هشدار لیلاز درمورد اقتصاد ایران ؛ چه چیزی اقتصاد کشور رو زمین گیر کرده است؟
به گزارش سرویس اقتصادی خبر ناب به نقل از همشهری - در شرایطی که جنگ، تحریم، محاصره دریایی و نااطمینانی های سیاسی بار دیگر اقتصاد ایران را تحت فشار قرار داده، سعید لیلاز، اقتصاددان و تحلیلگر اقتصادی، در میزگرد اقتصادی تلویزیون همشهری، ریشه بخش مهمی از مشکلات کنونی اقتصاد ایران را نه در تحریم، بلکه در ساختارهای داخلی اقتصاد، رشد نقدینگی، ناترازی شبکه بانکی، فساد و بوروکراسی می داند. او البته اثر تحریم و جنگ را انکار نمی کند، اما معتقد است تحریم عامل اولیه و تعیین کننده مشکلات اقتصادی ایران نیست و بیش از آنکه موتور ایجاد بحران باشد، در مقاطع مختلف به تشدید مشکلات موجود کمک کرده است.
لیلاز در این گفت وگو با اشاره به تجربه چند دهه تحریم علیه ایران گفت که طی حدود ۳۰ سال گذشته، همواره گروهی منتظر بوده اند اقتصاد ایران زیر فشار تحریم ها فروبپاشد، اما چنین اتفاقی رخ نداده است. به گفته او، حتی شدیدترین فشارهای اقتصادی نیز نتوانسته اند اقتصاد ایران را از حرکت بازدارند و امروز نیز نباید همه مشکلات کشور را به تحریم نسبت داد.
تحریم یک شوک است، نه موتور دائمی تورم
به باور لیلاز، تحریم می تواند یک بار از مسیر کاهش درآمدهای ارزی و نفتی، فشار تورمی ایجاد کند، اما نمی توان افزایش مداوم قیمت ها را به هر بار تکرار تحریم نسبت داد.
او برای توضیح این دیدگاه، مثالی از کاهش درآمد نفتی مطرح کرد و گفت: اگر درآمد نفتی کشوری از ۱۰۰ به ۵۰ برسد، طبیعی است که شوک بزرگی ایجاد شود و تورم افزایش پیدا کند؛ اما در ادامه، بازار خود را با سطح جدید درآمدها تطبیق می دهد و اقتصاد در سطح تازه ای از تعادل قرار می گیرد. از این منظر، به اعتقاد او، نمی توان هر موج جدید گرانی را مستقیما به تحریم نسبت داد.
لیلاز در عین حال تأکید کرد که تحریم بی اثر نیست. او در گفت وگو سهمی برای تحریم در مشکلات اقتصادی قائل شد و آن را عاملی مهم در تشدید مشکلات دانست، اما گفت این عامل نه اولیه و نه تعیین کننده است.
او همچنین با اشاره به برآوردهای صندوق بین المللی پول درباره اقتصاد ایران گفت که براساس این برآوردها، تولید ناخالص داخلی ایران ممکن است نسبت به سال قبل حدود ۵ درصد کاهش پیدا کند و از نگاه او، تنها بخشی از این افت ـ شاید ۲ تا ۳ درصد ـ مستقیما به جنگ مربوط باشد. استدلال او این است که اقتصاد ایران از مدت ها پیش از جنگ وارد دوره رکود شده بود و نمی توان تمام مشکلات فعلی را به تحولات نظامی ماه های اخیر نسبت داد.
ریشه بحران از نگاه لیلاز؛ رشد نقدینگی و ناترازی بانک ها
لیلاز در ادامه، تورم را بزرگ ترین مشکل اقتصادی ایران دانست و عامل اصلی آن را رشد نقدینگی عنوان کرد. او گفت: اگرچه تحریم و جنگ می توانند به افزایش تورم کمک کنند، اما موتور اصلی تورم را باید در ساختار پولی و بانکی کشور جست وجو کرد.
