تابستانی که خاورمیانه را تغییر داد؛ پس از چهار دهه راز چهار ایرانی ناپدیدشده در لبنان فاش شد - از بیروت 1982 تا جنگ امروز ایران و آمریکا
به گزارش سرویس بین الملل خبر ناب به نقل از خبرآنلاین - خبرآنلاین- زهره نوروزپور: کیم غطاس، نویسنده و عضو هیئت تحریریه فایننشال تایمز، در گزارشی با عنوان «تابستانی که خاورمیانه را از نو شکل داد»، به بررسی ریشه های تاریخی تقابل ایران، آمریکا و اسرائیل پرداخته است. این گزارش که ۱۷ اکتبر ۲۰۲۶ منتشر شده، برگرفته از کتاب غطاس با عنوان «بهترین نوع آمریکایی: روایتی واقعی از قتل، جنگ و زوال آمریکا در خاورمیانه» است و با بازخوانی رویدادهای لبنان در تابستان ۱۹۸۲، تأثیر آن ها بر تحولات منطقه و روابط تهران و واشنگتن را بررسی می کند. در این مقاله می خوانیم:
از پیشروی تانک های اسرائیلی تا ورود آمریکا به باتلاق لبنان
صبح ۹ ژوئن ۱۹۸۲، چهار روز پس از آغاز دومین تهاجم اسرائیل به لبنان، رابرت دیلون، سفیر آمریکا، از اقامتگاهش بر فراز تپه ای در بیروت به غرب نگاه می کرد. از آن نقطه، پایتخت لبنان را می دید که در امتداد ساحل مدیترانه پیش رفته بود و فرودگاه بین المللی بیروت، در حاشیه جنوبی شهر و کنار جاده ساحلی، مرز آن را مشخص می کرد.
دیلون از همان نقطه می توانست فرودآمدن گلوله های توپخانه در نزدیکی فرودگاه را ببیند. تانک های اسرائیلی به سمت بیروت پیش می آمدند. او بلافاصله مقام های واشنگتن را در جریان گذاشت.
هدف اعلام شده اسرائیل، پاک سازی جنوب لبنان از نیروهای مسلح فلسطینی بود؛ نیروهایی که بیش از یک دهه از خاک لبنان به سوی اسرائیل راکت شلیک می کردند. آریل شارون، وزیر دفاع وقت اسرائیل، به آمریکا اطمینان داده بود که عملیات نظامی از عمق ۴۰ کیلومتری خاک لبنان فراتر نخواهد رفت؛ مسافتی که به گفته او، با برد راکت های فلسطینی تناسب داشت. اما بیروت حدود ۱۰۰ کیلومتر با مرز اسرائیل فاصله داشت.
اندکی بعد، دیلون متوجه ستون دیگری از تانک های اسرائیلی شد که تنها چند صد متر با درِ ورودی اقامتگاهش فاصله داشتند. او بار دیگر با واشنگتن تماس گرفت. پاسخ آمریکایی ها این بود که تل آویو اطمینان داده است نیروهای اسرائیلی هنوز به جنوب بیروت نرسیده اند.
دیلون که از این پاسخ خشمگین شده بود، به مقام های واشنگتن گفت: «تل آویو دارد دروغ می گوید.»
در واشنگتن، دولت رونالد ریگان با واقعیتی روبه رو شده بود که نمی خواست بپذیرد: اسرائیل، متحد آمریکا، از محدوده ای که برای عملیاتش اعلام کرده بود فراتر رفته و به سوی پایتخت لبنان پیش می رفت. با این حال، در محاسبات برخی مقام های آمریکایی، پیامدهای انسانی این عملیات در برابر اهداف راهبردی آن اهمیت کمتری داشت. ویلیام کیسی، رئیس وقت سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، در همان دوره، درباره حملات هوایی اسرائیل و کشته شدن غیرنظامیان، با لحنی سرد از این منظر سخن گفته بود که چنین اتفاقاتی می تواند در نهایت به سود منافع ملی تمام شود.
اما اهداف شارون به پاک سازی جنوب لبنان از نیروهای فلسطینی محدود نبود. او می خواست سازمان آزادی بخش فلسطین، به رهبری یاسر عرفات، را از غرب بیروت بیرون براند، ارتش سوریه را درهم بشکند و رئیس جمهوری مسیحی و همسو با اسرائیل را در لبنان بر سر کار بیاورد. این طرح، در واقع، تلاشی برای تغییر ساختار سیاسی و امنیتی لبنان و بازترسیم موازنه قدرت در منطقه بود.
