کربلا در سفرنامه ها؛ از توصیف ابن بطوطه از حرم حسینی تا روایت ناصرالدین شاه از استقبال زائران
سرویس فرهنگ و هنر - کربلا در طول قرن‌ها فقط یک شهر نبوده است؛ شهری بوده که همزمان در حافظه مذهبی، تاریخی و فرهنگی جهان اسلام جایگاهی ویژه داشته است. از همین رو، بسیاری از مسافران و جهانگردانی که از عراق عبور کرده‌اند، بخشی از سفرنامه خود را به توصیف این شهر اختصاص داده‌اند؛ روایت‌هایی که امروز تصویری از سیمای کربلا، حرم امام حسین(ع)، زندگی مردم و مسیرهای زیارت در دوره‌های مختلف تاریخی ارائه می‌کنند.

به گزارش سرویس فرهنگ و هنر خبر ناب به نقل از خبرآنلاین -  ابن بطوطه، مشهورترین جهانگرد تاریخ اسلام، نزدیک به هفت قرن پیش در سفر خود به کربلا این یکی از قدیمی ترین توصیف های موجود از کربلا را ثبت کرده است او سفرنامه اش درباره این شهر نوشته است: «کربلا شهر کوچکی است با باغ های نخل در پیرامون آن که از آب فرات آبیاری می شوند. روضه مقدسه داخل این شهر است. کنار حرم حسینی مدرسه ای بزرگ و مسجدی باعظمت قرار دارد که در آن برای زائران غذا تدارک می شود. بر در روضه مقدسه نگهبانانی ایستاده اند که جز با اذن آنها نمی توان داخل شد. عتبه شریفه را که از نقره است باید بوسید و بالای ضریح مقدس قندیل های طلایی و نقره ای دیده می شود. پرده های ابریشمین زینت بخش درهای ورودی است.»

ابن بطوطه، اهل طنجه در مراکش بود و نزدیک به سه دهه از عمر خود را صرف سفر به سرزمین های مختلف کرد؛ از شمال آفریقا و خاورمیانه تا هند، چین و جنوب شرق آسیا. گزارش سفرهای او در کتاب «تحفة النظار فی غرائب الامصار و عجائب الاسفار» ثبت شده که در فارسی به «سفرنامه ابن بطوطه» شهرت دارد و محمدعلی موحد آن را ترجمه کرده است.

ابن بطوطه در سال ۷۲۶ قمری (۱۳۲۶ میلادی) به کربلا رسید. روایت او یکی از نخستین اسناد موجود درباره سیمای این شهر در قرون میانه است. او کربلا را شهری کوچک معرفی می کند که باغ های نخل در اطراف آن گسترده شده و این نخلستان ها از آب فرات آبیاری می شوند. به نوشته او، حرم امام حسین(ع) در داخل شهر قرار داشت و در کنار آن مدرسه ای بزرگ و مسجدی باشکوه ساخته شده بود که برای زائران در آن غذا فراهم می کردند. ابن بطوطه علاوه بر توصیف حرم، به ساختار اجتماعی شهر نیز اشاره می کند:

«ساکنان این شهر دو طایفه اند: اولاد زحیک و اولاد فائز و همواره میان این دو جماعت جنگ و جدال است، با اینکه هر دو هم امامیه و دارای یک ریشه مشترک هستند و همین اختلاف عامل اصلی در ویرانی شهر کربلاست.»

این بخش از سفرنامه نشان می دهد که کربلا در قرن هشتم هجری، علاوه بر جایگاه مذهبی، شهری با مناسبات اجتماعی و سیاسی خاص خود بوده است؛ شهری که زندگی مردم آن در کنار حرم و مسیرهای زیارت شکل گرفته بود.

کربلا در سفرنامه ها؛ از توصیف ابن بطوطه از حرم حسینی تا روایت ناصرالدین شاه از استقبال زائران

پدرو تیشیرا؛ کربلا از نگاه یک جهانگرد پرتغالی

چند قرن پس از ابن بطوطه، مسافری از اروپا وارد عراق شد که نگاه او به کربلا، نگاه یک جهانگرد در دوره گسترش ارتباطات تجاری میان شرق و غرب بود. پدرو تیشیرا از جهانگردان و نویسندگان پرتغالی قرن هفدهم بود. او در دوره ای سفر می کرد که پرتغال در مسیرهای تجاری اقیانوس هند و خلیج فارس حضور گسترده ای داشت.