او به نقل از برخی مقامات مهم اقتصادی و بانکی اظهار کرد که از دید آنها، حدود دوسوم تورم می تواند ناشی از ناترازی شبکه بانکی باشد. لیلاز همچنین به نقل از برخی صاحب نظران اقتصادی گفت که حدود ۴۰ درصد دارایی های شبکه بانکی ایران ممکن است عملا موهوم باشد.
این اقتصاددان این وضعیت را بسیار جدی توصیف کرد و از آن با تعبیر بزرگ ترین کلاهبرداری تاریخ ایران یاد کرد؛ تعبیری که بیانگر شدت انتقاد او از وضعیت فعلی شبکه بانکی است، نه یک گزارش رسمی حسابرسی.
او ریشه بخشی از این مشکل را در گسترش بی ضابطه بانک های خصوصی در دهه های گذشته دانست و با اشاره به دوره ریاست محسن نوربخش بر بانک مرکزی گفت: نوربخش مخالف ایجاد بانک توسط مؤسسات شبه دولتی بود و تأکید داشت که بانک باید با انضباط ایجاد شود. به گفته لیلاز، پس از آن دوره، تعداد زیادی بانک و مؤسسه مالی ایجاد شد و ساختار بانکی به تدریج با مشکلاتی مواجه شد که آثار آن امروز در ناترازی بانک ها دیده می شود.
لیلاز همچنین به رابطه نرخ سود و تورم اشاره کرد و گفت: وقتی نرخ سود بانکی به شکل معناداری پایین تر از نرخ تورم باشد، گرفتن تسهیلات بانکی می تواند به یک رانت اقتصادی تبدیل شود. او با یک مثال گفت: اگر فردی بتواند یک میلیارد تومان وام دریافت کند، در شرایطی که نرخ های مؤثر تسهیلات پایین تر از تورم باشد، عملا ماهانه ده ها میلیون تومان منفعت به دست می آورد؛ منفعتی که از جیب سپرده گذار و در چارچوب همین ساختار خلق می شود.
اصلاح بانک ها؛ دیر، ناکافی و کند
لیلاز در ارزیابی سیاست های بانک مرکزی گفت: عبدالناصر همتی اقداماتی برای ساماندهی شبکه بانکی انجام داده، اما این اقدامات از نگاه او بسیار دیر، بسیار ناکافی و کند بوده است.
او معتقد است که در شرایط کنونی، اصلاح نظام بانکی به تصمیم های جدی و گاه دردناک نیاز دارد. به گفته وی، تجربه کشورهای دیگر نشان داده است که در دوره های بحران بانکی، دولت ها گاهی ناچار شده اند با بانک های ناتراز به شکل قاطع برخورد کنند و حتی اجازه ادامه فعالیت برخی از آنها را ندهند.
با این حال، لیلاز علت احتیاط دولت ها را نیز درک می کند. از نگاه او، برخی بانک ها میلیون ها سپرده گذار، سهامدار خرد و ذینفع دارند و برخورد ناگهانی با آنها ممکن است پیامد اجتماعی ایجاد کند اما هشدار می دهد که به تعویق انداختن اصلاحات، درنهایت می تواند گزینه های دولت را از بین ببرد و اصلاح را از یک انتخاب به یک اجبار تبدیل کند.
بوروکراسی؛ بحران پنهان اقتصاد ایران
یکی دیگر از محورهای اصلی سخنان لیلاز، بوروکراسی بود. او معتقد است که بخش مهمی از ناکارآمدی اقتصادی کشور نه ناشی از نبود دانش، بلکه نتیجه ترس از تصمیم گیری و طولانی شدن فرایندهای اداری است.
او با اشاره به برخی تصمیم ها و مصوبات مربوط به دوره جنگ گفت: اجرای برخی از آنها تا ۸۰ یا ۹۰ روز طول کشیده است؛ موضوعی که از نگاه او با شرایط جنگی و بحران های فوری اقتصاد سازگار نیست.
لیلاز تأکید کرد که ایران بحران های خود را همچنان با سازوکارهای سنتی و از مسیر کمیسیون، جلسه و سامانه حل می کند و حتی در شرایط اضطراری حاضر نیست برای مدت کوتاه، برخی رویه های بوروکراتیک را کنار بگذارد.
