آیا این جمهوری دوام خواهد آورد یا سرانجام در گرداب هرج ومرج و استبداد فرو خواهد رفت؟ -  تهدید اصلی نه چین است، نه روسیه، بلکه خود واشنگتن است
سرویس بین الملل - هم‌زمان با دویست‌وپنجاهمین سالگرد استقلال آمریکا، اکونومیست در سرمقاله‌ای مفصل، تاریخ جمهوری ایالات متحده را از نگاه بنیان‌گذاران آن مرور کرده و می‌پرسد آیا کشوری که روزگاری خود را الگوی آزادی و دموکراسی برای جهان می‌دانست، اکنون وارد مرحله افول شده است یا بار دیگر توانایی بازآفرینی خود را خواهد یافت؟

به گزارش سرویس بین الملل خبر ناب به نقل از خبرآنلاین - خبرآنلاین- زهره نوروزپور: وقتی اکونومیست درباره آینده قدرت های بزرگ می نویسد، تحلیلگران با دقت بیشتری آن را می خوانند. این هفته نامه معتبر انگلیسی طی دهه های گذشته بارها با تحلیل روندهای بلندمدت سیاسی و اقتصادی، موضوعاتی را مطرح کرده که بعدها به واقعیت سیاست جهانی تبدیل شده اند. از همین رو، سرمقاله تازه اکونومیست  که در ادامه شرح آن را می خوانید درباره آینده آمریکا در دویست وپنجاهمین سال استقلال این کشور، صرفاً یک تحلیل سالگرد نیست؛ بلکه تلاشی برای ترسیم آینده جمهوری ای است که به باور این نشریه، در یکی از سرنوشت سازترین مقاطع تاریخ خود قرار گرفته است.

این نشریه همچنین فراتر از تحلیل رویدادهای روز، به دلیل ترسیم روندهای بلندمدت سیاسی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی مورد توجه سیاستمداران، دانشگاهیان و تحلیلگران قرار دارد. این هفته نامه در مقاطع مختلف، از تغییر موازنه قدرت جهانی و ظهور چین گرفته تا پیامدهای جهانی فناوری های نوین و دگرگونی نظم بین الملل، تحلیل هایی منتشر کرده که بسیاری از آن ها در سال های بعد به محور اصلی تحولات جهانی تبدیل شده اند.

مجله اکونومیست در سرمقاله تازه خود به مناسبت دویست پنجاهمین سالگرد تاسیس آمریکا، با نگاهی به گذشته، حال و آینده ایالات متحده، تلاش کرده به همین پرسش پاسخ دهد. این هفته نامه، ضمن مرور فراز و فرودهای دو قرن و نیم تاریخ آمریکا، از شکاف های سیاسی، تغییر نگرش به مهاجرت، افزایش تمرکز قدرت و دگرگونی نقش واشنگتن در جهان می گوید؛ اما در نهایت به این نتیجه می رسد که مهم ترین ویژگی جمهوری آمریکا، توانایی آن برای بازسازی خود در دل بحران هاست.

 سرمقاله این نشریه  با عنوان با«آمریکا همچنان قدرتمند است؛ اما سلطه اش رو به افول است» «America is mighty—but becoming less dominant» را در ادامه می خوانیم: 

                                                                                       *********************************************************************

آیا این جمهوری دوام خواهد آورد یا سرانجام در گرداب هرج ومرج و استبداد فرو خواهد رفت؟ -  تهدید اصلی نه چین است، نه روسیه، بلکه خود واشنگتن است

جمهوری ای که از همان روز نخست با تردید متولد شد

وقتی بنیان گذاران آمریکا در سال ۱۷۷۶ استقلال خود را اعلام کردند، تنها در حال گسستن از امپراتوری بریتانیا نبودند؛ آنها می خواستند نظامی سیاسی بنا کنند که در آن قدرت نه در اختیار یک پادشاه، بلکه در دست مردم باشد. این ایده در قرن هجدهم تجربه ای بی سابقه و پرریسک بود و حتی طراحان آن نیز مطمئن نبودند که بتواند دوام بیاورد.

