ابرقدرتی که پشت میز مذاکره زمین گیر می شود؛ چرا آمریکا در مقابل ایران دچار ضعف دیپلماتیک است؟
به گزارش سرویس بین الملل خبر ناب به نقل از خبرآنلاین - اندیشکده «مرکز اورشلیم برای امنیت و امور خارجی» در تحلیلی به بررسی علت ناکامی های دیپلماتیک آمریکا در برابر ایران پرداخته و نوشته است: برتری نظامی و اقتصادی، در نگاه رایج غربی، باید به طور طبیعی به برتری دیپلماتیک تبدیل شود؛ کشوری که می تواند ارتش طرف مقابل را نابود کند، ناوگانش را غرق سازد یا اقتصادش را فروبپاشد، ظاهراً باید در میز مذاکره نیز دست بالا را داشته باشد.
به گزارش جماران، اما این فرض، نه تنها ناقص، بلکه خطرناک است. به نوشته این پایگاه، دیپلماسی اساساً ابزار قدرتمندان نیست؛ بلکه سلاح ضعیفان است. قدرتمندان ارتش، تحریم و توان تحمیل دارند و برای پیشبرد خواسته های خود، بیش از مذاکره، به اراده و قابلیت نیازمندند.
در مقابل، بازیگرانی که فاقد قدرت نظامی یا اقتصادی کافی برای تحمیل نتیجه اند، هنر دیپلماسی را ساخته و پرورده اند؛ میدانی که در آن زور خام، اغلب ناکافی یا حتی بی اثر می شود. همین تناقض، مذاکرات آمریکا و ایران را شکل می دهد: ایالات متحده از قدرت نظامی عظیم، بزرگ ترین اقتصاد جهان و نیرومندترین ائتلاف ها برخوردار است، اما در برابر کشوری بسیار کوچک تر، بارها در میز مذاکره عقب می افتد.
این گزارش، ریشه این وضعیت را نه در کمبود اطلاعات یا اراده، بلکه در ناتوانی واشنگتن در فهم ماهیت واقعی میدان دیپلماسی می داند و آن را در سه محور تبیین می کند:
یک: توهم قدرت مطلق؛ وقتی قدرت سخت به برتری دیپلماتیک تبدیل نمی شود
نویسنده تأکید می کند که یکی از خطاهای بنیادین در نگاه غربی، این تصور است که برتری نظامی، اقتصادی و امنیتی باید به صورت خودکار در میز مذاکره نیز برتری ایجاد کند. از این منظر، کشوری که توان تخریب ارتش، ناوگان یا اقتصاد طرف مقابل را دارد، باید بتواند در مذاکره نیز اراده خود را تحمیل کند.
اما در عمل، دیپلماسی با منطق متفاوتی کار می کند. قدرت سخت می تواند فشار ایجاد کند، اما الزاماً به نتیجه سیاسی مطلوب منتهی نمی شود. قدرتمندان ابزارهای آشکار تحمیل دارند، اما بازیگران ضعیف تر در بسیاری موارد، دیپلماسی را به میدانی برای خنثی سازی همان فشار تبدیل می کنند.
در چنین چارچوبی، ایران نه از موضع قدرت مادی برابر با آمریکا، بلکه از موضع شناخت قواعد مذاکره، مدیریت زمان، بهره برداری از شکاف های سیاسی طرف مقابل و استفاده از هزینه های حیثیتی واشنگتن وارد میدان می شود. آمریکا با قدرت عظیم وارد مذاکره می شود، اما وقتی قواعد میدان را درست نمی فهمد، همین قدرت به تنهایی کافی نیست.
دو: میدان نامرئی مذاکره؛ زمینی که قدرت بزرگ آن را نساخته است
این تحلیل با اشاره به نمونه های تاریخی، از مذاکرات ویتنامی ها در پاریس در سال ۱۹۷۳ تا عملکرد مصر پس از جنگ ۱۹۷۳، می نویسد که بازیگران ضعیف تر بارها توانسته اند زمانی که در میدان نبرد قادر به پیروزی نبوده اند، در میز مذاکره دست بالا را پیدا کنند.
