از (کار، کار انگلیسی هاست) تا (چرا قیمه ها رو می ریزی تو ماست ها؟)؛ وقتی دیالوگ ها وارد زندگی مردم شدند
سرویس فرهنگ و هنر - از تکه‌کلام‌های سریال‌های تلویزیونی تا میم‌های شبکه‌های اجتماعی، دیالوگ‌های ماندگار سینما و تلویزیون دیگر فقط بخشی از یک اثر نیستند؛ آن‌ها به زبانی مشترک برای شوخی، اعتراض، تعجب و حتی بیان حال‌وهوای روزمره تبدیل شده‌اند.

به گزارش سرویس فرهنگ و هنر خبر ناب به نقل از خبرآنلاین - ریحانه اسکندری:  سیر تحول دیالوگ های ماندگار و تکه کلام های سینمایی و تلویزیونی ایران به میم های اجتماعی و مجازی رسانه های دیداری در ایران طی پنج دهه اخیر، همواره یکی از اصلی ترین منابع تغذیه زبان عامیانه و فرهنگ عمومی بوده اند. در دوران پخش تک کانالی و متمرکز تلویزیون در دهه های شصت و هفتاد، تکرار یک عبارت در یک مجموعه تلویزیونی پرمخاطب کافی بود تا آن جمله ظرف چند روز به تکه کلام روزمره میلیون ها شهروند در بازارهای اداری، محیط های آموزشی و گفت وگوهای خانوادگی تبدیل شود. این فرایند کلامی، در واقع سازوکاری برای ایجاد همبستگی اجتماعی و زبان مشترک میان اقشار مختلف جامعه محسوب می شد.

با ورود به عصر اینترنت و گسترش شبکه های اجتماعی در دهه نود و سال های اخیر، الگوی انتقال فرهنگ کلامی دستخوش دگرگونی بنیادی شد. تکه کلام های شفاهی که پیش تر به صورت گفتاری میان مردم ردوبدل می شدند، جای خود را به «میم های اینترنتی» دادند.

میم ها در بستر جدید دیجیتال، تنها یک بازگویی ساده از دیالوگ اثر نیستند، بلکه به عنوان الگوهای واکنشی بریده شده از متن اصلی، برای بازنمایی حالت های روانی، ابراز نقد اجتماعی، تمسخر شرایط اقتصادی و بیان مواضع سیاسی به کار می روند. دیالوگ های سینمایی و تلویزیونی ایران با عبور از بستر نخستین خود، سه مرحله زبانی را طی کرده اند: نخست نفوذ به عنوان تکه کلام در زبان کوچه و بازار، سپس بازتولید تصویری و صوتی در شبکه های اجتماعی، و در نهایت استقرار به عنوان یک رمزگانی کلامی در حافظه جمعی ایرانیان.

سینمای کلاسیک و آثار ماندگار پیش از دهه هفتاد: شکل گیری نخستین نقل قول های همه گیر

پیش از فراگیری ابزارهای دیجیتال، سینما و مجموعه های داستانی تلویزیون با تکیه بر فیلم نامه های قوی و شخصیت پردازی های ملموس، عباراتی خلق می کردند که به ضرب المثل های مدرن تبدیل می شدند.

در سینمای پیش از انقلاب، فیلم هایی مانند «قیصر» اثر مسعود کیمیایی با دیالوگ های ماندگاری چون «قیصر کجایی که داداشتو کشتن» یا «احترام ناتانائیل سر جاش، اما...» توانستند سنخ جدیدی از بیان  خیابانی را وارد فرهنگ عمومی کنند. همچنین فیلم «گنج قارون» اثر سیامک یاسمی با ترویج فرهنگ خوش باشی، عباراتی مرتبط با «علی بی غم» را به مفهوم معادل برای بی خیالی در برابر مشکلات معیشتی تبدیل کرد.

