بازیگر سینما: از من خواستند آدم فروشی کنم  - گفتند تو فقط روی میز می افتی و وول می خوری ... -  ببینید
سرویس فرهنگ و هنر - سیداحمد نجفی به تاریخ شفاهی ایرنا می‌گوید: یک آقایی بود که به من گفت بیا اینجا و از چیزهایی که در سینما می‌گذرد به من خبر بده، گفتم به شما بگویم که چه کسی به کجا رفت و کی خورد و کی برد؟ این کار من نیست، من از خودم متاسفم، در پیشانی من چه دیدی که چنین پیشنهادی به من کردی؟

به گزارش سرویس فرهنگ و هنر خبر ناب به نقل از همشهری - سیداحمد نجفی در بخش پنجم و پایانی گفت وگو با تاریخ شفاهی ایرنا به مواردی چون ممنوع الکاری در سینما و مجری گری در برنامه صندلی داغ می پردازد.


چه شد که شما ممنوع الکار شدید؟

به قدری پیچیده است که خودم هم نمی دانم. یک روز تقریبا _۶ یا ۸ ماه قبل از فیلم طوفان شن_ به سینما رفتم. یک آقایی مدیر بخش فلان بود که خیلی مهم بود و الان هم هست، از من خوشش نیامد. این اتفاق فکر کنم مربوط به سی سال پیش است چون همان جا من ازدواج کردم، یادم است سر فیلم ازدواج کردم.

یک آقایی بود که با من لج کرده بود. به من گفت بیا اینجا و از چیزهایی که در سینما می گذرد به من خبر بده. بلند شدم و گفتم به شما بگویم که چه کسی به کجا رفت و کی خورد و کی برد؟ این کار من نیست. من از خودم متاسفم. در پیشانی من چه خواندی که چنین پیشنهادی به من کردی؟ من چکار کرده ام که تو فکر کرده ای می توانم بیایم و دیگران را لو بدهم، همانجا با وی دعوایم شد، بعد فهمیدم که من ممنوع الفرهنگ شده ام. یعنی اگر می خواستم در خیابان روزنامه هم بفروشم این اجازه را نداشتم. گفتم مثل این که باید بروم سیب زمینی بفروشم.

بعد متوجه شدم که با همه ارتباط دارد. بعد هم شد قضیه طوفان شن. یکی دو نفر را برای بازی پیدا کردند. طرف ده برابر پول می گرفت و تازه می خواست دوست دخترش را هم از تاجیکستان و قزاقستان با خود بیاورد. می گفت با مشروب سر فیلم می آیم، دیدن نمی شود. ناچار دوباره مرا پیدا کردند. چشمم هم سبز بود و انگلیسی هم بلد بودم.

خدا شمقدری را حفظ کند. به ضرغامی نامه نوشت که ما می خواهیم نجفی را بیاوریم ولی ممنوع الکار است. ضرغامی هم نوشته بود ممنوع الکار نیست و اجازه دارد کار کند.

آن شخص با این کارهایش خیلی به محیط سینما لطمه زد.

جمشید آریا هم در یک دوره ای یک چنین صدمه ای خورد...

پدرمان را درآوردند، خدا رحمت کند، خسرو شکیبایی هم ممنوع الکار شده بود.

اینها کسانی بودند که ربطی به مدیریت فرهنگی به معنای کلان آن نداشتند. وزیر ارشاد هم خیلی وقت ها در جریان جزئیات امور نبود...

همان شخص علیه ضرغامی هم زد. جایی رفت و علیه او شکایت کرد و شکایت دست میرسلیم رسید، میرسلیم گفت این دیگر کیست؟ او علیه خود میرسلیم هم زد!

