پایان دالتون های تهران - اعضای این باند سرقت قصد فرار به اروپا را داشتند
به گزارش سرویس اقتصادی خبر ناب به نقل از همشهری - حوادث: چند شب قبل ماموران گشت پلیس که در حال گشت زنی در خیابانی واقع در شمال پایتخت بودند که اخیرا آمار دستبرد به خانه ها در آن بالا رفته بود، به خروج عجیب سه مرد نقاب دار از یک ساختمان مسکونی مشکوک شدند. کیسه ای نایلونی و سیاه که در دستان یکی از آن ها بود، سوءظن پلیس را به یقین تبدیل کرد که آنها سارقان منزل هستند. به محض اینکه ماموران دستورایست دادند، راننده خودروی پژویی که به انتظار همدستانش نشسته بود، به محض اینکه آنها سوار شدند، پدال گاز را تا انتها فشرد.
تصادف
به این ترتیب تعقیب و گریز آغاز شد. سارقان برای فرار از محاصره، به هیچ قانونی پایبند نبودند؛ ورود به خیابان های یک طرفه، حرکت در خط ویژه اتوبوس و مانورهای خطرناک. اما مهارت مأموران پلیس در نهایت کار را برای پژوسواران تمام کرد. خودروی فراریان با یک خودروی عبوری تصادف کرد و همین تصادف، نقطه پایان فرار آن ها بود. دو نفر در همان صحنه زمین گیر و دستگیر شدند، اما دو نفر دیگر موفق شدند از ماشین پیاده شوند و در تاریکی شب ناپدید شوند.
رازگشایی
وقتی پلیس کیسه نایلونی سیاه را باز کرد، گنجینه ای از طلا، سکه و دلار نمایان شد. متهمان ابتدا ادعا کردند که اموال متعلق به خودشان است، اما بازگشت مأموران به محل شروع تعقیب و گریز و مواجهه با صحنه تخریب در ورودی یک خانه، این دروغ را برملا کرد. مالباخته که در زمان سرقت در خانه نبود، با تماس پلیس به خانه برگشت و پس از دیدن وسایل خود، گفت که اینها حاصل دسترنج سال ها زندگی اوست که در یک چشم به هم زدن به سرقت رفته بود. .
اعترافات
در ادامه تحقیقات، اسرار این باند سریالی نمایان شد. بررسی ها نشان داد که این گروه نه تنها یک بار، بلکه بارها مرتکب سرقت شده اند. عجیب تر اینکه آن ها در یک مورد، از یک خانه دو بار سرقت کرده بودند؛ بار اول طلا و دلارها را برده بودند و بار دوم، وسایل باارزش باقی مانده را.
در این شرایط دو متهم دستگیر شده به سرقت های سریالی اقرار کردند و با اعتراف آنها، سومین متهم نیز دستگیر شد. تحقیقات در این پرونده به دستور بازپرس دادسرای ویژه سرقت ادامه دارد تا ابعاد پنهان پرونده آشکار شود.
رویای مهاجرت دالتون ها
سرکرده باند، مجرم سابقه داری است که می گوید اسم باندشان را دالتون ها گذاشته بودند و تصمیم داشتند اواخر تابستان مهاجرت کنند اما دستگیر شدند و نقشه فرارشان ناکام ماند.
پرونده ات نشان می دهد سوابق بسیاری داری؟
درسته. قبلا پنج مرتبه به زندان رفته ام. چندین بار هم بازداشت شدم و در بازداشتگاه کلانتری و اداره آگاهی بوده ام. دیگر برایم عادی شده است.
با این همه سابقه، درس عبرتی برایت نشد؟
س عبرت؟ نه. من کاری به جز سرقت بلد نیستم. در این سن و سال و با این کارنامه سیاهی که دارم، کجا مرا استخدام می کنند؟ مجبورم سرقت کنم؛ درواقع چاره ای ندارم جز دزدی. البته برنامه من خیلی بزرگتر از این ها بود. می خواستم بارم را ببندم، کلی پول گیرم بیاید و از ایران بروم. با خودم گفتم نهایتا به یکی از کشورهای همسایه می روم و از آنجا هم به یک کشور اروپایی. آنجا یک زندگی جدید برای خودم دست و پا می کنم. این آخرین سرقت من بود.
چرا می خواستی مهاجرت کنی؟
من در این کار گاو پیشانی سفید هستم. پلیس دیر یا زود من را می گرفت. سرقت هم برای من آمد نداشت. هر بار هم که شناسایی نمی شدم، از بدشانسی دستگیر می شدم. تصمیم گرفتم به اندازه ای که بتوانم از ایران خارج شوم سرقت کنم و بعد از آن، خداحافظ کارهای خلاف اما نقشه هایم، عملی نشد و رویاهایم رنگ باخت. دوباره باید بروم پشت میله های زندان زندگی کنم. انگار زندان هم به بودن من در آنجا عادت کرده است!
فکر می کنی اگر دستگیر نمی شدی و مهاجرت می کردی، می توانستی دور خلاف را خط بکشی؟
نمی دانم. شاید هم می رفتم آن طرف و دوباره سرقت کردم! به هر حال آنجا کسی مرا نمی شناسد و راحت تر می توانم کار کنم. راستش به بعد از مهاجرت خیلی فکر نکرده ام.
ظاهرا اسم گروهتان را «دالتون ها» گذاشته بودید؟
درست است که ما برادر نیستیم، اما مثل دالتون های کارتونی، بدشانسیم. بعد از چند سرقت سریع به دام می افتیم. قد من اندازه جو دالتون (برادر کوچک) است و یکی از اعضای گروه ما از همه قد بلندتر است که به او می گفتیم برادر بزرگه. این اسم را هم برای سرگرمی انتخاب کردیم. چون باندهای حرفه ای همیشه یک اسم خاص برای خودشان دارند.
شگردتان چه بود؟
خیلی ساده. در خیابان ها پرسه می زدیم. خانه هایی که چراغشان خاموش بود را انتخاب می کردیم. زنگ می زدیم؛ اگر کسی جواب می داد، می گفتیم آدرس می خواهیم یا بهانه می آوردیم که ماشینتان را مقابل پارکینگ پارک کرده اید تا بفهمیم خانه خالی است یا نه. در همه سرقت ها هم کیسه زباله همراهمان بود تا اموال سرقتی را داخل آن بریزیم تا پلیس به ما شک نکند اما خب در نهایت پلیس به ما شک کرد و گیر افتادیم.
این خبر توسط سایت همشهری آنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.
منبع : همشهری آنلاین