در عرصه تلویزیون کلاسیک، مجموعه «دایی جان ناپلئون» به کارگردانی ناصر تقوایی، یکی از ماندگارترین اصطلاحات سیاسی و اجتماعی تاریخ ایران را پایه گذاشت. جمله معروف «کار، کار انگلیسی هاست» که از زبان شخصیت دایی جان برای توصیف هر نوع توهم توطئه و فرار از مسئولیت فردی ادا می شد، به چنان سطحی از همه گیری رسید که تا به امروز در گفتار روزمره ایرانیان و تحلیلهای سیاسی عامیانه به عنوان یک میم متنیِ اصیل به کار می رود.

از (کار، کار انگلیسی هاست) تا (چرا قیمه ها رو می ریزی تو ماست ها؟)؛ وقتی دیالوگ ها وارد زندگی مردم شدند

تصویری از سریال «دایی جان ناپلئون»

در آثار تاریخی علی حاتمی مانند «هزاردستان» و «سوته دلان»، دیالوگ های فخیم به مرور به نقل قول مردم تبدیل شدند. اما در تلویزیون اوایل دهه هفتاد، مجموعه «روزی روزگاری» ساخته امرالله احمدجو توانست مرز میان زبان رسمی و بومی را بشکند.

سکانس مرگ قلی خان دزد و دیالوگ او با مرادبیگ با بازی خسرو شکیبایی که می گفت: «قلی خان دزد بود... خان نبود... وقتی سن و سال تو بود به خودش گفت تا آخر عمرم ببینم می تونم تنهایی هزار تا قافله رو لخت کنم... آخر عمری پشت دستشو داغ زد و گفت هزار تا تموم شد... حالا ببینم عرضشو داری یه قافله رو سالم برسونی مقصد! نشد... نشد... نتونست!»، به یکی از نمادین ترین سخنان درباره ناکامی های پس از تلاش های فراوان تبدیل شد و امروزه در شبکه های اجتماعی به عنوان میمی متنی در نقد هدر رفتن عمر و تلاش های بی نتیجه بازنشر می شود.

دهه هفتاد و نخستین موج تکه کلام سازی در تلویزیون و سینمای پس از جنگ

دهه هفتاد خورشیدی، دوران تثبیت تلویزیون به عنوان رسانه اصلی کشور و هم زمان شکوفایی سینمای اجتماعی بود. در این دهه، سازندگان مجموعه های کمدی و درام های شهری متوجه قدرت دیالوگ در جلب مخاطب شدند.

در سال ۱۳۷۸ مجموعه طنز «این چند نفر» به کارگردانی مهران غفوریان روی آنتن رفت. در این سریال، شخصیت «عمو سهراب» که فردی سخت شنو بود، در برابر هر سخنی که درک نمی کرد با لهجه و لحنی خاص می پرسید: «تیر تو پره؟ تیر تپره؟ تی پر پر پر پره؟». این عبارت کوتاه به سرعت در میان جوانان و دانش آموزان به عنوان یک شوخی کلامی برای نشان دادن عدم تمایل به شنیدن حرف های طرف مقابل یا تمسخر سخنان مبهم فراگیر شد.

از (کار، کار انگلیسی هاست) تا (چرا قیمه ها رو می ریزی تو ماست ها؟)؛ وقتی دیالوگ ها وارد زندگی مردم شدند

این چند نفر»

در سینما، اثر پرمخاطب «آژانس شیشه ای» ساخته ابراهیم حاتمی کیا در سال ۱۳۷۶، تقابل دو نسل و دو نگاه را به تصویر کشید. دیالوگ شخصیت عباس سلجوقی با بازی رضا کیانیان خطاب به حاج کاظم که می گفت: «دهه ات گذشته مربی! اگه اون اسلحه دستت نباشه کی به حرفت گوش میده؟»، برای اشاره به پایان یک دوران، انقضای رفتارهای ایدئولوژیک و تغییر موازنه قدرت در گفتمان های اجتماعی تبدیل شد. همچنین مونولوگ معروف حاج کاظم در قالب نامه به همسرش زهرا («فاطمه، فاطمه عزیزم...») به عنوان معیاری برای دردکِشیدن و انزوای آرمان گرایان در سینما ثبت گردید.