تابستان ۱۹۸۲ نقطه عطفی بود که بدون درک آن، فهم بحران کنونی خاورمیانه و رفتار سه بازیگر اصلی آن، یعنی اسرائیل، آمریکا و ایران، دشوار است. تهاجم اسرائیل، آمریکا را بیش از پیش به باتلاق جنگ داخلی لبنان کشاند؛ جنگی که از سال ۱۹۷۵ تا ۱۹۹۰ ادامه یافت و جان ۱۵۰ هزار نفر را گرفت.
چند هفته پس از آنکه دیلون تانک های اسرائیلی را در نزدیکی اقامتگاهش دید، صدها تفنگدار دریایی آمریکا در بیروت پیاده شدند.
فایننشال تایمز می نویسد که در آن زمان، کمتر کسی به این نکته توجه داشت که تهاجم اسرائیل، نیروهایی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران را نیز به سوریه و لبنان کشانده است؛ نیروهایی که به گفته این روزنامه، قصد داشتند در برابر اسرائیل و آمریکا بایستند. کمتر از یک سال بعد، مراکز دیپلماتیک و مواضع نظامی آمریکا در خاورمیانه برای نخستین بار هدف بمب گذاری هایی قرار گرفتند که دامنه و پیامدهایشان واشنگتن را با واقعیتی تازه روبه رو کرد.
چهار دهه بعد، آمریکا و اسرائیل در جنگی آشکار با ایران درگیر شده اند؛ جنگی که هر دو طرف آن را مسئله ای حیاتی و وجودی می دانند. موشک ها و پهپادهای نیروهای انصاراللهِ مورد حمایت ایران، عربستان سعودی را هدف قرار می دهند و جنگنده های اسرائیلی جنوب لبنان را بمباران می کنند. بار دیگر، رویارویی سراسر منطقه را دربر گرفته است و چشم انداز روشنی برای پایان آن دیده نمی شود.
با این حال، در دل بحران ژئوپلیتیکی سال ۱۹۸۲، دو ماجرای انسانی و کمتر شناخته شده نیز وجود داشت: دو مورد گروگان گیری که در شکل گیری مسیر بعدی تحولات نقش داشتند؛ ماجراهایی که جزئیات آن ها تا امروز به طور کامل روشن نشده بود.
۶۰۰ نیروی ایرانی در مسیر سوریه و لبنان
به ادعای فایننشال تایمز، در حالی که رابرت دیلون، سفیر وقت آمریکا در لبنان، هنوز از گفت وگوی تلفنی اش با واشنگتن خشمگین بود، ۶۰۰ نیروی ایرانی در تهران سوار یک هواپیمای مسافربری بوئینگ ۷۴۷ شدند که برای استفاده نظامی تغییر کاربری داده شده بود. این روزنامه مدعی است که مقصد این نیروها سوریه بود و قرار بود از آنجا از مرز عبور کنند و برای جنگ با نیروهای اسرائیلی وارد لبنان شوند؛ دست کم، این چیزی بود که خود آن ها انتظار داشتند.
فایننشال تایمز ادعا می کند که برخی از این نیروها پیش از آن هرگز از ایران خارج نشده یا سوار هواپیما نشده بودند. به روایت این روزنامه، آن ها روی باند فرودگاه، مانند جوانانی که برای تعطیلات راهی سفر شده اند، عکس یادگاری گرفتند و سپس با کلاشینکف، مهمات، تصاویر آیت الله روح الله خمینی، رهبر انقلاب ایران، و تجهیزات پزشکی وارد هواپیما شدند.
به ادعای این نویسنده این کتاب پیش از اعزام این گروه، تیمی برای شناسایی به دمشق رفته بود. این روزنامه مدعی شد که محسن رضایی، فرمانده وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و از چهره های بنیان گذار جمهوری اسلامی، یکی از فرماندهان این مأموریت بود. فایننشال تایمز رضایی را از چهره های باسابقه امنیتی و سیاسی ایران معرفی می کند و تاکید می کند که او حالا در تعیین شرایط مذاکره با آمریکا و هدایت جنگ نیز نقش داشته است. این روزنامه همچنین می نویسد رضایی در اوت ۲۰۲۶، پس از کشته شدن (شهادت) علی لاریجانی در حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در ماه مارس همان سال، به دبیری شورای عالی امنیت ملی منصوب شد؛ سمتی که در زمان انتشار گزارش همچنان بر عهده داشت.
