جهان در مدار جنون: آیا انسان به خانه بازمی گردد؟

جهان در مدار جنون: آیا انسان به خانه بازمی گردد؟

۲۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۸:۳۹ زمان مطالعه : 12 دقیقه
سرویس فرهنگ و هنر - اما اهمیت ادیسه نولان در این نیست که بالاخره یکی از بزرگ‌ترین حماسه‌های جهان را با امکانات عظیم سینمای معاصر به تصویر کشیده است. اهمیت واقعی فیلم در پرسشی است که زیر تمام این شکوه و هیاهو جریان دارد:آیا انسان واقعاً می‌تواند به خانه بازگردد؟

به گزارش سرویس فرهنگ و هنر خبر ناب به نقل از همشهری - محمد عبدالهادی، نویسنده، کارگردان و مدرس دانشگاه: گاهی یک فیلم را نمی توان فقط با معیارهای سینما سنجید؛ زیرا فیلم، خود، بخشی از تاریخ روایت است. «ادیسه» کریستوفر نولان از همین جنس است؛ مواجهه سینما با متنی که نه فقط یکی از نخستین شاهکارهای ادبیات جهان، بلکه یکی از سرچشمه های اصلی تخیل روایی بشر است. نولان به سراغ داستانی رفته که پیش از آنکه سینما اختراع شود، هزاران بار در ذهن انسان ها بازآفرینی شده بود؛ داستان مردی که جنگ را پشت سر می گذارد، دریاها را درمی نوردد، با هیولاها و خدایان و وسوسه ها مواجه می شود و سرانجام در جست وجوی خانه است.

جهان در مدار جنون: آیا انسان به خانه بازمی گردد؟

محمد عبدالهادی

در نگاه نخست، پاسخ روشن است. اودیسئوس می خواهد به ایتاکا، به پنه لوپه و به پسرش تله ماخوس بازگردد. اما نولان به تدریج معنای «بازگشت» را از جغرافیا جدا می کند و آن را به یک مسئله انسانی تبدیل می کند. خانه دیگر صرفاً یک مکان نیست؛ خانه تبدیل می شود به خاطره ای که انسان در طول سال های دوری، آن را در ذهن خود ساخته است. بنابراین مسئله اودیسئوس فقط رسیدن نیست؛ مسئله این است که پس از بیست سال جنگ، فقدان، خشونت و سرگردانی، آیا هنوز امکان زیستن در همان خانه سابق وجود دارد؟

این همان نقطه ای است که «ادیسه» از یک فیلم ماجراجویانه فراتر می رود.

قهرمانی که از جنگ برمی گردد

در بسیاری از روایت های کلاسیک، قهرمان کسی است که از خطر عبور می کند و پیروز بازمی گردد. اما نولان به این تعریف ساده از قهرمانی رضایت نمی دهد.

اودیسئوسِ مت دیمون، بیش از آنکه یک فاتح باشد، مردی است که هزینه فاتح بودن را پرداخته است.

این تفاوت بسیار مهم است.

او از جنگ تروآ پیروز بیرون آمده، اما پیروزی برایش چیزی شبیه شکست است. ده سال جنگ و ده سال سرگردانی، او را از آن انسانی که روزی ایتاکا را ترک کرد، دور کرده است. نولان در اینجا یکی از مضامین همیشگی سینمای خودش را به جهان هومر وارد می کند: انسان در مسیر رسیدن به هدف، چیزی از خودش را از دست می دهد.

در «یادگاری»، گذشته امکان زندگی اکنون را از شخصیت می گیرد. در «تلقین»، خاطره و گناه مرز واقعیت را مخدوش می کنند. در «میان ستاره ای»، فاصله و زمان، رابطه پدر و فرزند را به بحرانی هستی شناختی تبدیل می کنند. در «اوپنهایمر»، انسان با دستاورد خودش مواجه می شود و می بیند دانشی که به آن افتخار کرده، چگونه می تواند علیه خودش بازگردد.

