دوست دارم به من بگویند خانم دکتر قهرمان؛ به من متلک می انداختند که دختر را چه به دویدن!
به گزارش سرویس ورزشی خبر ناب به نقل از خبرآنلاین - سعید آقایی؛ مدال او شاید مهمترین اتفاق سال کهنه بود. ستاره ای که در یک رشته مادر اما مهجور ناگهان به سکوی نخست پرید و به مدال طلا چنگ زد. طلایی نوبرانه در ورزش ایران که نام ریحانه را به تاریخ قطور ورزش ایران سنجاق کرد. او مثلی گلی در کویر ورزش دوومیدانی ایران در سال کهنه رویید و درخشید و عطر آن به اندازه ای مدهوش کننده بود که همه را مست کرد. یک گل زیبا و درخشان که از قضا با نامش نیز قرابت جالبی دارد؛ یک گل زیبا و باطراوت همانند نامش.
ریحانه مبینی با طلای آسیا و رکوردی که خلق کرد، همه چشمها را به سمت خود برگردانده و حالا همه به او به عنوان یک شانس مدال در بازیهای آسیایی می نگرند. ستاره ای که اگر در ناگویا به مدال برسد، یک رکورد تازه و منحصربفرد دیگر هم برای خود خلق خواهد کرد.
او در کافه خبر از زندگی اش، رویاهایش، مدالی که گرفت، آینده و البته جامعه و مردم می گوید.
ابتدا از خودت بگو. اینکه اهل کجایی و از کجا شروع کردی؟
ریحانه مبینی هستم ۲۵ ساله اهل شهرستان آران و بیدگل؛ امسال در رشته دندانپزشکی از دانشگاه اصفهان فارغ التحصیل شدم و توانستم در رشته دومیدانی در آسیا اولین دختری باشم که مدال طلا را کسب می کند. من پرنده طول هستم و رکورددار ۳ رده نوجوانان، جوانان و بزرگسالان پرنده طول ایران هستم؛ رکورد من ۶ متر و ۵۳ سانت است.
رشته دوومیدانی رشته خیلی خاصی است؛ اینهمه رشته عجیب و غریب و متفاوت است که شاید جذابیتهای دیگری هم داشته باشد، ولی بیس دو میدانی همگانی است و همه درگیرش هستند؛ چطور شد که شما سمت این رشته آمدی؟
من از بچگی خیلی اهل دو و پرش بودم و یادم هست که هر وقت با هر بچه ای مسابقه می دادم، برنده می شدم و در مدارس هم وقتی از ما تست دو می گرفتند، نفر اول می شدم و در زمانی که از ما تست پرش می گرفتند، نیز پرش هایی می کردم که همه تعجب می کردند. من توی زمین والیبال می پریدم و یادم هست که کل مدرسه جمع می شدند تا پرش مرا ببینند. با استعدادی که داشتم آنجا شروعی بود برای اینکه من وارد این رشته شوم. وارد مسابقات شهرستان شدم و آنجا برای اولین بار توانستم عدد ۴ متر و ۱۲ سانت را ثبت کنم. یادم هست آن موقع معلم ورزشم بغلم کرد و خیلی برایش قابل تحسین بود که من توانستم برای اولین بار چنین عددی را ثبت کنم و کم کم مسابقات استانی شرکت کردم؛ بعد هم در مسابقات کشوری شرکت کردم و توانستم بدون تمرین نفر اول شوم.بعد با یک مربی در استان آشنا شدم و شروع به تمرین کردم و بعد تا اینجای کار آمدم.
آیا در شهر آران و بیدگل باشگاه خاصی بود که برای تمرین به آنجا بروی؟ فضای حرفه ای برای تمرین در آنجا وجود داشت؟
نه اصلا؛ یادم هست که اولین بار مادرم یک کلنگی را از خانه مادربزرگم برداشت و با هم به یک بیابانی رفتیم و آنجا یک قسمتی را برای پرش طول کندند! چون برای پرش طول باید یک چاله خاکی نرم وجود داشته باشد و بعد یک مسافت ۳۰ متری را بدوی و بعد به داخل چاله بپری و خب ما این چاله را درست کردیم و یک تخته چوبی گذاشتیم. در واقع من از جای بیابان مانندی تمریناتم را شروع کردم؛ فکر می کنم ۳_۴ سالی را در آنجا تمرین کردم و کم کم به ما یک پیست دادند که پیست خاک قرمز بود و بعد از چندین سال که رکورد ایران را زدم آمدند و لاین پرش طول آنجا را تارتان کردند. من با امکانات حداقلی شروع کردم؛ نه پیستی بود و نه کسی می دانست که دوومیدانی چیست. با یک دید کاملا بسته وارد این رشته شدم.