گزارش سفرهای او در کتابی با عنوان «سفرنامه پدرو تیشیرا» منتشر شده و در فارسی نیز ترجمه شده است. او در مسیر سفر خود از هند، خلیج فارس، بصره، نجف و کربلا دیدن کرد. تیشیرا در سال ۱۶۰۴ میلادی (۱۰۱۳ قمری) وارد کربلا شد؛ زمانی که عراق زیر سلطه امپراتوری عثمانی قرار داشت.

او جمعیت کربلا را حدود چهار هزار خانوار معرفی می کند و می نویسد ساکنان شهر شامل عرب ها، ایرانی ها و ترک ها بودند. به نوشته او، بخشی از ترک ها در اطراف شهر حضور داشتند و وظیفه حفاظت از منطقه را بر عهده گرفته بودند؛ هرچند رقابت های سیاسی میان ایران و عثمانی بر شرایط منطقه سایه انداخته بود.

یکی از بخش های مهم سفرنامه تیشیرا، توصیف بازارهای کربلاست. او می نویسد بازارهای شهر با آجر ساخته شده بودند و کالاهای مورد نیاز مردم در آنها عرضه می شد. مردم شهرها و روستاهای اطراف نیز برای خرید و فروش به این بازارها می آمدند.

او درباره وضعیت اقتصادی شهر می نویسد که مواد غذایی فراوان بود و گندم، برنج، جو، میوه، سبزیجات و گوشت به آسانی پیدا می شد. اما یکی از مشهورترین بخش های روایت تیشیرا، اشاره او به سقایان کربلاست: «در کوچه های شهر، سقایانی با مشک های چرمی و کاسه های مسی رفت وآمد می کردند و مردم را سیراب می کردند؛ سنتی که برای او یادآور تشنگی امام حسین(ع) و یارانش در روز عاشورا بود.»

روایت تیشیرا اهمیت ویژه ای دارد، زیرا تصویری از کربلا در دوره ای ارائه می دهد که شهر هنوز ساختار سنتی خود را حفظ کرده بود؛ شهری با بازارهای قدیمی، نخلستان ها و اقتصادی که بخش مهمی از آن با حضور زائران شکل می گرفت.

کربلا در سفرنامه ها؛ از توصیف ابن بطوطه از حرم حسینی تا روایت ناصرالدین شاه از استقبال زائران

کارستن نیبور؛ دانشمندی که کربلا را با چشم یک جغرافی دان دید

در قرن هجدهم میلادی، زمانی که سفرهای علمی اروپاییان به سرزمین های شرقی افزایش یافته بود، کارستن نیبور  یکی از مهم ترین چهره هایی بود که با رویکردی پژوهشی به خاورمیانه سفر کرد. او نه فقط یک جهانگرد، بلکه عضوی از یک هیأت علمی بود که برای شناخت جغرافیا، مردم، طبیعت و آثار تاریخی مناطق شرقی اعزام شده بود.

نیبور در سال ۱۷۳۳ میلادی در آلمان متولد شد و عضو هیأت علمی اعزامی پادشاه دانمارک به شبه جزیره عربستان بود؛ مأموریتی که بین سال های ۱۷۶۱ تا ۱۷۶۷ میلادی انجام شد. از میان اعضای این هیأت، نیبور تنها کسی بود که پس از پایان سفر زنده به اروپا بازگشت. حاصل این سفر، کتاب مشهور «سفر به عربستان و سرزمین های پیرامون» بود که بعدها به یکی از منابع مهم شناخت خاورمیانه در قرن هجدهم تبدیل شد.

نیبور در سال ۱۷۶۵ میلادی، پس از عبور از مسیر حله، وارد کربلا شد. برخلاف بسیاری از زائرانی که پیش از او از این شهر نوشته بودند، نگاه نیبور بیشتر جغرافیایی و مردم شناسانه بود. او تلاش می کرد تصویری دقیق از شهر، معماری، جمعیت، اقتصاد و زندگی روزمره مردم ارائه دهد.