او با کنایه به وابستگی مدیران به سامانه های اداری گفت: گاهی سامانه از ابزار حل مسئله به یک هدف تبدیل می شود؛ به گونه ای که مدیر به جای حل مشکل، از خود سامانه تبعیت می کند.
از نگاه او، بخشی از ترس مدیران نیز ناشی از همین ساختار است؛ مدیران دولتی می دانند درصورت هر تصمیم خارج از رویه های معمول، ممکن است بعدا با نهادهای نظارتی و قضایی مواجه شوند. نتیجه این وضعیت، احتیاط بیش از حد و تأخیر در تصمیم گیری است.
چرا نیروهای مسلح بهتر تصمیم می گیرند؟
لیلاز در بخشی دیگر از گفت وگو، عملکرد نیروهای مسلح را با دستگاه اجرایی مقایسه کرد و گفت: در شرایط فعلی، نیروهای مسلح توانسته اند بهتر از بخش های دیگر کشور با شرایط جنگی سازگار شوند.
او ثبات فرماندهی، استمرار برنامه ها و امکان تصمیم گیری سریع را از عوامل این عملکرد می داند و معتقد است در حوزه های نظامی و دفاعی، ساختارها به گونه ای شکل گرفته اند که در شرایط بحران می توانند سریع تر واکنش نشان دهند.
او همچنین با اشاره به تفاوت عملکرد در جنگ های اخیر، این احتمال را مطرح کرد که ساختارهای تصمیم گیری نظامی پس از تجربه های قبلی اصلاح شده باشند؛ به گونه ای که در شرایط جدید بتوانند بدون طی کردن مسیرهای طولانی اداری پاسخ دهند.
از نگاه لیلاز، مسئله مهم این است که چنین سازوکاری در دستگاه اجرایی کشور وجود ندارد و اقتصاد همچنان درگیر مجموعه ای از فرایندهای کند و بوروکراتیک است.
جنگ یا مذاکره؛ مسئله اصلی چیز دیگری است
یکی از مهم ترین محورهای گفت وگو، نقد دوگانه جنگ یا مذاکره بود.
لیلاز معتقد است جریان های سیاسی مختلف گاهی به شکلی درباره آمریکا و جنگ صحبت می کنند که گویی ۲ گزینه اصلی پیش روی ایران، یا مصالحه با آمریکا یا رویارویی نظامی است؛ درحالی که از نگاه او، این دوگانه مسئله اصلی را پنهان می کند.
او می گوید چه ایران با آمریکا وارد مذاکره شود و چه با آن مقابله کند، بدون اصلاح ساختار اقتصادی داخلی، بخش اصلی مشکلات پابرجا خواهد ماند.
به گفته او، کسانی که از مذاکره و توافق دفاع می کنند، در بسیاری از موارد راه حل اقتصادی خود را در بازگشت به فروش نفت می بینند؛ در مقابل، کسانی که صرفا بر تشدید رویارویی با آمریکا تأکید دارند، از دید او گاهی بحران داخلی را به بیرون منتقل می کنند.
جمع بندی لیلاز این است که اصلاحات داخلی باید همزمان با هر نوع سیاست خارجی دنبال شود و اگر قرار است ایران در برابر فشار خارجی مقاومت کند، باید از درون نیز توانمندتر شود.
اصلاحات دردناک؛ از سوخت تا ارز
لیلاز بخش دیگری از سخنان خود را به اصلاحات اقتصادی اختصاص داد. او معتقد است ایران سال هاست اصلاحات دشوار را به تأخیر انداخته و به همین دلیل، اصلاحاتی که می توانست در مقاطع مختلف با هزینه کمتری انجام شود، اکنون به تصمیم های بسیار سخت تبدیل شده است.
او درباره قیمت سوخت گفت: مسئله اصلی فقط قیمت بنزین و گازوئیل نیست؛ بلکه ابتدا باید رشد نقدینگی کنترل شود. از نگاه او، اگر تورم همچنان بالا باشد، اصلاح قیمت سوخت هر چند سال یک بار می تواند به بحران اجتماعی تبدیل شود.
