او به عنوان مدرس دانشگاه است؛ موضوعی که رسانه های عمومی کمتر به آن پرداخته اند. مک کانهی نه صرفاً به عنوان سخنرانی افتخاری یا مهمانی موردی، بلکه از سال ۲۰۱۵ به عنوان مدرس و از سال ۲۰۱۹ با عنوان «استاد حرفه ای» در دانشکده ارتباطات مودی دانشگاه تگزاس در آستین مشغول تدریس بوده است.
او با همکاری اسکات رایس، از استادان سینما، دوره ای پیشرفته با عنوان «از فیلم نامه تا پرده» را برای دانشجویان سال های پایانی رشته سینما و دانشجویان تحصیلات تکمیلی طراحی و تدوین کرده است. این دوره آموزشی، دانشجویان را در مسیری زمانی و مرحله به مرحله با فرایندهایی آشنا می کند که یک متن سینمایی برای رسیدن به پرده سینما طی می کند.
برخلاف کلاس های تشریفاتی برخی چهره های مشهور، دوره آموزشی مک کانهی سرفصل هایی فشرده و کاربردی دارد. در این کلاس ها، نسخه های اولیه فیلم نامه آثار او، از جمله «دولت آزاد جونز»، «ماد»، «پسر سفیدپوست ریک»، «پست فطرت های ساحلی» و «آقایان»، به همراه نسخه های اولیه تدوین فیلم، یادداشت های کارگردانان و فیلم نامه های بازنویسی شده بررسی می شوند. افزون بر این، مک کانهی کارگردانان برجسته ای مانند گری راس، جف نیکولز، هارمونی کورین و یان دمانژ را به عنوان مدرسان مهمان به کلاس دعوت کرده است تا دانشجویان بدون واسطه با چالش های تولید فیلم آشنا شوند.
ظرفیت این کلاس ها بسیار محدود و در حدود ۳۰ نفر است و ثبت نام در آن ها با رقابت شدید میان دانشجویان همراه است. دانشجویانی که در این دوره شرکت کرده اند، گزارش داده اند که حضور مک کانهی در کلاس درس با رفتارهای نمایشی همراه نیست؛ دانشجویان اجازه ندارند با او عکس یادگاری بگیرند یا طرح های شخصی خود را به او ارائه دهند و باید با او مانند یک استاد دانشگاه رفتار کنند.
نگرش آموزشی مک کانهی در دانشگاه بر مقابله با کمال گرایی فلج کننده تمرکز دارد. او در یکی از جلسات تدریس خود خطاب به دانشجویان سینما گفت: «کلید اصلی این است که همین حالا کار را شروع کنید و آن را بد انجام دهید. فیلم برداری کنید، ضبط کنید، اشتباه کنید. شما را به چالش می کشم؛ نمی توانید کار را خراب کنید، فقط آن را انجام دهید.»
این رویکرد عملی، کلاس او را به یکی از دوره های محبوب و کاربردی دانشکده سینمایی دانشگاه تگزاس در آستین تبدیل کرده است.
متیو مک کانهی
بنیاد «جاست کیپ لیوین»؛ شاخص های آماری و اثربخشی اجتماعی
رویکرد تحلیلی و منظم مک کانهی به زندگی، در فعالیت های خیریه و مسئولیت های مدنی او نیز به روشنی دیده می شود. او به همراه همسرش، کامیلا آلوز، بنیاد «جاست کیپ لیوین» را با هدف توانمندسازی دانش آموزان دبیرستانی در مناطق محروم و کم برخوردار تأسیس کرد.
تمرکز این بنیاد بر مدارس دولتی است که در آن ها درصد بالایی از دانش آموزان زیر خط فقر زندگی می کنند. بر اساس آمارهای منتشرشده از سوی این بنیاد، بیش از ۸۳ درصد از دانش آموزان تحت پوشش، بر اساس شاخص های فدرال، واجد شرایط دریافت ناهار رایگان یا ناهار با تخفیف هستند. برنامه های بنیاد پس از ساعات رسمی مدرسه برگزار می شوند و بر چهار محور کلی استوارند: ورزش و انضباط جسمانی، تغذیه سالم، مدیریت روان و خدمت به جامعه.