او کربلا را با نجف مقایسه می کند و به نخلستان های فراوان و جمعیت شهر اشاره دارد. در نگاه او، کربلا شهری است که زندگی اش با آب فرات، کشاورزی، نخلستان ها و وجود حرم های مقدس پیوند خورده است.

نیبور در بخش هایی از سفرنامه خود به آداب زیارت و باورهای مذهبی مردم نیز توجه می کند. او از کبوتران حرم و احترام مردم به آنها سخن می گوید و همچنین اشیای مذهبی که زائران به آنها علاقه داشتند را توصیف می کند. از تربت، تسبیح، عکس های براق، ذوالجناح، کعبه و شمشیر ذوالفقار تعریف کرده و می گوید یک قطعه پارچه را که شامل همه آن آثار دینی بوده، تهیه کرده است.

او همچنین در توصیف بارگاه حضرت عباس(ع) از عظمت و شکوه آن یاد می کند. این بخش از سفرنامه نیبور اهمیت دارد، زیرا نشان می دهد یک پژوهشگر اروپایی قرن هجدهم چگونه با نمادها و اشیای مرتبط با فرهنگ زیارت در کربلا مواجه شده است.

نیبور درباره سیمای شهر می نویسد:«کربلا با دیوارهایی از خشت خشک شده در آفتاب محصور شده است و بخش هایی از این حصار در اثر گذشت زمان فروریخته است.»

او همچنین خانه های شهر را بیشتر ساخته شده از خشت خام توصیف می کند و معتقد است این بناها در مقایسه با ساختمان های سنگی استحکام کمتری دارند. با این حال، وجود باغ ها و نخلستان های پیرامون شهر را نشانه رونق کشاورزی کربلا می داند.

اهمیت روایت نیبور در این است که او کربلا را فقط یک مکان زیارتی نمی بیند؛ بلکه آن را به عنوان یک شهر واقعی با ساختار اجتماعی، معماری، اقتصاد و محیط طبیعی بررسی می کند. به همین دلیل سفرنامه او یکی از منابع مهم برای شناخت چهره کربلا در قرن هجدهم میلادی به شمار می رود.

کربلا در سفرنامه ها؛ از توصیف ابن بطوطه از حرم حسینی تا روایت ناصرالدین شاه از استقبال زائران

ابوطالب خان اصفهانی؛ مسافری میان شرق و غرب در راه کربلا و نجف

در آغاز قرن نوزدهم، زمانی که بسیاری از اروپاییان تازه در حال شناخت جغرافیای سیاسی و مذهبی جهان اسلام بودند، مسافری ایرانی تبار از هند راهی سفری طولانی شد که او را از شرق به غرب و دوباره به سرزمین های اسلامی بازگرداند. میرزا ابوطالب خان اصفهانی که در منابع اروپای «ابوطالب لندنی» شناخته می شود، یکی از چهره های مهم سفرنامه نویسی دوره جدید است. او تجربه سفرهای خود را در کتابی با عنوان «مسیر طالبی» ثبت کرد؛ اثری که بعدها به زبان انگلیسی نیز ترجمه شد.

سفر او فقط روایت دیدار از شهرها و سرزمین های مختلف نبود؛ بلکه تصویری از جهان متحول پایان قرن هجدهم و آغاز قرن نوزدهم ارائه می کرد. او پس از گذر از ایران و ورود به قلمرو عثمانی، به بغداد رسید؛ شهری که مقدمه ورود او به جغرافیای عتبات بود.

ابوطالب خان پس از اقامت در بغداد، تصمیم گرفت به زیارت کربلا و نجف برود. او در سفرنامه خود از حرکت به سوی این دو شهر مقدس یاد می کند؛ شهرهایی که در آن دوره مقصد هزاران زائر از ایران، هند، آسیای میانه و دیگر مناطق جهان اسلام بودند.