لیلاز در عین حال با افزایش قیمت سوخت در شرایط تورمی بدون انجام اصلاحات بنیادی مخالفت کرد و گفت: نمی توان هر چند سال یک بار جامعه را در معرض شوک قیمتی قرار داد و از آن انتظار ثبات داشت.
او همچنین موضوع قاچاق سوخت را مطرح کرد و گفت: بخشی از مصرف بالای سوخت در ایران نتیجه قاچاق و اتلاف منابع است. به اعتقاد او، در شرایط فعلی روزانه ده ها میلیون دلار منابع در قالب سوخت ارزان از بین می رود؛ منابعی که می توانست در جای دیگری به اقتصاد ایران کمک کند.
دلار ۲۸۵۰۰؛ سیاستی که مشکل زا شد
لیلاز در ادامه به سیاست ارز ترجیحی و دلار ۲۸۵۰۰ تومانی نیز پرداخت. استدلال او این است که وقتی ارز با قیمت مصنوعی در اختیار برخی واردکنندگان قرار می گیرد، فاصله میان نرخ رسمی و نرخ بازار زمینه ایجاد رانت، فساد و قاچاق معکوس را فراهم می کند.
او به صادرات برخی کالاها، ازجمله ماکارونی، اشاره کرد و گفت: در دوره ای کالایی با استفاده از ارز یارانه ای تولید و با نرخ های بالاتر در بازارهای خارجی عرضه می شد؛ بنابراین بخشی از یارانه ارزی عملا به جای مصرف کننده ایرانی، در مسیر دیگری مصرف می شد.
لیلاز تأکید کرد: اصلاح نرخ ارز باید همزمان با مقابله با فساد و اصلاح ساختارهای اقتصادی انجام شود و صرفا تغییر یک نرخ، بدون اصلاح موتورهای ایجادکننده تورم، مسئله را حل نمی کند.
کشاورز، گندم و مسئله بهره وری
او برای توضیح دیدگاه خود درباره سیاست های اقتصادی، از بازار گندم نیز مثال زد. به گفته لیلاز، دولت گندم را از کشاورز داخلی خریداری می کند، اما در برخی موارد پرداخت پول با چندماه تأخیر انجام می شود؛ درحالی که فروشندگان خارجی معمولا شرایط متفاوتی برای دریافت پول دارند.
از نگاه او، سیاست درست این است که دولت ضمن حمایت از تولید داخلی، پرداخت به کشاورز را تسریع کند و اجازه ندهد ساختارهای ناکارآمد مالی، هزینه اصلاحات را به تولیدکننده منتقل کنند.
مشروعیت فقط با حفظ نظم سیاسی نیست
یکی از مهم ترین مفاهیمی که بارها در سخنان لیلاز تکرار شد، رابطه میان مشروعیت و کارآمدی بود.
او معتقد است حفظ ثبات سیاسی بدون افزایش کارآمدی اقتصادی در بلندمدت ممکن نیست؛ به همین دلیل، اجرای اصلاحات اقتصادی هرچند دردناک باشد، از نگاه او بخشی از حفظ توان حکمرانی است.
لیلاز گفت: اگر دولت بخواهد با قاچاق سوخت مقابله کند، با مقاومت گروه های ذینفع و حتی فشارهای امنیتی و اجتماعی مواجه خواهد شد؛ اما مسئله فقط ترس یک مدیر یا یک وزارتخانه نیست، بلکه مشکل، ساختاری است که تصمیم گیری بموقع و قاطع را دشوار کرده است.
از نگاه او، جامعه نیز نمی تواند برای همیشه ضعف مدیریتی، فساد و ناکارآمدی را تحمل کند. بنابراین اصلاحات باید پیش از آن انجام شود که بحران ها به نقطه برگشت ناپذیر برسند.
تنگه هرمز؛ تضمین تمامیت ارضی کشور
در بخش دیگری از این گفت وگو، لیلاز درباره تنگه هرمز و نقش آن در معادلات منطقه ای سخن گفت.
او مخالف این دیدگاه است که تنگه هرمز دیگر کارآمدی گذشته را ندارد. از نظر او، اگر ایران مهم ترین ابزار ژئوپلیتیک خود را کنار بگذارد، در آینده ناچار خواهد شد به دنبال ابزار بازدارنده دیگری بگردد.