نتایج آماری به دست آمده از ارزیابی های مستقل درباره عملکرد بنیاد «جاست کیپ لیوین»، از اثربخشی این الگو حکایت دارند:
در زمینه فارغ التحصیلی، ۱۰۰ درصد از دانش آموزان سال آخر دبیرستان که در برنامه های این بنیاد شرکت کرده اند، موفق به دریافت دیپلم شده اند؛ این در حالی است که میانگین نرخ ترک تحصیل در برخی از این مدارس، پیش از ورود بنیاد، نزدیک به ۵۰ درصد بوده است.
در حوزه آموزش، ۹۰ درصد از دانش آموزان موفق شده اند نمرات درسی خود را ارتقا دهند یا در همان سطح حفظ کنند.
در حوزه انضباط فردی، ۹۷ درصد از دانش آموزان بهبود قابل توجهی در رفتار و کاهش تخلفات انضباطی نشان داده اند.
در زمینه سلامت جسمانی، ۹۶ درصد از دانش آموزان میزان فعالیت فیزیکی روزانه خود را افزایش داده اند و ۹۵ درصد تصمیم های سالم تری در زمینه تغذیه گرفته اند.
علاوه بر این، ۹۳ درصد از دانش آموزان اعلام کرده اند که حس شکرگزاری روزانه را در زندگی فردی خود تجربه می کنند.
این بنیاد اکنون هزاران دانش آموز را در ده ها دبیرستان در ایالت های مختلف آمریکا تحت پوشش دارد. افزون بر برنامه های آموزشی، رویدادهای سالانه خیریه، از جمله «مک، جک و مک کانهی» که متیو مک کانهی و دوستانش آن را سازمان دهی می کنند، تاکنون ده ها میلیون دلار برای سازمان های حمایتی کودکان و پژوهش های درمانی جمع آوری کرده اند.
کتاب «چراغ های سبز» و چشم انداز آینده
در سال ۲۰۲۰، متیو مک کانهی کتاب خودزندگی نامه ای خود با عنوان «چراغ های سبز» را منتشر کرد؛ اثری که بر اساس سی سال یادداشت برداری روزانه و دفترچه های خاطراتش تدوین شده بود. این کتاب نه نمونه ای از خودستایی رایج در میان مشاهیر، بلکه تبیینی از فلسفه زندگی او درباره ریسک، مسئولیت پذیری و تبدیل چالش ها به فرصت است.
مک کانهی در این اثر توضیح می دهد که چگونه «چراغ های زرد و قرمز» زندگی، از جمله شکست ها، توقف ها، خطاها و دوره های بحرانی، در نهایت با انضباط و صبوری به «چراغ های سبز» تبدیل می شوند. او چارچوب ذهنی خود را بر نقطه ای استوار می داند که در آن «خودخواهی هوشمندانه» با «نوع دوستی» تلاقی پیدا می کند. به اعتقاد او، تصمیم هایی که فرد برای رشد واقعی، سلامت روانی و انضباط شخصی خود می گیرد، در نهایت می توانند بیشترین سود را برای جامعه به همراه داشته باشند.
متیو مک کانهی در ۵۷سالگی، سیمای هنرمندی را دارد که توانسته است ابعاد گوناگون زندگی، از بازیگری در سطوح بالای سینما و آموزش دانشگاهی گرفته تا مدیریت نهادهای خیریه و حفظ بنیان خانواده، را در کلیتی منسجم گرد هم آورد. بررسی کارنامه او نشان می دهد که موفقیت های حرفه ای اش را نمی توان صرفاً حاصل شانس یا جذابیت ظاهری دانست؛ بلکه شجاعت در نه گفتن به موقعیت های راحت، انتخاب آگاهانه مسیر حرفه ای و پایبندی به اصل «نیمه کاره انجام ندادن» نیز در شکل گیری این مسیر نقش داشته اند.
این خبر توسط سایت خبرآنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.
منبع : خبرآنلاین