از (کار، کار انگلیسی هاست) تا (چرا قیمه ها رو می ریزی تو ماست ها؟)؛ وقتی دیالوگ ها وارد زندگی مردم شدند

«آژانس شیشه ای»

فیلم «هامون» ساخته داریوش مهرجویی نیز با بازی خسرو شکیبایی، دیالوگ هایی خلق کرد که سال ها بعد به خوراک اصلی شبکه های اجتماعی برای بیان بحران های هویت و عشق های ناکام تبدیل شدند؛ جمله «این اتاق جای امنیه جهان...» و «این زن ، این زن سهم منه ، حق منه ، عشق منه ، طلاق نمی دم ...» و فریادهای حمید هامون در دادگاه، از نخستین نمونه های سینمایی بودند که در دهه هشتاد و نود به صورت گیف و کلیپ های کوتاه در فضای مجازی بازتولید شدند.

از (کار، کار انگلیسی هاست) تا (چرا قیمه ها رو می ریزی تو ماست ها؟)؛ وقتی دیالوگ ها وارد زندگی مردم شدند

«هامون»

در فیلم «آدم برفی» به کارگردانی داوود میرباقری، دیالوگ داریوش ارجمند که می گفت: «اینجا نمیشه به کسی نزدیک شد. آدما از دور دوست داشتنی ترن... اگه دو نفر به قیمت دوستی مجبور شن به هم دروغ بگن، بهتره تنهایی بشینن و به چیزایی که دوست دارن فکر کنن... بخوای از دلت مایه بذاری سوختی»، به فرمولی برای توصیف انزواطلبی خودخواسته و ناامیدی از روابط انسانی در شبکه های اجتماعی تبدیل شد.

با آغاز دهه هشتاد، سریال «زیر آسمان شهر» به کارگردانی مهران غفوریان، رکورد جدیدی در ساخت تکه کلام ثبت کرد. شخصیت «خشایار مستوفی» با بازی کیومرث ملک مطیعی و عباراتی چون «نه غلام!» و «بزنم تو مخت؟» و همچنین رفتارهای تهاجمی طنزآمیزش، تا سال ها به بخشی از زبان روزمره مردم برای ابراز تهدیدهای شوخی طبعانه تبدیل شد.

از (کار، کار انگلیسی هاست) تا (چرا قیمه ها رو می ریزی تو ماست ها؟)؛ وقتی دیالوگ ها وارد زندگی مردم شدند

«زیر آسمان شهر»

بلافاصله پس از آن، سریال «بدون شرح» ساخته مهدی مظلومی با محوریت نشریه «شهر قشنگ»، اصطلاح «خوب چیزیه آقا خوووووووب!» با تاکید بر کشیدن حرف «و» از زبان شخصیت فرید (امیر جعفری) را به جامعه تزریق کرد که برای تمجید مبالغه آمیز از اشیا یا موقعیت ها استفاده می شد.

مهران مدیری و ساختارشکنی کلامی 

مهران مدیری و تیم نویسندگانش (به ویژه برادران قاسم خانی) را می توان تأثیرگذارترین جریان در دگرگونی زبان عامیانه از طریق رسانه دانست. مدیری با درک دقیق از رفتارهای اجتماعی ایرانیان، ضعف ها، ریاکاری های روزمره و ترسی های بوروکراتیک را در قالب تکه کلام ها به جامعه بازمی گرداند.

