روایت پنجاه سال دوستی با محمدرضا شفیعی کدکنی
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر خبر ناب به نقل از خبرآنلاین - زنده یاد محمد قهرمان، در این یادداشت با عنوان «پنجاه سال دوستی با شفیعی»، از خاطرات بیش از نیم قرن دوستی و هم نشینی خود با محمدرضا شفیعی کدکنی نوشته است که مناسبت زادروز محمدرضا شفیعی کدکنی منتشر می شود.
در تاروپود فرهنگ و ادبیات خراسانی، دوستی ها، محافل ادبی و هم نشینی های علمی همواره بستر رویش و بالندگی بزرگانی بوده است که جریان شعر و تحقیق را در ایران زمین غنا بخشیده اند. برای من که بیش از نیم قرن از عمر خویش را در دل کتابخانه ها، انجمن های ادبی و صحبت با شاعران و پژوهشگران معاصر گذرانده ام، یادآوری خاطرات نیم قرن ارادت، انس و دوستی با دوست دیرینم، حضرت استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، نزهت بخش روح و مایه افتخار است.
دوستی ما از همان نخستین روزهای دهه چهل خورشیدی در مشهد، بر پایه ای از صدق، صفا، عشق مشترک به کلام پارسی و علقه های عمیق به فرهنگ زادبومی شکل گرفت و خوشبختانه این پیوند برادرانه، زلال و آموزنده تا به امروز استوار و پابرجا باقی مانده است. هرگاه به مسیر طی شده در این پنجاه سال می نگرم، خود را در برابر شخصیتی می بینم که نه تنها در عرصه علم و پژوهش درخشش جهانی یافته، بلکه در سلوک فردی و انسانی نیز الگویی از اخلاص و پاکی بوده است.
نخستین دیدار در بانک عمران
آشنایی من و جناب دکتر شفیعی کدکنی به سال ۱۳۳۹ خورشیدی بازمی گردد. در آن زمان، من در بانک عمران مشهد کار می کردم و حدود یک سال در آنجا مشغول به خدمت بودم، پیش از آنکه خودم را به کتابخانه دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد منتقل کنم. در همان روزها بود که جوانی فاضل، آراسته به کسوت روحانیت و آکنده از شور دانش و پژوهش به سراغ من آمد. او محمدرضا شفیعی کدکنی بود که می خواست درباره شادروان مهدی اخوان ثالث (م. امید) و برخی پرسش های ادبی تحقیق کند و از طریق من زمینه آشنایی بیشترش با اخوان فراهم شود.
من که با اخوان دوستی دیرینه داشتم، واسطه این آشنایی شدم. از همان نخستین دیدار، شور علمی، ادب بی حد، چشم پاکی و ذوق فروزان او دل مرا ربود و صمیمیتی عمیق میان ما پدید آمد. سال بعد، یعنی در سال ۱۳۴۰ خورشیدی، من به کتابخانه دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد منتقل شدم. در آن دوران، تعداد کارمندان کتابخانه کم بود و ما هر سال از میان دانشجویان مستعد، اهل مطالعه و علاقه مند، چند نفر را برای کمک در امور کتابخانه و امانت کتاب انتخاب می کردیم.
جناب شفیعی نیز که از دانشجویان سال اول دانشکده ادبیات بود، به کمک ما در کتابخانه آمد و به ما در اداره کتابخانه یاری می رساند. سال اول دانشکده را ایشان با همان لباس و کسوت روحانیت خواند و پس از آن از آن کسوت بیرون آمد. همکاری روزانه و هم نشینی در فضای کتابخانه دانشکده ادبیات مشهد، پیوند ما را صمیمی تر ساخت و بدین سان، از سال ۱۳۴۰ دوستی نزدیک، روزمره و برادرانه ما آغاز شد که خوشبختانه تا امروز با همان صفا، گرمی و احترام اولیه ادامه یافته است.
محافل ادبی و شعر محلی
رویکرد زبانی و هویت منطقه ای، همواره یکی از نقاط اشتراک فکری و عاطفی میان ما بوده است. من که متولد تربت حیدریه بودم و بعدها در مشهد ماندگار شدم، به گویش و شعر محلی تربتی دلبستگی فراوان داشتم و سروده هایی به زبان محلی می سرودم. جناب دکتر شفیعی نیز به سبب نیشابوری و کدکنی بودن خویش، دلبستگی بسیار ویژه ای به فرهنگ، گویش و زبان زادبوم خود داشتند و این نزدیکی جغرافیایی و زبانی میان تربت و نیشابور، فهم زبانی مشترک و عاطفی میان ما ایجاد می کرد. ایشان همواره با لطف و محبت فراوان اشعار محلی مرا می خواندند و از آن ها تعریف و تمجید می کردند.