به نوشته نویسنده، دیپلماسی صرفاً گفت وگو نیست؛ بلکه مجموعه ای از قواعد، هنجارها، محافل و فرایندهاست که پیش از آغاز مذاکره باید پذیرفته شود. همین جاست که قدرت بزرگ نخستین امتیاز خود را می دهد: ورود به زمینی که خود نساخته، با قواعدی که خود ننوشته و در محیطی که به سود زور عریان طراحی نشده است.
مذاکره، در این نگاه، پیچیده ترین سلاح دیپلماسی است؛ زبانی با دستور خاص درباره آنچه گفته می شود، زمان گفتن، شیوه بیان، سکوت ها و پیام هایی که بیرون از صورت جلسه منتقل می شوند.
این پایگاه می نویسد ایران این دستور زبان را دیرزمانی است تمرین کرده است. سنت دولت داری ایرانی، تجربه زیستن زیر فشار همسایگان بزرگ تر و فرهنگ بازار، مذاکره ای صبور، چندلایه، بلندمدت و روان شناسانه ساخته است.
ایران در پی توافق سریع نیست؛ بلکه فشارها، زمان بندی ها و آسیب پذیری های داخلی طرف مقابل را می سنجد و از آن ها بهره می گیرد.
در مقابل، آمریکا معمولاً با اهداف روشن، جدول زمانی سیاسی و ایمان به برتری موضع خود وارد مذاکره می شود. نویسنده این رویکرد را نه راهبرد، بلکه نوعی امیدواری ساده انگارانه می داند؛ زیرا واشنگتن گمان می کند قدرت بیشتر، الزاماً به نتیجه بهتر در میز مذاکره منتهی خواهد شد.
سه: دام اعتبار؛ خطای فرهنگی آمریکا در خواندن ایران
در بخش دیگری از این تحلیل آمده است که متغیر گمشده در سیاست آمریکا، هوش فرهنگی است. شکست های بزرگ دیپلماتیک غالباً از نبود داده ناشی نمی شوند، بلکه از بدخوانی معنای داده ها به وجود می آیند.
در ایران، مذاکره از لحظه نشستن پشت میز آغاز نمی شود؛ بلکه از اینکه چه کسی جلسه را کنترل می کند، چه کسی منتظر می ماند، چارچوب چگونه چیده می شود و ترتیب ورود چه پیامی می فرستد، شروع شده است.
این گزارش، یکی از ضعف های اساسی آمریکا را «خطای آینه ای» می داند؛ یعنی این فرض که ایرانیان همان چیزهایی را اولویت می دانند که آمریکایی ها برای خود اولویت می دانند. کاهش تحریم، عادی سازی اقتصادی و تضمین امنیتی مهم اند، اما حافظه تاریخی، هویت انقلابی، آبرو و ضعیف دیده نشدن، گاه وزن بیشتری دارند.
به همین دلیل، آنچه از نگاه آمریکایی غیرعقلانی به نظر می رسد، در محاسبه ایرانی می تواند عقلانی جلوه کند. ایران بیش از چهار دهه انزوا، جنگ اقتصادی و فشار نظامی را با نمایش قدرت، مدیریت مشروعیت داخلی و گرفتن امتیاز در برابر واگذاری اندک تاب آورده است.
نویسنده تأکید می کند که در خاورمیانه، قدرت فقط ماده نیست؛ اعتبار، پایداری موضع و اراده دفاع از منافع نیز بخشی از قدرت محسوب می شود. آمریکا با خطوط قرمز اجرا نشده، توافق های رهاشده و تغییر سیاست در هر انتخابات، با کسری اعتبار روبه روست و ایران این ضعف را یک دارایی راهبردی برای خود می بیند.
در جمع بندی این تحلیل آمده است: تا زمانی که آمریکا دیپلماسی را نه امتداد نرم قدرت، بلکه حوزه ای مستقل با منطق، دستور زبان و سلسله مراتب مهارتی خاص نداند، همچنان قدرتی عظیم را به میدانی خواهد آورد که در آن قدرت، به تنهایی کافی نیست.
این خبر توسط سایت خبرآنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.
منبع : خبرآنلاین