او درباره حرکت خود به سوی عتبات می نویسد:«در ۲۷ شوال ۱۲۱۷هـ. ق. از سامرا به بغداد رسیدم، بعد از آن که از زحمت آن سفر در بغداد آسودم، احرام زیارت کربلا و نجف در میان جان بستم. چهارم ذی قعده روانه کربلا شدم، با آن که راه ناامن بود و من نابلد، این سفر از اول تا به آخر به خیر و خوشی و سهولت گذشت و به خلاف سفر سامره به هر جا که می رسیدم، مردم اکرام می کردند.»

این بخش از سفرنامه نشان می دهد که زیارت برای ابوطالب خان فقط یک مقصد جغرافیایی نبود؛ بلکه تجربه ای روحی و فرهنگی بود که در مسیر سفر شکل می گرفت. او پس از ورود به کربلا، از وضعیت خویشاوندان خود نیز یاد می کند و به پیامدهای حمله وهابیان به کربلا اشاره دارد:«در کربلا با کربلایی بیگم خاله خود ملاقات افتاد. او را بسیار پیر و شکسته و از قضیه وهابی فقیر و غارت زده یافتم...»

این اشاره، اهمیت تاریخی ویژه ای دارد؛ زیرا سفر ابوطالب خان تنها چند سال پس از حمله وهابیان به کربلا در سال ۱۸۰۲ میلادی انجام شده بود؛ حمله ای که آثار عمیقی بر شهر و ساکنان آن گذاشت.

روایت ابوطالب خان از کربلا برخلاف بسیاری از جهانگردان اروپایی، صرفاً توصیف یک شهر تاریخی نیست. او کربلا را از درون یک فرهنگ زیارتی می بیند؛ شهری که نام آن با عاشورا پیوند خورده و حرم امام حسین(ع) محور زندگی اجتماعی آن است.

پس از کربلا، او راه نجف را در پیش می گیرد؛ شهری که در کنار حرم امام علی(ع)، جایگاهی علمی و مذهبی داشت. سفرنامه ابوطالب خان تصویری از عتبات در سال های پیش از تحولات بزرگ سیاسی قرن نوزدهم ارائه می دهد؛ دوره ای که کاروان های زیارتی، بازارهای اطراف حرم ها و ارتباط میان شهرهای مذهبی همچنان نقش اصلی را در زندگی منطقه ایفا می کردند.

کربلا در سفرنامه ها؛ از توصیف ابن بطوطه از حرم حسینی تا روایت ناصرالدین شاه از استقبال زائران

ادیب الملک؛ نگاه یک ایرانی به راه زیارت

یکی از فعالیت های فرهنگی که در دوران قاجار رواج فراوان یافت، نگارش خاطرات و شرح سفرها بود؛ از همین رو سفرنامه نویسی در این دوره رونق بسیاری گرفت. در دوره قاجار، سفرنامه نویسی درباره عتبات نیز وارد مرحله تازه ای شد. دیگر فقط جهانگردان خارجی نبودند که از عراق و شهرهای مقدس آن می نوشتند؛ رجال، شاهزادگان و کارگزاران ایرانی نیز سفرهای خود را ثبت می کردند. یکی از این چهره ها عبدالعلی خان ادیب الملک بود که سفرنامه او تصویری متفاوت از مسیر زیارت و تجربه زائر ایرانی ارائه می دهد.

روزنامه سفر عتبات عالیات که نویسنده آن را «دلیل الزایرین» نام نهاده، اثری است از  ادیب الملک از خاندان مقدم مراغه ای، پسر حاجی علیخان حاجب الدوله و برادر بزرگ محمد حسن خان اعتمادالسلطنه (صنیع الدوله). این سفر که در اواسط نیمه دوم سده سیزدهم هجری قمری انجام گرفته است، در معرفی آبادی های سرزمینهای غربی ایران و بعض از شهرهای عراق است؛ همراه با بناها و آثار تاریخی به ویژه توصیف عتبات عالیات و مباحث و اتفاقاتی که رخ داده است، به صورت نظم و نثر نوشته شده است.

ادیب الملک در روایت خود، عتبات را نه فقط از منظر تاریخ و جغرافیا، بلکه از زاویه تجربه یک مسافر ایرانی می بیند. مسیر حرکت کاروان ها، دشواری های راه، وضعیت شهرها، برخورد مردم، بازارها و فضای حرم ها بخش مهمی از نوشته های او را تشکیل می دهد.