این آدم ها به نظر من نباید مدیریت کنند، اینگونه آدم ها می گویند من باید پنبه او را بزنم و جای او را بگیرم، این فکر خطرناک است. این فکری است که من به عنوان فساد فی الارض در این مملکت از آن یاد می کنم. این نکته مهمی است، این تفکر باید از بین برود، اینکه سعی کنی زیرآب دیگران را بزنی؛ مگر تو مسلمان نیستی؟ مگر تو خدا نداری؟ زیرآب زنی می کنی؟ شخصی اگر می تواند کاری انجام دهد، انجام دهد، اگر نمی تواند باید کنار برود، یا اگر نمی رود رئیس یا مسئولش او را کنار بگذارد اما اینکه تو بروی و برای او بزنی و نفله اش کنی و بی آبرویش کنی که جای او را بگیری، درست نیست.

چه شد که مجری گری برنامه هایی صندلی داغ را قبول کردید؟ یکی دو تا از بچه ها در تلویزیون هم در این زمینه با شما شوخی کردند...

بله. یک دفعه خودم رفتم پشت صحنه این برنامه(طنز) و راهنمایی اش کردم، در سینما فرهنگ دکور زده بودند و کار می کردند. اتفاقی گروه شان را دیدم، سلام و علیک کردم و گفت فلانی کجاست؟ گفتند خجالت می کشد و رفته گوشه ای خود را قایم کرده است. گفتم بگویید بیاید با او کار دارم. ما جلوی تصویر هستیم و کسی هم که جلوی تصویر است باید از او انتقاد شود، باید فکاهی شود، این قاعده ای است بین سیاسیون و هنرمندان. البته این اعتقاد من است وگرنه که ما هنرمند نیستیم و فقط در کار هنر هستیم.

وقتی شهرت پیدا می کنی یک عده به تو علاقمند می شوند و عده ای هم ممکن است به تو بد و بیراه بگویند. مردم دوست دارند با تو شوخی کنند. در تمام دنیا هم همین طور است وقتی آن بنده خدا را صدا زدند و آمد، گفتم چشمت را لنز بگذار و سبز کن که بیشتر شبیه من شوی، دماغت را هم یک خرده پیچیده تر کن.

قبل از صندلی داغ، حرفه ای ها را کار کرده بودم، آن اولین کارم با مرتضی شایسته عزیز بود که کار خوبی هم شد. بعد که صندلی داغ شد مرحوم حمید آخوندی و بعد از او علی جلالی سراغ من آمدند، دو سه نفر دیگر هم برای این کار کاندیدا بودند و بعضا کار هم کرده بودند. آمدند سراغ من.

یک موقع دیدم دست در این کار زیاد می شود و خیلی ها این برنامه را دیده اند و هجوم آورده اند که بیایند و برنامه را از دست من بگیرند. گفتم خودم داوطلب هستم، بفرمایید و خداحافظ شما! هر کس بهتر می زند، بزند.

بعد هم از این مملکت رفتم بیرون. رفتم به امارات به بهانه تولد پسرم و گفتم مدتی از این فضا دور باشم، در بیابان ها بودم و داشتم با شن و ماسه بازی می کردم که از طرف آقای حسینی در شبکه دو تماس گرفتند و گفتند چرا رفتی؟

گفت این برنامه مال من و آقای ضرغامی است، تو چرا رفتی؟ گفتم یک عده دوست دارند این کار را انجام دهند، کار را به آنها بدهید. گفت این برنامه ما دو نفر است، بلند شو و بیا اینجا. گفتم الان یکسال است که فرصت نکرده ام خانواده ام را ببینم، آمده ام اینجا، حالا چند روز دیگر سر فرصت می آیم.

دو روز بعد به ایران برگشتم و کار دوباره شروع شد تا جایی که احساس کردم تکراری شده است، خطی که من در نظر داشتم وسیع تر شود دیر شد. یعنی دایره قرمزی که اطراف من بود شعاع آن به عنوان مثال ۱۰ متر بود من توقع داشتم ۵۰ متر شود تا بتوانیم راحت تر حرف بزنیم که نشد. از اطراف هم فشار می آوردند من هم گفتم دیگر ادامه نمی دهم. من جلوی مردم می نشینم و تا جایی که بلدم راست می گویم. تا جایی که بلد نیستم می خندم و تا جایی هم که بلدم محکم می ایستم، شوخی هم با کسی ندارم، حتی یادم است برنامه ای داشتیم که خودم آن را دوست دارم.

