شهروند یا شهرنشین؛ در تهران تماشاگر نباشیم
به گزارش سرویس اجتماعی خبر ناب به نقل از خبرآنلاین - تهران را همه ما می شناسیم؛ اما آیا همه ما آن را زندگی می کنیم؟
تهران برای بسیاری از ما مجموعه ای از خیابان ها، بزرگراه ها، ساختمان ها، ایستگاه های مترو، بوستان ها، مراکز خرید و محله هایی است که هر روز از میانشان عبور می کنیم. صبح از خانه بیرون می آییم، در ترافیک می مانیم، به محل کار می رسیم، خرید می کنیم، فرزندانمان را به مدرسه می رسانیم و شب، خسته به خانه برمی گردیم.
اما در میان این رفت وآمدهای بی پایان، یک پرسش مهم کمتر از خودمان می پرسیم: آیا ما فقط در تهران زندگی می کنیم یا در ساختن تهران نیز سهمی داریم؟
این پرسش، مرز میان «شهرنشین» و «شهروند» است.
شهرنشین کسی است که در شهر سکونت دارد؛ اما شهروند کسی است که نسبت به سرنوشت شهر احساس تعلق، مسئولیت و حق مشارکت دارد. شهرنشین ممکن است از آلودگی هوا گلایه کند، اما شهروند علاوه بر مطالبه هوای پاک، درباره سهم خود در حفظ محیط زیست نیز فکر می کند. شهرنشین از ترافیک خسته می شود، اما شهروند می پرسد چگونه می توان الگوی رفت وآمد و فرهنگ استفاده از شهر را اصلاح کرد. شهرنشین منتظر است مدیریت شهری همه مشکلات را حل کند؛ شهروند می داند که هیچ مدیریت شهری، بدون همراهی جامعه، قادر به اداره یک کلان شهر پیچیده نیست.
این تفاوت، شاید در ظاهر ساده باشد؛ اما آینده تهران تا حد زیادی به همین تفاوت وابسته است.
تهران امروز دیگر شهری نیست که بتوان مسائلش را فقط با ساختن یک بزرگراه، احداث یک بوستان، اجرای یک پروژه عمرانی یا افزایش ناوگان حمل ونقل عمومی حل کرد. اینها ضروری اند، اما کافی نیستند.
شهر، فقط کالبد نیست؛ شهر، رابطه است. رابطه میان انسان و انسان، انسان و محله، مردم و مدیریت شهری و در نهایت رابطه مردم با آینده ای که قرار است در آن زندگی کنند.
اگر این رابطه بر اعتماد، گفت وگو و مشارکت استوار نباشد، حتی بهترین پروژه های شهری نیز نمی توانند به تنهایی احساس رضایت و تعلق را در مردم ایجاد کنند.
امروز شهروند تهرانی بیش از گذشته درباره کیفیت زندگی خود حساس است. او فقط تعداد پروژه های افتتاح شده را نمی بیند؛ می خواهد بداند آیا محله اش دیده می شود؟ آیا صدایش شنیده می شود؟ آیا وقتی مسئله ای را مطرح می کند، کسی آن را دنبال می کند؟ آیا میان شمال و جنوب، مرکز و پیرامون، برخوردار و کم برخوردار، تفاوتی در کیفیت خدمات و فرصت ها وجود دارد؟ و مهم تر از همه، آیا احساس می کند در شهری زندگی می کند که در تصمیم گیری های آن سهمی دارد؟
اینجاست که مفهوم عدالت شهری از یک مفهوم اداری و بودجه ای فراتر می رود.
ممکن است مدیری بگوید امکانات به صورت عادلانه توزیع شده است؛ اما اگر شهروند چنین عدالتی را در زندگی روزمره خود احساس نکند، مسئله همچنان باقی است. عدالت، زمانی به سرمایه اجتماعی تبدیل می شود که مردم آن را ببینند، لمس کنند و باور کنند.
تهران بیش از آنکه به شهروندان بی تفاوت نیاز داشته باشد، به انسان هایی نیاز دارد که بگویند: «این شهر، شهر من است.»