در مجموعه های «جنگ ۷۷» و «پاورچین»، رفتارهای کلامی کاراکترها به سرعت وارد زبان روزمره شد. آوای «مععع» برای ابراز مظلوم نمایی یا دستپاچگی در موقعیت های خطاکارانه به کار می رفت. دیالوگ «ببخشید؟» با ابروهای لنگه به لنگه و لحن طلبکارانه، به ابزاری برای ورود به کل کل های کلامی و زیر سؤال بردن ادعای طرف مقابل تبدیل گردید. همچنین جمله «من... من... من توضیح میدم» که توسط کاراکترها هنگام لو رفتن خطاهای زناشویی یا اداری با لکنت ادا می شد، به عنوان الگویی برای نشان دادن گیر افتادن در موقعیت های استرس زا در فرهنگ عامه جا افتاد.

اوج جریان سازی زبان شناختی مدیری در سریال «شب های برره» رخ داد. در این مجموعه، روستای خیالی برره به عنوان ماکت کوچکی از جامعه ایران طراحی شد. دیالوگ معروف «ای که وگویی یعنی چه؟» که توسط شخصیت کیانوش (سیامک انصاری) در پاسخ به جملات قلنبه سلمبه، بوروکراتیک یا بی معنای اهالی برره استفاده می شد، به یک مکانیسم دفاعی اجتماعی تبدیل شد. مردم با به کارگیری این جمله، بدون ابراز نادانی، بی معنا بودن سخنان طرف مقابل یا قوانین پیچیده را به رخ می کشیدند. علاوه بر این، واژگان ساختگی این سریال مانند «چورمیخ»، «کته کله» و «شومپیت» تا سال ها به عنوان القاب طنزآمیز در گفت وگوهای عامیانه باقی ماندند.

از (کار، کار انگلیسی هاست) تا (چرا قیمه ها رو می ریزی تو ماست ها؟)؛ وقتی دیالوگ ها وارد زندگی مردم شدند

«شب های برره»

در سریال «باغ مظفر»، عبارت «مربا بده بابا» به عنوان نقد کنایی خودکامگی، طلبکاری از دنیا و انتظار برای دریافت خدمات بدون تلاش مطرح شد و در جامعه رواج یافت.

در مجموعه «مرد هزار چهره»، شخصیت «مسعود شصت چی» که کارمندی ساده بود و به دلیل عدم توانایی در «نه گفتن» در موقعیت های مختلف اشتباه گرفته می شد، دو عنصر بسیار مهم به فرهنگ مجازی اضافه کرد: نخست، عبارت «خیلی هم خوب، خیلی هم عالی» که همراه با بالا بردن دست ها ادا می شد. این دیالوگ کنایه ای تلخ برای موقعیت هایی است که شرایط بسیار نامساعد و فاجعه بار است، اما فرد جرأت یا توان اعتراف به آن را ندارد و مظلومانه ادعای رضایت می کند. دوم، مونولوگ پایانی او در دادگاه با جمله «من اشتباهی بودم»، که به میمی متنی برای ابراز احساس عدم تعلق به محیط، قرار گرفتن ناخواسته در موقعیت های مدیریتی یا کاری، و بیان نقد اجتماعی تبدیل شد.

از (کار، کار انگلیسی هاست) تا (چرا قیمه ها رو می ریزی تو ماست ها؟)؛ وقتی دیالوگ ها وارد زندگی مردم شدند

«مرد هزار چهره»

در کنار دیالوگ ها، الگوی تصویری نگاه مستقیم سیامک انصاری به دوربین در کارهای مدیری، به یکی از مهم ترین میم های بصری تاریخ اینترنت ایران بدل شد. این حرکت که ریشه در کمدی صامت دارد، دیوار چهارم را می شکند و نوعی تبانی سکوت میان بازیگر و بیننده ایجاد می کند. نگاه درمانده و متعجب انصاری به دوربین در برابر رفتارهای غیرعقلانی اطرافیان، امروزه پرکاربردترین میم تصویری برای واکنش به اخبار عجیب، تصمیمات کارشناسی نشده و رفتار متناقض افراد در فضای مجازی است. در ادامه، حضور خود سیامک انصاری در تیزرهای تبلیغاتی با جمله «به نام خدا سیامک انصاری هستم» نیز به دلیل تکرار بیش از حد، موج گسترده ای از میم های ساختاری و شوخی های ویدئویی را میان کاربران ایجاد کرد.