یک عده برای من زده بودند که این می خندند و می خوابد و روی میز می افتد و دائم وول می خورد، اصلا برای چه وارد این کار شده است؟ من هم گفتم به غیر از بچه های مسلح ایران _ که تا زمانی که زنده ام از آنها دفاع می کنم _ اگر نمی خواهید کنار می روم و یک نفر دیگر بیاید اما تا زمانی که هستم از بچه های مسلح ایران دفاع می کنم و از هیچ کس هم نمی ترسم.

ایراد گرفته بودند که چرا اینقدر از سپاه و قوای مسلح دفاع می کنید؟ گفتم اینها بودند که ما را حفظ کردند. باید یک نفر مواظب این خاک باشد و گلوله هم دستش باشد. دنیا نشان داده است که بدون این گلوله هیچ کس امنیت ندارد. متاسفم ولی واقعیت زندگی همین است و من پای اینها می ایستم چون دیده ام در خرمشهر اینها(نیروهای مسلح) چه می کنند.

تا الان کسی را دیده اید با عشق بجنگد؟ همه بر حسب وظیفه می جنگند ولی ایرانی ها با عشق می جنگند، نه برای خشونتش بلکه برای باورشان. این خیلی عجیب است. نشسته است یک لقمه نان خشکیده و کپک زده می خورد و تازه به رفیقش می گوید کیک می خوری؟ در صحنه نبرد شوخی می کنند. ما تنها کشور در حال جنگ دنیا هستیم که هنوز اعتقادات، احساسات، وطن دوستی را با خودمان داریم، واقعا تنها کشور جهان هستیم. ژن خوب ما در طول تاریخ دوهزار و پانصد یا سه هزار ساله ما این گونه بوده است.

ما یک طایفه خاص هستیم، نمی گویم بهترینیم ولی متفاوتیم. وقتی بمب می اندازند مردم تل آویو از نیم ساعت قبلش به پناهگاه می روند و تا صبح هم از آنجا خارج نمی شوند ولی اینجا وقتی بمب می ریزند مردم جمع می شوند و شعار می دهند. آخر مگر می شود؟ شما عکس و فیلمی نشان دهید که یک جا بمباران شده است و مردم ایستاده اند و مقاومت می کنند. فرض کنید اینها را خریده اند، چقدر به شما بدهند حاضری بروی زیر بمباران بایستی؟ چقدر بدهند می روی در جبهه و جلوی گلوله می ایستی یا روی مین راه می روی؟ تلاش می کردند جای رفتن روی مین را از دوستشان بگیرند و خودشان روی مین بروند.

ما کارمان این است که تا جایی که می توانیم و می دانیم به مردم آگاهی بدهیم. ما در کنار مردم هستیم، نه جلوتر و نه عقب تر. این باور من است. توقعات مان را نسبت به این جنگ کادربندی کنیم. بردن در جنگ، راه دارد. معمولا اگر می خواهید جنگی را ببرید باید سرباز پیاده کنید ما الان نمی توانیم ۱۴ هزار کیلومتر آنطرف تر برویم و در آمریکا سرباز پیاده کنیم. کسی که می تواند سرباز پیاده کند آمریکاست. ولی وقتی نمی تواند در ایران سرباز پیاده کند یعنی شکست خورده است، ما نبردیم ولی او شکست خورد، شکست او باعث بردن ما شد، نه اینکه ما رفتیم و کاخ سفید را گرفتیم. این دو مقوله با هم متفاوت است.

