چگونه راست افراطی در هلند، دولت ائتلافی تشکیل داد؟

چگونه راست افراطی در هلند، دولت ائتلافی تشکیل داد؟

۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۶:۴۰ زمان مطالعه : 9 دقیقه
سرویس بین الملل - رشد راست افراطی در هلند و سقوط دولت ائتلافی آن، بخشی از موج بزرگ‌تر تحولات سیاسی در اروپا است. هلند، که زمانی الگوی ثبات و تساهل بود، اکنون به نمادی از چالش‌های دموکراسی لیبرال در برابر پوپولیسم تبدیل شده است.

به گزارش سرویس بین الملل خبر ناب به نقل از خبرآنلاین - خبرآنلاین - رسول سلیمی: وقتی در پاییز ۲۰۲۳، حزب آزادی به رهبری خیرت ویلدرز در انتخابات پارلمانی هلند به پیروزی قاطع رسید، بسیاری از ناظران اروپایی با نگرانی به آن نگاه می کردند. این پیروزی، که با کسب ۳۷ کرسی از ۱۵۰ کرسی پارلمان همراه بود، نه یک اتفاق ناگهانی، بلکه نتیجه انباشت نارضایتی های عمیق در جامعه هلند طی دو دهه گذشته بود. هلند، که زمانی نماد تساهل، چندفرهنگی و اقتصاد باز محسوب می شد، در سال های اخیر با چالش های سنگینی روبرو شده است: فشار مهاجرت، بحران مسکن، تورم، و احساس از دست رفتن هویت فرهنگی در میان بخش هایی از طبقه متوسط و کارگری از مهمترین مسائل آن ها است.

اما ویلدرز، که از اوایل دهه ۲۰۰۰ با شعارهای ضداسلام و ضد مهاجرت وارد صحنه سیاست شد، توانست این نارضایتی ها را به یک نیروی سیاسی قدرتمند تبدیل کند. او در کمپین انتخاباتی ۲۰۲۳، با شعارهای ساده و مؤثر مانند «هلند را پس بگیریم»، «بستن مرزها» و «کاهش شدید مهاجرت اسلامی»، موفق شد رأی بسیاری از کسانی را جذب کند که احساس می کردند سیاست های لیبرال سنتی، منافع آن ها را نادیده گرفته است. پیروزی او، نه تنها برای هلند، بلکه برای کل اروپا شوک آور بود، زیرا نشان می داد که راست افراطی قادر است حتی در یکی از آزادترین و ثروتمندترین کشورهای قاره، به قدرت برسد.

اما تشکیل دولت پس از این پیروزی، فرآیندی طولانی و پرتنش بود. ویلدرز برای تشکیل کابینه نیاز به ائتلاف با احزاب دیگر داشت. پس از ماه ها مذاکره، در نهایت در اوایل ۲۰۲۵، دولتی ائتلافی متشکل از حزب آزادی (PVV)، حزب مردم برای آزادی و دموکراسی (VVD)، جنبش کشاورز-شهروند (BBB) و حزب جدید اجتماعی (NSC) شکل گرفت. این دولت، که به «دولت راست میانه با گرایش قوی راست افراطی» معروف شد، با چالش های ساختاری عمیقی روبرو بود. ویلدرز به عنوان نخست وزیر، قول اجرای سختگیرانه ترین سیاست های ضد مهاجرت تاریخ هلند را داد که شامل کاهش شدید پناهندگی، اخراج گسترده مهاجران غیرقانونی، و محدودیت های فرهنگی بر جوامع مسلمان می شد.

همچنین در ماه های پس از تشکیل دولت، تنش ها به سرعت ظاهر شد. حزب آزادی با وعده های پوپولیستی وارد دولت شده بود، اما شرکای ائتلافی به ویژه VVD و NSC تلاش کردند تا از رادیکالیسم بیش از حد جلوگیری کنند. این تضاد داخلی، دولت را از همان ابتدا ناپایدار کرد. در بهار ۲۰۲۶، با نزدیک شدن به انتخابات محلی و فشارهای اقتصادی، شکاف ها عمیق تر شد. مخالفان دولت، از جمله حزب کارگر و سبزهای چپ، با اتحاد موقت، رأی عدم اعتماد را مطرح کردند و در نهایت در ۵ مه ۲۰۲۶، دولت سقوط کرد.