اهمیت سفرنامه او در این است که نگاه بیرونی جای خود را به نگاه یک زائر ایرانی می دهد. اگر در بسیاری از سفرنامه های اروپایی، کربلا بیشتر موضوع مشاهده و توصیف است، در روایت ادیب الملک این شهر بخشی از یک تجربه زیسته و فرهنگی به شمار می رود.

او در بخشی از سفرنامه اش درباره حرکت از بغداد به سوی کربلا می نویسد:«از یک فرسنگ و نیم به کربلا مانده نخلستان است و متصل باغ و بستان. یک فرسنگی کربلای معلی پل سفید است و گذشتن از آنجا برای زوار مایه امید. همه جا در زیر سایه نخلستان حسینی می رود و هر وقت آن آب و نهر را می بیند چند اشک می ریزد و آه از دل می کشد.»

سیف الدوله؛ سفر شاهزاده قاجار به عتبات

در میان سفرنامه های دوره قاجار، روایت های شاهزادگان نیز جایگاه ویژه ای دارند. سیف الدوله، از شاهزادگان قاجار، در سفرنامه خود ــ معروف به «سفرنامه سیف الدوله» یا «سفرنامه مکه» که با تصحیح علی اکبر خداپرست منتشر شده است ــ تصویری از عراق و عتبات ارائه می کند که ترکیبی از گزارش های سیاسی، اجتماعی و زیارتی است.

او در سفر خود به شهرهای مقدس عراق، علاوه بر توصیف بناها و حرم ها، به شرایط زندگی مردم، وضعیت راه ها و مناسبات اجتماعی شهرها نیز توجه دارد. نگاه سیف الدوله نشان می دهد که عتبات در دوره قاجار فقط مقصدی مذهبی نبود؛ بلکه یکی از مهم ترین مسیرهای ارتباطی میان ایران و عراق به شمار می رفت.

او در توصیف گنبد و ضریح سیدالشهدا(ع) می نویسد:«گنبد مطهر را خاقان مرحوم طلا کرده اند. ضریح مطهر قبر سیدالشهدا که ضریح بزرگ بسیار خوبی است از نقره، خاقان مرحوم ساخته اند. صندوق مبارک را از هندوستان نقره کرده اند. سه در بزرگی که از رواق داخل حرم می شود، متدرجا نقره شده است. یک جفت شمعدان طلای بسیار بزرگ از موقوفات عبدالمجیدخان سلطان روم در حرم مطهر هست....»

در روایت او، کربلا و نجف همچنان مرکز قدرت نرم مذهبی ایران در خارج از مرزهای سیاسی کشور هستند؛ شهرهایی که هزاران ایرانی با آنها پیوندی عاطفی و مذهبی داشتند.

کربلا در سفرنامه ها؛ از توصیف ابن بطوطه از حرم حسینی تا روایت ناصرالدین شاه از استقبال زائران

کاروان ناصرالدین شاه در سفر به عتبات

ناصرالدین شاه؛ پادشاهی که زائر شد

در میان سفرنامه های دوره قاجار، سفرنامه های ناصرالدین شاه قاجار جایگاهی ویژه دارند؛ زیرا این بار راوی نه یک جهانگرد یا مأمور دولتی، بلکه پادشاه ایران است.

سفرنامه ناصرالدین شاه به عتبات با عنوان «شهریار جاده ها» منتشر شده است (به کوشش محمدرضا عباسی و پرویز بدیعی). شاه، مانند دیگر سفرنامه های خود، گزارش این سفر را نوشته یا آن را تقریر کرده و به ثبت جزئیات مسیر پرداخته است.

ناصرالدین شاه در سفر به عتبات، با دقتی ویژه جزئیات روزمره سفر را ثبت می کند؛ از مسیر حرکت و توقفگاه ها گرفته تا معماری شهرها، رفتار مردم و مراسم مذهبی. روایت او از عتبات، تصویری از شکوه حرم ها و جایگاه اجتماعی این شهرها در اواخر قرن نوزدهم ارائه می دهد. او در نوشته هایش به استقبال مردم، مراسم زیارت، فضای حرم ها و نظم اجتماعی شهرهای مقدس توجه دارد.