اکنون در «ادیسه»، همه این دغدغه ها در یک اسطوره قدیمی جمع شده اند:

انسان چگونه پس از عبور از جهنم، دوباره انسان می شود؟

نولان خود نیز در گفت وگوهایش تأکید کرده که هنگام بازخوانی هومر در میانسالی، بیش از گذشته با وجوهی چون عشق، فقدان و عشق میان سالانه درگیر شده است. این شاید مهم ترین کلید فهم فیلم باشد.

نولان در جوانی ممکن بود «ادیسه» را داستان یک قهرمان بداند؛ اما در میانسالی، آن را داستان مردی دیده است که می خواهد چیزی را که از دست داده، دوباره پیدا کند.

سفر، مسئله نیست؛ بهای سفر مسئله است

یکی از اشتباهات رایج در مواجهه با «ادیسه» این است که آن را مجموعه ای از ماجراها بدانیم: سیکلوپ، سیرسه، سیرن ها، هیولاها، دریا، مردگان و خدایان.

اما اینها در واقع صورت های بیرونی یک سفر درونی اند.

هر هیولا، شکل دیگری از ترس است.

هر وسوسه، آزمونی برای هویت است.

هر تأخیر، شکلی از دورشدن از خانه است.

و هر بار که اودیسئوس تصور می کند به مقصد نزدیک شده، فیلم به او یادآوری می کند که فاصله واقعی، فاصله میان او و ایتاکا نیست؛ فاصله میان آدمی که بوده و آدمی که شده است.

از این منظر، «ادیسه» یک فیلم درباره سفر نیست؛ فیلم درباره "بهای سفر" است.

این تفاوت، به خصوص در جهان امروز، معنای تازه ای پیدا می کند. انسان معاصر نیز مدام در حال سفر است؛ سفر برای موفقیت، مهاجرت، قدرت، ثروت، تجربه، بقا و حتی فرار از خودش. اما کمتر درباره این پرسش فکر می کند که وقتی به مقصد رسید، با چه کسی روبه رو خواهد شد.

شاید تراژدی واقعی اودیسئوس همین باشد:

"او برای بازگشت به خانه، مجبور می شود آن قدر از خانه دور شود که دیگر معلوم نیست خانه بتواند او را بشناسد."

جهان در مدار جنون

اما در پس این همه جنگ، فقدان و سرگردانی، نولان ظاهراً به تاریکی اجازه نمی دهد آخرین کلمه را بگوید.

شاید یکی از مهم ترین پیام های فیلم را باید در همین نقطه جست وجو کرد؛ جایی که نولان جهانی آکنده از جنگ، خشونت و جنون قدرت را پیش روی ما می گذارد، اما در نهایت تسلیم تاریکی نمی شود. به نظر می رسد پشت این روایت پرالتهاب، ایمانی عمیق به ماندگاری خیر وجود دارد؛ اینکه شر، هر اندازه قدرتمند و ویرانگر به نظر برسد، نمی تواند سرنوشت نهایی انسان و جهان را رقم بزند. نولان گویی می خواهد یادآوری کند که در کشاکش همیشگی میان خیر و شر، آنچه از جنس زندگی، حقیقت و انسانیت است، سرانجام راه خود را پیدا خواهد کرد و پیروز خواهد شد. شاید جهان در مدار جنون بچرخد، اما این مدار، مقصد نهایی جهان نیست.

جهان در مدار جنون: آیا انسان به خانه بازمی گردد؟

پنه لوپه؛ زنی که فقط منتظر نمی ماند

یکی از تغییرات مهم فیلم، توجه جدی تر به جهان زنان است. روایت سنتی «ادیسه» تا حد زیادی حول سفر مردانه بنا شده است؛ مردی که می رود، می جنگد، تجربه می کند و بازمی گردد. اما در روایت نولان، پنه لوپه تنها زنی نیست که در خانه منتظر قهرمان مانده باشد.

این تغییر اهمیت زیادی دارد؛ زیرا انتظار نیز یک کنش است.

کسی که می ماند، الزاماً منفعل نیست.