افق تو وقتی که در مسابقات استانی و کشوری شرکت می کردی چه بود و به چه فکر می کردی؟ فکر می کردی که در این رشته به کجا می رسی؟
اصلا چنین دیدی نداشتم که قهرمان کشور شوم و در این رشته رکورددار شوم. یادم هست اولین روزی که در مسابقات شهرستان بودم، یک دختر خانمی بود که گفتند ایشان در کشور سوم شده و با خودم گفتم وای چقدر طرف بالاست! همان مسابقه را که اول شدم رفتم به مادرم گفتم که فکر کن من در شهرستان آران و بیدگل بین این همه جمعیت توانستم اول شوم و هیچوقت به این فکر نمی کردم که یک روز در قاره به این بزرگی بتوانم اول شوم. اصلا این دیدگاه که روزی ورزشکار بزرگی شوم را نداشتم و کم کم مسیر را بالاتر رفتم و پیشرفتهایی را به دست آوردم. یادم هست که در سنین نونهالی من به بزرگسالان ایران آمدم و آنجا اول شدم و همین موضوع، سرنخ هایی به من داد که من می توانم ورزشکار خیلی خوبی شوم و در کنارش یک مربی هم بنام بادپی داشتم که این دیدگاه را به من می دادند که تو می توانی خیلی ورزشکار بزرگی شوی و همین الان هم می توانی جزو ۳ تای جهان شوی و کم کم این دستاوردها باعث شد که به این دیدگاه برسم که می توانم ورزشکار خوبی شوم و مسیرم را طی وردم و امیدوارم که روزی بتوانم به قله هدفم برسم.
قله هدفت چیست؟ به چه افقی می اندیشی؟
قطعا حضور در المپیک و داشتن یک عملکرد خوب در آنجا.
خانواده در موفقیت تو چه نقشی داشته و چکار برای تو انجام داده اند؟
اگر بخواهم بگویم که خانواده خیلی سنگ تمام گذاشت و مثل بعضی خانواده ها که بچه را به شهرهای بزرگ و زیرنظر مربی می بردند که تمرین کند، نه اینطوری نبود. خانواده در حدی که من را سر تمرین ببرند و با اینکه من با مربی آقا کار می کنم، مخالفتی نداشته باشند از من حمایت کردند. خیلی وقت ها خانواده ها با ورزش کردن دخترها و خانم ها مخالفت می کنند. من در همان شهرستانی که بودم خیلی وقتها خیلی ها به من متلک می انداختند که دختر را چه به دویدن؛ یا مثلا برو درست را بخوان! یک بار به فیزیوتراپی رفتم و آنجا خانمی بود که گفت تو که جوانی چرا به فیزیوتراپی آمدی؛ گفتم ورزشکارم؛ گفت مگر خانواده نداری که جلوی تو را بگیرند و نگذارند ورزش کنی؟! می خواهم بگویم چنین شرایط فرهنگی حاکم بود. خانواده ام در حد توان خودشان به من کمک کردند اما آنطور که بگویم مسیر را برای من هموار کردند، نه آنطوری هم نبود؛ چون خودشان هم از ورزش حرفه ای خیلی مطلع نبودند و این مسیر کم کم برای من باز شد.
همیشه جلوی دخترها در هر حوزه ای، نه فقط ورزش، یک سری موانع، مشکلات، چالش ها و سنگ اندازی ها وجود دارد؛ این موضوع هیچوقت تو را اذیت نکرد و برای تو چالش نبود؟ جلوی تو سنگ اندازی نکردند؟
خانواده در این موضوع خیلی با من راه آمدند و هیچوقت نگفتند چون تو دختری نباید ورزش کنی و نباید به شهر دیگری بروی. مثلا من اصفهان درس خواندم و هیچوقت جلوی من را نگرفتند؛ در صورتی که خیلی از خانواده ها را می دیدم می گفتند نه دخترمان نباید به شهر دیگر برود. درس خواندن من در یک شهر دیگر باعث شد من مستقل شدم و کلی به توانایی های من اضافه کرد. اما از نظر فرهنگی خیلی وقتها مشکل بود؛ از اینکه هیچوقت فیلم های مسابقاتمان در تلویزیون پخش نمی شد؛ از اینکه هیچوقت پدرم نمی توانست بیاید و مسابقات ما را ببیند؛ حتی مربی من نمی توانست بالا سر مسابقات بیاید. مثلا وقتی به یک شهر دیگر اردو می رفتیم و من برای تمرین به داخل پیست می رفتم، مربی من حق ورود نداشت و این مشکلات خیلی سر راه ما بود.
آیا مشکلاتی که گفتی و محدودیت هایی که داشتی تو را خسته و دلزده نکرد؟
قطعا خسته که می کند؛ یک وقتهایی مربی ام مسافت زیادی را برای مسابقات می آمد اما نمی شد مسابقه من را ببیند. مثلا پارسال من یک مسابقه در رشت داشتم و مربی از کاشان تا رشت آمد و پشت در استادیوم ماند و نتوانست بیاید و مسابقه من را ببیند. حالا بحث کوچ کردن و تکنیک و ... هم که در مسابقات مهم است و اگر یک سانت خطا بزنی، کل پرشت از بین می رود و این موارد دلسردی هایی ایجاد می کند اما خب شرایط دست ما نیست. من سعی می کنم که چیزهایی که در کنترل من نیست را بی خیال شوم و روی چیزهایی تمرکز کنم که واقعا دست خودم است.