او در بخش ورود به کربلا می نویسد:«خیلی راندیم. صحرا حالتش یک جور بود تا از دور باغات نخلستان کربلا پیدا شد. سر راه مقبره عون پسر حضرت زینب که اینجا شهید شده است. طرف دست چپ بود. پیاده شده زیارت کردیم. این راه زوار نیست که آمدیم. زوار هرگز از این راه نمی آید و عون را زیارت نمی کند، ازترس عرب. از اینجا تا شهر کربلا دو فرسنگ است. رفتم توی صحرا، شن زارها نشسته، تجدید وضو کرده. شمشیر بسته، سرداری الماس پوشیدیم. باز رفته به کالسکه نشستیم راندیم. بین راه، میرزا حسن کلیددار حضرت سیدالشهدا علیه السلام با خدام آمدند..... خوب نخل هایی دارد این راه از پل سفید الی دروازه نجف. یک فرسنگ بیشتر است و از پل سفید الی دروازه نجف طرفین راه را همه آدم بود. از زن و مرد همه عجم بودند. مثل این بود که وارد شهر کاشان یا اصفهان شدیم. داد و فریاد غریبی می کردند، یک علم و دهل هم آورده بودند. می زدند. داد و فریاد غریبی بود. بسیار مشعوف بودند. علم های حضرت عباس را جلو آوردند. حالت غریبی داشتم. گیج بودم، نمی دانستم کجا می روم.»

اهمیت سفرنامه ناصرالدین شاه در این است که عتبات را از نگاه عالی ترین مقام سیاسی ایران دوره قاجار ثبت می کند؛ نگاهی که همزمان مذهبی، سیاسی و شخصی است. روایت او نشان می دهد که زیارت عتبات برای حکومت قاجار نیز علاوه بر جنبه دینی، دارای اهمیت اجتماعی و سیاسی بود.

هفت قرن روایت سفر به کربلا، تصویری چندلایه از این شهر پیش روی ما می گذارد؛ شهری که هر مسافر، متناسب با زمانه، جایگاه و نگاه خود، بخشی از آن را دیده و ثبت کرده است. ابن بطوطه، کربلا را در قرن هشتم هجری با حرم، نخلستان ها و مناسبات اجتماعی اش روایت کرد؛ پدرو تیشیرا از شهری در دوره عثمانی نوشت که بازارها، زائران و زندگی روزمره در آن جریان داشت؛ نیبور با نگاه یک دانشمند، معماری، جغرافیا و آداب زیارت را ثبت کرد و اولیویه تلاش کرد جایگاه تاریخی عاشورا و اهمیت کربلا را برای مخاطبان اروپایی توضیح دهد.

در دوره قاجار، این روایت ها از نگاه بیرونی به تجربه ای درونی تر تبدیل شد. ابوطالب خان، ادیب الملک، سیف الدوله و ناصرالدین شاه دیگر فقط ناظران یک شهر نبودند؛ آنان بخشی از همان سنت زیارتی بودند که قرن ها میان ایران و عتبات جریان داشت. نوشته های آنان نشان می دهد که کربلا نه فقط مقصدی برای سفر، بلکه بخشی از حافظه فرهنگی و مذهبی ایرانیان بوده است.

این سفرنامه ها در کنار هم، تاریخ یک شهر را روایت می کنند؛ شهری که از مسیر کاروان ها، نخلستان های کنار فرات، بازارهای قدیمی و صحن های حرم گذشته و در طول قرن ها همچنان جایگاه خود را به عنوان یکی از مهم ترین کانون های زیارت و فرهنگ شیعی حفظ کرده است. امروز، وقتی میلیون ها زائر در مسیر اربعین قدم به سوی کربلا می گذارند، در امتداد همان راه هایی حرکت می کنند که قرن ها پیش مسافران و نویسندگان دیگری آن ها را پیموده و در دفتر سفرنامه های خود ثبت کرده اند.

این خبر توسط سایت خبرآنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.

منبع : خبرآنلاین

اخبار گوناگون در خبر ناب