جنگ همه بر علیه همه - پل پیلار: پیروزی ایدئولوژیک توهم است، به حاکمیت کشورها احترام بگذارید - چرا آمریکا و اسرائیل نمی توانند هژمون جدید خاورمیانه باشند؟
به گزارش سرویس بین الملل خبر ناب به نقل از خبرآنلاین - پل آر. پیلار، تحلیل گر اطلاعاتی پیشین سازمان سیا و پژوهشگر ارشد اندیشکده کوئینسی و مرکز مطالعات امنیتی دانشگاه جورج تاون، در مقاله ای برای نشریه «ریسپانسیبل استیت کرفت» نوشت: پیش بینی کسانی که هشدار می دادند جنگ آمریکا علیه ایران ریسک شعله ور کردن یک آتش سوزی فراگیر در سطح منطقه را به همراه دارد، اکنون کاملاً دوراندیشانه به نظر می رسد.
متاستاز بحران در اقیانوس تا خلیج فارس
مداخله قدرت های بزرگ هیچ کمکی نکرد و تنها با طولانی تر کردن جنگ و رنج ها، اوضاع را وخیم تر ساختجدیدترین پیامد و متاستاز این منازعه شامل حملات هوایی ایالات متحده و عربستان سعودی در عراق علیه شبه نظامیان عراقی متحد ایران بوده است. حکومت حوثی ها در یمن نیز به عنوان پیامد مستقیم جنگ آمریکا و ایران، حملات به کشتی رانی در دریای سرخ را از سر گرفته است. این امر منجر به درگیری های جدیدی میان حوثی ها و عربستان سعودی شده است؛ عربستانی که خود را برای یک حمله احتمالی جدید در یمن آماده می کند و می کوشد ده ها کشور دیگر را به نفع خود وارد این معرکه کند.
استراتژی ایران برای پاسخ به تجاوزات آمریکا و اسرائیل از طریق «تنش افزایی افقی» (گسترش عرضی منازعه)، پای کشورهای بیشتری را به وسط کشیده است. حملات ایران به مبادی حملات در عربستان سعودی و امارات متحده عربی به حملات متقابل سعودی ها و اماراتی ها به داخل خاک ایران منجر شده است. حملات تلافی جویانه دیگر ایران در کویت، بحرین، قطر و اردن رخ داده است—جایی که اخیراً شاهد جدیدترین تلفات نیروهای آمریکایی بوده است.
دامنه خشونت ها هفته گذشته به بندر دمیاط مصر در مدیترانه نیز رسید؛ جایی که یک پهپاد با منشأ نامشخص باعث آتش سوزی در دو شناور شد. برخی گمانه زنی می کنند که متحدان ایران مسئول این حمله بوده اند، اما ایران که روابط خوبی با مصر دارد، هرگونه ارتباط با این حادثه را رد کرده و احتمال داده که این اقدام، یک عملیات «پرچم دروغین» از سوی اسرائیل بوده باشد.
پیوند خوردن جبهه خاورمیانه و اوکراین
یک درس برای سیاست فعلی آمریکا در خاورمیانه این است که سلطه گری (هژمونی)—چه توسط ایالات متحده و چه هر کس دیگری، و حتی با فرض امکان پذیر بودن آن—راه نجاتی از بی نظمی فعلی ارائه نمی دهدخشونت های مرتبط با جنگ ایران چنان در حال گسترش است که هم پوشانی با جنگ روسیه علیه اوکراین را آغاز کرده است؛ نماد آن حمله اوکراین به یک کشتی ایرانی عازم روسیه در دریای خزر بود. ادغام و پیوند خوردن جنگ های ایران و اوکراین دست کم برای یک دولت در خاورمیانه جذابیت دارد: اسرائیل.
علاوه بر گسترش واقعی خشونت ها، تهدید بروز درگیری های بیشتر نیز وجود دارد. دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، در مقاطع مختلف نه تنها تهدید به تشدید حملات علیه زیرساخت های غیرنظامی در ایران کرده، بلکه حتی سلطنت عمان را (که یکی از میانجی ها برای کاهش تنش ها بوده) تهدید به حمله کرده است.
خشونت های مرتبط با جنگ فعلی با ایران، بر روی گسل های درگیری که پیش از جنگ وجود داشتند بنا شده است. ایالات متحده پیش از این نیز از خاک عراق (جایی که البته در گذشته یک جنگ تجاوزکارانه بزرگ در آن به راه انداخته بود) برای نبرد با ایران استفاده می کرد؛ نمونه بارز آن حمله موشکی سال ۲۰۲۰ در فرودگاه بغداد برای ترور قاسم سلیمانی، فرمانده نظامی و شخصیت سیاسی ایران بود. ایران نیز با حمله موشکی به پایگاه محل استقرار نیروهای آمریکایی در عراق تلافی کرد.