جایی نبود که کلا بخواهی بی خیال شوی و بخواهی ورزش حرفه ای را رها کنی؟
چرا خیلی؛ شاید در طول این ۱۲ سال که ورزش حرفه ای کردم بارها این در ذهن من آمده که دیگر ورزش حرفه ای بس است؛ چون خیلی وقتها ورزش اینطوری نیست که یک خط افقی بالا برود؛ آنقدر بالا و پایین دارد و پایین می افتی که بتوانی در افتادن خودت را حفظ کنی خیلی سخت است. بارها انگیزه ام را از دست داده ام و شاید یک یا دو ماه هم از ورزش دور شدم ولی بعدش گفتم که آن چیزی که حال دلم را خوب می کند ورزش است و انگار من برای این هدف آفریده شدم و نتوانستم بدون ورزش باشم و به همین دلیل دوباره ادامه دادم.
تو یک ویژگی منحصر به فرد داری؛ اغلب ورزشکارهای ما بعد از اینکه ورزش را کنار می گذارند، می روند و ادامه تحصیل می دهند و مدرکی می گیرند و معمولا به فضای مدیریتی می روند... تو تنها آدمی بودی که همزمان با ورزش حرفه ای که پدیده ای تمام وقت و بسیار سخت است، تحصیلاتت را در حد عالیه ادامه دادی؛ آنهم در یک رشته بسیار خاص. چطور این مسیر را انتخاب کردی؟ تاکید خانواده بود یا خودت هدف گذاری کرده بودی؟
خیلی به درس خواندن علاقه داشتم و از بچگی بچه درس خوان بودم. یادم هست اگر در بچگی ۱۹/۷۵ می گرفتم تا ۳ روز گریه می کردم و کلا درس خواندن را دوست داشتم. بعد هم که کم کم بزرگتر شدم و خودم را شناختم دیدم که شاید من در خانواده ای که خیلی مرفه باشند، نبودم که همه چیز برایم فراهم باشد. به خودم گفتم ریحانه اگر واقعا بخواهی به هدف ها و چیزهایی که آرزو داری برسی باید درس بخوانی و به یک شغل خیلی خوبی برسی تا به درآمدی برسی که بعد بتوانی به آرزوها و اهدافت برسی. به خودم قول دادم که وارد رشته ای شوم که هم شان اجتماعی داشته باشد و هم دوستش داشته باشم و به حوزه درمان هم خیلی علاقه داشتم و هم می خواستم که بتوانم آینده مالی خودم را تضمین کنم. چون می دانستم که ورزش آینده مالی را تضمین نمی کند. الان خیلی از ورزشکاران حرفه ای ما امسال خیلی از ورزش دور شدند؛ یعنی طرف ملی پوش ِ رکورددار ایران است ولی بخاطر مشکلات مالی از ورزش خداحافظی کرده. من تصمیم گرفتم در کنار ورزش درسم را ادامه بدهم؛ هم بخاطر علاقه و هم بخاطر جنبه اجتماعی آن و هم بخاطر جنبه مالی آن. هیچوقت زور خانواده نبود؛ چون آنقدر مسیر سخت بود که هیچوقت با زور نمی شد این مسیر را پیش رفت و خواست قلبی خودم بوده است.
چطور هم درس و هم ورزش را که هر دو پدیده ای تمام وقت هستند را با هم انجام دادی؟
خیلی سخت بود؛ اینطور بود که مثلا به مسابقات می رفتم و رکورد می زدم و تیممان قهرمان می شد اما به جای اینکه خوشحالی کنیم، من بلافاصله سوار اتوبوس می شدم و از شب تا صبح برای امتحان دانشگاهم درس می خواندم که پاس کنم. اصلا رشته دانشگاه ما اینطوری نبود که من بگویم من دارم ۶ ماه می روم اردو؛ اصلا باید تمام کلاسها را پاس می کردیم و طوری بود که با مریض سر و کار داشتیم و خیلی سخت بود. گاهی باید ۷ صبح تا ۵ بعدازظهر به دانشگاه می رفتم و بعد باید به تمرین می رفتم و دوباره به خوابگاه برمی گشتم و برای خودم شام درست می کردم و باید درس هایم را هم می خواندم؛ شرایط خیلی سخت بود. حتی الان هم طرح من شروع شده و این مدت هم اینطور بود که ۷ صبح بلند می شدم و به محل طرحم می رفتم و آنجا نزدیک ۳۰ تا دندان می کشیدیم و ساعت ۱ ظهر به خانه می آمدم و ساعت ۲ تا ۴ هم به تمرین می رفتم و ۴ دوباره به سرکار می رفتم که درآمدی داشته باشم که خرج ورزشم کنم.
شرایطی که گفتی خیلی سخت بود؛ هیچوقت خسته نشدی؟ چه چیزی باعث شد و چه انگیزه ای وجود داشت که تو این سختی ها را تحمل کنی؟ جایی نبود که به این فکر کنی که یکی از ورزش یا درس را رها کنی؟
عشق به هر دو مسیر و بعد هم اینکه تا اینجا آمده ام و نمی توانم رهایش کنم. مشکلات مالی برای همه هست؛ امسال هم چون طرحم شروع شده بود، شرایط سختی داشتم. گفتم من اگر فقط ورزش کنم، چگونه خرج ورزشم را دربیاورم. طرحم هم که یک کار دولتی حساب می شود؛ گفتم خب من صبح می روم طرح؛ عصر هم به کلینیک می روم و بارها به مربی ام می گفتم که من دیگر نمی توانم در این شرایط ورزس کنم؛ مربی ام هم گفت تو شرایط سخت تر از این را طی کردی، این هم می گذرد. به اردو آمدم و مرخصی ورزشی گرفتم و حالم بهتر شد. در این ۲_۳ ماه به این فکر کردم که بخاطر شرایط سختی که به وجود آمده، ورزش را باید کنار بگذارم اما همچنان ادامه می دهم و نمی خواهم تسلیم شوم.
