صدای بی اعتبار؛ حرف که کالا نیست
به گزارش سرویس بین الملل خبر ناب به نقل از خبرآنلاین - خبرآنلاین - اینکه «سخنان مقامات ایرانی در عرصه بین الملل جدی گرفته نمی شود» بخشی واقعیت میدانی است و بخشی محصول چارچوب رسانه ای و ساختار قدرت جهانی. تحلیل دقیق باید هر دو لایه را جدا کند، وگرنه به دو دام رایج می افتیم: یا خودتحقیری محض، یا فرافکنی کامل به گردن «دشمن». آنچه در ادامه می آید تلاشی است برای جدا کردن این لایه ها.
اول، مسئله «اعتبار» است. در سیاست بین الملل، اعتبار یک ارز است که با فاصله میان «گفته» و «کرده» سنجیده می شود. وقتی گفتمان اعلامی (اعلامی ها، تهدیدها، خطوط قرمز) مکرراً از رفتار عملیاتی فاصله می گیرد — چه در جهت تندتر و چه کندتر — بازار پیام، آن گوینده را تخفیف می دهد. مثلاً هشدارهایی از جنس «سلاح هایی که جهان ندیده» یا تهدیدهای پرهیاهو، اگر پشتوانه عملیاتی شفاف و قابل راستی آزمایی نداشته باشند، در نگاه طرف مقابل به «کلام برای مصرف داخلی» تبدیل می شوند. این همان جایی است که می توان از ضعف «سواد امنیتی» در ارتباطات سخن گفت؛ نه به معنای ناآگاهی از مسائل امنیتی، بلکه به معنای ناآگاهی از «منطق شنیدن» طرف مقابل.
دوم، تعدد صداها. در نظام تصمیم گیری ایران، نهادهای متعدد — وزارت خارجه، مجلس، شورای عالی امنیت ملی، سپاه، دفتر رهبری — هر کدام روایت خود را تولید می کنند. نتیجه، یک «صدای واحد» نیست، بلکه هم نوایی ناهماهنگ است. در دیپلماسی حرفه ای، انسجام پیام (message discipline) خودش یک سلاح راهبردی است؛ وقتی یک مقام از آمادگی گفت وگو می گوید و چند ساعت بعد نهاد دیگری از آمادگی «رو کردن کارت های میدانی» سخن می راند، مخاطب بین المللی نه تسلط راهبردی، بلکه آشفتگی درونی می خواند. این آشفگی، دقیقاً همان چیزی است که ماشین تبلیغاتی رقیب روی آن سرمایه گذاری می کند.
سوم، عدم تفکیک مخاطب. یکی از پایه ای ترین اصول ارتباطات راهبردی، تفکیک پیام برای «مخاطب داخلی»، «مخاطب منطقه ای» و «مخاطب جهانی» است. اما در بسیاری از اظهارات، پیامی که برای التیام افکار عمومی داخلی یا تحکیم مشروعیت درونی طراحی شده، در فضای بین المللی به عنوان موضع رسمی کشور خوانده می شود. برعکس، زبان حقوقی و حقوق بشری که در نیویورک و ژنو به کار می رود، در داخل به عنوان ضعف و انفعال تفسیر می شود. این «نشتی مخاطب» هزینه ای دوطرفه دارد.
چهارم، بستر نابرابر روایت. نمی توان انکار کرد که بخش قابل توجهی از بی اعتنایی به سخنان مقامات ایرانی، محصول انحصار زیرساخت روایت بین المللی توسط غرب است. آژانس های خبری، شبکه های اجتماعی و مراکز تحلیل غالباً با پیش فرض های خاصی فیلتر می کنند؛ هر جمله ای که با این چارچوب نخواند، حذف یا بازقاب بندی می شود. این عامل بیرونی واقعی است، اما نباید به بهانه ای برای نادیده گرفتن ضعف های درونی تبدیل شود.
پنجم، ریشه های نهادی. سواد ارتباطات امنیتی مهارتی است که با آموزش، پژوهش، و نهادهای تخصصی (اندیشکده، اتاق فکر، دیپلماسی عمومی حرفه ای) ساخته می شود. تحریم، انزوای نهادی و کمبود تبادل تخصصی، دسترسی به این مهارت را محدود کرده است. وقتی تیم مذاکره کننده از پشتوانه تحلیل دقیق روانشناسی مخاطب و سناریوسازی بی بهره باشد، طبیعی است که اظهاراتش به «بیانیه نویسی» شبیه شود تا «اقدام راهبردی».
ششم، شکاف ادراکی. طرف مقابل اغلب اظهارات را نه به عنوان «موضع»، بلکه به عنوان «نشانه» می خواند: نشانه ضعف، نشانه تردید، یا نشانه آمادگی. بنابراین یک جمله واحد می تواند در دو جهت کاملاً متضاد تفسیر شود. بدون «مدیریت نشانه ها»، هر جمله ای به تیر در تاریکی بدل می شود.
در آخر باید توجه داشت که مشکل صرفاً در «حرف زدن» نیست، در «معماری ارتباطات راهبردی» است. سه اصلاح کلیدی به نظر ضروری می رسد: نخست، انضباط پیام و تعیین یک مرجع روایت واحد؛ دوم، هم راستایی گفتار با توان عملیاتی (یا حداقل پرهیز از وعده های غیرقابل راستی آزمایی)؛ سوم، حرفه ای سازی زبان دیپلماتیک و تفکیک دقیق مخاطب. تا زمانی که این سه گره باز نشود، حتی درست ترین مواضع هم در بازار جهانی پیام با تخفیف معامله می شود — و این هزینه اش را نه فقط دستگاه دیپلماسی، بلکه منافع ملی می پردازد.
این خبر توسط سایت خبرآنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.
منبع : خبرآنلاین