این سقوط، پایان یک تراژدی سیاسی بود که بسیاری آن را «آزمایش راست افراطی در قدرت» می نامیدند. اما مهم تر از سقوط دولت، پیامدهای عمیق تر آن برای جامعه هلند است. رشد راست افراطی، گفتمان سیاسی را به سمت راست کشانده و موضوعاتی مانند مهاجرت، هویت ملی و عضویت در اتحادیه اروپا را به محور اصلی مناقشات تبدیل کرده است. بسیاری از تحلیلگران هلندی معتقدند که حتی اگر حزب آزادی دوباره به قدرت نرسد، ایده های آن  به ویژه در زمینه مهاجرت بخشی از جریان اصلی سیاست هلند شده است.

چالش های دولت ائتلافی، تأثیر بر هلند و اروپا، و چشم انداز آینده

چه آنکه سقوط دولت ائتلافی به رهبری خیرت ویلدرز، هلند را در موقعیت بی ثباتی سیاسی قرار داد. رئیس جمهور (که در هلند نقش تشریفاتی دارد) مذاکرات فوری را آغاز کرد، اما احتمال برگزاری انتخابات زودهنگام بسیار بالاست. این وضعیت، چالش های جدی برای اداره کشور ایجاد کرده است. هلند، به عنوان یکی از اعضای بنیان گذار اتحادیه اروپا و اقتصاد باز، نمی تواند مدت طولانی در حالت «دولت موقت» بماند و تأخیر در تصمیم گیری درباره بودجه، سیاست مهاجرت و تعهدات اروپایی، می تواند عواقب اقتصادی سنگینی داشته باشد.

از سوی دیگر چالش اصلی دولت ائتلافی قبلی، ناتوانی در مدیریت تناقضات درونی بود. حزب آزادی با شعارهای رادیکال وارد دولت شده بود، اما شرکای میانه رو از جمله VVD و NSC نمی توانستند تمام وعده های ضد مهاجرت را اجرا کنند. این تنش، به ویژه در مسئله اخراج پناهجویان و محدودیت های فرهنگی، دولت را فلج کرد. از سوی دیگر، فشار اتحادیه اروپا برای رعایت قوانین مشترک مهاجرت و بودجه، فضا را برای مانور دولت تنگ تر کرده بود.

در سطح اروپا نیز، سقوط این دولت به عنوان زنگ خطری برای احزاب راست افراطی دیگر تلقی می شود. پیروزی اولیه ویلدرز الهام بخش احزاب مشابه در فرانسه، آلمان، ایتالیا و سوئد بود، اما سقوط سریع دولت او نشان داد که راست افراطی در کشورهای با سیستم سیاسی پیچیده، بسیار دشوار است. این رویداد، ممکن است به احزاب راست افراطی درس بدهد که برای ماندگاری در قدرت، باید از رادیکالیسم بیش از حد فاصله بگیرند.

برای هلند، پیامدهای بلندمدت این تحولات جدی است. جامعه هلند، که زمانی به تساهل معروف بود، اکنون عمیقاً قطبی شده است. نظرسنجی های اخیر نشان می دهد که بیش از ۴۰ درصد جمعیت از سیاست های سختگیرانه مهاجرت حمایت می کنند، در حالی که بخش قابل توجهی از جوانان و اقلیت ها احساس می کنند. این شکاف اجتماعی، خطر درگیری های داخلی را افزایش داده است.

در سطح بین المللی هم، هلند به عنوان یکی از اعضای فعال ناتو و اتحادیه اروپا، با بی ثباتی سیاسی، ممکن است نقش خود را در تصمیم گیری های اروپایی تضعیف کند. این مسئله به ویژه در موضوعاتی مانند حمایت از اوکراین و سیاست انرژی مهم است.