فدراسیون برای راحت تر شدن سختی هایی که گفتی، چکار کرده تا شرایطتت بهتر و دغدغه مالی ات حل شود؟
برای طرحم مرخصی ورزشی به من می دهند که من بتوانم به اینجا بیایم تا در اردو دیگر دغدغه طرح را نداشته باشم. از نظر مالی هم تا جایی که بتوانند کمک می کنند.
دوست داری جلوی اسمت چه چیزی بیاید؟ قهرمان یا خانم دکتر؟ چون برای هر دو زحمت کشیده ای؛ کدام را دوست داری؟
نمی دانم؛ شاید هر دو تا؛ دوست دارم چیز خاصی باشد!
کمتر تو را توی اردوها می بینیم، دلیلش چیست؟ بخاطر همین مسافت است یا بخاطر درگیری بخاطر درست؟
بخاطر درگیر بودنم با حوزه تحصیلی ام است. من تا پارسال که درگیر دانشگاه و پایان نامه ام بودم و از فدراسیون به من گفتند درس را ول کن و من گفتم که واقعا نمی توانم، نزدیک ۱۰ سال برای این رشته زحمت کشیدم. امسال هم کمی درگیر آسیب و کمی درگیر قضیه طرحم شدم و الان یک سری نامه زدند که من بتوانم بیایم. بیشتر بخاطر اینکه مجبور بودم هر دو تا (درس و ورزش) را با هم هندل کنم و وقتی به اردو بروم کلا یک جنبه حذف می شود. ما در اردو حق خروج از مجموعه نداریم و برای منی که دو تا شخصیت دارم و دو تا کار را با هم همزمان انجام می دهم، در مرحله ای یکی از کارها حذف می شود و هندل کردنش برای من کمی سخت است ولی الان سعی کردم برای بازی های آسیایی بتوانم بیشتر تمرکزم را روی ورزش بگذارم که بتوانم کار خیلی خوبی را انجام بدهم و شاید کمی از دندانپزشکی دور شوم.
فکر کنم مهمترین اتفاقی که در زندگی ات در حوزه ورزش افتاده، طلای آسیا بوده. اتفاقی که ما نداشتیم و می توان گفت که ریحانه مبینی، ورزش دوومیدانی در حوزه زنان را به قبل و بعد خودش تقسیم کرد و مدالی بوده که هیچوقت نداشتیم و هیچوقت فکرش را آن هم در یک رشته خاص نمی کردیم؛ اصلا خودت فکر می کردی این مدال را بگیری و به آن برسی؟
پارسال که فصلم را شروع کردم تمام هدفم این بود که من باید یک مدال بگیرم. یک روز با آقای حدادی صحبت می کردیم و ایشان حرف خوبی زد و گفت تو سالهاست ورزش کردی ولی تا حالا یک مدال باارزش نگرفتی و من با خودم فکر کردم و دیدم ایشان راست می گویند. من سالهاست تمرین کردم اما هیچ مدال ارزشمندی نداشتم و به مربی ام گفتم من باید بتوانم در آسیا مدال بگیرم و برای این اتفاق تمام تلاشم را می کنم. یادم هست قبل از این مسابقات به خدا گفته بودم حتی حاضرم جانم را هم بدهم ولی این مدال را بگیرم؛ آنقدر که برایم ارزشمند و مهم بود که به دستش بیاورم. خیلی برایش برنامه ریزی و هزینه کردم و خدا را شکر می کنم که بهترین نتیجه برای من افتاد و توانستم این مدال را به دست بیاورم. فکر می کردم بتوانم مدال بگیرم ولی اینکه طلا باشد نه؛ حتی من قبلش نمی دانستم که اولین دختری هستم که این مدال را می گیرم و بعد که اخبار و آن عناوین را دیدم، فهمیدم که اولین بار است.
از حست در آن لحظه ای که مدال طلا گرفتی بگو.
ساعت ۱۱ و نیم شب بود و مسابقاتمان با ۳_۴ ساعت تاخیر اتفاق افتاده بود؛ یادم هست اکثر رقبایم همه ناامید نشسته بودند ولی من همچنان تلاش می کردم امید و انگیزه خودم را حفظ کنم؛ خیلی روی ذهنم و استقامت ذهنی ام کار کرده بودم و آنجا هم در پرش اولم فکر می کنم ۶ و ۳۳ سانت پریدم؛ پرش دومم ۶ و ۴۰ سانت پریدم و وقتی رقبا را دیدم، دیدم خیلی از من پایین تر می پرند و یک جورهایی همان اواسط مسابقه داشتم، به این نتیجه می رسیدم که مسابقه مسابقه من است و آن پرش آخر وقتی که بهترین رکورد را بزنی، تو نفر آخری هستی که آن پرش را اجرا می کنی و آن لحظه خیلی حال خوبی داشتم. خیلی حس خوبی داشتم که می دانستم این پرش هر چه شود من نفر اول آسیا می شوم و بالاخره بعد از سالها به آن چیزی که می خواستم رسیدم. چون خیلی از مسابقات را رفته بودم و به فینال نمی رسیدم و مدال نمی گرفتم و همیشه این حسرت که می رفتم کنار می نشستم و دستم خالی بود، روی دوشم بود؛ ولی ایندفعه شد و خیلی حس خوبی بود.
