کودکان را رها کردیم و آنها سراغ منابع دیگری رفتند - از (بارون میاد جرجر) تا کودکان کار؛ روایت مهین جواهریان از سال ها انیمیشن سازی
سرویس فرهنگ و هنر - مهین جواهریان، کارگردان باسابقه سینمای انیمیشن و کودک، فرهنگ ایرانی، ادبیات فولکلور، گرافیک و موسیقی را گنجینه‌ای برای قصه‌گویی و ارتباط با کودکان می‌داند و معتقد است بی‌توجهی به تولید خوراک فرهنگی مناسب برای این گروه سنی، آنها را به سمت محتواهایی سوق داده که گاه با فرهنگ و هویت ایرانی فاصله دارند. او در گفت‌وگو با خبرآنلاین از سال‌ها فعالیت در پویانمایی، خاطراتش از مخاطبان کودک، وضعیت امروز انیمیشن ایران و اهمیت جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان می‌گوید.

به گزارش سرویس فرهنگ و هنر خبر ناب به نقل از خبرآنلاین - جواهریان با ساخت آثاری چون «بارون میاد جرجر»، «دویدم و دویدم»، «یکی بود یکی نبود» «بعله...!» و مجموعه «عروسیه عروسیه» سهمی قابل توجه در شکل گیری بخشی از خاطرات تصویری کودکان و نوجوانان داشته است. برخی از این آثار علاوه بر حضور در جشنواره های داخلی، در رویدادهای بین المللی نیز مورد توجه قرار گرفته اند.

او در گفتگو با خبرآنلاین درباره مسیر شکل گیری انیمیشن کودک، تجربه سال ها فعالیت در این حوزه و وضعیت امروز سینمای انیمیشن و همچنین اهمیت برگزاری جشنواره بین المللی فیلم های کودکان و نوجوانان صحبت کرد.
 
شما فعالیت خود را در حوزه انیمیشن در دوره ای آغاز کردید که این هنر هنوز در ایران جایگاه و نمود چندانی نداشت. چه چیزی باعث شد به انیمیشن علاقه مند شوید؟
زمانی که ما فعالیت خود را آغاز کردیم، انیمیشن هنوز در ایران به شکل جدی پا نگرفته بود. شاید یکی از مهم ترین عواملی که ما را به این حوزه علاقه مند کرد، جشنواره فیلم های کودکان بود. آن زمان نه موبایلی وجود داشت و نه امکاناتی برای دسترسی آسان به فیلم های مختلف. امکان تماشای فیلم های خوب نیز بسیار محدود بود اما آن قدر به سینما و فیلم علاقه داشتیم که برای حضور در جشنواره، ساعت ها زودتر از شروع برنامه به سینما می رفتیم. خاطرم هست این جشنواره در سینما فرهنگ برگزار می شد و ما گاهی دو ساعت زودتر در صف می ایستادیم تا بتوانیم بلیت تهیه کنیم و فیلم ها را ببینیم. همین تجربه، زمینه ساز آشنایی  من با هنر انیمیشن شد. بعدها نیز به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان رفتم و در آنجا با فیلم سازان و هنرمندان بیشتری آشنا شدم. هنرمندانی مانند استاد نورالدین زرین کلک، مرتضی ممیز، فرشید مثقالی و علی اکبر صادقی از جمله افراد معتبری بودند که در کانون به آموزش هنرجویان اشتغال داشتند ما از این بزرگان بسیار آموختیم و مسیرمان را ادامه دادیم. بعدها دوره فوق لیسانس انیمیشن برگزار شد و در آن شرکت کردم و پذیرفته شدم. فکر می کنم ۱۷ نفر برای این دوره پذیرفته شده بودند.
اشاره کردید که جرقه اولیه علاقه شما به انیمیشن در جشنواره ای مختص فیلم های کودکان زده شد. آیا در آن جشنواره فیلم انیمیشن خاصی دیدید که این علاقه را در شما ایجاد کند؟ و یا تنها جذب جادوی تصاویر متحرک شدید؟
بله. فکر می کنم جادوی تصویر در آن زمان برای ما بسیار جذاب بود. یادم هست فیلم انیمیشن «لاین» یا «خط» در آن جشنواره به نمایش درآمد. احتمالاً خیلی ها آن را دیده اند. ابتدای هر سانس، حدود دو یا سه دقیقه از این اثر را نمایش می دادند و برای ما بسیار جذاب و تازه بود. در این فیلم یک خط به یک شخصیت تبدیل می شد و اتفاقات مختلفی برای آن رخ می داد. فیلم های دیگری هم بود و این چنین مسیر زندگی من با سینمای انیمیشن گره خورد. دیگر این حوزه را رها نکردم و تا امروز در همین مسیر ادامه داده ام و همچنان مشغول فعالیت هستم.

در آن دوره، جشنواره ها احتمالاً تنها بستری بودند که امکان تماشای فیلم های مختلف را فراهم می کردند.