کانون های متکثر درگیری در منطقه
درگیری های امروز یمن و عربستان نیز سال ها پیش با جنگ هوایی ویرانگر عربستان علیه یمن و مداخلات گسترده سعودی ها و اماراتی ها برای روی کار آوردن گزینه ای جایگزین حوثی ها کلید خورده بود. اختلافات بعدی میان این دو متحد عرب حوزه خلیج فارس (که طی آن امارات از یک جنبش تجزیه طلب در جنوب یمن حمایت کرد) شکلی خونین و خشن در خاک یمن به خود گرفت.
اختلال حوثی ها در کشتی رانی دریای سرخ، تکرار همان تاکتیکی است که پیش تر در پاسخ به عملیات های غیرانسانی اسرائیل در نوار غزه به کار گرفته بودند. نمونه های دیگر از خشونت گسترده و منطقه ای اسرائیل شامل حملات گذشته و حال به لبنان و اشغال خاک این کشور، جنگ هوایی طولانی مدت علیه سوریه، گسترش اشغالگری در خاک سوریه، حملات هوایی به اراضی عراق و قطر، و عملیات های ترور مخفیانه در ایران، اردن و نقاط دیگر است.
تعبیر هابز و فروپاشی اصل حاکمیت ملی
خاورمیانه اکنون (با وام گرفتن تعبیری از توماس هابز، فیلسوف سیاسی قرن هفدهم) شبیه به عرصه «جنگ همه علیه همه» شده است. منطقه از این حیث بی همتا نیست؛ چرا که برخی مناطق مرکزی و شرقی آفریقا نیز خشونت های فراگیر و واگیردار مشابهی را تجربه کرده اند. اما خاورمیانه در حال حاضر به ویژه از جنبه های مرتبط با سیاست خارجی آمریکا برجسته است. زندگی در برخی از آسیب دیده ترین بخش های منطقه (از جمله در غزه و نه صرفا محدود به آنجا) طبق تعبیر دیگری از هابز: «زشت، حیوان صفتانه و کوتاه» شده است.
علی الزیدی، نخست وزیر عراق، که خود را دوست ایالات متحده نشان می دهد و همین ماه گذشته با پرزیدنت ترامپ در کاخ سفید دیدار کرد، اعلام کرد که حملات اخیر آمریکا و عربستان به اهداف شبه نظامی در عراق «نقض آشکار حاکمیت ملی» بوده است. فروپاشی مفهوم «حاکمیت ملی» مشخصه اصلی تصویر کلان منطقه در جریان حمله به اراضی سایر کشورها یا اشغال آن هاست.
احترام به حاکمیت ملی دولت ها، اصل بنیادین نظم در سیستم بین المللی کنونی است. منشور ملل متحد صریحاً «اصل برابری حاکمیت همه اعضای خود» را گنجانده و اعضا را موظف می سازد که «در روابط بین المللی خود از تهدید یا استفاده از زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر دولتی خودداری کنند.»
تنها استثنای شناخته شده و موجه برای عدم مداخله در امور سایر کشورها، اصل «مسئولیت حمایت» (R2P) است که شامل مداخله برای پیشگیری از ژنوساید (نسل کشی) یا سایر نقض های شدید حقوق بشر می شود. اما خشونت های برون مرزی امروزی در خاورمیانه نه تنها از حقوق بشر محافظت نمی کند، بلکه در بسیاری از موارد، خود مصداق بارز جرم علیه حقوق بشر است.
شباهت های تاریخی با جنگ های ۳۰ ساله اروپا
مفهوم حاکمیت دولت-ملت ها معمولاً به «پیمان صلح وستفالی» در سال ۱۶۴۸ بازمی گردد. بنابراین، این مفهوم در اصل یک مفهوم اروپایی بود، اما امروزه غیراروپایی ها حداقل به همان اندازه بر آن تأکید دارند. به ویژه چین بر اهمیت عدم مداخله در امور سایر کشورها تأکید می کند؛ موضوعی که در اکثر کشورهای جنوب جهانی بازتاب و بازخورد پررنگی دارد.