حسی که مدال طلا را گرفتی برایت هیجان انگیزتر بود یا حس آن روزی که پزشکی قبول شدی؟ کدامش برایت جذاب تر بود؟
دندانپزشکی که قبول شدم بیشتر برای خودم جذاب بود؛ شاید در بعد گسترده ای کسی آنقدر برایش مهم نبود؛ ولی وقتی من مدال طلا را گرفتم، از طرفی پیام تبریک ریاست جمهوری بود. پیام تبریک اکثر آدم های مهمی که من حتی نمی شناختمشان و وقتی وارد شهرم شدم دیدم خیلی از مردمم دارند بخاطر این مدال گریه می کنند و گفتند که در این مدت تو باعث شدی حال دل ما خوب شود و خب احساس می کنم این نسبت به پزشکی ارزشمندتر بود. قبول شدنم در پزشکی حال دل کسی جز پدر و مادر و خانواده ام را خوب نکرد؛ ولی آن مدال باعث شد یک ملت خوشحال شوند و فکر می کنم که ارزشمندتر باشد.
اگر یک روزی مجبور شوی بین این دو (دندانپزشکی و ورزش) یکی را انتخاب کنی، انتخابتان کدام خواهد بود؟ اصلا تا حالا به آن فکر کرده ای؟
اگر در ایران باشم، متاسفانه باتوجه به این شرایط از الان بگویم شاید دندانپزشکی را انتخاب کنم؛ چون می دانم متاسفانه ورزش هیچ آینده مالی ای ندارد. ولی شاید اگر شرایط فرق کند و اوکی شود، شاید ورزش را انتخاب کنم. ورزش حال دلم را بیشتر خوب می کند ولی خب از نظر آینده نگرانه بودن، شاید دندانپزشکی بیشتر به کارم بیاید.
گفتی اگر ایران باشم، یعنی ممکن است روزی از ایران بروید و مهاجرت کرده و جای دیگری زندگی کنی و تمریناتتان هم آنجا باشد ولی در نهایت برای ایران رقابت کنی؛ به این فکر کردی؟
این را خیلی دوست دارم و یکی از آرزوهایم که دوست دارم برآورده شود این است که به یک کمپ تمرینی مثلا در یک کشور اروپایی با حریفان اروپایی و ۷_۸ ماه تمرین کنم و ببینم واقعا آن ها چه دارند؛ چون ما خیلی وقتها از نظر ذهنی خودمان را دست کم می گیریم و از نظر جسمی واقعا در حد همان ها هستیم. دوست دارم آن شرایط پیش بیاید و من بتوانم حتی ۱ سال در یک کشور دیگر با امکانات بالا و رقبای سطح بالا تمرین کنم و بعد در نهایت بیایم و برای ایران مسابقه بدهم.
برای مدال طلایی که گرفتی چقدر پاداش گرفتی و کلا چه پاداشی گرفتی؟ چه از فدراسیون و چه از وزارت ورزش یا جای دیگر...
خود فدراسیون به ما ۱۰۰۰ دلار داد و در ادامه یک ۱۵۰ تومان داد. کمیته ملی المپیک بخاطر اینکه اولین مدال طلا بود، ۱۰۰ میلیون دادند و در خود شهرستان هم در حد یک سری از شرکتها که در آران و بیدگل شهرک های صنعتی بسیاری داریم، جشنی باشکوه گرفتند و یک سری مبالغی دادند.
از این هدیه های عجیب و غریب که به یک سری از ورزشکارها دادند به شما هم دادند؛ لوازم خانگی و از این چیزها!
بله گرفتم؛ شهرداری و ... به من آبمیوه گیری و از اینطور چیزها دادند!
به واسطه شرایطی که در مملکتمان داریم، می توانم بگویم خانم ها حق ۵۰ درصدی زندگی در همه ابعاد دارند؛ از ورزش گرفته؛ از جامعه گرفته، از تحصیلات گرفته، از همه جا؛ برابری جنسیتی حداقل در حال حاضر در مملکت ما فعلا در حد شوخی است؛ تو به عنوان یک ورزشکار حرفه ای و کسی که در بالاترین لول ورزش می کنی و مدال آسیایی گرفتی، مهمترین موانع ورزش زنان را چه می بینی؟
نسبت به قبل خیلی بهتر شده. الان مثلا در وزارت ورزش یک دیدگاهی دارند که دیدشان نسبت به ورزش زنان بیشتر باشد و وقتی یک دختری یک مدال می گیرد سعی می کنند بیشتر نشان بدهند و این دیدگاه را در پیش گرفته اند ولی خب یک سری محدودیت ها هست که کلی است. مثلا مسابقات ما هیچوقت پخش نمی شود و دولت حتی اگر اولین مدال طلا هم بگیری پخش نمی شود و خب فکر می کنم این خیلی بد باشد. من امسال مسابقه دادم ولی حتی یک سکانس و یک صحنه هم از مسابقات من پخش نشد ولی خب باز خدا را شکر یک تصویربرداری آوردند و عکس های جذابی گرفته شد. حس می کنم یکی دیده نشدن باشد که زنان خیلی کمتر دیده می شوند؛ یکی محدودیت های تمرینی است که شاید تایم های خوب را به مردانبدهند و تایم های آخر شب و اول صبح را به خانم ها بدهند و آن حمایتهای مالی که هم آقایان و هم خانم ها را دربرمی گیرد و مهمترین دغدغه هر ورزشکاری باشد.