او می گوید: آمریکا و اسرائیل به دنبال تبدیل ایران به لیبی و سوریه هستند در نتیجه ایران به هیچ عنوان نباید تنگه هرمز را از دست بدهد و اگر تنگه هرمز از دست برود چیزی برای بازدارندگی مناسب نداریم.
لیلاز حتی استدلال می کند که اگر ایران تنگه هرمز را از دست بدهد، اهمیت توان بازدارندگی هسته ای برای کشور بیشتر خواهد شد؛ بنابراین از نگاه او، کنار گذاشتن هر یک از ابزارهای ژئوپلیتیک ایران لزوما به کاهش فشار خارجی منجر نمی شود.
او همچنین تأکید کرد که مسئله اختلاف ایران و آمریکا را نمی توان صرفا به موضوع هسته ای یا غنی سازی تقلیل داد و از نگاه او، تعارض عمیق تری میان ایران مستقل و نظم مورد نظر آمریکا وجود دارد.
ایران نفتی مستقل؛ در برابر نظم مورد نظر آمریکا
لیلاز در بخش دیگری از این گفت وگو، ریشه اختلاف ایران و آمریکا را فراتر از موضوعاتی مانند غنی سازی، تنگه هرمز یا حتی پرونده هسته ای دانست.
از نگاه او، ایالات متحده با یک کشور نفتی مستقل و غیرهمسو با نظم مورد نظر آمریکا مسئله دارد و ایران در میان کشورهای نفت خیز جهان، جایگاهی متفاوت پیدا کرده است.
او با اشاره به تحولات ونزوئلا گفت: آمریکا اساسا نمی خواهد ایران به یک کشور نفتی مستقل خارج از مدار نفوذ خود تبدیل شود و به همین دلیل، به باور او، حتی اگر تهران در برخی موضوعات مانند غنی سازی یا تنگه هرمز عقب نشینی کند، لزوما فشارها پایان نخواهد یافت.
لیلاز تأکید کرد که از نگاه او، نفت ایران برای آمریکا یک هدف مهم است، اما اهمیت ژئوپلیتیک ایران به عنوان یک کشور نفتی مستقل و جایگاه آن در معادلات جهانی، حتی از مسئله نفت نیز فراتر رفته است.
اگر رهبران تصمیم به مذاکره دارند، نباید جلوتر از آنها حرکت کرد
لیلاز در موضوع مذاکره نیز موضع خود را بر پایه اعتماد به ساختار تصمیم گیری کشور توضیح داد.
او گفت: در سال های گذشته عملا مذاکرات متوقف نشده و بنابراین تکرار صرف عبارت مذاکره نمی تواند به عنوان یک راه حل مستقل مطرح شود. با این حال، تأکید کرد که اگر رهبری سیاسی کشور تصمیم به مذاکره بگیرد، او از آن حمایت می کند و اگر تصمیم بر ادامه مقابله باشد، از آن نیز دفاع خواهد کرد.
او در همین چارچوب از کسانی که خود را جلوتر از ساختار رسمی تصمیم گیری قرار می دهند انتقاد کرد و گفت: اگر کسی به رهبری اعتماد دارد، نباید در تصمیم گیری های حساس از آن جلو بزند.
لیلاز همچنین تشبیه برخی افراد به صلح حدیبیه را درباره وضعیت کنونی ایران نادرست دانست و شکست برجام را یکی از نشانه هایی عنوان کرد که نشان می دهد نمی توان مسائل ایران و آمریکا را صرفا با یک توافق حل شده تلقی کرد.
آمریکا؛ فشار اقتصادی یا تشدید تقابل؟
لیلاز معتقد است آمریکا در سال های اخیر تلاش کرده اقتصاد ایران را تحت فشار قرار دهد، اما هنوز نتوانسته از طریق تحریم و محاصره اقتصادی به هدف نهایی خود برسد.
او گفت: اگر آمریکا در تحمیل شکست اقتصادی به ایران ناکام بماند، ممکن است به گزینه های خطرناک تری روی بیاورد و حتی از احتمال شرارت نظامی سخن گفت؛ این بخش البته تحلیل و ارزیابی شخصی اوست.