صلح وستفالی به «جنگ های سی ساله» در اروپای مرکزی پایان داد؛ جنگی که از نظر پیچیدگی، تداوم و تعداد متخاصمان، از جهات بسیاری شبیه خاورمیانه امروزی بود. هر دو وضعیت دارای بعد مذهبی بودند که در اروپای قرن هفدهم رقابتی میان کاتولیک ها و پروتستان ها بود و در خاورمیانه امروزی، خصومت میان شیعه و سنی و در مورد اسرائیل، ناسیونالیسم یهودی وجود دارد. هر دو وضعیت شامل رقابت میان بازیگران کوچک تر در منطقه ای بود که جنگ در آن جریان داشت و همچنین با مداخله قدرت های بزرگ تر همراه بود که در جنگ های سی ساله عمدتاً شامل فرانسه و سوئد می شد.
درس های وستفالی؛ توهم سلطه گری و لزوم خویشتن داری
این واقعیت که جنگ های سی ساله با یک پیمان صلح جامع پایان یافت که اصل پایداری از نظم بین المللی را در خود جای داد، ممکن است هنگام تفکر درباره بی نظمی فعلی در خاورمیانه باعث خوش بینی شود. اما به همان اندازه دلایلی برای بدبینی و درس های عبرت آموز وجود دارد.
جنگ های سی ساله تلفات و خسارات سهمگینی به جا گذاشت. این جنگ نه با آشتی و سرود دست جمعی، بلکه با «فرسودگی و رمق باختگی کامل» طرفین به پایان رسید. این تجربه ای نیست که بتوان برای هیچ منطقه ای آرزو کرد، هرچند که امیدوار باشیم فرسودگی سرانجام به صلح منتهی شود.
مداخله قدرت های بزرگ هیچ کمکی نکرد و تنها با طولانی تر کردن جنگ و رنج ها، اوضاع را وخیم تر ساخت. این امر در مورد مداخله فرانسه در اواسط جنگ های سی ساله صادق بود. این موضوع در مورد برخی از مداخلات نظامی آمریکا در خاورمیانه، از جمله مداخله فعلی نیز صدق می کند.
اندیشه هابز عمدتاً تحت تأثیر جنگ داخلی در زادگاهش انگلستان بود، اما احتمالاً از آشوب و کشتار در قاره اروپا نیز تأثیر پذیرفته بود. شاهکار او، «لویتان»، سه سال پس از صلح وستفالی منتشر شد. راهکار او برای ایجاد نظم در داخل یک کشور، یک حکمران مطلق العنان (سلطه گر) بود که با رضایت ضمنی یک پیمان اجتماعی حکومت می کرد. راهکار معادل آن در میان گروهی از ملت ها، وجود یک قدرت مسلط (هژمون) خواهد بود که آن قدر قوی باشد که نظم بین المللی را تحمیل کند.
با این حال، جنگ های سی ساله و صلح وستفالی نشان دادند که این یک راهکار عملی نیست. هژمون مدعی و بدیهی در آن وضعیت، پادشاه هابسبورگ در وین بود که به عنوان امپراتور امپراتوری مقدس روم، قرار بود نوعی اقتدار برای برقراری نظم بر بخش هایی از اروپا که جنگ در آن درمی گرفت داشته باشد. اما میزان این اقتدار، علاوه بر اختلافات مذهبی، خود محل مناقشه میان دوک نشین ها و شاهزاده نشین هایی بود که می جنگیدند. پیمان صلح، قدرت حاکمیت پادشاه را بر سرزمین هایی که مستقیماً بر آن ها حکومت می کرد تأیید کرد، اما نقش او را به عنوان امپراتور تضعیف ساخت.
یک درس برای سیاست فعلی آمریکا در خاورمیانه این است که سلطه گری (هژمونی)—چه توسط ایالات متحده و چه هر کس دیگری، و حتی با فرض امکان پذیر بودن آن—راه نجاتی از بی نظمی فعلی ارائه نمی دهد.
درس دیگر، که با اصل حاکمیت دولت-ملت ها هم خوانی دارد، این است که پیروزی یک جبهه ایدئولوژیک یا مذهبی بر جبهه دیگر نیز راه خروج از بی نظمی نیست. اندکی صلح و آرامش در خاورمیانه تنها زمانی حاصل خواهد شد که نوعی احترام متقابل و خویشتن داری که در منشور ملل متحد درج شده، به طور گسترده رعایت شود؛ صرف نظر از اختلافات مداوم و اجتناب ناپذیری که در سیاست، ایدئولوژی و باورهای مذهبی میان کشورهای منطقه وجود دارد.
این خبر توسط سایت خبرآنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.
منبع : خبرآنلاین