به نوشته اکونومیست، نگرانی اصلی بنیان گذاران این بود که جمهوری نوپا دیر یا زود قربانی اختلاف های داخلی، پوپولیسم یا ظهور یک حاکم قدرتمند شود و سرنوشتی مشابه بسیاری از جمهوری های پیشین پیدا کند. از نگاه آنان، آزادی دستاوردی نبود که یک بار به دست آید و برای همیشه حفظ شود؛ بلکه باید نسل به نسل از آن مراقبت می شد.

اما اکنون که ۲۵۰ سال از آن روزها گذشته، خودِ تاریخ تا حد زیادی به این نگرانی ها پاسخ داده است. آمریکا نه تنها از هم نپاشید، بلکه به یکی از تأثیرگذارترین قدرت های جهان تبدیل شد؛ کشوری که در مقاطع سرنوشت سازی مانند دو جنگ جهانی و سپس دوران جنگ سرد، نقشی تعیین کننده در شکست حکومت های استبدادی و شکل گیری نظم بین المللی ایفا کرد.

البته این مسیر هرگز بدون بحران نبود. برده داری، تبعیض نژادی، فساد سیاسی، قدرت گیری سرمایه داران بزرگ، جنگ داخلی و جنگ های جهانی، هر یک در مقطعی آینده جمهوری را با تردید روبه رو کردند. با این حال، اکونومیست معتقد است همین بحران ها به آمریکا آموخت چگونه خود را با شرایط جدید تطبیق دهد و از دل هر شکست، نهادهایش را نیرومندتر از گذشته بازسازی کند.

سالگردی که بیش از جشن، یادآور یک دغدغه قدیمی است

اکونومیست معتقد است آمریکا امسال در حالی جشن استقلال خود را برگزار می کند که بار دیگر همان دغدغه های قدیمی بنیان گذاران زنده شده است.

در فضای سیاسی این کشور، از افول آمریکا بیش از هر زمان دیگری سخن گفته می شود. شکاف میان دو حزب اصلی عمیق تر شده، اعتماد عمومی به نهادهای حکومتی کاهش یافته و جامعه بیش از گذشته دچار دو قطبی سیاسی است. در چنین فضایی، بسیاری از آمریکایی ها این پرسش را مطرح می کنند که آیا ارزش هایی که جمهوری آمریکا بر پایه آنها شکل گرفت، همچنان توان حفظ این نظام را دارند یا نه.

به باور اکونومیست، این نگرانی تنها به سیاست داخلی محدود نمی شود. آمریکا هم زمان در حال فاصله گرفتن از نقشی است که پس از پایان جنگ جهانی دوم برای خود تعریف کرده بود؛ نقشی که بر دفاع از نظم بین المللی، حمایت از متحدان و ترویج ارزش های لیبرال استوار بود.

به همین دلیل، دویست وپنجاهمین سالگرد استقلال آمریکا بیش از آنکه صرفاً یک جشن ملی باشد، فرصتی برای بازاندیشی درباره آینده جمهوری است؛ آینده ای که از نگاه اکونومیست، نه از پیش تعیین شده و نه الزاماً رو به افول است.

توکویل؛ ناظری که هنوز حرف هایش تازه است

برای فهم بهتر این مقطع تاریخی، اکونومیست به سراغ یکی از مهم ترین ناظران تاریخ آمریکا می رود؛ الکسی دو توکویل، اندیشمند فرانسوی که در دهه ۱۸۳۰ میلادی به آمریکا سفر کرد و حاصل مشاهدات خود را در کتاب مشهور «دموکراسی در آمریکا» ثبت کرد.

توکویل در آن زمان از پویایی جامعه آمریکا شگفت زده شده بود، اما هم زمان هشدار می داد که هر جمهوری، اگر نتواند میان آزادی، قانون و مهار قدرت تعادل برقرار کند، ممکن است از درون آسیب ببیند.

اکونومیست می نویسد بسیاری از نگرانی هایی که توکویل نزدیک به دو قرن پیش مطرح کرده بود، امروز دوباره در جامعه آمریکا شنیده می شود؛ نگرانی از تمرکز قدرت، کاهش کارآمدی نهادهای منتخب و فرسایش تدریجی اعتماد عمومی.