بله به خصوص برای من که بسیار علاقه مند بودم. البته در دوره ای جشنواره فیلم های کودکان متوقف شد و شرایط دشوارتر شد. ما سعی می کردیم برای اینکه از جریان روز سینمای جهان عقب نمانیم به کشورهای دیگر سفر کنیم و در جشنواره های مختلف حضور داشته باشیم. آن زمان هنوز اینترنت و تلفن همراه وجود نداشت و ارتباط با جهان بسیار محدود بود. ما مجبور بودیم هزینه زیادی صرف سفر کنیم، در جشنواره ها حضور پیدا کنیم و از این طریق با تکنولوژی و روند تولید در دنیا به روز بمانیم.

کودکان را رها کردیم و آنها سراغ منابع دیگری رفتند - از (بارون میاد جرجر) تا کودکان کار؛ روایت مهین جواهریان از سال ها انیمیشن سازی


انیمیشن های شما از فضای فولکلور بهره زیادی گرفته است. برخی از این آثار در میان مردم، شناخته شده تر هم هستند. چه شد که به سراغ فرهنگ عامه و فولکلور رفتید و تلاش کردید در این زمینه تجربه های بیشتری داشته باشید؟
چند نکته در این زمینه برای من اهمیت داشت. من هم کودکان و هم فرهنگ سرزمینم را بسیار دوست دارم. از سوی دیگر، احساس می کردم سال هاست فرهنگ غرب به دلیل برخورداری از امکانات گسترده، تأثیر زیادی بر کودکان ما می گذارد. به ویژه زمانی که اینترنت و تلفن همراه وارد زندگی مردم شد و کودکان به راحتی به محصولات فرهنگی کشورهای مختلف دسترسی پیدا کردند. طبیعی بود که این مسئله بر ذهن و نگاه آنها تأثیر بگذارد. به همین دلیل به سراغ فرهنگ ایرانی، ادبیات فولکلور و قصه ها و شعرهای عامیانه رفتم. ادبیات فولکلور برای من جذابیت زیادی دارد، چون وابسته به طبقه اجتماعی یا میزان امکانات افراد نیست. ممکن است فردی امکانات چندانی نداشته باشد، اما با عشق برای فرزندش شعر یا قصه ای بخواند. این ادبیات معمولاً ریتم دارد و همین ویژگی برای کودکان بسیار جذاب است. بخش زیادی از این شعرها و روایت ها نیز سینه به سینه منتقل شده اند و بعدها برخی از آنها به شکل مکتوب درآمده اند. من در کارهایم از این ادبیات، به ویژه به دلیل ریتمیک بودن آن، استفاده کردم چون کودکان ریتم را دوست دارند. در کنار آن، گرافیک ایرانی و موسیقی ایرانی را هم وارد آثار خود کردم. در واقع سه عنصر مهم را در کنار یکدیگر قرار دادم که شامل ادبیات ایرانی، گرافیک ایرانی و موسیقی ایرانی بود تلاش کردم با ترکیب این سه عنصر، جذابیتی برای کودکان ایجاد کنم به گونه ای که حتی بدون اینکه خودشان متوجه باشند، فرهنگ ایرانی در ذهنشان نهادینه شده و هویت ملی شان تقویت شود.

شما سال ها با کودکان کار کرده اید، دوست داریم از خاطراتتان با بچه ها بیشتر بگویید و تعاملی که دارید.

چند بار این فرصت را داشتم که در سینما با کودکان و خانواده هایشان مواجه شوم و درباره آثار با آنها صحبت کنم اما نکته مهم تری وجود دارد که دوست دارم درباره آن صحبت کنم. به نظر من ما در یک دوره کودکانمان را تا حد زیادی رها کردیم. جمعیت قابل توجهی از کودکان در کشور داریم اما به نظر می رسد در سال های اخیر توجه کافی به آنها نشده است. وقتی ما خوراک فرهنگی مناسب برای کودکان تولید نکردیم آنها به سراغ منابع دیگری رفتند ماهواره دیدند یا از طریق تلفن همراه و اینترنت به محتواهایی دسترسی پیدا کردند که گاهی با فرهنگ و هویت ما فاصله داشت.

