مسجدی که پناه مردم محله شد
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر خبر ناب به نقل از همشهری - حجت الاسلام شاهین طمری، امام محله هانیوان ایلام است که در روزهای جنگ نقش مهمی در همدلی مردم محل داشت. او می گوید: در روزهایی که رهبر عزیزمان به شهادت رسیده بود، خیلی از مردم محله غمگین و ناامید شده بودند؛ یکی می گفت: «کار کشور تمومه...» و دیگری جواب می گفت:« دشمن داره میاد...». یکی گریه می کرد و یکی بغض کرده بود و ترس عجیبی بین اهالی محل حکم فرما شده بود. آن شب تا صبح خوابم نبرد؛ خدایا، یعنی این همان محله ای است که همیشه پر از شور و زندگی بود؟ چرا مردم از فردا می ترسند؟
صبح که شد، حاج آقا طمری تصمیم گرفت برای امیدوار کردن مردم کاری کند. «بچه های مسجد را دور هم جمع کردم. گفتم: ما دو راه بیشتر نداریم؛ یا می رویم در لاک خودمان و تسلیم ترس می شویم، یا می رویم وسط میدان و برای مردم امید می سازیم. همه راه دوم را انتخاب کردند. کار را شروع کردیم. رفتیم روی پشت بام مسجد و یک بلندگوی دیگر به بلندگوهای مسجد اضافه کردیم. اول یک جزء از قرآن کریم پخش کردیم؛ با صدایی که به مردم آرامش بدهد. بعد هم یک مداحی حماسی که به آنها روحیه بدهد. چند ساعت بعد چند نفر از خانم ها آمدند دم در مسجد و همان جا ایستادند و گوش دادند. رفته رفته مردم جمع شدند. انگار همه دنبال بهانه ای برای دور هم جمع شدن بودند. بعد از آن این کار را تکرار کردیم و همین باعث دور هم جمع شدن خیلی از اهالی محل شد.
حاج آقا طمری وقتی جمعیت مردم را دید تصمیم دیگری هم گرفت. او می گوید: آن روزها سخنرانی های آنچنانی را کنار گذاشتم. فقط برای مردم از همدلی گفتم و اینکه ما یاد گرفته ایم در سختی ها کنار هم باشیم. آنچه در روزهای بعد اتفاق افتاد عجیب بود. مردم مسجد را پر کرده بودند. یک شب که درحال صحبت کردن با مردم بودم، وسط صحبت هایم، معلمی از میان جمعیت بلند شد و گفت که می خواهد مسجد را به کلاس درس تبدیل کند که بچه ها از درس هایش عقب نیفتند. کمی بعد پرستاری گفت: اگر کسی بیمار شد یا خانواده ای نیاز به کمک داشت، به من خبر بدهید. می توانم کمکش کنم. سه مغازه دار هم جلو آمدند، یکی نانوا بود. گفت: از فردا، به خانواده هایی که توان خرید ندارند نان نسیه می دهم؛ حسابش بماند برای بعد. قصاب گفت: هر روز مقداری گوشت کنار می گذارم برای کسانی که دستشان تنگ است. یکی هم بقال بود گفت: تا جایی که بتوانم، اجناس ضروری را با تخفیف می دهم و برای بعضی خانواده ها رایگان حساب می کنم.
هر کس با هر توان و تخصصی که داشت، وسط میدان آمد. من فقط نگاه می کردم. حرفی برای گفتن نداشتم. دلم می خواست گریه کنم، اما خودم را نگه داشتم. از آن روز به بعد، مسجد دیگر فقط مسجد نبود. معلم داشت. پرستار داشت. کاسب داشت. دانشجو، دانش آموز و پیر و جوان هم داشت و هرکس هرچه در توانش بود، به میدان آورد.
آنچه در روزهای جنگ در محله هانیوان ایلام اتفاق افتاد، نشان داد که در دل سخت ترین بحران ها هم می توان امید را زنده نگه داشت. ایده ساده امام محله برای روشن کردن بلندگوی مسجد، صدای همدلی اهالی را هم بلند کرد و مسجد، پناهگاهی شد که در آن هرکس سهمی برای کمک به دیگری پیدا کرد.
این خبر توسط سایت همشهری آنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.
منبع : همشهری آنلاین