آیا توازن قدرت در آمریکا در حال تغییر است؟

یکی از مهم ترین محورهای تحلیل اکونومیست، تغییر موازنه قدرت در ساختار سیاسی آمریکاست.

قانون اساسی ایالات متحده بر پایه تفکیک قوا طراحی شد تا هیچ نهادی نتواند همه اهرم های قدرت را در اختیار بگیرد. اما اکنون بسیاری از آمریکایی ها احساس می کنند این تعادل به آرامی در حال تغییر است و کاخ سفید، بیش از آنچه بنیان گذاران پیش بینی کرده بودند، به کانون اصلی قدرت تبدیل شده است.

در همین حال، کنگره که قرار بود محور قانون گذاری و نماینده اراده مردم باشد، بیش از گذشته درگیر رقابت های فرساینده حزبی شده است. فضای سیاست به نقطه ای رسیده که توافق و مصالحه، به جای آنکه نشانه بلوغ سیاسی تلقی شود، اغلب به عنوان عقب نشینی از اصول حزبی تعبیر می شود.

اکونومیست همچنین به پدیده تغییر مرز حوزه های انتخاباتی اشاره می کند؛ روندی که به اعتقاد این هفته نامه، رقابت های انتخاباتی را به سود جریان های تندرو تغییر داده و سیاستمداران را بیش از گذشته به سمت جلب رضایت بدنه افراطی احزاب سوق داده است.

در کنار این تحولات، تصمیم های اخیر دیوان عالی نیز بحث درباره حدود اختیارات رئیس جمهور را دوباره به صدر مباحث سیاسی آمریکا آورده است. هرچند این نهاد در یکی از پرونده ها مانع اجرای سیاست دولت درباره تابعیت بر اساس محل تولد شد، اما در حکمی دیگر، اختیارات رئیس جمهور برای برکناری برخی مقام های فدرال را افزایش داد؛ تصمیمی که از نگاه اکونومیست، نگرانی ها درباره افزایش قدرت قوه مجریه را تشدید کرده است.

رؤیای آمریکایی؛ مزیتی که آمریکا را به ابرقدرت تبدیل کرد

اگر قرار باشد تنها یک ویژگی را به عنوان مهم ترین راز موفقیت آمریکا در دو قرن گذشته نام ببریم، اکونومیست از توانایی این کشور در جذب مهاجران یاد می کند؛ مزیتی که به اعتقاد این هفته نامه، نه تنها جمعیت آمریکا را افزایش داد، بلکه موتور محرک اقتصاد، نوآوری، علم و کارآفرینی آن شد.

آمریکا از همان آغاز خود را کشوری معرفی کرد که هر انسان، فارغ از نژاد، مذهب یا محل تولد، می تواند در آن زندگی تازه ای آغاز کند. میلیون ها مهاجر که در دوره های مختلف از اروپا، آسیا، آمریکای لاتین و دیگر نقاط جهان راهی این کشور شدند، تنها نیروی کار ارزان نبودند؛ آنها کارخانه ساختند، شرکت های بزرگ تأسیس کردند، دانشگاه ها را رونق دادند و در شکل گیری بزرگ ترین اقتصاد جهان سهمی اساسی داشتند.

از نگاه اکونومیست، همین واقعیت بود که به «رؤیای آمریکایی» معنا بخشید؛ این باور که موفقیت در آمریکا نه به خانواده، نژاد یا طبقه اجتماعی، بلکه به استعداد، خلاقیت و سخت کوشی افراد وابسته است.

برای روشن تر شدن این تفاوت، اکونومیست آمریکا را با چین مقایسه می کند. به اعتقاد این نشریه، چین نیز روایت ملی و آرمان تاریخی خود را دارد، اما هویت چینی بیش از هر چیز با تبار و محل تولد گره خورده است؛ از این رو، یک مهاجر هرگز به همان معنایی که یک فرد متولد چین «چینی» محسوب می شود، نمی تواند بخشی از آن هویت باشد.

در مقابل، آمریکا سال ها این ادعا را مطرح می کرد که «آمریکایی بودن» یک هویت مدنی است؛ هویتی که هر فرد، با هر قومیت و هر مذهبی، می تواند آن را به دست آورد. همین نگاه، یکی از مهم ترین منابع قدرت نرم آمریکا بود و میلیون ها نفر را در سراسر جهان به این کشور جذب می کرد.