در سریال «قهوه تلخ»، شخصیت «بابا اتی» با بازی جواد عزتی با دیالوگ: «کیه؟ کیه؟» که معمولا در زمان های که کسی حضور نداشت رخ می داد یکی از میم های ماندگار را خلق کرد.

از « چرا قیمه ها رو می ریزی تو ماست ها؟» تا «نتیجه غایی رو اعلام می کنم»

در کنار تکه کلام های مهران مدیری، بخشی از ماندگارترین جمله های کمدی تلویزیون در دهه هشتاد و اواخر این دهه از دل آثاری بیرون آمدند که زبانشان به گفت وگوی روزمره مردم نزدیک تر بود. این دیالوگ ها نه لزوماً به دلیل پیچیدگی ادبی، بلکه به واسطه لحن بازیگر، موقعیت کمدی و قابلیت استفاده در موقعیت های تازه، از متن سریال جدا شدند و زندگی مستقلی پیدا کردند.

در سریال «خانه به دوش» (۱۳۸۳) به کارگردانی رضا عطاران، حمید لولایی در یکی از جمله های مشهور خود می گوید: «چرا قیمه ها رو می ریزی تو ماست ها؟» جمله ای که در دل یک موقعیت کمدی شکل گرفت، اما بعدها به واکنشی آماده برای مواجهه با رفتارها و تصمیم های عجیب و نامتناسب تبدیل شد. ساختار ساده و لحن خاص این جمله باعث شد بتوان آن را بدون نیاز به توضیح داستان سریال، در موقعیت های کاملاً متفاوت به کار برد.

از (کار، کار انگلیسی هاست) تا (چرا قیمه ها رو می ریزی تو ماست ها؟)؛ وقتی دیالوگ ها وارد زندگی مردم شدند

«خانه به دوش»

در «متهم گریخت» (۱۳۸۴)، دیگر ساخته رضا عطاران، عبارت «در حال حاضر مثل سگ حسن دله، از صبح خروس خون تا بوق سگ دنبال پولم» نمونه دیگری از همین زبان عامیانه است. کنار هم قرار گرفتن اصطلاحاتی مانند «صبح خروس خون» و «بوق سگ» تصویری اغراق آمیز از تلاش بی وقفه برای پول درآوردن می سازد و نشان می دهد چگونه اصطلاحات روزمره می توانند در یک دیالوگ کمدی، به جمله ای قابل تقلید و بازتولید تبدیل شوند.

از (کار، کار انگلیسی هاست) تا (چرا قیمه ها رو می ریزی تو ماست ها؟)؛ وقتی دیالوگ ها وارد زندگی مردم شدند

«متهم گریخت»

چند سال بعد، در سریال «بزنگاه» (۱۳۸۷) به کارگردانی رضا عطاران، جمله «من بررسی و مداقه داعی رو به عمل میارم، بعد نتیجه غایی رو اعلام می کنم» نمونه دیگری از بازی با زبان رسمی بود. کنار هم قرار گرفتن واژه های اداری و رسمی در چنین ساختاری، تضادی کمدی ایجاد می کرد؛ گویی شخصیت می خواهد با استفاده از واژه های پرطمطراق، جدی تر و مسلط تر به نظر برسد، اما حاصل کار بیشتر به یک جمله طنزآمیز و قابل تقلید تبدیل می شود.

از (کار، کار انگلیسی هاست) تا (چرا قیمه ها رو می ریزی تو ماست ها؟)؛ وقتی دیالوگ ها وارد زندگی مردم شدند

«بزنگاه»

در «خوش نشین ها» (۱۳۸۹) به کارگردانی سعید آقاخانی نیز عبارت «تو جیب ما رو نزن» از جمله هایی بود که قابلیت استفاده مستقل از موقعیت اصلی سریال را پیدا کرد؛ عبارتی کوتاه و محاوره ای که می توانست برای اعتراض طنزآمیز به قیمت، پول گرفتن یا هر نوع سوءاستفاده مالی به کار رود.

