روایتی جالب از ایرج و فردین - تو کجا و ایرج کجا؛ آدم حظ می کند او را ببیند و ...
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر خبر ناب به نقل از همشهری - در زندان گوهردشت کرج، همبندی بسیار بانمکی از اهالی دوگنبدان بود که به زندگی خود در زندان پایان داد.
نام فامیلش کرمی خیرآبادی بود. او در همین باره نقل می کرد که یک روز راننده ای در مسیر خود ایرج را که در کنار جاده منتظر ماشین بوده سوار کامیون می کند و بعد به او می گوید؛ بگذار نوار ایرج را برایت پخش کنم تا حظ ببری!
ایرج به او می گوید اجازه بده به جای ایرج من خودم برایت بخوانم و بعد می زند زیر آواز.
راننده از تحریر او به وجد می آید و می گوید؛ فلانِ....ایرج! ناز نفسِ خودت! بخوان که بهتر از ایرج می خوانی!
ایرج پس از اتمام آواز به راننده می گوید؛ راستش را بخواهی من خودم ایرج هستم!
راننده از این سخن رو در هم می کشد و با اعتراض به او می گوید؛ تو ایرجی؟ مرا احمق گیر آورده ای؟ خودم تو فیلم ها ایرج را دیده ام آدم حظ می کند نگاهش کند بعد تو با این قیافه می گویی ایرج هستی؟
خدا همه را بیامرزد.
این خبر توسط سایت همشهری آنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.
منبع : همشهری آنلاین