فایننشال تایمز مدعی است که مقام های ایرانی پیش تر با حافظ اسد، رئیس جمهوری وقت سوریه و پدر بشار اسد، رئیس جمهوری سابق و تبعیدی این کشور، دیدار کرده بودند تا برای مقابله با اسرائیل به او پیشنهاد کمک بدهند. به گزارش این روزنامه، نیروهای اسرائیلی تهدیدی برای حکومت اسد به شمار می رفتند. این رسانه یادآوری می کند که سوریه در جنگ سال ۱۹۶۷ بلندی های جولان را به اسرائیل واگذار کرده بود و می نویسد که دمشق در آن مقطع نگران بود نیروهای اسرائیلی پیشروی خود در لبنان را ادامه دهند و به مواضع سوریه نزدیک تر شوند.
به زعم نویسنده فایننشال تایمز، اسد با وجود آنکه دیکتاتوری سکولار و سوسیالیست و متحد اردوگاه شوروی بود، رویکردی عمل گرایانه داشت و حکومت دینی تازه تأسیس ایران را به عنوان شریکی در جبهه ضدآمریکایی و ضداسرائیلی پذیرفته بود. این روزنامه همچنین سوریه را تنها متحد ایران در جنگ با عراق معرفی می کند؛ جنگی که صدام حسین، رئیس جمهوری وقت عراق، با حمله به ایران در سپتامبر ۱۹۸۰ آغاز کرده بود.
فایننشال تایمز می نویسد جنگ فرسایشی ایران و عراق ادامه داشت، اما ایران در مه ۱۹۸۲ به پیروزی مهمی دست یافته بود: نیروهای ایرانی خرمشهر را بازپس گرفته بودند و صدام ناچار شده بود شکست در این شهر کلیدی را بپذیرد. جمهوری اسلامی پس از این تحول می توانست توجه خود را به مقابله با اسرائیل معطوف کند.
به روایت فایننشال تایمز، هواپیمای حامل نیروهای ایرانی هنگام غروب در دمشق فرود آمد. این روزنامه می نویسد احمد متوسلیان، ۲۹ ساله، از فرماندهان حاضر در نبرد خرمشهر و یکی از افرادی بود که برای هدایت این مأموریت به سوریه انتخاب شده بودند. فایننشال تایمز او را از مخالفان فعال حکومت شاه و پرورش یافته خانواده ای مذهبی توصیف می کند و مدعی است که او با شور و هیجان به استقبال نبرد تازه می رفت.
این روزنامه ادعا می کند که هنوز درهای هواپیما باز نشده بود که متوسلیان با بلندگو تلاش کرد شور و هیجان نیروها را بالا ببرد. به نوشته فایننشال تایمز، وقتی سرانجام درها باز شد، نیروهای ایرانی با شعار «ای والله» به استقبال او رفتند.
فایننشال تایمز مدعی است که اشتیاق نیروهای ایرانی برای ورود به جنگ به معنای موافقت دمشق با هر نوع اقدام نظامی نبود. به ادعای این روزنامه، اسد نمی خواست کشورش بار دیگر درگیر رویارویی مستقیم و پرهزینه با اسرائیل شود. این رسانه می نویسد اسد در جنگ پیشین ۸۰ هواپیمای جنگی و ۴۰ خلبان خود را از دست داده بود و مدعی است که او به خوبی از هزینه های درگیری مستقیم آگاه بود. به روایت این روزنامه، اسد به همین دلیل در برابر پیشنهادهای ایران برای اعزام نیرو و جنگ با اسرائیل محتاط بود و ترجیح می داد از راهبرد جنگ نیابتی استفاده کند.
به ادعای فایننشال تایمز، نیروهای ایرانی در پادگانی متروکه در زبدانی، در نزدیکی دمشق، مستقر شدند. این روزنامه می نویسد فرماندهان ایرانی برای بررسی منطقه و ارزیابی موقعیت جغرافیایی به گشت زنی پرداختند، اما سوری ها حاضر نبودند سلاح های سنگین تری در اختیار آن ها بگذارند. فایننشال تایمز مدعی است که در نتیجه این محدودیت ها، مأموریت اولیه نیروهای ایرانی آن گونه که انتظار داشتند پیش نرفت.