از (کار، کار انگلیسی هاست) تا (چرا قیمه ها رو می ریزی تو ماست ها؟)؛ وقتی دیالوگ ها وارد زندگی مردم شدند

«خوش نشین ها»

 پدیده «پایتخت»: نفوذ زیست بوم بومی به زبان سراسری کشور

مجموعه تلویزیونی «پایتخت» به کارگردانی سیروس مقدم و تهیه کنندگی الهام غفوری، موفق ترین سریال متوالی صداوسیما در دهه نود بود که توانست خرده فرهنگ و لهجه مازندرانی را به منبع اصلی تکه کلام های کشوری تبدیل کند.

پرکاربردترین دیالوگ این مجموعه، عبارت «نقی، ناهار نخوردنّه!» (یا ناهار نخردمی) بود که از زبان شخصیت «بابا پنجعلی» (علیرضا خمسه) ادا می شد. این جمله ساده به سرعت از معنای تحت اللفظی خود خارج شد و در فضای مجازی به یک میم تمام عیار برای اشاره به نادیده گرفته شدن مطالبات پایه، خلف وعده مسئولان، بی توجهی به حقوق کارمندان و شرایط سخت معیشتی تبدیل گردید.

دیالوگ «ای خِداااااا» که با لحنی کشدار و آه مانند توسط نقی معمولی (محسن تنابنده) و بعدها بهتاش فریبا (بهرام افشاری) گفته می شد، به عنوان صدا و تصویر معادل برای ابراز استیصال، فغان از بدبیاری های پی درپی و خستگی از شرایط روزمره، بر روی هزاران کلیپ کوتاه در اینستاگرام و تیک تاک قرار گرفت.

از (کار، کار انگلیسی هاست) تا (چرا قیمه ها رو می ریزی تو ماست ها؟)؛ وقتی دیالوگ ها وارد زندگی مردم شدند

پایتخت

سایر دیالوگ های کلیدی سریال پایتخت که به میم و تکه کلام تبدیل شدند عبارتند از:

جمله «مگه میشه؟ مگه داریم؟» از زبان نقی معمولی، که به ابزار کلامی استانداردی برای ابراز شگفتی در برابر ادعاهای باورنکردنی یا اتفاقات غیرمنتظره تبدیل شد. تکه کلام «پیرمرد پرحاشیه!» که ارسطو عامل (احمد مهران فر) خطاب به بابا پنجعلی به کار می برد و امروزه در ادبیات مجازی برای اشاره به افراد جنجال آفرین یا مسئولان مسن استفاده می شود. عبارت «من نقی معمولی ام!» به عنوان نماد خوداظهاری افرادی که با وجود ادعاهای بزرگ، درگیر مشکلات اولیه زندگی هستند. اصطلاحات انگلیسی ارسطو مانند «آقا سایلنت، اسپیک افتر، فینیش» که برای تمسخر افرادی که بدون تسلط به زبانی دیگر تظاهر به دانایی می کنند به کار می رود. همچنین جملاتی مانند «وخه وخه یره» از شخصیت اوس موسی که به ادبیات طنز اجتماعی راه یافت.

جهان عروسک ها و فانتزی های بزرگسالان: از کلاه قرمزی تا مهمونی

شخصیت های عروسکی در ایران همواره کارکردی دوگانه داشته اند؛ آن ها در ظاهر برای کودکان ساخته می شوند اما عمیق ترین نقدهای اجتماعی و روان شناختی را برای بزرگسالان بیان می کنند.