در طول سال هایی که برای کودکان فعالیت کرده اید، خاطره ای شیرین و ماندگار از مواجهه با مخاطبان کودک دارید که برای خودتان حالت نوستالژیک داشته باشد؟
روزی از کانون به سمت منزل می رفتم. سوار ماشینی شدم که چند نفر دیگر هم داخل آن بودند. در طول مسیر تلفنم زنگ خورد و فردی با من تماس گرفت. مشغول پاسخ دادن به تلفن بودم و اصلاً متوجه نبودم که یک مادر و فرزندش نیز در ماشین حضور دارند. مادر متوجه شد که من در حوزه فیلم کودک فعالیت می کنم و بعد از مدتی گفت: «ببخشید، من متوجه شدم که شما فیلم ساخته اید. فرزندم  فیلمی را خیلی دوست دارد. از کجا می توانم آن را تهیه کنم؟» پرسیدم: «اسم فیلم چیست؟» گفت: «بارون میاد جر جر» در همان لحظه به مقصد رسیدیم و قرار بود همه از ماشین پیاده شوند. به آن مادر گفتم: «آن فیلم را من ساخته ام.» واقعاً باید می دیدید که این مادر چطور تحت تأثیر قرار گرفت و اشک در چشمانش جمع شد. برایش بسیار عجیب بود که سازنده اثری که فرزندش هر روز دوست دارد آن را ببیند، اتفاقاً در همان ماشین کنار او نشسته است. نوع واکنشش برای من هم خیلی شیرین و ماندگار بود چون نشان داد یک اثر کودکانه چگونه می تواند سال ها در ذهن و زندگی یک کودک و خانواده اش باقی بماند. ما از ماشین پیاده شدیم و من آن مادر و فرزندش را در آغوش گرفتم. مادر واقعاً نمی خواست مرا رها کند و من هم از این اتفاق بسیار لذت می بردم. بعدها افراد زیادی به من گفتند که فرزندشان بدون تماشای «بارون میاد جر جر» غذا نمی خورد و برای اینکه بتوانند به کودکشان غذا بدهند، فیلم را پخش می کنند و او مشغول تماشا می شود تا بتوانند غذایش را به او بدهند. این برای من بسیار شیرین بود.
اما ارزشمندترین خاطراتم مربوط به کودکانی است که در سیستان و بلوچستان به تماشای آثار من نشستند. یا کودکان دارای معلولیت که این فیلم ها را تماشا کردند. دیدن شادی و هیجان آنها برای من واقعاً لذت بخش بود.
با وجود سال ها فعالیت در سینمای کودک آیا هنوز شوق کار کردن و تولید اثر در شما وجود دارد؟
بله من همچنان مشغول کار هستم و اگرچه در این سال ها تجربه های زیادی کسب کرده ام و جوایز متعددی گرفته ام، اما همچنان دغدغه فرهنگ سازی و تقویت هویت ملی کودکان ایرانی برایم بسیار مهم است، البته بعد از ساخت «یکی بود، یکی نبود» بسیار خسته شدم. برای آن فیلم بیش از ۱۵ بار موسیقی را تغییر دادم و تجربه تولید آن بسیار فرسایشی بود.

هم اکنون فیلمی در دست تولید دارم که درباره کودکان کار در جهان است؛ کودکانی که تقریباً هیچ چیز ندارند؛ نه خانواده ای مناسب، نه بهداشت، نه امکان تحصیل و نه بسیاری از حقوق اولیه دوران کودکی. امیدوارم فیلم به شکل خوبی به پایان برسد و بتوانم آن را در جشنواره های مختلف جهان نمایش دهم تا مخاطبان ببینند این کودکان تا چه اندازه مورد ظلم قرار می گیرند. شاید این فیلم بتواند تلنگری باشد و توجهی را به وضعیت کودکان کار در جهان جلب کند.
اشاره کردید که امروز به دلیل گسترش اینترنت، منابع و تجهیزات بسیار بیشتری در اختیار فیلم سازان قرار گرفته است. وضعیت سینمای انیمیشن ایران در شرایط فعلی را چگونه ارزیابی می کنید. آیا این هنر توانسته دارای ابعادی صنعتی در کشور باشد؟
از اینکه امکانات و دسترسی به اطلاعات بیشتر شده، بسیار خوشحالم. به عقیده من انیمیشن در ایران حالا دارای وجوه صنعتی است و برخی از این آثار فروش مناسبی را نیز تجربه می کنند. در این میان، انیمیشن کوتاه همچنان جایگاه بسیار مهمی دارد.
 آثار کوتاه ما تجربه خوبی هم در جشنواره های خارجی داشتند، آثار شما نیز در کشورهای دیگر اکران شدند؟
بله من تجربه خوبی از نمایش یکی از فیلم هایم در فرانسه دارم. فیلم به زبان فرانسه دوبله شده بود و برای کودکان مدارس نمایش داده می شد. خودم در آن نمایش حضور نداشتم اما شنیدم کودکان استقبال بسیار خوبی از فیلم کرده بودند. حتی هنگام خروج از سالن، بعضی از آنها همچنان با ریتم و موسیقی فیلم همراهی می کردند و برخی واژه هایی را که در این انیمیشن شنیده بودند، تکرار می کردند. فیلم «بارون میاد جر جر» حدود پنج سال در فرانسه نمایش داده شد. آنجا برای کودکان برنامه های بسیار جالبی برگزار می کنند. بچه ها را از مدارس به سینما می آورند و فیلم هایی از کشورهای مختلف برایشان نمایش می دهند؛ از ایران، هند، آمریکا، کشورهای اروپایی و دیگر نقاط جهان.

این خبر توسط سایت خبرآنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.

منبع : خبرآنلاین

اخبار گوناگون در خبر ناب