کودکانِ بازنشسته؛ مرثیه ای برای (بازی)
به گزارش سرویس اجتماعی خبر ناب به نقل از خبرآنلاین - این برنامه فشرده یک مدیرعامل شرکت چندملیتی نیست؛ این روزمرگیِ یک کودکِ هشت ساله امروزی است! ما با پدیده جدیدی در جامعه مواجهیم: «کودکانِ بازنشسته» یا «کودکانِ کارِ آموزشی». بچه هایی که پیش از آنکه طعم کودکی را بچشند، زیر بار انتظارات بزرگسالان دچار فرسودگی شده اند.
سندرم کودک-مدیرعامل و تجارتِ اضطراب
ریشه این تقویم های پادگانی کجاست؟ در اضطرابِ بی پایانِ ما والدین. ما در دنیایی پر از عدم قطعیت زندگی می کنیم و از آینده مبهم فرزندانمان می ترسیم. صنعت آموزشِ تجاری نیز دقیقاً روی همین نقطه ضعف دست گذاشته است. آن ها با شعارهایی مثل «فرزندتان از هم سالانش جا می ماند» یا «کشف استعدادهای پنهان در سه سالگی!»، ترس را به ما می فروشند. نتیجه این می شود که ما برای تضمین آینده کودک، حالِ او را قربانی می کنیم. کودک تبدیل به پروژه ای می شود که باید مدام در حال «ارتقا» (Upgrade) شدن باشد و هر ساعت از روزش با یک آموزشِ ساختاریافته پر شود.
معجزه ای به نام «بیکاری» و حقِ بازی آزاد
در سیستم های آموزشی پیشرو در جهان، مفهومی وجود دارد که در فرهنگ فرزندپروری امروز ما به شدت غایب است: «بازیِ آزاد و بدون ساختار». ما فراموش کرده ایم که بازی کردن، وقت گذرانیِ بیهوده نیست، بلکه شغلِ اصلی کودک است.
وقتی تمام ساعات کودک توسط مربی، معلم و والدین برنامه ریزی می شود، او چه زمانی فرصت می کند با خودش روبه رو شود؟ جمله «مامان، حوصلم سر رفته!» دقیقاً همان نقطه طلایی است که ما از آن فرار می کنیم. در حالی که روان شناسان و مربیان کودک معتقدند «حوصله سررفتگی»، موتور محرکِ خلاقیت است. کودکی که در گوشه اتاق بیکار می ماند، مجبور می شود با اتکا به تخیل خودش، از چند تکه چوب و پارچه، یک دنیای جدید بسازد. این همان نقطه ای است که «فطرت» و استعدادِ واقعی کودک مجال بروز پیدا می کند.
قتلِ «عاملیت» با محبت های زورکی
بزرگترین آسیبِ این برنامه های فشرده، کشته شدن «عاملیت» (Agency) در کودک است. عاملیت یعنی کودک احساس کند بر محیط و انتخاب هایش کنترل دارد. وقتی ما از صبح تا شب به او می گوییم چه بپوشد، چه کلاسی برود، چه چیزی یاد بگیرد و چگونه موفق شود، او را به یک «مجریِ منفعلِ دستورات» تبدیل می کنیم.
این کودکان شاید در نوجوانی رزومه ای پر از مدارک زبان و موسیقی داشته باشند، اما در درون احساس خلأ می کنند، چون هیچ کدام از این ها «انتخابِ» خودشان نبوده است. آن ها یاد نگرفته اند چگونه برای وقت آزاد خود تصمیم بگیرند و به محض اینکه از چرخه کلاس ها خارج شوند، دچار افسردگی و سردرگمی می شوند.
چه باید کرد؟ کودکی را پس بدهید!
وقت آن رسیده که ترمز دستی را بکشیم. فرزندان ما برای خوشبختی نیازی به تبدیل شدن به ابرانسان هایی که همزمان به سه زبان مسلطند و دو ساز می نوازند، ندارند. آن ها به فضایی برای نفس کشیدن، به خاک بازی، به خیره شدن به سقف، و به دنبال کردنِ مسیر مورچه ها در حیاط نیاز دارند.
بیایید یکی از کلاس های غیرضروریِ این هفته را لغو کنیم. اجازه دهیم کودک ساعاتی در روز کاملاً «بیکار» باشد و خودش برای پر کردن این خلأ راه حل پیدا کند. بزرگترین سرمایه گذاری برای آینده یک کودک، انباشتن ذهن او از اطلاعات نیست؛ بلکه دادن فرصتی است تا او بتواند «خودش» را در آرامش و به دور از هیاهوی کلاس های فوق برنامه کشف کند.
*پژوهشگر و طراحی آموزشی
این خبر توسط سایت خبرآنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.
منبع : خبرآنلاین