در مجموعه «کلاه قرمزی»، سکانس گفت وگوی «پسرخاله» با شهاب حسینی در برنامه نوروزی ۱۳۹۳ به یکی از ماندگارترین لحظات دراماتیک تلویزیون تبدیل شد. وقتی شهاب حسینی از او می پرسد چرا پوست شکلات ها را جمع می کند، پسرخاله توضیح می دهد که به پیرزن فقیری کمک می کند و برای اینکه پیرزن از کم بودن تعداد شکلات هایش شرمنده نشود، خود شکلات نمی خورد و فقط پوست آن ها را نشان می دهد. این سکانس به میمی برای تجلیل از مناعت طبع، ایثار خاموش و نقد فقر تبدیل شد و به طور گسترده در صفحات اجتماعی دست به دست گردید.

با ساخته شدن برنامه «مهمونی» به کارگردانی ایرج طهماسب در شبکه نمایش خانگی، عروسک های جدیدی وارد عرصه شدند.

از (کار، کار انگلیسی هاست) تا (چرا قیمه ها رو می ریزی تو ماست ها؟)؛ وقتی دیالوگ ها وارد زندگی مردم شدند

«مهمونی»

عروسک «پشه» با صداپیشگی هوتن شکیبا و تکه کلام «بده بزنیم!»، با لحن خاص پشه، به سرعت به میمی ویروسی در فضای مجازی تبدیل شد تا تمایل شدید، ولع فردی، ریسک پذیری برای تجربه یک لذت یا تسلیم شدن در برابر وسوسه ها را بازنمایی کند.

عروسک «بچه» (کودک کار) با عباراتی همچون «تو رو سنه نه؟» (به تو چه ارتباطی دارد؟)، «شاباش شاباش!» و جملات تهاجمی اش، ادبیات دفاعی کودکان خیابانی را به میم های تصویری برای پاسخ دادن به رفتارهای فضولانه، دخالت های بی جا در زندگی شخصی و حفظ حریم فردی در شبکه های اجتماعی تبدیل کرد.

پیش از این نیز عروسک هایی چون «زیزی گولو» با جمله «آسی پاسی درازکلاه ...»، عروسک های «مدرسه موش ها» و هاپوکومار در «خونه مادربزرگه» الگوی تکه کلام سازی در دهه های شصت و هفتاد را پایه گذاری کرده بودند.

سینمای درام و طنز تلخ: دیالوگ های ماندگاری که میم ناامیدی و نقد اجتماعی شدند

برخلاف تصور عمومی که میم ها را تنها محصول کمدی می داند، بخش عظیمی از میم های متنی و تصویری در ایران از دل درام های جدی، فیلم های تلخ و آثار جشنواره ای بیرون آمده اند. این دیالوگ ها به عنوان ابزاری برای بیان خستگی نسلی، مشکلات معیشتی، فروپاشی روابط عاطفی و احساس ناامیدی به کار می روند.

در فیلم «جدایی نادر از سیمین» ساخته اصغر فرهادی، سکانس بازجویی و فریاد شهاب حسینی که می گفت: «من همه زندگیمو باختم! منو از حبس می ترسونی؟ برو از خدا بترس!»، به الگویی کلامی و تصویری برای افراد مال باخته، ورشکسته یا کسانی که چیزی برای از دست دادن ندارند تبدیل شد.

در فیلم «مغزهای کوچک زنگ زده» ساخته هومن سیدی، مونولوگ نوید محمدزاده در نقش شاهین درباره چوپان و گوسفند: «می گن اگه چوپان نباشه گوسفندا تلف میشن، یا گم میشن یا از گرسنگی می میرن، چون مغز ندارن. هر کسی که مغز نداره به چوپون احتیاج داره... یه چوپون دلسوز»، به نقل قول و میمی پرکاربرد برای تحلیل رفتار جمعی، سلب مسئولیت فردی و نقد جامعه پذیری آمرانه تبدیل گشت.