لیلاز همچنین با اشاره به هزینه های نظامی آمریکا و ایران گفت: فاصله توان مالی کشور بسیار زیاد است، اما به باور او، نتیجه جنگ صرفا با مقایسه بودجه های نظامی تعیین نمی شود و توان مقاومت اقتصادی و اجتماعی اهمیت زیادی دارد.
به گفته او، حتی آمریکا نیز در یک جنگ طولانی هزینه های قابل توجهی متحمل می شود و فشار جنگ صرفا محدود به ایران نیست.
مسئله اصلی تاب آوری؛ اقتصاد ایران چقدر ظرفیت ادامه دارد؟
درنهایت، محور اصلی تحلیل لیلاز به مفهوم تاب آوری بازمی گردد.
او معتقد است ایران هنوز به نقطه ای نرسیده که دیگر امکان اصلاح وجود نداشته باشد و تأکید می کند که اقتصاد، مدیریت و ساختار حکمرانی کشور همچنان قابلیت اصلاح دارند اما شرط آن را تصمیم گیری سریع، کاهش رشد نقدینگی، اصلاح شبکه بانکی، مقابله با فساد، کاهش بوروکراسی و اجرای اصلاحات ساختاری می داند.
از نگاه لیلاز، ایران مشکل ندانستن ندارد؛ مشکل اصلی، ناتوانی در اجرای تصمیم های دشوار است. او معتقد است راه حل بسیاری از مسائل اقتصادی پیچیده نیست، اما اجرای آنها به جسارت، انسجام دستگاه های تصمیم گیر و آمادگی برای پرداخت هزینه های کوتاه مدت نیاز دارد.
جمع بندی او در این گفت وگو این است که ایران برای عبور از فشار خارجی، پیش از هر چیز باید از درون توانمندتر شود. به تعبیر او، نمی توان هم با آمریکا وارد یک رویارویی طولانی شد و همزمان انتظار داشت همه گروه های اجتماعی بدون پرداخت هزینه، کاملا رضایت داشته باشند.
از این منظر، جنگ و تحریم اگرچه فشار ایجاد می کنند، اما در نگاه لیلاز، مسئله اصلی اقتصاد ایران جای دیگری است. به گفته او مسئله اصلی در تورمی است که با رشد نقدینگی تغذیه می شود، در بانک های ناتراز، در رانت و فساد، در بوروکراسی و در تصمیم هایی است که سال ها به تعویق افتاده اند.
او تأکید کرد که اصلاحات ممکن است دردناک باشد، اما تأخیر در آن می تواند هزینه ای به مراتب بیشتر به کشور تحمیل کند.
تراستی ها و جرقه های دی ماه ۱۴۰۴
لیلاز در بخش دیگری از گفت وگو، تحولات دی ماه ۱۴۰۴ را نیز به موضوع «تراستی ها» مرتبط دانست.
او با اشاره به کاهش شدید ورود ارز حاصل از صادرات نفت گفت: در مقطعی که قرار بود درآمدهای صادراتی ماهانه در محدوده چند میلیارد دلار باشد، این رقم به حدود ۱۵۰ میلیون دلار کاهش پیدا کرد و در همان شرایط، اعتراض ها و ناآرامی های داخلی شکل گرفت.
به روایت لیلاز، بخشی از این وضعیت به عملکرد شبکه های موسوم به «تراستی» بازمی گشت؛ شبکه هایی که به گفته او نه دولت و نه فعالان رسانه ای، ایجادکننده آن نبودند.
او معتقد است شکل گیری این وضعیت و پیامدهای داخلی آن، در ادامه به آمریکا این تصور را داد که ساختار سیاسی و اقتصادی ایران ممکن است بر اثر یک فشار خارجی شدید فروبپاشد.
لیلاز این وضعیت را با این تعبیر توضیح داد که طرف مقابل امیدوار بود با وارد کردن یک «لگد به در»، کل ساختمان فروبریزد.
این خبر توسط سایت همشهری آنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.
منبع : همشهری آنلاین