این «من» البته به معنای مالکیت شخصی نیست؛ به معنای احساس تعلق است.
کسی که کوچه خود را متعلق به خود می داند، زباله را روی زمین نمی اندازد. کسی که پارک محله را بخشی از زندگی خود می داند، برای حفظ آن حساس است. کسی که سرنوشت محله اش برایش اهمیت دارد، نسبت به آسیب های اجتماعی، کودکان، سالمندان، افراد دارای معلولیت، کسبه، محیط زیست و امنیت محله بی تفاوت نمی ماند.
شهروندی از همین جا آغاز می شود؛ از جایی که مسئله شهر، دیگر «مسئله آنها» نیست و به «مسئله ما» تبدیل می شود. البته نباید از مردم انتظار مشارکت داشت، اما برای مشارکت آنان مسیر روشنی فراهم نکرد.
مشارکت واقعی با دعوت به یک جلسه و گرفتن چند عکس شکل نمی گیرد.
مشارکت زمانی معنا پیدا می کند که نظر مردم در شناخت مسئله، اولویت بندی، تصمیم گیری، اجرا و حتی ارزیابی عملکرد دیده شود. مردم باید بدانند نظرشان کجا شنیده شده، چه تصمیمی بر اساس آن گرفته شده و اگر پیشنهادشان پذیرفته نشده، چرا.
این همان نقطه ای است که «حکمرانی شهری» از مدیریت روزمره شهر فاصله می گیرد و به یک رابطه انسانی تبدیل می شود.
شورای شهر، شهرداری، سمن ها، تشکل های مردمی، مساجد، گروه های فرهنگی و اجتماعی، دانشگاه ها، کسبه، جوانان، زنان، سالمندان و همه گروه های اجتماعی، هر کدام بخشی از پازل تهران اند. هیچ کدام به تنهایی تصویر کامل شهر را در اختیار ندارند.
یک شورای ۲۱ نفره، هر اندازه هم دلسوز و پرتلاش باشد، نمی تواند به همه کوچه ها، محله ها، دغدغه ها و ظرفیت های پایتخت دسترسی مستقیم داشته باشد. برای همین، صدای مردم باید از مسیرهای واقعی و قابل اعتماد به نظام تصمیم گیری شهری برسد.
محله در این میان اهمیت ویژه ای دارد.
تهران را نمی توان فقط از پشت میزهای اداری شناخت. گاهی یک گفت وگوی ساده با کسبه یک خیابان، نشستن کنار سالمندان یک محله، شنیدن دغدغه مادران، صحبت با جوانان یا قدم زدن در یک محله قدیمی، اطلاعاتی به مدیر شهری می دهد که در هیچ گزارش رسمی پیدا نمی شود.
مدیریت شهری اگر می خواهد شهر را درست بفهمد، باید به شهر نزدیک شود. و مردم نیز اگر می خواهند شهر بهتر شود، باید از تماشاگر بودن فاصله بگیرند. این رابطه البته یک طرفه نیست.
نمی توان از شهروند خواست مسئولیت پذیر باشد، اما صدایش شنیده نشود. نمی توان از مردم مشارکت خواست، اما تصمیم ها را پشت درهای بسته گرفت. نمی توان از شهروند انتظار اعتماد داشت، اما درباره چرایی تصمیم ها، هزینه ها، اولویت ها و نتایج عملکرد با او شفاف سخن نگفت.
اعتماد، محصول دستور نیست؛ محصول تجربه است.
شهروند زمانی اعتماد می کند که ببیند مطالبه اش شنیده می شود، تصمیم ها توضیح داده می شوند، خطاها پذیرفته می شوند و مدیران شهری خود را در برابر مردم پاسخگو می دانند.
از سوی دیگر، شهروندی نیز بدون مسئولیت معنا ندارد.