ما نباید توقعات را بالا ببریم که فردا بگویند چرا نیویورک را نزدی؟ نمی شود آنجا را زد. موشکی می خواهد که ۱۵ هزار کیلومتر بُرد داشته باشد، نه اینکه نتوانیم بسازیم. ولی برای چه؟ آیا باید کینه مردم آمریکا علیه خودرا شعله ور کنیم؟ نه. ما باید قدر ملت خود را بدانیم و راست و شجاعانه با آنها صحبت کنیم، ما جنگ را به خاطر تسلیحات آنها نمی بریم، اما بازنده آنها هستند. این را باید مردم ما بفهمند و بدانند، این دو با هم فرق می کند. آنها باخته اند و ما نباخته ایم، ما نبردیم ولی مقاومت کردیم، این دو حس مختلف است. هم اجازه ندادیم ببرند و هم مقاومت کردیم، او فقط حمله کرد و به نتیجه نرسید، پس شکست خورد. اینها را برای مردم جا بیندازیم، این مردم، مردم پاکی هستند، این مردم، مردم درستی هستند.

به برخی هم که خودشان را صاحب اندیشه و فکر می دانند، حتی اگر مخالف هزار درصدی نظام سیاسی هم باشی موقع جنگ نباید این حرف ها را بزنی. تو استاد دانشگاهی؟ تو خبرنگاری؟ تو خجالت نمی کشی؟ فعلا تو اصلا حرف نزن! مگر حرف نزنی می گویند لالی؟ مگر تا حالا هر چه گفته ای پخش نشده که حالا موقع جنگ این حرف ها را می زنی؟ تو عنصری هستی که دانشجوی مملکت دست تو سپرده شده است؟ با فکر و شعور و دانش او بازی می کنی؟ از خودت شرم نمی کنی؟ می گویی پلی را ساخته اند که لابد از روی آن چیزهایی رد می شده است که زده اند؟! تو خجالت نمی کشی؟ به حرف هایی که می زنی فکر می کنی؟ فکر کرده ای اینها چه لاطائلاتی «سخنان بیهوده ای» است که بیان می کنی؟

برای چه پشت این مردم را خالی می کنی؟ چرا با غرور این مملکت بازی می کنی؟ مگر تو که هستی؟ از طَبَق اخلاص این مردم و با پول این مردم رفته ای و استاد دانشگاه شده ای. این آزادی است که تو داری؟ اسمش آزادی است؟ برو آمریکا و این حرف ها را به ترامپ بزن و بیین چکارت می کنند؟ برو در همان جایی که فکر می کنی خوب است این حرف ها را بزن و ببین با تو چه می کنند؟ ببین ترامپ با سران اروپا چه کرد؟ ببین با رفقای دور و بر خود چه کرد؟ این سواد تو مایه ننگ این مملکت است. اگر هم دوست داری برو دادگاه، من هم می آیم. تو حق نداری با سرنوشت این ملت، با تاریخ این مملکت در دوره جنگ این لاطائلات را به مردم بگویی. ساکت شو. حداقل به اندازه اسم ایرانی ات شرف داشته باش و ساکت شو.

توصیه ای هم دارم، مردمی که به خیابان ها می آیید تو را به خدا یکی از چراغ های اضافه خانه تان را خاموش کنید، من در خانه ام یخچال دارم، وسیله شست وشو دارم، تلویزیون دارم و بیشترین کار را هم از تلویزیون می کشم. ۱۰ تا ۱۲ ساعت در روز تلویزیونم روشن است. وقتی برق می رود خودم هم عصبی می شوم و می گویم ای بابا! باز هم برق رفت، برای اینکه برق نرود لامپ اضافه را خاموش کن.

می گویند یک نفر به دکتر رفت، گفت آقای دکتر اینجوری که می کنم این جای بدنم درد می گیرد، هرکاری انجام می دهم اینجای بدنم درد می گیرد. چه کار کنم؟ دکتر گفت: این جور و آن جور نکن!

گفتند کاریکاتور ریگان رئیس جمهور آمریکا را در دو قسمت کشیدند. یک جا نوشته بود ملت ایران من دارم می آیم شما را از دست آخوندها نجات دهم. جای دیگر نوشته است ملت ایران بیایید مرا از دست این آخوندها نجات دهید!

منبع: ایرنا

این خبر توسط سایت همشهری آنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.

منبع : همشهری آنلاین

اخبار گوناگون در خبر ناب