ما در حوزه دو میدانی زنان طلا نداشتیم؛ الان چه هدفی داری؟ آیا در بازی های آسیایی هم به طلا فکر می کنی؟ چه هدفی برای ناگویا داری؟
بله در آسیا ما فقط یک خانم داشتیم؛ خانم لیلا رجبی، که ایشان هم اصالتا روسی هستند و برنز بازی ها را گرفتند و دیگر هیچ خانمی نداشتیم که بتوانند در این بازی ها مدال بگیرند و این نشان می دهد که چقدر برای خانم های ایرانی سخت است ولی من سعی می کنم تمام تلاشم را بکنم و به آن مسیر فکر کنم.
دوومیدانی ورزش رکوردی است و می توان گفت که قابل پیش بینی هست؛ می شود برایش برنامه ریزی کرد؛ الان شرایط رقبایت را آنالیز می کنی؟ می بینی؟
فصل تازه شروع شده؛ یک چیزی هست که ما بتوانیم توی آسیا خودمان را چک کنیم؛ مثلا وقتی من عددی می پرم، می روم و چک می کنم که چه کسی بهتر از من پریده است. مثلا پارسال رکوردی که زدم نفر سوم آسیا بود؛ همان رکوردی که در همان فصل زده بودم و خب شرایط تغییر می کند و من در آسیا اول شدم. در برج ۳_۴ باید چک کرد و دید. اگر رکورد من جزو ۴ نفر آسیا باشد خیلی می شود به این امیدوار بود که بتوانم شانس مدال داشته باشم و اگر رکورد جز ۱۰_۲۰ نفر آسیا بیاید، خیلی سخت می شود و به قول شما تاحدودی قابل پیش بینی است، چون ورزش کلا خیلی بالا و پایین دارد. الان یک مقدار زود است که بتوانیم پیش بینی کنیم چون من هنوز فصلم را شروع نکردم و هیچ مسابقه ای ندادم و تازه از برج ۲_۳ سال ۱۴۰۵ شروع می شود.
طلای بازی های آسیایی با چه رکوردی می رسد اگر بخواهیم به قبل نگاه کنیم چند است؟
فکر می کنم با ۶ و ۵۰ تا ۶ و ۷۰ بشود روی سکو رفت. البته باز هم بستگی دارد. یکی از رقبای من ژاپنی است و مسابقات هم در ژاپن است و خب این کارم را سخت می کند.
اینکه تو در دو میدانی یکی از شانس های اصلی ما برای مدال هستی فشار روی دوش تو نمی گذارد؟ تمرکزت را به هم نمی زند؟
آنقدری نه؛ چون باتوجه به کارهایی که می کنم، باید انتظار داشته باشند. من یک دوره آسیب هم داشتم و تازه از آسیب خارج شدم و از خودم بیش از حد توقع ندارم و اگر عددی را بپرم و مثلا ببینم قبل از مسابقات ۶ و ۵۰ پریده ام از خودم توقع می کنم که بتوانم اما اگر قبل آن عدد را بپرم توقعی هم نیست. به مدال طلای آسیایی فکر می کنم و خیلی دوست دارم این اتفاق بیفتد اما اگر این اتفاق نیفتد آنقدر به خودم سخت نمی گیرم. آنقدر شکست خورده ام و آنقدر شرایط بعضی وقتها بد بوده که سعی می کنم راحت تر با خودم کنار بیایم. قبلا با شکست خیلی اذیت می شدم ولی الان سعی می کنم واقع بین باشم و تمام تلاشم را برایش انجام بدهم و موقع مسابقه بروم و بهترین عملکردم را داشته باشم و امیدوار باشم که بهترین مدال را کسب کنم.
اگر در ورزش دوومیدانی نبودی، رشته دیگری را دوست داشتی یا تا الان شده رشته دیگری را غیرحرفه ای دنبال کنی؟
من والیبال خیلی دوست داشتم و گاهی بازی می کنم؛ اما آنقدر حرفه ای نیستم چون برای هر ورزشی باید زمان بگذاری و باتوجه به استعدادی که داشتم، می دانستم که می توانستم استعدادم را در والیبال هم دنبال کنم و موفق شوم. ورزشهای انفردای یک مقدار بهتر است و تقریبا همه چیز به خودت بستگی دارد و باتوجه به شرایطی که داشتم و نمی توانستم توی اردوها شرکت کنم، فکر کنم دوومیدانی برای من انتخاب بهتری بود.