این در حالی است که رشد راست افراطی در هلند، پدیده ای ناگهانی و تصادفی نبود. این روند، نتیجه انباشت تدریجی نارضایتی های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی طی بیش از دو دهه بود. هلند، که در دهه های ۱۹۹۰ و اوایل ۲۰۰۰ به عنوان الگوی تساهل، چندفرهنگی و اقتصاد باز شناخته می شد، از اواسط دهه ۲۰۰۰ به بعد با تحولاتی مواجه شد که پایه های اعتماد عمومی به نظام سیاسی را لرزاند. خیرت ویلدرز توانست این نارضایتی ها را به یک نیروی سیاسی منسجم تبدیل کند، اما ریشه های آن بسیار عمیق تر از شخصیت خود اوست.

یکی از مهم ترین عوامل، تغییرات جمعیتی و بحران هویت بود. هلند در سال های ۱۹۹۰ تا ۲۰۲۰ شاهد ورود گسترده مهاجران از خاورمیانه، شمال آفریقا و شرق اروپا بود. طبق آمار دفتر آمار هلند (CBS)، درصد جمعیت غیربومی از حدود ۱۰ درصد در سال ۱۹۹۰ به بیش از ۲۶ درصد در سال ۲۰۲۳ رسید. این تغییر سریع، به ویژه در شهرهای بزرگ مانند روتردام و آمستردام، در میان بخش هایی از طبقه متوسط هلندی احساس «از دست رفتن» هویت فرهنگی ایجاد کرد. بسیاری از شهروندان معمولی احساس می کردند که صدای آن ها در سیاست های چندفرهنگی شنیده نمی شود و دولت های متوالی بیشتر به اقلیت ها توجه دارند تا به «هلندی های بومی» که هویتشان با هلند گره خورده است.

عامل دوم، بحران اقتصادی و اجتماعی بود. هلند پس از بحران مالی ۲۰۰۸، هرگز به طور کامل به سطح رفاه قبلی بازنگشت. تورم مسکن به سطوح بی سابقه ای رسید، به طوری که در سال ۲۰۲۳، قیمت خانه ها در برخی شهرها گفته شد که بیش از ۵۰ درصد نسبت به سال ۲۰۱۵ افزایش یافته است. جوانان هلندی با مشکل جدی «بحران مسکن» مواجه بودند و بسیاری از آن ها حتی در سن ۳۰ سالگی هنوز در خانه والدین زندگی می کردند. همزمان، تورم انرژی پس از جنگ اوکراین، فشار بر خانوارهای متوسط را افزایش داد. ویلدرز با شعار «هلند اول» توانست این نارضایتی اقتصادی را به نارضایتی فرهنگی پیوند بزند و بگوید که مهاجرت باعث افزایش فشار بر خدمات عمومی و کاهش کیفیت زندگی هلندی ها شده است.

عامل سوم، تغییرات رسانه ای و فرهنگی بود. ظهور شبکه های اجتماعی و رسانه های راست گرا، فضای گفتمانی هلند را دگرگون کرد. پلتفرم هایی مانند YouTube، Telegram و X (توییتر سابق) به ویلدرز اجازه دادند تا مستقیماً با پایگاه رأی خود ارتباط برقرار کند، بدون واسطه رسانه هایی که اغلب او را «راست افراطی» برچسب می زدند. مطالعه ای از دانشگاه آمستردام در سال ۲۰۲۴ نشان داد که بیش از ۴۲ درصد رأی دهندگان حزب آزادی، اطلاعات سیاسی اصلی خود را از شبکه های اجتماعی دریافت می کنند .

از این رو موفقیت ویلدرز در انتخابات نوامبر ۲۰۲۳ (کسب ۳۷ کرسی) نتیجه ترکیب هوشمندانه این عوامل بود. او توانست سه نارضایتی اصلی را به هم متصل کند که شامل نارضایتی فرهنگی (مهاجرت و اسلام)، نارضایتی اقتصادی (تورم و مسکن) و نارضایتی سیاسی (احساس فاصله نخبگان بروکسل و لاهه از مردم عادی) می شد. به همین دلیل، شعار «هلند را پس بگیریم» بسیار مؤثر بود. ویلدرز به جای تمرکز صرف بر نفرت، از زبان «بازگشت به شکوه گذشته» استفاده کرد که زبانی که برای بسیاری از رأی دهندگان مسن تر و طبقه متوسط رو به پایین جذاب بود.

