خطر چمدان هایی که بدون مهاجرت بسته می شود - وقتی بدون رفتن، از جامعه فاصله می گیریم
به گزارش سرویس مجله خبر ناب به نقل از همشهری - یکتا فراهانی: تداوم بحران های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی می تواند تصویری را که افراد از آینده خود دارند، تغییر دهد. وقتی آینده قابل پیش بینی نباشد، تصمیم هایی مانند خرید خانه، ازدواج، فرزندآوری، ادامه تحصیل و حتی ماندن یا رفتن، دشوار می شوند. در چنین شرایطی ممکن است فرد همچنان در همان شهر و خانه زندگی کند، اما بخش مهمی از زندگی ذهنی و عاطفی خود را به آینده ای در جایی دیگر منتقل کرده باشد؛ پدیده ای که می توان آن را «مهاجرت ذهنی و اجتماعی» نامید.
تعلیق اجتماعی
امیرحسین جلالی ندوشن، روان پزشک به همشهری می گوید: جامعه ایران در سال های اخیر با سلسله ای از مصائب اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و دو جنگ بزرگ روبه رو بوده است. جنگ، فشارهای معیشتی و ابهام درباره سرنوشت توافق ها و تنش های منطقه ای، شرایطی پدید آورده اند که می توان آن را نوعی «تعلیق اجتماعی» نامید؛ وضعیتی که در آن زندگی متوقف نشده، اما تصمیم گیری درباره آینده دشوار شده است.
در شرایط عادی، افراد حتی در میان مشکلات می توانند تصویری کم وبیش روشن از چند سال آینده داشته باشند و بر مبنای آن درباره شغل، مسکن، ازدواج، فرزندآوری، تحصیل، سرمایه گذاری یا حتی مهاجرت تصمیم بگیرند. تداوم بحران ها و نامعلوم بودن پایان آن ها، این افق را کوتاه می کند. زندگی به تدریج از «ساختن آینده» به «اداره کردن امروز» تقلیل می یابد.
وقتی تصور آینده دشوار می شود
به گفته این روان پزشک، یکی از پیامدهای مهم این وضعیت، تضعیف توانایی تصور آینده است. مراد، خیال پردازی یا خوش بینی غیرواقع بینانه نیست؛ بلکه توانایی تصور آینده ای نسبتاً قابل پیش بینی و احساس امکان اثرگذاری بر آن است. ممکن است فرد همچنان کار کند، به وظایف خانوادگی خود برسد و ظاهر زندگی روزمره را حفظ کند، اما در درون احساس کند که زندگی او موقت، ناتمام و در انتظار تعیین تکلیف باقی مانده است.
مهاجرت؛ جست وجوی ثبات و پیش بینی پذیری
جلالی ندوشن ادامه می دهد: در چنین شرایطی، مهاجرت انتخاب بخشی از جامعه برای جست وجوی رفاه بیشتر نیست؛ تلاشی است برای دستیابی به حدی از ثبات و پیش بینی پذیری. بسیاری از کسانی که به رفتن فکر می کنند، لزوماً تصویری آرمانی از کشورهای دیگر ندارند. آن ها می دانند که مهاجرت با تنهایی، ازدست دادن موقعیت اجتماعی، دشواری های فرهنگی و فشارهای روانی همراه است، اما ممکن است تصور کنند در جای دیگری دست کم می توان برای چند سال آینده برنامه ریزی کرد.
این مهاجرت بدون بستن چمدان اتفاق می افتد
بااین حال، همه کسانی که به مهاجرت فکر می کنند، امکان یا حتی تصمیم قطعی برای رفتن ندارند. در این فاصله، پدیده دیگری شکل می گیرد که می توان آن را «مهاجرت ذهنی و اجتماعی» نامید: فرد هنوز در کشور زندگی می کند، اما بخش مهمی از ذهن، سرمایه عاطفی و برنامه زندگی خود را از جامعه پس می کشد.
به عقیده جلالی ندوشن، مهاجرت ذهنی ممکن است شکل های مختلفی داشته باشد. فرد علاقه خود را به مسائل عمومی از دست می دهد، از فعالیت های مدنی و حرفه ای فاصله می گیرد، از سرمایه گذاری بلندمدت خودداری می کند یا تمام تصمیم هایش را بر مبنای احتمال خروج تنظیم می کند. ممکن است یادگیری، پس انداز، انتخاب شغل و حتی روابط اجتماعی او نه برای ساختن زندگی در اکنون، بلکه برای آینده ای نامعلوم در جایی دیگر سازمان یابد.
فاصله گیری همیشه به معنای بی اعتنایی نیست
این فاصله گیری همیشه حکایت از بی اعتنایی ندارد. گاهی راهی دفاعی برای محافظت از خود در برابر ناامیدی های مکرر است. فردی که بارها برای آینده برنامه ریزی کرده و هر بار با تغییر ناگهانی شرایط روبه رو شده است، ممکن است برای کاهش آسیب روانی، وابستگی خود را به محیط کمتر کند. او کمتر امید می بندد تا کمتر ناامید شود، کمتر مشارکت می کند تا کمتر احساس بی اثری کند و از مسائل عمومی فاصله می گیرد تا بتواند زندگی شخصی خود را اداره کند.