این روزنامه می نویسد بسیاری از این نیروها آماده بازگشت به ایران شدند. به ادعای فایننشال تایمز، آیت الله خمینی (ره) که تمرکز اصلی اش بر جنگ با عراق بود، حاضر نبود آتش بس را بپذیرد؛ اما آیت الله علی خامنه ای، رئیس جمهوری وقت ایران، فرصت را برای صدور انقلاب اسلامی به خارج از مرزها مناسب می دید.
فایننشال تایمز مدعی می شود که پیش از انقلاب ۱۹۷۹ نیز برخی از نیروهای اسلام گرای ایرانی در اردوگاه های فلسطینی در لبنان آموزش دیده بودند. این روزنامه مدعی است که در آن مقطع قرار بود هسته ای از نیروهای ایرانی در دره بقاع، در اطراف بعلبک، مستقر شود و اردوگاه هایی برای جذب و آموزش جوانان شیعه ایجاد کند. به ادعای نویسنده، هدف این طرح شکل دادن به ساختارهایی مشابه سپاه پاسداران و بسیج در میان شیعیان لبنان بود.
فایننشال تایمز مدعی است که این طرح به تدریج زمینه شکل گیری حزب الله را فراهم کرد؛ گروهی که نویسنده آن را نخستین گروه از مجموعه نیروهایی می داند که بعدها محور منطقه ای ایران را تشکیل دادند. به زعم نویسنده گزارش، حزب الله پروژه مورد علاقه آیت الله خامنه ای بود. این روزنامه ادعا می کند که خامنه ای در مقام رئیس جمهوری و سپس رهبر جمهوری اسلامی، طی چهار دهه بر رشد این گروه نظارت کرد؛ تا زمانی که در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، در نخستین موج حملات جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، کشته شد.
نویسنده فایننشال تایمز در جمع بندی خود مدعی است که چشم انداز آیت الله خامنه ای، ایران را در مسیر تقابل دائمی با غرب و همسایگانش قرار داد. به ادعای این نویسنده، این مسیر حتی پس از مرگ خامنه ای نیز ادامه یافت و تحریم ها و انزوای سیاسی همچنان بخشی از واقعیت زندگی ایرانیان باقی ماند.
ناپدیدشدن چهار ایرانی در مسیر بیروت
نویسنده در کتاب خود ادعا کرده است که متوسلیان نیز در حال بازگشت به تهران بود، اما پیش از آن تصمیم گرفت از مرز عبور کند و به بعلبک برود تا هنگام صرف شام با دوستان لبنانی تازه اش خداحافظی کند. این افراد بعدها به ستون های اصلی حزب الله و تلاش ها برای مقابله با آمریکا و اسرائیل تبدیل شدند.
از جمله آن ها شیخ صبحی طفَیلی بود که بعدها نخستین دبیرکل حزب الله شد. نفر دیگر حسین موسوی، بنیان گذار جنبش امل اسلامی، گروهی رادیکال و مسلح از شیعیان لبنان بود که یکی از پایه های اصلی شکل گیری حزب الله به شمار می رفت. این روزنامه مدعی شده که نام موسوی با بمب گذاری اکتبر ۱۹۸۳ علیه پادگان تفنگداران دریایی آمریکا و تلاش برای ترور شفیق وزان، نخست وزیر لبنان، پیوند خورده بود. او بعدها رسماً به حزب الله پیوست و در سال ۲۰۰۹ به نمایندگی مجلس لبنان انتخاب شد.
محسن موسوی، کاردار ایران در لبنان، نیز در این جمع حضور داشت. تصمیمی که متوسلیان و موسوی پس از آن گرفتند، بعدها به یکی از معماهای این ماجرا تبدیل شد: آن ها تصمیم گرفتند به غرب بیروت بروند؛ منطقه ای که در محاصره بود و درگیری های نظامی در آن جریان داشت، تا با سفیر ایران دیدار کنند.
فاینشنال تایمز در روایت خود اینگونه ادعا کرده است که در نخستین ساعات روز ۴ ژوئیه، متوسلیان، موسوی، یکی از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران و یک روزنامه نگار، با یک مرسدس بنز ۲۳۰ کرم رنگ و پلاک دیپلماتیک ایران، راهی بیروت شدند.
در ایست بازرسی برباره، در مسیر بیروت، نیروهای «قوات لبنانیه» یا نیروهای مسیحی لبنانی متحد اسرائیل، خودروی آن ها را متوقف کردند. چهار ایرانی مورد بازجویی قرار گرفتند و پس از آن دیگر هیچ گاه دیده نشدند.
