روایت یک دزدی از پیش اعلام نشده

روایت یک دزدی از پیش اعلام نشده

۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۳۱ زمان مطالعه : 4 دقیقه
سرویس اقتصادی - روز چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت سال ۱۴۰۵ همه چیز عادی بود، حداقل تا قبل از ساعت چهار و بیست و چهار دقیقه‌ی عصر.

به گزارش سرویس اقتصادی خبر ناب به نقل از خبرآنلاین - وقتی صدای جیغ زنی در اتوبان پیچید که مبهوت به موبایلش نگاه می کرد؛ در دستان دزدی موتوری که با سرعت از او دور می شد، وضعیت از حالت عادی خارج شد.

 آن زن من بودم.

 در اتوبان همت غرب به شرق بعد از پل شیخ بهایی در ترافیک گیر افتاده بودیم. موبایل روی پایم بود و پنجره اندکی پایین. نگاهم به آبی آسمان بود و نفس می کشیدم هوایی را که نه گرم بود و نه سرد. مطبوع بود. مثل هوای بهاری اردیبهشت. توی ذهن مان دنیا امن بود. بهار بود و باد ملایم صورت را نوازش می داد که دستی آمد توی ماشین و موبایل را از روی پایم برداشت و رفت. جیغ اول ناشی از شکسته شدن حریم امن ذهنی بود و فضای امن شخصی. بعد با نگاه گوشی را بدرقه کردم که توی دستان دزدی بود که با یک دست داشت از لابه لای ماشین ها موتور را به سرعت می راند. پدرم پیاده شد. خواست دنبال دزد بدود اما معلوم بود پای پیاده به موتورسواری که از لای ماشین ها ویراژ می دهد، نمی رسد. برگشت توی ماشین. دخترم روی صندلی عقب اشک می ریخت و مدام می پرسید گوشی پیدا می شود؟

شوک اولیه که تمام شد، زنگ زدم به پلیس ۱۱۰ . گفتند بایستید تا مامور برسد. حالا هوا گرم شده بود و خفه. آبی آسمان به پیش جشمانم به تیرگی می زد. انگار اردیبهشت رفته بود. بادی نمی وزید. راننده ای ایستاد و گفت من دقیق ساعت دزدی گوشی را برایتان ثبت کردم . چهار و بیست و چهار دقیقه بود و این جا دوربین دارد اما به نظرم آمد موتورش شماره نداشت. راننده ی خودرویی دیگر ایستاد و اظهار تاسف کرد.

همسرم زودتر از پلیس رسید. مامور دو ساعت بعد که آمد گزارشی تنظیم کرد و گفت بروید خانه. مشخصات گوشی را در سایتی به نام رهیاب بیست و چهار ثبت کنید و منتظر باشید. پرسیدم ممکن است گوشی پیدا شود؟ گفت وظیفه ی من تنظیم گزارش است و این گزارش برای این است که اگر خلافی با خط و گوشی شما صورت گرفت، مشکلی برایتان پیش نیاید. بعد هم گفت چطور می شود موتور بی پلاک و آدمی که سر و صورتش را پوشانده، پیدا کرد. بعد هم شرح ماجرا که این ها گوشی را قطعه قطعه می کنند و می فروشند و ...

به توصیه ی پلیس سایت همیاب را باز کردم و مشخصات گوشی را ثبت کردم. دیدم در سایت سه گزینه برای ردیابی موبایل وجود دارد. ردیابی ویژه، دوره ۱۸۰ روزه و دورزه ی ۱۶۰ روزه . خدمت ویژه را انتخاب کردم. فهرستی از خدمات ردیابی ویژه را برایم باز کردند از ۳۰ ماه اطلاع رسانی به تمام کلانتری ها و مرزبانی ها تا هشتاد درصد تخفیف بیمه موبایل. مبلغ یک میلیون و ۱۲۴ هزار تومان پرداخت کردم و به اجبار منتظر ماندم. داستان اما همین جا تمام نشد. غروب قفسه ی سینه ی پدرم درد گرفت. در تماسی با اورژانس، توصیه شد که به بیمارستان مراجعه کنم و بابت شوک ناشی از اتفاق حتما فشار خون و آنزیم های قلبی چک شود.

 در اورژانس بیمارستان اول، وقتی پزشک معالج متوجه شد که چه اتفاقی افتاده تعریف کرد که در اطراف بیمارستان، یکی از همکارانش گرفتار وضعیتی مشابه شده و در هنگام سرقت، صورتش آسیب جدی دیده و حتی جراحی نیز نتوانسته مشکل را حل کند. توصیه کردند به بیمارستانی دیگر برویم تا جواب آزمایش را زودتر دریافت کنیم.

در بیمارستان دوم پس از اعلام شرح حال، داستان های مشابهی شنیدیم. دکتر برایمان تعریف کرد که یکی از پزشکان همکارش با این وضعیت مواجه شده و متاسفانه چاقوی دزد در درگیری به گردنش خورده و مجبور به جراحی اورژانسی شده است.

مراجعان اورژانس در آن شب گرم بهاری، هر کدام خاطره ای برایمان بازگو کردند. درباره ی خودشان، اطرافیانشان و دوستانشان. بودند کسانی که ما را خوش شانس می دانستند که فقط و فقط گوشی مان رفته. در گعده ای ناخواسته مقابل اورژانس، روایت های مشابه و دردناکی را از همشهریانی شنیدم که نقطه ی مشترک شان با من دزدیده شدن گوشی و کیف شان بود. کسی امیدی به پیدا شدن مال از دست رفته اش نداشت. یادم آمد که گردنبند فلان ورزشکار در مدتی کوتاه پس از دزدیده شدن پیدا شد. یکی از کارکنان بیمارستان تعریف کرد که در همین بیمارستان گوشی فوتبالیست معروفی را که برای ملاقات آمده بود، در خیابان دزدیده بودند. گفت نشست توی بیمارستان تا گوشی اش پیدا شود. درگیر حس بی پناهی بودم و تماشای انبوهی هشمهری مال باخته ای که دست شان به جایی بند نبود که جواب آزمایش ها آماده شد. خوشبختانه خطری وجود نداشت.

برگه ی ترخیص از اورژانس را امضا کردیم و ساعت نزدیک یک بامداد بیمارستان را ترک کردیم. در ماشین با شیشه هایی بالا، درهایی قفل و دل هایی ناآرام. تا این جا یک گوشی از دست داده ام و یک میلیون و ۱۲۴ هزار تومان هزینه ی پیگیری و هزینه ی تعویض سیم کارت را.

 از پس گذشت دو روز از دزدیده شدن گوشی و به هم ریختن امنیت روانی ، به این فکر می کنم آدم معمولی بودن چه سخت است.  

این خبر توسط سایت خبرآنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.

منبع : خبرآنلاین

اخبار گوناگون در خبر ناب
آخرین اخبار سرویس اقتصادی