یادم هست در همان سال های دهه چهل، جناب شفیعی مجله ای ماهانه به نام «هیرمند» منتشر می کردند. اگرچه از مجله هیرمند بیشتر از چهار شماره منتشر نشد، اما ایشان از روی لطف، دوستی و بزرگ واری، سه قصیده از قصاید محلی تربتی مرا در همان شماره ها به چاپ رساندند که نشانه توجه عمیق ایشان به گویش های اصیل خراسانی و تشویق دوستان بود.
علاوه بر این، روزهای جمعه و نشست های مستمر در «انجمن ادبی فرخ» در مشهد، بهانه دیگری برای هم نشینی و شعرخوانی ما بود. مرحوم استاد محمود فرخ که پیر و بزرگ انجمن بود، توجهی ویژه به جناب شفیعی داشت. شفیعی در آن سال های جوانی، شاعری پرشور و زبده بود که بیشتر غزل می سرود و گاه گاهی نیز به شعر نو می پرداخت. مرحوم فرخ همواره شعر و غزل های شفیعی را تحسین می کرد.
البته پرداختن جناب شفیعی به شعر نو از پیش از آشنایی با اخوان ثالث آغاز شده بود، اما پس از آشنایی عمیق تر با اخوان ثالث، جدی تر، منسجم تر و پیگیرانه تر به حوزه شعر نو وارد شدند و آثاری بسیار ماندگار خلق کردند. من همواره هم غزل ها و اشعار قدمایی ایشان و هم سروده های نیمایی و نو او را با تمام وجود دوست داشته و می پسندم.
زنده یاد محمد قهرمان
تحقیقات بی نظیر و سبک هندی
درباره کارهای پژوهشی و تحقیقاتی دکتر شفیعی کدکنی باید با صراحت و حقیقت بگویم که کارهای تحقیقی ایشان در زمانه ما واقعاً «بی نظیر» است. خدا بر طول عمر و توفیقات ایشان بیفزاید که هر روز کار تازه ای ارائه می دهند و تمام آثارشان، کارهایی ماندگار، محققانه، منزه و عاری از بدی و کاستی است. احاطه عمیق ایشان بر متون کهن، تصحیح های شکوهمند متون عرفانی مکتب خراسان و تحقیقات بلاغی، پایگاه علمی او را در اوجی دست نیافتنی قرار داده است.
در حوزه سبک هندی نیز که خود من سال هاست با دیوان صائب و شعرای آن دوره مأنوسم و نسخ خطی آن را می کاوم، نگاه دکتر شفیعی نگاهی بس دقیق، علمی و منصفانه است. ایشان به هیچ وجه مخالفتی با اصل سبک هندی ندارند. البته همه ما—از جمله خود جناب شفیعی—با اشعار معضل، مغلق و پیچیدگی های بی جا و دور از ذوق در سبک هندی مخالفیم، اما ایشان به ارکان واقعی سبک هندی و بزرگانی چون صائب تبریزی و میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی ارادتی بس عمیق دارند.
نگارش اثر گران سنگ «شاعر آینه ها» درباره بیدل و پژوهش های ایشان در دیوان حزین لاهیجی، نشان دهنده تشخیص درست و ارزیابی منصفانه ایشان از ظرایف و جمال شناسی سبک هندی است. در طیف دوستان ما در مشهد، چهره های برجسته ای چون شادروان مهدی اخوان ثالث، احمد کمال پور، ذبیح الله صاحبکار (عما)، حبیب الله گلچین معانی و دیگر عزیزان حضور داشتند که هر یک سهمی بسزا در جریان ادبی کشور ایفا کردند؛ گلچین معانی به ویژه در عرصه تحقیقات ادبی درخشش والایی داشت. اما در میان این جمع، دکتر شفیعی کدکنی هم در عرصه شعر و هم در عرصه پژوهش، به پرچمداری بی بدیل بدل شد.
یادگار پاکی و صداقت
اگر از من بخواهند که در پایان این کلام، عصاره خصلت های اخلاقی و انسانی دوست ۵۰ ساله ام دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی را بازگو کنم، باید بگویم من در طول نیم قرن دوستی و معاشرت مداوم، جز «صداقت، صمیمیت، پاکی، راستی و درستی» هیچ چیز دیگری از ایشان ندیده ام. با وجود آنکه ایشان در طول این سال ها به عالی ترین مدارج آکادمیک دست یافته و در دانشگاه های بزرگ جهان تدریس کرده اند، اما نسبت به این بنده و همه دوستان قدیمی همواره همان لطف، محبت و تواضع روزهای نخست را داشته اند.
او دانشمندی است که با وجود رسیدن به والاترین مراتب علمی و جهانی، همان صفا، محجوبی و اخلاص روزهای جوانی در مشهد را حفظ کرده است. برای این دوست یگانه، استاد بی بدیل و سرمایه گران قدر فرهنگ و ادب ایران زمین، سلامتی، طول عمر و تداوم برکات علمی را از درگاه خداوند متعال مسألت دارم.
این یادداشت به کوشش محمد حسینی باغسنگانی تهیه شده و در اختیار خبرآنلاین قرار گرفته است
این خبر توسط سایت خبرآنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.
منبع : خبرآنلاین