در آن زمان، به دلیل تعدد افراد مفقودشده و ربوده شده در لبنان، این ماجرا در سطح بین المللی بازتاب گسترده ای پیدا نکرد. تلاش ها برای یافتن چهار ایرانی به نتیجه نرسید و درخواست های تهران نیز بی پاسخ ماند.
در این کتاب ادعا شده که در نهایت، فرماندهان ایرانی با همکاری حسین موسوی به این نتیجه رسیدند که باید از راهبرد گروگان گیری متقابل استفاده کنند. جنبش امل اسلامی در ۷ ژوئیه، ۱۲ لبنانی را در نزدیکی بعلبک ربود که یک اسقف نیز در میان آن ها بود. اما این اقدام توجه چندانی جلب نکرد. ایرانی ها به این نتیجه رسیده بودند که برای وادارکردن طرف مقابل به واکنش، باید فردی باارزش تر و در دسترس تر را هدف بگیرند.
فاینشنال تایمز مدعی شد که هدف بعدی دیوید دوج بود؛ رئیس موقت دانشگاه آمریکایی بیروت که در ۱۹ ژوئیه، در روشنای روز و در محوطه دانشگاه ربوده شد. گزارش های اولیه تنها به چند نشانه اشاره داشتند: خودرویی قرمز، سه مرد جوان و یک اسلحه. پس از آن، خبری از دوج منتشر نشد.
در همان زمان، یاسر عرفات و سازمان آزادی بخش فلسطین نیز به تدریج کنترل خود را بر غرب بیروت از دست می دادند؛ شهری که نیروهای فلسطینی سال ها در آن ساختاری شبیه یک دولت در دل دولت ایجاد کرده بودند.
پیامی از گروگان آمریکایی؛ چهار ایرانی کشته شده اند
در ۲۰ اوت، یکی از مأموران سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا، با نامه ای وارد دفتر دیلون شد. نامه روی کاغذ خط دار نوشته شده و تاریخ همان روز را داشت. متن آن با خطاب «جناب سفیر» آغاز می شد و امضای دیوید اس. دوج در پایان آن دیده می شد.
دوج در نامه دوصفحه ای نوشته بود که او را گروگان گرفته اند، اما با وی رفتار مناسبی دارند. او سپس توضیح داده بود که نگهبانانش اخیراً به او گفته اند در صورتی آزادش می کنند که شبه نظامیان مسیحی، محسن موسوی و سه همراهش را آزاد کنند. در غیر این صورت، او را خواهند کشت.
دیلون که از این پیام نگران شده بود، در دیدار با بشیر جمیل، رهبر نیروهای لبنانی و نامزد ریاست جمهوری، درباره سرنوشت چهار ایرانی پرس وجو کرد. جمیل ده روز بعد، پس از انتخاب شدن به عنوان رئیس جمهوری منتخب، بار دیگر با دیلون دیدار کرد. در همین فاصله، سازمان آزادی بخش فلسطین بیروت را تخلیه کرده و به تونس رفته بود؛ به نظر می رسید طرح شارون در حال تحقق است.
اما جمیل در دیدار با دیلون و دیگر دیپلمات ها خبر تکان دهنده ای داد: چهار ایرانی زیر آسفالت یک پارکینگ تازه ساخت دفن شده بودند و دیگر بازنمی گشتند.
بر اساس اطلاعاتی که بعداً به دست آمد، چهار ایرانی پس از بازداشت به مقر اطلاعاتی نیروهای لبنانی منتقل شده بودند. آن ها را بازجویی کردند؛ بازجویی ای که گفته می شد موساد نیز در آن نقش داشته است. سپس هر چهار نفر را به ضرب گلوله کشتند و دفن کردند. خودروی آن ها را نیز به شمال لبنان بردند و رها کردند تا رد ماجرا گم شود.
انگیزه دقیق این اقدام همچنان روشن نیست
دیپلمات های آمریکایی از شنیدن این خبر شوکه شدند و بیش از پیش نگران سرنوشت دوج شدند. در ابتدا تصمیم گرفتند اطلاعات به دست آمده را به اطلاع گروگان گیران نرسانند، زیرا بیم داشتند این خبر باعث شود آن ها برای انتقام، دوج را شکنجه کنند یا به قتل برسانند.
اما دیلون تردید داشت. اگر تهران متوجه می شد که آمریکایی ها از کشته شدن چهار ایرانی آگاه بوده اند، اما حقیقت را پنهان کرده اند، چه اتفاقی می افتاد؟
سرانجام، دیلون از مأمور سیا خواست پیامی را به رابط خود در بیروت، همان کسی که نامه دوج را تحویل داده بود، برساند و حقیقت را به او بگوید: چهار ایرانی کشته شده اند.