این روان پزشک می افزاید: از این منظر، عقب نشینی به زندگی خصوصی را نباید خودخواهی یا بی مسئولیتی تعبیر کرد. در بسیاری از موارد، این رفتار پاسخی به احساس نداشتن کنترل بر امور اساسی زندگی است. بااین حال، اگر این وضعیت فراگیر و طولانی شود، پیامدهای اجتماعی مهمی خواهد داشت. جامعه فقط با حضور فیزیکی افراد ساخته نمی شود؛ به توجه، اعتماد، مشارکت، سرمایه گذاری و احساس تعلق آنان نیز نیاز دارد؛ بنابراین، مهاجرت ذهنی می تواند حتی پیش از خروج واقعی افراد، بخشی از توان اجتماعی را کاهش دهد.
او ادامه می دهد: این مسئله برای طبقه متوسط اهمیت ویژه ای دارد. طبقه متوسط صرفاً یک دسته بندی درآمدی نیست. آموزش، تخصص، برنامه ریزی بلندمدت، پس انداز، مشارکت اجتماعی و امید به بهبود تدریجی زندگی نیز از ویژگی های آن است. هنگامی که آینده نامطمئن می شود، این طبقه ممکن است پیش از آنکه جایگاه اقتصادی خود را کاملاً از دست بدهد، ویژگی های اجتماعی و فرهنگی اش را از دست بدهد. خرید مسکن، ادامه تحصیل، فرزندآوری، فعالیت فرهنگی، کارآفرینی و مشارکت مدنی به تعویق می افتند یا کنار گذاشته می شوند.
تاب آوری یا سازگاری پرهزینه؟
به گفته جلالی در چنین فضایی، گاهی آنچه تاب آوری جامعه نامیده می شود، در واقع نوعی سازگاری پرهزینه است. مردم زندگی را ادامه می دهند، کار می کنند، فرزندانشان را به مدرسه می فرستند و در بحران ها به یکدیگر کمک می کنند؛ اما ادامه زندگی لزوماً به معنای سلامت روانی و اجتماعی نیست. کاهش انتظارها، بی حسی عاطفی، تحریک پذیری، اختلال خواب، تعارض های خانوادگی، افت تمرکز و بی تفاوتی نسبت به امور عمومی می توانند صورت های پنهان همین فرسایش باشند.
جلالی ندوشن درباره واکنش های متفاوت افراد به این شرایط ادامه می دهد: واکنش افراد به این شرایط یکسان نیست. برخی به خروج می اندیشند، برخی مصرف و لذت های کوتاه مدت را افزایش می دهند و گروهی به شکل وسواس گونه اخبار و شبکه های اجتماعی را دنبال می کنند. فرد ممکن است تصور کند با پیگیری دائمی اخبار کمتر غافلگیر خواهد شد، اما انبوه اطلاعات الزاماً قدرت تصمیم گیری او را افزایش نمی دهد و گاه فقط اضطراب را بیشتر می کند.
هنوز می توان جامعه را حفظ کرد
در کنار این واکنش ها، تلاش های سازنده نیز ادامه دارد: حمایت های خانوادگی و محلی، شبکه های غیررسمی کمک، حفظ فعالیت های آموزشی و فرهنگی و مراقبت از کودکان، سالمندان و افراد آسیب پذیر. این ظرفیت ها ارزشمندند، اما نباید تمام مسئولیت حفظ جامعه را بر دوش خانواده ها و شبکه های مردمی گذاشت. تاب آوری جامعه منبعی پایان ناپذیر نیست و نمی تواند برای همیشه جای سیاست گذاری مؤثر و نهادهای مسئول را بگیرد.
این روان پزشک تأکید می کند کاهش مهاجرت ذهنی با توصیه به امیدواری، صبوری یا مثبت اندیشی ممکن نیست. افراد زمانی دوباره به جامعه و آینده آن متصل می شوند که نشانه هایی واقعی از ثبات، صداقت و امکان اثرگذاری ببینند. کاهش خطر جنگ، اطلاع رسانی روشن، پرهیز از وعده های غیرواقعی، حمایت از معیشت و اشتغال، حفاظت از گروه های آسیب پذیر و فراهم کردن امکان مشارکت اجتماعی، از عوامل اصلی بازسازی اعتمادند.
در سطح فردی نیز می توان ارتباط های انسانی را حفظ کرد، بازنشر شایعات را کاهش داد، از ریتم عادی زندگی مراقبت کرد و برای تصمیم های بزرگ، میان نگرانی واقعی و واکنش شتاب زده تمایز گذاشت. بااین حال، مسئله ای ساختاری را نمی توان صرفاً با توصیه های روان شناختی حل کرد.
به گفته جلالی ندوشن، خطر اصلی ترک کشور توسط تعداد بیشتری از شهروندان نیست. خطر آرام تر و کمتر دیده شده آن است که شمار بیشتری، درحالی که هنوز اینجا زندگی می کنند، پیوند ذهنی و عاطفی خود را با جامعه از دست بدهند. خروج از تعلیق زمانی آغاز می شود که آینده دوباره قابل تصور باشد و مردم احساس کنند تصمیم ها، تلاش ها و مشارکتشان می تواند در ساختن آن سهمی داشته باشد.
این خبر توسط سایت همشهری آنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.
منبع : همشهری آنلاین

