چالش های جالب روان شناسان در ایران؛ از ابتلای ایرانی ها به سندروم عقل کل تا مقصران همیشه غایب ماجرا
به گزارش سرویس مجله خبر ناب به نقل از همشهری - پروانه بندپی: وقتی درباره سلامت روان حرف می زنیم، معمولا ذهن همه به سمت مراجعان و اضطراب و افسردگی و رنج آنها می رود. اما کمتر کسی از فرسودگی ها و دشواری های کار خود روان شناس ها می پرسد که هر روز پای درد دل همین آدم ها می نشینند.
دکتر محمد گراوندنیا، روان درمانگر در گفتگو با همشهری از واقعیت های کمتر دیده شده در این حرفه می گوید؛ از افرادی که به دلیل ناتوانی مالی، درمان های خود را نیمه تمام می گذارند تا انتظار معجزه های یک شبه، عقل کل دانستن خود و حتی تبدیل شدن روان شناس به مشاور عمومی در مهمانی ها و سفرها. نکات جالبی که این روان درمانگر مطرح کرده را در ادامه بخوانید.
درمان هایی که ادامه پیدا نمی کنند
یکی از مشکلات رایج میان ما مشاوران و روان شناس ها، ناتوانی افراد در پرداخت هزینه و ادامه جلسات درمان است. ما می دانیم که درمان در یک یا دو جلسه اتفاق نمی افتد و نتیجه نمی دهد. اما اینکه کسی در ایران بتواند ۶ ماه یا یک سال تحت روان درمانی قرار بگیرد، بسیار نادر است.
بیشتر، افرادی که خارج از کشور زندگی می کنند، مدت طولانی تری در مسیر درمان می مانند و نتیجه هم می گیرند. چون از نظر هزینه، شرایط برایشان متفاوت است. مثلا هزینه یک جلسه مشاوره برای آنها شاید ۵ تا ۱۰ دلار باشد؛ مثل اینکه دارند هفته ای یک بار یک چای یا نسکافه می خرند و می خورند.بنابراین یک سال یا حتی دو سال در جلسات روان درمانی شرکت می کنند و نتیجه آن را هم می بینند.
اما شرایط در داخل کشور متفاوت است. فردی ممکن است فقط دو جلسه مراجعه کند؛ جلسه اول که صرف آشنایی اولیه می شود و در جلسه دوم تازه می خواهیم درمان را شروع کنیم و ذهن فرد را با فرآیند درمان همراه کنیم که فرد دیگر نمی آید و جلساتش را ادامه نمی دهد. این برای هر درمانگری، اتفاق تلخی است.
ایرانی ها به دنبال درمان های یک شبه
چالش دوم این است که بسیاری از افراد در جامعه ما تفکر «زودبازده» دارند. آنها دنبال پیدا کردن ریشه مشکلات نیستند و می خواهند مسئله شان خیلی سریع حل شود. به همین دلیل درمان های فوری مثل دعا، جادو، مصرف خودسرانه دارو یا حتی گرایش به مواد مخدر برای بعضی ها جذاب می شود. چون این موارد، وعده حل سریع مشکل را می دهند. در حالی که هیچ چیزی در زندگی به این سرعت حل نمی شود.
اگر همین امروز استخوان انگشت یک فرد بشکند، حتی بهترین متخصص ارتوپدی دنیا هم نمی تواند آن را ۱۰ روزه درمان کند؛ حداقل چند هفته زمان لازم است تا استخوان جوش بخورد و بعد از آن هم مراقبت زیادی نیاز دارد. ما این موضوع را درباره جسم مان قبول کرده ایم، اما هنوز درباره روان مان این درک را پیدا نکرده ایم.
وقتی فقط قربانی به اتاق مشاوره می آید و مقصرِ ماجرا غایب است
به نظرم یکی دیگر از چالش های روان درمانی در ایران، یک سویه بودن مشاوره هاست. معمولا فردی که آسیب دیده یا خودش را قربانی می داند به درمانگر مراجعه می کند، نه کسی که ممکن است عامل اصلی مشکل باشد.
مثلا در یک خانواده، ممکن است پدر رفتارهایی داشته باشد که همه اعضای خانواده را دچار مشکل و آسیب کرده ، اما همه برای درمان مراجعه می کنند، به جز پدر. یا در مسئله خیانت، معمولا فردی که آسیب دیده و رنج می برد در جلسه حاضر می شود، اما فردی که خیانت کرده یا باعث آسیب شده، پلنِ غایب مشاوره است. در نتیجه ما اغلب معلول را بررسی می کنیم، نه علت را.
درمان کودکان معمولا موفق تر از بزرگسالان
چالش دیگر، نبود پایه و آگاهی درمانی در بسیاری از مراجعان است. در مورد کودکان معمولا نتیجه درمان بهتر است. چون کودک نیاز ندارد از قبل آگاهی درمانی داشته باشد؛ خانواده توصیه ها را اجرا می کند و درمان روی کودک اثر می گذارد. من تقریبا درباره هر کودکی که کار کرده ام، از خانواده بازخورد مثبت گرفته ام و گفته اند شرایط فرزندشان بهتر شده است.
اما در بزرگسالان شرایط متفاوت است. وقتی به فردی می گوییم چه تغییراتی در رفتار یا سبک زندگی اش ایجاد کند، ممکن است بخشی از توصیه ها را انجام دهد، بخشی را انجام ندهد و بخشی را هم اشتباه اجرا کند. چون هنوز پایه های درمان را درک نکرده است.