دیلون نمی دانست با این تصمیم جان دوج را نجات داده یا او را به سوی مرگی قطعی فرستاده است. او تنها چند دهه بعد، در مصاحبه ای در خانه دوران بازنشستگی خود در ایالت ویرجینیا، این جزئیات را فاش کرد.
تهران تا امروز نیز اصرار دارد که چهار ایرانی زنده اند و حتی ممکن است در اسرائیل نگهداری شوند. شاید پیام دیلون هرگز به دست افراد درست نرسیده بود؛ یا اگر رسیده بود، آن ها حاضر نشده بودند آن را باور کنند.
در هر صورت، ایران از این ماجرا به نکته ای مهم پی برده بود: می توان در لبنان شهروندان آمریکایی را ربود و از آن ها برای چانه زنی با واشنگتن استفاده کرد.
دوج کجا نگهداری می شد؟
یک سال پس از دیدار دیلون با جمیل، همچنان تنها شایعاتی درباره سرنوشت دوج به گوش می رسید. برخی می گفتند او زنده است و در حومه جنوبی بیروت نگهداری می شود؛ برخی دیگر از حضور او در دره بقاع خبر می دادند.
تماس های تلفنی ناشناس و پیام هایی به دانشگاه می رسید. مالکوم کر که در اواخر اوت ۱۹۸۲ جایگزین دوج در مقام ریاست دانشگاه آمریکایی بیروت شده بود، در کشوری جنگ زده مسئولیت اداره دانشگاه را بر عهده داشت و هم زمان به دنبال دوست و همکار مفقودشده اش می گشت.
کر حتی به سفر به دمشق برای یافتن پاسخ فکر کرده بود. اما در پاییز همان سال، در شمال لبنان که تحت کنترل سوریه بود، با سلیمان فرنجیه، رئیس جمهوری پیشین لبنان و از دوستان و متحدان حافظ اسد، ناهار خورد. فرنجیه پاسخی قاطع داشت: با دمشق تماس گرفته و دوج آنجا نبود.
اسد بار دیگر احساس پیروزی می کرد. بشیر جمیل در ۱۴ سپتامبر ۱۹۸۲، به دستور او، در بیروت ترور شده بود. در آوریل ۱۹۸۳ نیز سفارت آمریکا در بیروت هدف یک حمله انتحاری قرار گرفت که ۶۳ کشته بر جای گذاشت. طرح شارون در حال فروپاشی بود.
در بهار همان سال، کر تلاش کرد از طریق یکی از استادان پاره وقت دانشگاه که اهل بعلبک بود، با حسین موسوی تماس بگیرد. مدتی بعد، پیامی از سوی موسوی رسید: دوستان دوج باید دست از جست وجو برای یافتن او بردارند.
تلاش های مداوم کر برای یافتن همکارش به گوش جورج شولتز، وزیر خارجه آمریکا، نیز رسیده بود. شولتز در اواسط ماه مه، تلکسی فوری برای دیلون، سفیر آمریکا در بیروت، فرستاد و هشدار داد: «تلاش های بیشتر برای یافتن دوج خطرناک خواهد بود.»
با این حال، در اواسط ژوئن، کر و همکارانش از طریق یک رابط مورد اعتماد که به ایران سفر کرده بود، تأییدیه ای دریافت کردند: دوج زنده بود و او را در ایران نگه می داشتند.آن ها دیپلمات های آمریکایی را در جریان گذاشتند. یک ماه بعد، دوج ناگهان آزاد شد.
نه کنفرانس خبری تلویزیونی ای برگزار شد و نه مراسم استقبالی برای بازگشت او ترتیب داده شد. دولت ریگان نیز هیچ گاه جزئیاتی درباره شرایط اسارت دوج یا نحوه آزادی او ارائه نکرد. اسناد ازطبقه بندی خارج شده سیا که گزارش گفت وگو با دوج پس از آزادی را ثبت کرده اند، نشان می دهند که او در شش ماه پایانی اسارتش در زندان اوین در ایران نگهداری شده بود.
عماد مغنیه؛ نخستین عملیات گروگان گیری
در این کتاب ادعا شده که دوج را مرد جوانی شیعه و لبنانی به نام عماد مغنیه به ایرانی ها تحویل داده بود؛ کسی که مشتاق بود وفاداری خود را به آیت الله خمینی ثابت کند.