پنه لوپه در این خوانش، صرفاً «جایزه بازگشت قهرمان» نیست؛ او خودش صاحب زمان، اراده، حافظه و انتخاب است.

و اینجا یک جابه جایی ظریف رخ می دهد:

اگر اودیسئوس در طول فیلم با جهان بیرون می جنگد، پنه لوپه با "زمان" می جنگد.

اودیسئوس با هیولاها مواجه است؛ پنه لوپه با فرسایش انتظار.

اودیسئوس دریا را پشت سر می گذارد؛ پنه لوپه سال ها را.

به همین دلیل، شاید سفر اودیسئوس بدون سفر خاموش پنه لوپه اصلاً معنایی نداشته باشد.

خانه؛ جایی که گذشته هنوز زنده است

نولان در بسیاری از آثارش علاقه مند به مفهوم خانه بوده است، اما نه خانه به معنای معماری آن؛ بلکه خانه به عنوان تصویری ذهنی.

خانه در «ادیسه» چیزی است که اودیسئوس در تمام سال های سرگردانی با خود حمل می کند.

او ممکن است در جزیره ای زیبا باشد، میان موجوداتی افسانه ای زندگی کند یا در برابر مرگ بایستد، اما ذهنش همواره به جایی بازمی گردد که از آن آمده است.

در اینجا خانه تبدیل به مفهوم «هویت» می شود.

انسان تا زمانی که از خانه دور نشده، شاید نداند خانه چیست.

این یکی از پارادوکس های بزرگ زندگی است:

"گاهی باید خانه را از دست بدهیم تا معنای خانه را بفهمیم."

و شاید به همین دلیل است که «بازگشت» در ادیسه هرگز یک بازگشت ساده نیست.

اودیسئوس به خانه برمی گردد، اما خانه در این فاصله تغییر کرده است. آدم های خانه تغییر کرده اند. خودش تغییر کرده است. جهان تغییر کرده است.

بنابراین بازگشت، در حقیقت مواجهه انسان با شکاف میان "آنچه به یاد می آورد" و "آنچه اکنون وجود دارد" است.

نولان و وسوسه تبدیل اسطوره به روان شناسی

یکی از جسورانه ترین تصمیم های نولان این است که بخش هایی از جهان اسطوره ای هومر را به قلمرو روان انسان نزدیک می کند. تغییرات فیلم نسبت به متن هومر نیز صرفاً جزئی نیست؛ برخی شخصیت ها و رخدادها حذف، ادغام یا بازآفرینی شده اند و در مواردی تأکید از امر اسطوره ای به امر روان شناختی منتقل شده است.

این تصمیم هم نقطه قوت فیلم است و هم محل بحث آن.زیرا خطر چنین اقتباسی این است که اسطوره، بیش از اندازه «امروزی» شود.

هومر جهانی را خلق کرده بود که در آن انسان، خدا، طبیعت، سرنوشت و امر ناشناخته درهم تنیده بودند. نولان اما ناگزیر است این جهان را برای مخاطب قرن بیست ویکم قابل فهم کند.

به همین دلیل، او گاهی از اسطوره فاصله می گیرد تا به انسان نزدیک شود.

اما پرسش منتقدانه اینجاست: گر همه چیز را روان شناختی کنیم، آیا هنوز با اسطوره مواجهیم؟

به گمان، پاسخ فیلم نه کاملاً مثبت است و نه منفی.

نولان هومر را نابود نمی کند؛ او هومر را از جهان باستان به جهان اضطراب های انسان معاصر منتقل می کند و این همان کاری است که اقتباس جدی باید انجام دهد.

اقتباس وفادارانه الزاماً اقتباسی نیست که همه جزئیات متن اصلی را حفظ کند. گاهی وفاداری واقعی، خیانت به ظاهر متن و وفاداری به روح آن است.

