داستان های گمشده
به گزارش سرویس اجتماعی خبر ناب به نقل از همشهری - عیسی محمدی: پایین توییت هم خیلی ها آمده بودند و نظراتشان را گفته بودند. اصل نظرها هم این بود که رمان ها، سعی می کنند که فلسفه ها را، به صورت جزئی و روزمره و داستانی توضیح بدهند و به همین دلیل است که خیلی بهتر از فلسفه و مجراهای دیگر، می تواند همان مفاهیم را توضیح بدهد.
بیش تر بخوانید:
برگزیدگان شورای کتاب کودک
درواقع در اینجا، ما با داستان های گمشده روبه رو هستیم. به واقع بهتر است بگوییم با فرهنگ قصه گویی و داستان گویی که از یاد برده ایم. مخاطب این نوشتار چه بسا پدرها و مادرها و اصحاب رسانه و نخبگان و دانشگاهیان و... باشند. کسانی که قصد دارند پیام ها و ایده ها و هنجارهایی را به دیگران منتقل کنند؛ حالا این دیگران هر کسی می تواند باشد اما چون از موهبت داستان گویی و جزئی گویی عاری هستند، درنهایت موفق به انتقال این مفاهیم نمی شوند. باید به یاد داشته باشیم که بخش اعظم فرهنگ در کشور ما و کشورهای دیگر، با همین افسانه ها و داستان ها و قصه گویی ها منتقل می شود و اگر ما این فرم را فراموش کنیم، نه تنها نمی توانیم اقدام به انتقال چنین مفاهیمی کنیم، که حتی جامعه مخاطبانمان بسیار محدود خواهد شد.
ذات ما قرابت عجیبی با قصه و داستان و روایت دارد؛ به همین دلیل است که وقتی مفاهیم و هنجارها و ایده های سنگین در دل این داستان ها و زیرپوستی منتقل می شوند، قابل فهم تر هستند. عجیب است که چرا فیلسوفان و آکادمیسین ها و نخبگان و بزرگان اجتماعی ما، از این قرابت دورافتاده اند. البته در این میان، برخی از نخبگان را هم داریم که با داستان گویی، توانسته اند عالی ترین مفاهیم را به گسترده ترین جامعه هدف منتقل کنند؛ و مگر نبوغ چیزی جز این است؟ نبوغ یعنی ساده سازی و خوشایندسازی ایده های سنگین. پس اگر ما نمی توانیم به زبان ساده و خوشایند تعریف کنیم، چه بسا خود نیز چنین مواردی را به خوبی درک نکرده ایم.
از سوی دیگر، روایت ها و قصه ها و داستان ها، روشی بسیار اثرگذار برای شناخت دیگران و جوامع دیگر است؛ و این شناخت، باعث می شود تا درک بهتری نسبت به آنها داشته باشیم و باعث نزدیکی انسانی ما با دیگر شهروندان جهانی نیز می شود. رهبر شهید، جایی عبارت جالبی درباره رمان ها به کار برده بود؛ آنجا که می گفت ما با تاریخ، از آسمان به کشورها و نقاط مختلف جهان نگاه می کنیم، اما وقتی به دل رمان ها می رویم، انگار که وارد خیابان ها و شهرها و اجتماعات و جزئیات زندگی شان می شویم و به صورت کاملا ملموس و ریز می توانیم به شناختشان نایل شویم.
روایت ها، حالا در هر قالبی که باشند (قصه، رمان، نمایشنامه، سینما و...)، به نظر می رسد که جاده های مطمئنی برای نزدیکی شهروندان جهانی و شناخت ما از دیگران هستند. لابد شنیده اید که بسیار می گویند افرادی که سفرهای زیادی رفته اند، درک و تعامل و تحمل بهتری نسبت به دیگران دارند. رمان ها، سفرهای غیرفیزیکی ما به دل جوامع انسانی هستند؛ چیزی که باعث می شود به درکی عمیق تر از دیگران نایل شویم.
و آیا همه این نکته، کفایت نمی کند تا باز هم سراغ داستان ها و روایت های گمشده برویم و این فرهنگ را، در زندگی مان جاری کنیم؟ و مگر نبوغ، چیزی جز این است؟
این خبر توسط سایت همشهری آنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.
منبع : همشهری آنلاین