در فیلم «اینجا بدون من» ساخته بهرام توکلی، مونولوگ صابر ابر درباره خودکشی دسته جمعی با گاز: «مامان میدونی چجوری از این همه بدبختی خلاص می شیم؟ یه شب یه شام درست حسابی بپزیم بخوریم، بعد سر فرصت همه ی درزای در و پنجره ها رو ببندیم، یکیمون شیر گاز رو باز بذاره... صبح نشده همه دردسرامون پریده»، به عنوان تصویر کاملی از استیصال اقتصادی و فرار از واقعیت، در پلتفرم های مجازی بارها به عنوان میم متنی بازنشر شده است.

در فیلم «خانه ای روی آب» اثر بهمن فرمان آرا، مونولوگ عزت الله انتظامی خطاب به پسرش: «اون روزی که من دیپلمو گرفتم که البته ارزش اون دیپلم با لیسانس و فوق لیسانس الان قابل مقایسه نیست، بابام منو صدا کرد و گفت: حسین! گفتم: بله آقا جان؟ گفت: تو از امروز مستقلی، میدونی استقلال یعنی چی؟ گفتم: نه آقا جان... گفت یعنی از امشب تو این خونه فقط می خوابی!»، به عنوان تصویری واقع گرایانه از عدم امنیت اقتصادی جوانان و تعاریف عجیب از استقلال در ایران به کار می رود.

در فیلم «لانتوری» ساخته رضا درمیشیان، دیالوگ باران کوثری: «تو وجود هر کدوم از ما یه هیتلر هست یه ماندلا! جامعه ست که باعث میشه کدومو بیرون بیاریم»، به فرمولی متنی برای تحلیل نسبیت اخلاقی و تاثیر شرایط محیطی بر رفتارهای جمعی تبدیل شد.

در فیلم «نقاب» ساخته کاظم راست گفتار، مونولوگ پارسا پیروزفر درباره فشارهای اقتصادی بر مردان و عبارت: «تو اجتماع همه کارها رو ما مردا می کنیم... حقوق برابر میخوای برو فاضلاب پاک کن، برو سوپور شهرداری شو...»، به یکی از محورهای اصلی بحث در چالش های جنسیتی و نقد مسئولیت های یک طرفه در فضای مجازی تبدیل گردید.

در فیلم «کنعان» ساخته مانی حقیقی، دیالوگ ترانه علیدوستی: «من صبح که از خواب پا می شم دلم میخواد کسی نباشه باهام حرف بزنه.»، به عنوان الگوی متنی برای توصیف خستگی روحی و بیزاری از تعاملات اجتماعی روزمره استفاده می شود.

 میم ها به عنوان حافظه جمعی و زبان دوم ایرانیان

بررسی دقیق سیر تحول دیالوگ های سینمایی و تلویزیونی نشان می دهد که آثار تصویری در ایران فراتر از یک ابزار سرگرمی، بخش مهمی از ساختار زبانی و هویت جمعی جامعه را تشکیل داده اند. اگر در دهه های گذشته، تکه کلام های شفاهی مسعود ده نمکی، مهران مدیری یا رضا عطاران ظرف چند ماه از یادها می رفتند یا تغییر شکل می دادند، امروز میم های اینترنتی باعث جاودانگی و ارتقای کارکرد دیالوگ ها شده اند.

دیالوگ های ماندگار از سینمای کلاسیک تا مجموعه های جدید شبکه نمایش خانگی، اکنون در قالب یک بانک اطلاعاتی زبانی در دسترس کاربران قرار دارند. جامعه ایران با استفاده از این دیالوگ ها، بدون نیاز به نوشتن متن های طولانی، عمیق ترین احساسات شامل ناکامی، شگفتی، خشم، بی تفاوتی و طنز را تنها با ارسال یک تصویر، یک کلیپ کوتاه چند ثانیه ای یا یک جمله معروف منتقل می کند. میم های برآمده از سینما و تلویزیون، در واقع «زبان دوم» ایرانیان در عصر جدید هستند؛ زبانی که فرهنگ عامه را به فضای دیجیتال پیوند زده و حافظه جمعی یک ملت را در برابر فراموشی محافظت می کند.

این خبر توسط سایت خبرآنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.

منبع : خبرآنلاین