اما موفقیت انتخاباتی، با چالش های حکومت داری همراه شد. حزب آزادی، مانند بسیاری از احزاب پوپولیست، در حوزه ایدئولوژی قوی بود اما در حوزه اجرایی ضعیف به نظر می رسید. وقتی ویلدرز به قدرت رسید، با واقعیت های سخت مواجه شد از جمله اینکه محدودیت های بودجه ای اتحادیه اروپا، وابستگی اقتصادی به آلمان و چین، و پیچیدگی های حقوقی سیستم مهاجرتی مسائل مهم پیش روی اوست. شرکای ائتلافی VVD، BBB و NSC نیز حاضر نبودند تمام وعده های رادیکال او را اجرا کنند. این تضاد داخلی، دولت را از همان ماه های اول ناپایدار کرد و در نهایت به سقوط آن در مه ۲۰۲۶ منجر شد.

رشد راست افراطی در هلند، پیامدهای عمیق اجتماعی نیز داشته است. قطبی شدن جامعه افزایش یافته و اعتماد عمومی به نهادها کاهش یافته است. گزارش مؤسسه SCP (مؤسسه پژوهش اجتماعی هلند) در سال ۲۰۲۵ نشان می دهد که بیش از ۳۸ درصد شهروندان هلندی احساس می کنند «صدایشان شنیده نمی شود»  رقمی که در سال ۲۰۱۰ تنها ۲۲ درصد بود و این احساس محرومیت، بستری برای پوپولیسم فراهم کرده است.

در سطح اروپا هم، موفقیت اولیه ویلدرز الهام بخش احزاب مشابه شد. مارین لوپن در فرانسه، حزب آلترناتیو برای آلمان (AfD) و حزب سوئد دموکرات ها، همه از پیروزی او به عنوان مدلی برای موفقیت در کشورهای ثروتمند و لیبرال الهام گرفتند. اما سقوط سریع دولت ویلدرز نیز درس مهمی بود. به این معنا که پوپولیسم راست افراطی در قدرت، با چالش های ساختاری جدی مواجه است و اغلب نمی تواند وعده های ساده گرایانه خود را در دنیای پیچیده سیاست واقعی اجرا کند.

با این حال، نباید موفقیت راست افراطی را صرفاً نتیجه شرایط اقتصادی دانست. عامل فرهنگی نیز بسیار مهم بوده است. هلند در دهه های گذشته شاهد تغییر سریع هویت ملی بود. از یک جامعه پروتستان و نسبتاً همگن، به یک جامعه چندفرهنگی و سکولار تبدیل شد. برای بسیاری از شهروندان مسن تر و متوسط، این تغییر بسیار سریع و گاهی تهدیدکننده به نظر می رسید. ویلدرز با تمرکز بر «دفاع از فرهنگ هلندی» توانست این احساس را به رأی تبدیل کند.

در مجموع، رشد راست افراطی در هلند و سقوط دولت ائتلافی آن، بخشی از موج بزرگ تر تحولات سیاسی در اروپا است. هلند، که زمانی الگوی ثبات و تساهل بود، اکنون به نمادی از چالش های دموکراسی لیبرال در برابر پوپولیسم تبدیل شده است. آینده این کشور به این بستگی دارد که آیا نیروهای میانه رو بتوانند ائتلاف مؤثری تشکیل دهند یا اینکه راست افراطی در انتخابات بعدی دوباره قدرت را به دست خواهد آورد. آنچه مسلم است، هلند دیگر همان کشور آرام و پیش بینی پذیر سابق نیست.

این خبر توسط سایت خبرآنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.

منبع : خبرآنلاین

اخبار گوناگون در خبر ناب