افق خودت را در ورزش کجا می بینی؟
یک سری رکوردهایی از خودم دیدم که فکر می کنم که اگر بستر و شرایطش فراهم شود، واقعا بتوانم جزو ۸ تا اول جهان و حتی در ۳ تای جهان باشم و خیلی وقتها توی رویاهای خودم این را تصور می کنم که می شود و فکر می کنم چیزی کم ندارم. من گاهی توی تمرینات ۶ و ۷۰ یا ۶ و ۸۰ می پرم و خب این اتفاقاتی که به ندرت پیش می آید و این دیدگاه را به من می دهد که وقتی تو یکبار توانستی پس باز هم می توانی و نیاز به حمایت دارد و نیاز به این دارد که یک مقدار حرفه ای تر کار کنم و همه شرایط دست به دست هم بدهند تا این اتفاق رخ بدهد. حس می کنم این اتفاق می افتد.
برای اینکه به قله مدنظرت برسی و این فاصله برداشته شود، باید چه کرد و چه نیاز داری؟
من ۶ و ۵۰ رکوردم هست و در المپیک رکورد ۶ و ۹۰ روی سکو است و باید روی این فاصله ۴۰ تا ۵۰ تا بین من و رقبایم کار کنم و فکر می کنم اگر در کمپی در کنار یک پرنده ۶ و ۸۰ باشم و ببینم که او چگونه تمرین می کند و با خودم از نظر شرایط تغذیه ای، مکملی و تمرینی مقایسه اش کنم می فهمم که چه باید بکنم. الان خیلی آنالیزهای دقیقی آمده که با هوش مصنوعی انجام می دهند و خیلی چیزها را آنالیز می کنند و متاسفانه ما این ها را در کشورمان نداریم. اگر همه این اتفاقات بیفتد و من به این دیدگاه برسم که من از نظر بدنی چیزی از ورزشکارهای دیگر کم ندارم و اگر مقداری شرایط بهتر شود می توانم. من یک روزی تلاش می کردم برسم در حد ۵ متر بپرم و یادم هست که به مربی ام می گفتم که من طلسم شدم و نمی توانم ۵ متر بپرم و خب تا الان ۶ متر و ۵۰ سانت پریدم و فکر می کنم تا ۷۰ متر هم قابل رسیدن باشد؛ به شرطی که چیزهایی که گفتم فراهم شود.
تلاش کردی که این فضا را به وجود بیاوری و بگویی و بخواهی و خودت هم تلاش شخصی داشته باشی که به یک کمپی بروی و تمرین کنی؟
من تنهایی نمی توانم چون نه از پس هزینه هایش برمی آیم و نه آن علمی را دارم که کجا خوب است و نه آن ارتباطات را دارم. از فدراسیون درخواست کردیم که بتوانند این اتفاق را رقم بزنند و یک قولهایی هم دادند و باید ببینیم چه می شود. من همینجا قول می دهم اگر چنین شرایطی اتفاق بیفتد، خیلی راحت می توانم در بازی ها مدال بگیرم و عددهایی را بپرم که خیلی در سطح جهانی هم مطرح باشد. من حتی حاضرم ۲_۳ سال از دندانپزشکی هم فاصله بگیرم چون می دانید عمر ورزش، عمر محدودی است. من الان ۲۵ سالم هست و نهایتا بتوانم تا ۳۱_۳۲ سالگی ورزش کنم؛ یعنی ورزش من نهایت تا ۶_۷ سال دیگر عمر مفید داشته باشد و بعد از آن می توانم دندانپزشکی را ادامه بدهم و به آن درآمد هم برسم و آن عشقی که در وجود من هست همان ورزش است و دوست دارم آن را به حد کمال برسانم که حسرتی برایم باقی نماند و بعد بتوانم با خیال راحت دندانپزشکی را ادامه بدهم.
بعد از طرحت بیشتر دوست داری در پایتخت باشی و زندگی کنی و ادامه بدهی یا نه دوست داری به شهر خودت برگردی؟
کلا آدمی هستم که محیط های بزرگ را بیشتر دوست دارم؛ پیشرفت را خیلی دوست دارم و فکر می کنم که در آینده تصمیم بگیرم که به تهران بیایم و اینجا بمانم. ولی خیلی به شرایط بستگی دارد و الان نمی توانم پیش بینی کنم. حتی شاید بعد از دوره ای که ورزش را کنار گذاشتم بخواهم تخصص بخوانم ولی فعلا نمی توانم تصمیم بگیرم. فعلا یک مقدار ورزش را جلو ببرم و بعد تصمیم بگیرم که کجا بمانم و آیا تخصص را ادامه بدهم یا نه؛
در حوزه شخصی به چه چیزی خیلی علاقه داری؟ تفریحت چیست؟
این قسمت خیلی در زندگی ام محو است؛ چون هیچوقت فرصت نشده. مدتی کلاس گیتار می رفتم و گیتار را دوست داشتم. دوست دارم جمعی باشد که گیتار بزنیم و خوانندگی انجام شود. دوسالی کلاس رفتم ولی آنقدری استعداد نداشتم که خیلی خفن باشم؛ در حد معمولی بودم ولی خب هدف خاصی هم نداشتم و بیشتر بخاطر تفریح بود ولی خب گیتار را خیلی دوست داشتم. رید کردن را هم دوست دارم. تدریس درسی را هم دوست دارم. احساس می کنم استعداد مربی گری را ندارم و اگر قرار باشد در زمینه ای حرفه ای باشم دوست دارم در زمینه دندانپزشکی باشد ولی شاید در آینده تجربه ای که در ورزش کسب کردم را هم بخواهم انتقال بدهم اما فعلا به آن فکر نمی کنم.