نمی توان همه مشکلات تهران را از مدیریت شهری مطالبه کرد و سهم خود را در حل مسئله نادیده گرفت. شهروندی یعنی در کنار حق، مسئولیت را نیز ببینیم؛ در کنار مطالبه، مشارکت کنیم؛ در کنار انتقاد، پیشنهاد بدهیم و در کنار انتظار از دیگران، از خودمان نیز بپرسیم: من برای بهتر شدن این شهر چه می توانم انجام دهم؟
شاید یکی از مهم ترین نیازهای تهران امروز، بازسازی همین احساس مسئولیت مشترک باشد.
تهران تاب آور، فقط تهرانی نیست که پل و تونل و ایستگاه و مرکز بحران بیشتری دارد. تهران تاب آور، شهری است که مردمش در روزهای سخت کنار یکدیگر می ایستند؛ همدیگر را می شناسند، به یکدیگر اعتماد دارند و احساس می کنند سرنوشتشان به هم گره خورده است.
در چنین شهری، سرمایه اجتماعی از جنس آمار نیست؛ در رفتار مردم دیده می شود.
در کمک کردن به یک سالمند برای عبور از خیابان، در رعایت حق عابر پیاده، در حفظ فضای عمومی، در مشارکت داوطلبانه، در مطالبه گری مسئولانه، در کمک به همسایه، در حمایت از یک کسب وکار محلی و حتی در یک گفت وگوی محترمانه با مدیری که عملکردش مورد نقد است.
اینها شاید کوچک به نظر برسند، اما شهرهای بزرگ دقیقاً از همین رفتارهای کوچک ساخته می شوند.
من باور دارم تهران برای عبور از بسیاری از دشواری های امروز خود، نیازمند یک تغییر نگاه است: مردم نباید صرفاً مخاطب مدیریت شهری باشند؛ باید شریک آن باشند.
این شراکت البته به معنای کنار گذاشتن مسئولیت مدیریت شهری نیست. برعکس؛ مدیریت شهری باید وظایف قانونی و اجرایی خود را با قدرت، شفافیت و پاسخگویی انجام دهد. اما در کنار آن، باید ظرفیت مردم را نیز به رسمیت بشناسد.
تهران سرمایه ای بزرگ تر از ساختمان ها و بزرگراه هایش دارد و آن، مردم تهران اند.
اگر این سرمایه را نادیده بگیریم، بخشی از توان حل مسائل شهر را از دست داده ایم.
اما اگر مردم را ببینیم، بشنویم و به آنان فرصت مشارکت واقعی بدهیم، شاید بتوانیم از تهران صرفاً بزرگ، به تهران انسانی تر برسیم.
در نهایت، پرسش من از شهروند تهرانی این نیست که «آیا از تهران راضی هستید؟»
پرسش عمیق تر این است:
آیا تهران را فقط جایی برای زندگی کردن می دانید، یا خود را در قبال آینده آن مسئول می دانید؟
شاید تفاوت میان شهرنشین و شهروند دقیقاً همین جا باشد.
شهرنشین می گوید: «این شهر باید برای من بهتر شود.»
اما شهروند می گوید: «من هم سهمی در بهتر شدن این شهر دارم» .
تهران زمانی تغییر خواهد کرد که این «من»های جدا از هم، به یک «ما» تبدیل شوند.
پس بیایید از محله خود شروع کنیم؛ یک مسئله را ببینیم، یک پیشنهاد بدهیم، یک مطالبه را مسئولانه پیگیری کنیم، صدای همسایه ای را بشنویم و در جایی که می توانیم، دست به کار شویم.
شاید تهران فردا را نه فقط مدیران و تصمیم های بزرگ، بلکه همین انتخاب های کوچک ما بسازند.
تهران، پیش از آنکه یک کلان شهر باشد، خانه مشترک ماست. و خانه ای که آینده اش برای ما مهم باشد، فقط محل سکونت نیست؛ مسئولیتی مشترک است.
شهروند باشیم، نه فقط شهرنشین.
*رئیس ستاد سمن ها و کمیته گردشگری شورای اسلامی شهر تهران
این خبر توسط سایت خبرآنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.
منبع : خبرآنلاین