رؤیایی که دیگر مانند گذشته الهام بخش نیست

اکونومیست معتقد است این تصویر امروز در حال دگرگون شدن است.

به نوشته این هفته نامه، تغییر نگرش نسبت به مهاجرت، تنها یک اختلاف سیاسی بر سر قوانین مرزی نیست؛ بلکه نشانه ای از تغییر در برداشت بخشی از جامعه آمریکا نسبت به هویت ملی این کشور است.

اگر در گذشته، بحث اصلی بر سر نحوه مدیریت مهاجرت بود، امروز بخشی از جریان سیاسی آمریکا حتی با مهاجرت قانونی نیز مخالفت می کند. در میان حامیان جنبش «دوباره آمریکا را عظمت ببخشیم» (MAGA)، این باور بیش از گذشته دیده می شود که کاهش مهاجرت، راهی برای حفظ هویت تاریخی آمریکا است.

اکونومیست یادآور می شود که برآوردها نشان می دهد خالص مهاجرت به آمریکا در سال جاری ممکن است به نزدیک صفر برسد؛ اتفاقی که در صورت تحقق، نقطه عطفی در تاریخ معاصر این کشور خواهد بود.

اما آنچه بیش از همه این هفته نامه نگران کننده می خواند؛ تغییر زبان و ادبیاتِ بخشی از جریان های سیاسی آمریکاست.

هم زمان با آنکه سهم سفیدپوستان از جمعیت آمریکا به حدود نیمی از کل جمعیت کشور نزدیک می شود، برخی گروه های محافظه کار از مفهومی با عنوان «آمریکایی های اصیل» سخن می گویند؛ عنوانی که به خانواده هایی اطلاق می شود که نسل های متمادی در آمریکا زندگی کرده اند و به باور این جریان ها، باید جایگاه ویژه ای در جامعه داشته باشند.

از نگاه اکونومیست، چنین نگاهی صرفاً یک اختلاف نظر درباره سیاست مهاجرتی نیست، بلکه یادآور دوره ای از تاریخ آمریکاست که هویت ملی بیش از آنکه بر پایه شهروندی تعریف شود، بر مبنای نژاد و تبار شکل می گرفت؛ مسیری که آمریکا طی دهه های گذشته تلاش کرده بود از آن فاصله بگیرد.

چرخشی که به مرزهای آمریکا محدود نمی شود

اکونومیست معتقد است همان تغییری که در سیاست داخلی آمریکا دیده می شود، در سیاست خارجی این کشور نیز در حال رخ دادن است.

پس از پایان جنگ جهانی دوم، آمریکا خود را معمار نظم بین المللی تازه ای معرفی کرد که بر اتحاد با دموکراسی های غربی، تجارت آزاد و مهار حکومت های اقتدارگرا استوار بود. واشنگتن طی دهه های بعد، این نقش را نه فقط بخشی از منافع خود، بلکه مأموریتی تاریخی برای دفاع از آزادی و ثبات جهانی می دانست.

اما به باور اکونومیست، این نگاه امروز به تدریج جای خود را به رویکردی داده که در آن، منافع کوتاه مدت اقتصادی و سیاسی بر ارزش های مشترک اولویت پیدا کرده است.

این هفته نامه، دونالد ترامپ را مهم ترین نماد این تغییر می داند. به اعتقاد اکونومیست، ترامپ در تلاش است بسیاری از نهادها، توافق ها و ائتلاف هایی را که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفتند، بازتعریف یا تضعیف کند. با این حال، نویسندگان مقاله تأکید می کنند که این تغییر صرفاً محصول حضور ترامپ در کاخ سفید نیست، بلکه ریشه در تغییری عمیق تر در افکار عمومی آمریکا دارد.

امروز بخشی از جامعه آمریکا، چه در میان جمهوری خواهان و چه در میان برخی از دموکرات ها، نظم جهانی موجود را مسئول انتقال فرصت های شغلی به خارج از کشور، تقویت اقتصاد چین و تحمیل هزینه های سنگین نظامی بر آمریکا می داند.