مثلا وقتی می گوییم تلاش کن از حواس پنج گانه برای تجربه لحظه حال و زندگی واقعی استفاده کنی، ممکن است امروز موقع نوشیدن چای یاد حرف من بیفتد، اما بقیه روز دیگر این موضوع را فراموش کند. البته باید در نظر گرفت که افراد بزرگسال درگیر مسئولیت های زندگی هستند و همین مسئولیت ها گاهی باعث می شود از روند درمان فاصله بگیرند.
خیلی ها در ایران دچار سندروم عقل کل هستند
یکی دیگر از چالش های ما این است که بسیاری از مراجعان با ذهنیت قبلی خودشان وارد جلسه می شوند، نه با ذهنی باز و آزاد برای تغییر. یعنی فرد نمی آید بگوید: «من هر کاری که تا الان بلد بودم انجام داده ام و نتیجه نگرفته ام و می خواهم کمک بگیرم که بفهمم مثلا علت اضطرابم چیست و چطور آن را کاهش دهم.» بلکه اغلب تلاش می کند همان نگاه و باور قبلی خودش را در جلسه موجه و ثابت کند.
دلیلش هم این است که ما در ایران با «سندروم عقل کل» مواجه ایم. یعنی خیلی از افراد تصور می کنند در همه حوزه ها صاحب نظر و دانای کل هستند. شما در تاکسی می نشینید، راننده می گوید: «من خودم یک پا مشاورم.» با مادر و پدرت صحبت می کنی، می گویند: «من خودم ده تا مشاور را حریفم.» خب اگر این طور است، پس این همه تحصیلات آکادمیک و تخصص برای چیست؟
یا به کسی می گویی من چند کتاب و مقاله در این حوزه نوشته ام، اما او خیلی راحت می گوید: «ولی من فکر می کنم ...» یا می گویند: «بر اساس چه منبعی می گویی؟ رفرنس بده.» یعنی اجازه نمی دهند یک متخصص، نظر شخصی خودش را هم داشته باشد. انتظار دارند هر حرفی حتما به یک نام مشهور مثل فروید یا یک منبع خاص ارجاع داده شود. این مسئله در ایران زیاد دیده می شود؛ اغلب افراد نوعی منیت یا ایگوی متورم دارند که کار را برای روان درمانگر سخت می کند.
مثلا فردی با همسرش مشکل دارد و شما منطقی با او صحبت می کنید، اما او در پاسخ می گوید: «خود روان شناس مشکل دارد.» یعنی به جای بررسی مسئله، تلاش می کند اعتبار درمانگر را زیر سؤال ببرد. این افراد خود را عقل کل می دانند و حاضر نیستند در جلسه درمان، تسلیم فرآیند درمان شوند. در بسیاری از کشورها مراجع می آید، گفت وگو می کند، قانع می شود و کم کم مسیر تغییر را طی می کند، اما در ایران خیلی وقت ها جلسه به جایی می رسد که فرد می گوید: «ولی من این طور فکر می کنم.» خب اگر پاسخ همه چیز را می دانید، چرا برای درمان مراجعه می کنید؟
روان شناس ها حتی در عروسی مرخصی ندارند
یکی دیگر از چالش های روان درمانگران، نگاه جامعه به آنها در روابط روزمره است. مثلا وقتی یک روان شناس در یک مهمانی خانوادگی، جشن عروسی و ... حضور دارد، همه انتظار دارند درباره اضطراب یا مشکلات شخصی شان از او مشاوره بگیرند.
البته خود روان درمانگر هم می تواند فضایی ایجاد کند که در محیط های غیرحرفه ای، نقش درمانگر را کنار بگذارد. من شخصا در جمع های عادی درباره روان شناسی صحبت نمی کنم. چون می دانم اگر وارد این بحث شوم، همه انتظار دارند درباره مشکلاتشان توضیح بدهم یا تحلیل کنم. گاهی حتی بهتر است نگوییم روان شناس هستیم. چون ممکن است در یک سفر ۲۰ ساعته با قطار، مجبور به پاسخ دادن به سؤال های روان شناختی افراد باشم.
چند وقت پیش برای مصاحبه ای دانشگاهی به زاهدان می رفتم. فردی که دانشجوی روان شناسی بود، در مسیر گفت یک روان شناس را در شبکه های اجتماعی دنبال می کند و بعد عکس من را نشانم داد. نمی دانست صاحب آن عکس، خود من هستم. من هم چیزی نگفتم و فقط گفتم: «بله، من هم این روان شناس را می شناسم.» چون اگر همان لحظه می گفتم خودم هستم، احتمالا بحث روان درمانی شروع می شد و باید ساعت ها پاسخ می دادم. در حالی که پاسخ تخصصی نیازمند زمان، تمرکز و فضای درمانی است.
با یک جمله یا یک گفت وگوی کوتاه، مسئله ای که سال ها شکل گرفته، حل نمی شود. بحث هزینه نیست؛ بحث زمان است. نمی شود از یک روان درمانگر انتظار داشت مسئله ای را که ممکن است ریشه در سال ها زندگی یک فرد داشته باشد، در یک جمله یا حتی یک ساعت حل کند.
این خبر توسط سایت همشهری آنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.
منبع : همشهری آنلاین