سال ۱۴۰۴ برای شما چطور بود؟ جمع بندی سال ۱۴۰۴ که یک مدال طلا هم گرفتی چه بود؟
سال ۱۴۰۴ خیلی افت و خیز داشت؛ خیلی ؛ اولش برای من با مدال آسیایی شروع شد و تا رفتم شیرینی مدال را بچشم یک سری اتفاق تلخ افتاد؛ بعد جنگ شد، آن جنگ خیلی تاثیرگذار بود و من هم قرار بود ماه بعدش به مسابقات دانشجویان جهان در آلمان بروم؛ سفارت آلمان تعطیل شد و آن مسابقات را از دست دادم و بعد آسیب دیدم و کمرم درد خیلی شدیدی داشت. می خواستم برای مسابقات جهانی بروم و نتوانستم؛ با اینکه یادم هست اوایلش رنک ۲۷ بودم چون ۳۶ نفر به مسابقات جهانی اعزام می شوند و بعد چون نتوانستم مسابقه بدهم جهانی را از دست دادم. برای مسابقات کشورهای اسلامی آماده شدم که بروم و در آن مسابقه هم ۳ هفته قبل از مسابقات دوباره مچ پایم آسیب دید و آن را هم از دست دادم.
در سالی که گذشت فارغ التحصیل شدم و فشاری بود که از دوشم برداشته شد و باز هم یک سری مشکلات اقتصادی پیش آمد، یک سری مشکلات برای کشور پیش آمد و یکسالی بود که هر دو قسمت بد و خوب را داشت ولی یکی از سالهایی بود که خیلی طولانی و خیلی پرحاشیه و پر از اتفاقات هم خوب و هم بد بود. اگر به مسابقات کشورهای اسلامی می رفتم، سطحش یک مقدار پایین تر از سالهای پیش بود و فکر می کنم می توانستم مدال بگیرم.
سال ۱۴۰۵ را چطور می بینی و چه مسابقاتی غیر از ناگویا که مهمترین ایونت است در پیش داری و چه هدف گذاری کرده ای؟ و چه آرزویی داری؟
واقعا آرزوی دلی من این است که شرایط اقتصادی کشور خوب شود؛ چون مهمترین چیز حتی برای خود من هم همین است. یک وقتهایی آن منفعت شخصی خودت را نمی بینی؛ حتی برای خود من وقتی می خواهم خریدی کنم، می بینم حتی از پس خرید موادغذایی برنمی آیم. آرزو دارم حال دل مردم خوب شود. وقتی حال دل مردم خوب باشد آن مدالی که ما می گیریم برایشان خوشحال کننده است. وقتی طرف درآمدی نداشته باشد که بتواند خرج زندگی اش را بدهد، آن مدالی که می گیریم شاید خیلی برایش خوشحال کننده نباشد. در کنار حال خوب دل مردم ورزشکارها بتوانند مدال بگیرند؛ ورزشکارهایی که به خاطر شرایط اقتصادی ورزش را رها کردند دوباره به ورزش برگردند. برای خودم هم بزرگترین آرزویم شاید همان مدال طلای بازی های آسیا باشد. از فدراسیون دو میدانی هم که حمایت کردند و یک سری کارهای خاصی را انجام دادند و اردوهای متمرکزی را برگزار کردند تشکر می کنم. از آقای بادپی هم که مربی ام بودند تشکر می کنم. کسی بودند که نقش خانواده را برای من داشتند و من هر وقت که داشتم سقوط می کردم و سال ۱۴۰۴ چندین بار برای من پیش آمد، دست من را گرفتند و بلندم کردند و گفتند که باید سرپا باشی و با هر سختی که شده باید ادامه بدهی و واقعا از ایشان هم تشکر می کنم.
* گفت وگو با ریحانه مبینی پیش از عید نوروز و ایام جنگ انجام شده است.
این خبر توسط سایت خبرآنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.
منبع : خبرآنلاین
درگیری کیلیان امباپه در تمرین رئال مادرید
چالش بزرگ قلعه نویی در آمریکا؛ کابوس مدافعان انگلیس چگونه مهار می شود؟
دوست دارم به من بگویند خانم دکتر قهرمان؛ به من متلک می انداختند که دختر را چه به دویدن!
تصویر - رونمایی از ستاره جدید بارسلونا؛ یامال جدید در نیوکمپ!
تصویر - دوقلوهای استقلالی در تیم ملی از هم جدا نمی شوند
تصویر - تغییر چهره باورنکردنی زلاتان؛ غول سوئدی کچل شد!
تاج: آمریکا باید بپذیرد که به سپاه توهین نکند وگرنه به جام جهانی نمی رویم
تلخ ترین شکست منصوریان در عراق به ثبت رسید
نخستین خروجی تابستانی استقلال مشخص شد؛ خرید جنجالی در آستانه فسخ قرارداد
برگزاری رقابت های کشتی فرنگی جام تختی و انتخابی وزن 130 کیلوگرم
تمرین تیم ملی با حال وهوای متفاوت؛ از بازی نمادین تا دیدار درون تیمی
کشتی گیر ایرانی طلای المپیک را می خواهد!