اکونومیست این برداشت را نادرست می خواند، اما تأکید می کند که همین نگاه، اکنون بر تصمیم های سیاسی واشنگتن تأثیر گذاشته است.

وقتی منافع جای ارزش ها را می گیرد

از نگاه اکونومیست، پیامد طبیعی این تغییر آن است که آمریکا بیش از گذشته مانند دیگر قدرت های بزرگ، سیاست خارجی خود را بر اساس موازنه قدرت و منافع مستقیم تنظیم می کند.

اگر در گذشته تجارت آزاد به عنوان ابزاری برای ایجاد رفاه مشترک معرفی می شد، اکنون بیشتر به وسیله ای برای گرفتن امتیاز از شرکای تجاری تبدیل شده است. اگر زمانی اتحاد با اروپا و دیگر متحدان بر پایه ارزش های مشترک تعریف می شد، امروز این روابط بیش از پیش از دریچه هزینه و فایده اقتصادی دیده می شود.

به باور اکونومیست، این تغییر تنها به معنای اصلاح چند سیاست نیست؛ بلکه نشان می دهد آمریکا در حال بازنگری در نقشی است که هشت دهه پس از پایان جنگ جهانی دوم برای خود تعریف کرده بود.

آیا آمریکا واقعاً در مسیر افول قرار گرفته است؟

با وجود همه این تحولات، اکونومیست نتیجه گیری رایج درباره آغاز دوران افول آمریکا را نمی پذیرد.

به اعتقاد این هفته نامه، اگر کسی تنها به بن بست های سیاسی واشنگتن نگاه کند، ممکن است چنین برداشتی داشته باشد؛ اما تصویر واقعی را باید بیرون از فضای سیاست جست وجو کرد.

در حالی که نهادهای سیاسی آمریکا با اختلاف های عمیق دست وپنجه نرم می کنند، اقتصاد و فناوری این کشور همچنان با سرعتی چشمگیر در حال پیشروی است؛ موضوعی که می تواند بار دیگر توازن قدرت جهانی را به سود واشنگتن تغییر دهد.

اکونومیست معتقد است مهم ترین نشانه این تحول، رقابت بر سر هوش مصنوعی است؛ رقابتی که ممکن است سرنوشت اقتصاد و سیاست جهان در دهه های آینده را رقم بزند.

آیا این جمهوری دوام خواهد آورد یا سرانجام در گرداب هرج ومرج و استبداد فرو خواهد رفت؟ -  تهدید اصلی نه چین است، نه روسیه، بلکه خود واشنگتن است

هوش مصنوعی؛ فرصتی که می تواند قواعد بازی را تغییر دهد

اکونومیست معتقد است کسانی که از افول آمریکا سخن می گویند، معمولاً بیش از اندازه بر آشفتگی فضای سیاسی این کشور تمرکز کرده اند و از تحولی غافل مانده اند که شاید مهم ترین عامل تعیین کننده قدرت در دهه های آینده باشد؛ رقابت بر سر هوش مصنوعی.

به نوشته این هفته نامه، شرکت های بزرگ فناوری آمریکا در مدت کوتاهی صدها میلیارد دلار برای توسعه زیرساخت های هوش مصنوعی سرمایه گذاری کرده اند. این رقابت تنها بر سر ساخت ابزارهای جدید نیست، بلکه تلاشی برای به دست گرفتن فناوری ای است که می تواند اقتصاد، صنعت، آموزش، امنیت، نظامی گری و حتی شیوه اداره کشورها را دگرگون کند.

اگر این پیش بینی ها درست باشد، آمریکا ممکن است برای مدتی به برتری فناورانه ای دست پیدا کند که فاصله آن را با دیگر قدرت های جهان بیش از هر زمان دیگری افزایش دهد. چنین برتری ای، به باور اکونومیست، تنها به شرکت های فناوری محدود نخواهد ماند، بلکه به صنایع، اقتصاد و توان نظامی آمریکا نیز سرایت خواهد کرد.