این گزارش مدعی شد که مغنیه به همراه گروهی دیگر از جوانان شیعه ساکن حومه جنوبی بیروت، در آشفتگی ناشی از جنگ توانسته بود به محوطه دانشگاه راه پیدا کند. پژوهش نویسنده نشان می دهد که این عملیات، نخستین عملیات گروگان گیری مغنیه بود.
او بعدها عملیات های گروگان گیری بسیار بیشتری را سازمان داد و در طراحی و اجرای بمب گذاری های انتحاری علیه اهداف آمریکایی و اسرائیلی نقش داشت. مغنیه به تدریج به طراح اصلی عملیات های تروریستی حزب الله تبدیل شد؛ نقشی که تا زمان ترورش به دست اسرائیل در سال ۲۰۰۸ ادامه داشت.
دوج هفته نخست اسارتش را در فاصله میان حومه جنوبی بیروت و دره بقاع گذراند. پس از آنکه مغنیه او را تحویل داد، دوج را در طبقه سوم سفارت ایران در دمشق نگه داشتند.
فاینشنال تایمز در این گزارش ادعا کرده است که در اوایل سال ۱۹۸۳، ایرانی ها به دوج دارو دادند، او را داخل جعبه ای گذاشتند و به فرودگاه بین المللی دمشق منتقل کردند. سپس او را با پروازی به تهران فرستادند.
تا بهار همان سال، اسد از این عملیات باخبر شده بود و از اینکه یک گروگان غربی از پایتخت او عبور کرده بود، به شدت خشمگین شد. او همواره می کوشید در حملات علیه منافع غرب، امکان انکار نقش خود را حفظ کند و مسئولیت مستقیم چنین اقداماتی متوجه حکومتش نشود.
احتمالاً پیگیری های کر نیز زنگ خطر را در دمشق و تهران به صدا درآورده بود. اسد به تهران فشار آورد تا دوج را تحویل دهد؛ اقدامی که می توانست برای او امتیازاتی نزد آمریکایی ها به همراه داشته باشد.
در میان مقام های ایرانی بر سر سرنوشت دوج اختلاف نظر وجود داشت. برخی می خواستند با آزادی او، زمینه را برای مذاکره درباره آزادی متوسلیان فراهم کنند یا دست کم پیکر او را پس بگیرند. گروهی دیگر معتقد بودند که می توان از دوج به عنوان اهرم فشاری برای دستیابی به امتیازی مهم تر، مانند دریافت تسلیحات، استفاده کرد.
تهران در نهایت، هم زمان با تحویل دوج به آمریکایی ها، تسلیحاتی نیز دریافت کرد. به احتمال زیاد، این تسلیحات از طریق اسرائیل تأمین شده بود؛ همان کشوری که پیش تر، در سال ۱۹۸۲، بخشی از سلاح های ضبط شده از فلسطینی ها در لبنان را به تهران فروخته بود.
در این کتاب ادعا شده که شارون شخصاً در همان تابستان فاش کرده بود که اسرائیل به تهران سلاح می فروشد؛ موضوعی که نارضایتی شدید واشنگتن را در پی داشت. او استدلال می کرد که این کار به اسرائیل اجازه می دهد برای روزی که آیت الله خمینی (ره) سقوط کند، راه ارتباطی با ایران را باز نگه دارد.
این ارزیابی، درک عمیقاً اشتباهی از نیات جمهوری اسلامی و میزان دوام و پایداری آن بود؛ اشتباهی که چهار دهه بعد نیز پیامدهایش ادامه داشت. آمریکا و اسرائیل همچنان می کوشند آن روزِ پس از سقوط جمهوری اسلامی را رقم بزنند؛ این بار با ترکیبی بی سابقه از عملیات نظامی و فشار اقتصادی.
گروگان گیری؛ ابزاری در سیاست خارجی ایران
اگرچه ماجرای ربوده شدن و آزادی دیوید دوج مدت هاست به فراموشی سپرده شده، این رویداد نقشی بنیادی در شکل گیری الگوی رفتاری ایران در مواجهه با آمریکا داشت.
بحران گروگان گیری سال ۱۹۷۹ در تهران، که طی آن ۵۲ آمریکایی به مدت ۴۴۴ روز در سفارت کشورشان گروگان گرفته شدند، با اقدام گروهی آشفته آغاز شد که عمدتاً از دانشجویان مبارز تشکیل شده بود. (امام) خمینی اما از این ماجرا بهره برداری سیاسی کرد.