اودیسئوس؛ قهرمان یا انسانی گرفتار غرور؟

اما شاید مهم ترین نقطه ضعف فیلم نیز همین جا شکل می گیرد. اودیسئوس هومر شخصیتی کاملاً بی نقص نیست. او زیرک، فریبکار، مغرور، اهل لذت، اهل نمایش قدرت و در عین حال عمیقاً انسانی است. جذابیت او دقیقاً در همین تناقض هاست. هرچه قهرمان را پاک تر کنیم، انسانی بودنش کمتر می شود.

نولان در برخی لحظات، اودیسئوس را بیش از اندازه به قهرمانی مدرن و زخمی نزدیک می کند؛ قهرمانی که باید با گذشته اش کنار بیاید، خانواده اش را نجات دهد و معنای بازگشت را پیدا کند.

این اودیسئوس جذاب است، اما گاهی از آن شخصیت پیچیده و حتی آزاردهنده هومری فاصله می گیرد و اینجاست که باید در برابر نولان ایستاد و پرسید: "آیا نولان برای اینکه اودیسئوس را دوست داشتنی تر کند، بخشی از تاریکی او را قربانی نکرده است؟"

این پرسش، ارزش فیلم را کم نمی کند؛ برعکس، نشان می دهد که فیلم ارزش گفت وگو دارد.

جهان در مدار جنون: آیا انسان به خانه بازمی گردد؟

اسطوره در عصر تکنولوژی

شاید عجیب ترین تناقض «ادیسه» این باشد که فیلمی درباره یکی از کهن ترین داستان های بشر، در زمانی ساخته شده که خود مفهوم «داستان گویی انسانی» با بحران مواجه است.

نولان در سال های اخیر بارها درباره اهمیت تجربه سینمایی و خطر تقلیل سینما به «محتوا» صحبت کرده است. «ادیسه» در همین معنا نیز انتخابی معنادار است: بازگشت به یکی از بنیادی ترین داستان هایی که بشر برای تعریف خودش ساخته است.

در عصر هوش مصنوعی، الگوریتم ها، تولید ماشینی تصویر و انبوه محتوا، بازگشت نولان به هومر می تواند نوعی دفاع از "حافظه فرهنگی بشر" تلقی شود.

ما امروز می توانیم در چند ثانیه تصویر بسازیم، متن تولید کنیم، صدا خلق کنیم و جهانی مصنوعی به وجود آوریم؛ اما هنوز همان پرسش های هومری را داریم:

من کیستم؟

از کجا آمده ام؟

به کجا تعلق دارم؟

چه چیزی را از دست داده ام؟

چگونه به خانه بازگردم؟

و مهم تر از همه: آیا پس از این همه تغییر، هنوز کسی هست که منتظر بازگشت من باشد؟

این پرسش هاست که باعث می شود ادیسه همچنان زنده بماند.

چرا «ادیسه» هنوز مهم است؟

شاید دلیل ماندگاری ادیسه این باشد که بشر هنوز همان بشر است؛ ابزارهایش تغییر کرده اند، اما بحران هایش نه.

ما هنوز جنگ داریم.

هنوز مهاجرت داریم.

هنوز جدایی داریم.

هنوز فقدان داریم.

هنوز قدرت داریم و هنوز از قدرت سوءاستفاده می کنیم.

هنوز آدم هایی هستند که خانه را ترک می کنند و سال ها بعد، با این امید بازمی گردند که همه چیز همان طور باقی مانده باشد. اما هیچ چیز همان طور باقی نمی ماند. و این شاید مهم ترین حقیقت فیلم نولان باشد:

بازگشت، بازگشت به گذشته نیست؛ ساختن امکان زندگی پس از گذشته است.

اودیسئوس اگر صرفاً می خواست به گذشته بازگردد، هیچ گاه نمی توانست به ایتاکا برسد. او باید بپذیرد که آنچه از دست داده، دیگر عیناً بازنمی گردد.

در نتیجه، خانه جایی نیست که زمان در آن متوقف شده باشد. خانه جایی است که انسان بتواند با تغییرات خودش و دیگران، دوباره رابطه ای بسازد.