در چنین شرایطی، حتی متحدان سنتی واشنگتن نیز با انتخاب دشواری روبه رو خواهند شد. آنها، هرچند ممکن است از برخی سیاست های آمریکا ناراضی باشند، اما ناچار خواهند بود میان همکاری با کشوری که همچنان پیشتاز فناوری های راهبردی است و نزدیک شدن به چین، یکی را انتخاب کنند.

قدرت بیشتر، مسئولیت سنگین تر

اما اکونومیست بلافاصله روی دیگر این تصویر را نیز ترسیم می کند.

به اعتقاد این هفته نامه، تاریخ نشان داده است که افزایش قدرت، همواره با وسوسه سوءاستفاده از آن همراه بوده است. بنابراین اگر آمریکا در آینده به لطف هوش مصنوعی و برتری فناورانه، قدرت بیشتری به دست آورد، تضمینی وجود ندارد که این قدرت در خدمت تقویت دموکراسی قرار گیرد.

برعکس، اگر نهادهای سیاسی نتوانند خود را با شرایط جدید تطبیق دهند، همین برتری می تواند به عاملی برای تضعیف جمهوری آمریکا تبدیل شود.

اکونومیست می نویسد فضای سیاسی آمریکا در سال های اخیر بیش از هر زمان دیگری آمیخته با بدبینی، بی اعتمادی و قطبی سازی شده است. رقابت سیاسی به تدریج جای خود را به دشمنی داده و هر دو جناح، طرف مقابل را نه صرفاً رقیب، بلکه تهدیدی برای آینده کشور می دانند.

از نگاه این هفته نامه، چنین فضایی اگر با ابزارهای قدرتمند مبتنی بر هوش مصنوعی و گسترش اختیارات دولت همراه شود، می تواند توازن سنتی میان نهادهای حکومتی را بر هم بزند و تمرکز قدرت را افزایش دهد.

در کنار این موضوع، اکونومیست نسبت به تمرکز روزافزون ثروت و نفوذ سیاسی نیز هشدار می دهد. اگر بخش بزرگی از اقتصاد آینده در اختیار شمار اندکی از شرکت های فناوری قرار گیرد، فاصله میان قدرت اقتصادی و قدرت سیاسی کمتر از گذشته خواهد شد و این مسئله می تواند به شکل گیری نخبگانی منجر شود که نفوذی فراتر از چارچوب های معمول دموکراسی دارند.

اگر آمریکا از نقش تاریخی خود کنار بکشد

اکونومیست در ادامه، پیامدهای جهانی این تحولات را بررسی می کند.

به باور این هفته نامه، اگر آمریکا برای همیشه از نقشی که پس از جنگ جهانی دوم برای خود تعریف کرده بود، یعنی دفاع از آزادی، دموکراسی و نظم بین المللی، فاصله بگیرد، این تغییر تنها به سیاست خارجی واشنگتن محدود نخواهد ماند.

در چنین شرایطی، دیگر قدرت ها نیز انگیزه کمتری برای پایبندی به قواعد مشترک خواهند داشت و رقابت های ژئوپلیتیکی بیش از گذشته بر پایه زور و موازنه قدرت شکل خواهد گرفت.

اکونومیست هشدار می دهد در جهانی که قدرت های بزرگ دیگر خود را متعهد به دفاع از نظم بین المللی ندانند، رهبران اقتدارگرا با جسارت بیشتری برای گسترش نفوذ خود، اعمال فشار بر همسایگان یا حتی تصرف سرزمین های دیگر اقدام خواهند کرد؛ روندی که می تواند ثبات جهانی را بیش از پیش تضعیف کند.

آیا این جمهوری دوام خواهد آورد یا سرانجام در گرداب هرج ومرج و استبداد فرو خواهد رفت؟ -  تهدید اصلی نه چین است، نه روسیه، بلکه خود واشنگتن است

اما تاریخ آمریکا، بارها خلاف این را ثابت کرده است

با وجود همه این هشدارها، اکونومیست آینده آمریکا را از پیش تعیین شده نمی داند.

به اعتقاد این هفته نامه، بزرگ ترین مزیت جمهوری آمریکا در طول ۲۵۰ سال گذشته، توانایی آن در اصلاح خود پس از هر بحران بوده است. تاریخ این کشور بارها نشان داده که شوک های بزرگ، اگرچه در کوتاه مدت نگرانی های عمیقی ایجاد کرده اند، اما در بلندمدت به بازنگری در سیاست ها و تقویت نهادها انجامیده اند.