با این حال، گروگان گیری دوج چند سال بعد نشان داد که می توان از گروگان گیری به عنوان ابزاری در سیاست خارجی استفاده کرد؛ راهبردی که ایران برای دهه ها به کار گرفت تا بر آمریکا و کشورهای غربی فشار وارد کند.
در موارد بعدی، گروگان ها در لبنان نگهداری می شدند تا هم ایران و هم سوریه بتوانند نقش خود را انکار کنند. با این حال، تهران راه دیگری را نیز کشف کرده بود: مبادله گروگان با سلاح، هم با اسرائیل و هم با آمریکا. همین سازوکار بعدها،با افشای این معاملات محرمانه در رسوایی «ایران ـ کنترا»، دولت رونالد ریگان با بحرانی سیاسی روبه رو شد.
سال ها بعد، تهران اتباع کشورهای غربی و شهروندان دوتابعیتی غربی ـ ایرانی را در داخل ایران بازداشت می کرد، اتهاماتی ساختگی علیه آن ها مطرح می کرد و از آنان به عنوان اهرم چانه زنی برای مذاکره بر سر کاهش تحریم ها استفاده می کرد.
ایران همچنین بی اعتنایی ای را که در قبال سرنوشت مردان مفقودشده اش دیده بود، هرگز فراموش نکرد و نبخشید.
مالکوم کر؛ آمریکایی ای که لبنان را خانه خود می دانست
در میانه تابستان ۱۹۸۳، دوج و کر، دو دوست قدیمی، در آمریکا دیداری احساسی داشتند. دوج به کر هشدار داد که ممکن است در بیروت در معرض خطر باشد و به او گفت این گروه ها بسیار سازمان یافته اند.
سفارت آمریکا پیش تر هدف حمله قرار گرفته بود. هدف بعدی، پادگان تفنگداران دریایی آمریکا بود؛ جایی که در ۲۳ اکتبر ۱۹۸۳، ۲۴۱ نظامی آمریکایی کشته شدند.
با وجود این خطرها، کر همچنان به مأموریت خود برای اداره دانشگاه پایبند ماند. او نماینده بهترین وجه حضور آمریکا در خاورمیانه بود؛ در امتداد سنتی صدساله از آموزگاران و مبلغان مذهبی آمریکایی که در این منطقه فعالیت کرده بودند.
کر در بیروت و در محوطه دانشگاه متولد شده و بزرگ شده بود. عربی صحبت می کرد و خود را متعلق به لبنان می دانست. سه فرزند او نیز در بیروت به دنیا آمده بودند.
اما زیر پای شهری که دوستش داشت، زمین در حال تغییر بود. در آن زمان، کسانی بودند که باور داشتند بهترین نوع آمریکایی، آمریکاییِ مرده است.
عشق کر به لبنان و جهان عرب و حمایت او از آرمان فلسطین نیز نتوانست از او محافظت کند. دو مرد مسلح در ۱۸ ژانویه ۱۹۸۴، بیرون دفترش او را ترور کردند.
چهار دهه بعد؛ همان منازعه، این بار در جنگی آشکار
چهار دهه بعد، جنگ های پنهانی، ترورها و گروگان گیری های دهه ۱۹۸۰ جای خود را به رویارویی نظامی آشکار داده اند، اما بازیگران این منازعه همچنان در همان چارچوب فکری گرفتار مانده اند.
نویسنده فایننشال تایمز می گوید نوشتن این کتاب در شرایطی که جنگ بار دیگر منطقه را دربر گرفته، برای او همچون بازگشتی دردناک به تابستان ۱۹۸۲ بوده است؛ بازگشتی به زمانی که این بار، اوضاع از آن هم وخیم تر شده است. این تجربه بار دیگر اهمیت درک این موضوع را یادآوری می کند که آن مقطع تاریخی چگونه مسیر بسیاری از رویدادهای بعدی را شکل داد.
برخوردی که در سال ۱۹۸۲ در سواحل مدیترانه رخ داد ــ برخورد میان تهاجم اسرائیل به لبنان و در نهایت ایران ــ همچنان منطقه را در خود فرو برده است. آمریکا نیز که گرفتار خصومت خود با ایران است، هنوز نتوانسته از این رویارویی به پیروزی ای راهبردی دست پیدا کند.
این خبر توسط سایت خبرآنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.
منبع : خبرآنلاین