و سرانجام؛ ادیسه درباره اودیسئوس نیست

به گمان من، بزرگ ترین دستاورد نولان این نیست که یک حماسه سه هزارساله را به یکی از عظیم ترین تولیدات سینمای معاصر تبدیل کرده است. این فقط سطح بیرونی ماجراست.

اهمیت واقعی فیلم در این است که نولان توانسته یک داستان باستانی را دوباره به پرسش های انسان امروز متصل کند.

«ادیسه» درباره اودیسئوس است، اما فقط درباره او نیست.

درباره همه کسانی است که روزی خانه ای را ترک کرده اند.

درباره همه کسانی است که منتظر کسی مانده اند.

درباره کسانی است که جنگیده اند و بعد فهمیده اند پیروزی همیشه به معنای نجات نیست.

درباره پدرانی است که دیر به فرزندانشان بازمی گردند.

درباره فرزندانی است که پدرشان را در خاطره ای قدیمی جست وجو می کنند.

درباره زنانی است که در غیاب مردان، زندگی را ادامه داده اند.

و درباره انسانی است که در پایان تمام سفرها، ناگهان درمی یابد سخت ترین سفر، سفر به سوی خویشتن است.

شاید به همین دلیل، پس از تماشای «ادیسه» نباید فقط پرسید نولان تا چه اندازه به هومر وفادار مانده است.

پرسش مهم تر این است:

هومر، پس از عبور از نولان، هنوز چه چیزی برای گفتن به ما دارد؟

انسان می تواند جهان را فتح کند، از هیولاها عبور کند، بر دریاها پیروز شود، خدایان را به چالش بکشد و مرگ را بارها پشت سر بگذارد؛ اما در پایان، همه این سفرها به یک پرسش ختم می شوند: آیا هنوز راهی برای بازگشت به خانه وجود دارد؟

و شاید پاسخ «ادیسه» این باشد که خانه، آن نقطه ای نیست که در آغاز سفر پشت سر گذاشتیم.

خانه، آن چیزی است که باید پس از تمام این سال ها، "دوباره آن را بسازیم."

این جاست که اودیسه از یک اسطوره باستانی به یک تجربه انسانی تبدیل می شود؛ و نولان، با همه جسارت ها و کاستی هایش، نشان می دهد که چرا بعضی داستان ها پیر نمی شوند.

جهان در مدار جنون: آیا انسان به خانه بازمی گردد؟

نتیجه گیری:

شاید در نهایت، «ادیسه» را بتوان فراتر از سرگذشت یک مرد و حتی فراتر از یک اسطوره، روایتی درباره خودِ جهان دانست؛ جهانی که همواره عده ای در آن، با میل سیری ناپذیر به قدرت و جنگ، سودای نابودی اش را در سر داشته اند. کسانی که گمان می کنند با ویران کردن خانه ها، کشتن انسان ها و به آتش کشیدن خاطره ها می توانند جهان را از نو آن گونه که می خواهند بسازند. اما «ادیسه» در ژرف ترین لایه خود به ما یادآوری می کند که ویرانگری، هرقدر هم عظیم باشد، آخرین کلمه تاریخ نیست.

جنگ می تواند شهرها را ویران کند، آدم ها را از خانه هایشان براند و نسل هایی را با زخم های عمیق بر جای بگذارد؛ اما نمی تواند میل انسان به زندگی، عشق، بازگشت و دوباره ساختن را برای همیشه نابود کند. شاید اودیسئوس دقیقاً نماد همین حقیقت باشد: جهان می تواند بارها در آتش جنگ فرو برود، اما همیشه کسی هست که از میان خاکسترها راه خانه را پیدا کند. و درست در همین نقطه است که رؤیای جنگ طلبان شکست می خورد؛ زیرا آنان می توانند جهان را زخمی کنند، اما نمی توانند اراده انسان برای زنده ماندن و دوباره ساختن جهان را از میان ببرند.

این خبر توسط سایت همشهری آنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.

منبع : همشهری آنلاین

اخبار گوناگون در خبر ناب