حمله ژاپن به پرل هاربر، رقابت فضایی با اتحاد جماهیر شوروی پس از پرتاب اسپوتنیک و رسوایی واترگیت، هر یک در زمان خود این تصور را به وجود آوردند که آمریکا وارد دوران افول شده است. اما نتیجه نهایی، اصلاح ساختارها و آغاز دوره ای تازه از قدرت و نوآوری بود.

از نگاه اکونومیست، همین ظرفیت برای بازآفرینی، مهم ترین تفاوت آمریکا با بسیاری از قدرت های تاریخی است؛ کشورهایی که در برابر بحران ها انعطاف لازم را نداشتند و به همین دلیل، مسیر افول را در پیش گرفتند.

تغییری که گریزی از آن نیست

اکونومیست معتقد است آمریکا، چه بخواهد و چه نخواهد، وارد مرحله تازه ای از تاریخ خود خواهد شد؛ زیرا بسیاری از ساختارهای کنونی دیگر دوام گذشته را ندارند.

نظام اقتصادی این کشور که سال ها بر پایه افزایش بدهی عمومی و استقراض اداره شده، با محدودیت های جدی روبه رو است. هم زمان، نسلی از سیاستمداران که دهه ها بر سیاست آمریکا سایه انداخته بودند، به پایان دوران خود نزدیک می شوند و جای خود را به نسل جدیدی خواهند داد که نگاه متفاوتی به مسائل داخلی و بین المللی دارد.

به باور اکونومیست، شاید مهم ترین تغییر زمانی رخ دهد که رأی دهندگان آمریکایی به این نتیجه برسند که دشمنی دائمی میان دو حزب، نه راه حلی برای مشکلات کشور است و نه می تواند آینده ای باثبات برای آمریکا رقم بزند. تنها در چنین شرایطی است که سیاست دوباره می تواند به عرصه گفت وگو، مصالحه و تصمیم گیری مشترک تبدیل شود.

راز ماندگاری جمهوری آمریکا

اکونومیست سرمقاله خود را با تصویری نمادین به پایان می رساند؛ آسمانی که در چهارم ژوئیه با آتش بازی جشن استقلال روشن می شود.

اما از نگاه این هفته نامه، آنچه جمهوری آمریکا را طی دو قرن و نیم گذشته زنده نگه داشته، نه همین جشن ها، بلکه روح ناآرام و اصلاح طلب جامعه آمریکاست؛ جامعه ای که هرگز در برابر بحران ها تسلیم نشده و بارها توانسته از دل اختلاف ها و چالش ها، راهی برای نوسازی خود پیدا کند.

به همین دلیل، اکونومیست در پایان به نتیجه ای دوگانه می رسد. آمریکا امروز با چالش هایی واقعی و عمیق روبه روست؛ از فرسایش اعتماد عمومی و قطبی شدن فضای سیاسی گرفته تا بازتعریف جایگاه این کشور در جهان. اما همین جامعه، در طول تاریخ خود بارها ثابت کرده است که توانایی اصلاح مسیر را دارد و همین ویژگی، مهم ترین سرمایه جمهوری آمریکاست.

اگر بنیان گذاران آمریکا امروز نیز در میان مردم بودند، احتمالاً همچنان درباره آینده جمهوری خود نگران بودند؛ همان گونه که ۲۵۰ سال پیش بودند. با این حال، تجربه تاریخ نشان داده است که اعتماد آنان به توانایی مردم برای اصلاح اشتباهات و بازسازی نهادهای سیاسی، تاکنون بارها به ثمر نشسته است. از نگاه اکونومیست، آینده آمریکا نیز بیش از هر چیز به همین ظرفیت برای بازآفرینی بستگی خواهد داشت؛ ظرفیتی که شاید بزرگ ترین نقطه قوت این جمهوری در آستانه ورود به قرن سوم حیاتش باشد.

این خبر توسط سایت خبرآنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.

منبع : خبرآنلاین

اخبار گوناگون در خبر ناب
آخرین اخبار سرویس بین الملل