اعتماد به ترامپ، ایران را به بن بست کشاند؟ - غرایاق زندی: تصور می کردند با سرسختی می توان به توافقی شبیه برجام رسید - جنگیدن همیشه راهکار نیست ...
به گزارش سرویس بین الملل خبر ناب به نقل از خبرآنلاین - خبرآنلاین - محمد عارف معزی: در شرایطی که روابط ایران و آمریکا میان تنش، درگیری و تلاش های دیپلماتیک در نوسان است، تشخیص زمان و نقطه مناسب برای مذاکره به یکی از مهم ترین چالش های سیاست خارجی تبدیل شده است. تجربه جنگ اخیر نشان داد که تأخیر در گفت وگوها، تغییرات مکرر در محل و شکل مذاکرات و نبود درک دقیق از شرایط طرف مقابل می تواند هزینه های سنگینی به همراه داشته باشد. از سوی دیگر، حمله همزمان با مذاکرات لزوماً به معنای بی فایده بودن دیپلماسی نیست و باید ریشه این درگیری ها را در محاسبات نادرست و برداشت های متفاوت از اهداف دو طرف جست وجو کرد.
طولانی شدن روند مذاکرات نیز می تواند چرخه ای فرسایشی از مذاکره، جنگ و آتش بس ایجاد کند؛ چرخه ای که علاوه بر افزایش هزینه های اقتصادی و امنیتی، جامعه را در وضعیت بی ثباتی و نااطمینانی نگه می دارد. در این میان، تنگه هرمز همچنان یکی از مهم ترین اهرم های ژئوپلیتیکی ایران محسوب می شود، اما استفاده مکرر و بی محابا از آن می تواند با ایجاد مسیرهای جایگزین، افزایش فشار بین المللی و حتی دور شدن متحدان، اثربخشی این ابزار را کاهش دهد.
با این حال، همچنان می توان برای موفقیت مذاکرات و دستیابی به ثبات پایدار چشم انداز متصور بود؛ مشروط بر آنکه ایران از فرصت های موجود به درستی استفاده کند و سیاست خارجی را بر پایه واقع بینی، انعطاف و محاسبه دقیق هزینه و فایده پیش ببرد.
در همین راستا، خبرگزاری برای بررسی دقیق تر این موضوع به گفتگو با داود غرایاق زندی، استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی پرداخته است.
در ادامه مشروح گفتگوی خبرآنلاین با داود غرایاق زندی را می خوانید؛
مذاکره با تأخیر آغاز شد و فرصت احیای برجام از دست رفت / هیچ یک از میانجی ها اعتبار لازم برای تضمین عدم حمله را نداشتند
*** سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، در مصاحبه اخیر خود تأکید کرده است که تشخیص زمان و نقطه مناسب برای مذاکره، یک مسئله تعیین کننده است. به نظر شما، آیا ایران در جنگ اخیر توانست نقطه مناسبی برای ورود به مذاکرات تشخیص دهد؟
شکل غیرمستقیم مذاکره، نه تنها اصل مذاکره را با تأخیر مواجه می کرد؛ چیزی که با روانشناسی دولت ترامپ همخوانی نداشت بلکه مذاکره را به کاریکاتوری غیرواقعی بدل کرد که هدف آن بیشتر تحقیر طرف مقابل است تا تلاش جدی برای حل مشکلبه نظرم در کنار زمان و محل مناسب، موضوع و سطح مذاکره و شکل مذاکره ۵ عامل بسیار مهم هستند. در مورد زمان، ما وقتی وارد مذاکره شدیم که بتوانیم برجام را احیا یا به نوعی توافق جدید بر مبنای برجام دست یابیم، چون غروب برجام ۲۶ مهرماه ۱۴۰۴ بود. بر این اساس، ما کل زمان دولت بایدن و دولت سیزدهم را برای رسیدن به توافق و احیای برجام از دست دادیم و با روی کار آمدن دولت جدید در دو کشور، مذاکره در این زمینه شروع شد که با تأخیر همراه بود.
در مورد محل مناسب برای مذاکره نیز چند نقطه ترکیه، عمان، ایتالیا، مصر و سپس اسلام آباد مشخص شد که نشانه نوعی سردرگمی در این رابطه است. زیرا روشن نیست که چرا این کشورها برای مذاکره انتخاب شدند و قرار است این میانجی ها با چه معیاری به جریان مذاکره کمک کنند. هیچ یک از کشورهای میانجی از اعتبار و قابلیت مناسب برای تضمین عدم حمله در جریان مذاکره برخوردار نبودند.
موضوع مذاکره نیز در زمان بایدن که خود در سال ۲۰۱۵ و زمان امضای برجام در دولت اوباما، معاون رییس جمهور بود، بسیار مهیا بود. اما از آنجا که ترامپ با شعار این که برجام بدترین توافق تاریخ است، نمی توانست با احیای برجام موافقت کند. بر این اساس، از یک طرف دولت ترامپی روی کار آمده بود که با احیای برجام موافق نبود و دولتی در ایران سرکار آمد که علی رغم تمام حملاتی که به برجام به ویژه در صداوسیما می شد، یکی از محورهای مهم رأی آوری دولت پزشکیان بود. دولت جدید برای احیای برجام در محیط داخلی تحت فشار بود و از سوی دیگر، تصور دولت ترامپ این بود با توجه به صدمات نیروهای مقاومت طرفدار ایران در غزه، لبنان و سوریه، ایران در ضعیف ترین موقعیت خود دو دهه اخیر قرار دارد و باید امتیازات بیشتری از برجام بدهد. این بن بست جدی برای وزیر خارجه ای بود که طرفدار هماهنگی دیپلماسی و میدان بود.
مذاکره غیرمستقیم، گفت وگوها را به یک کاریکاتور غیرواقعی تبدیل کرد
اظهارات مخالفان مذاکره مبتنی بر واقعیت فرایند تصمیم گیری نبود و تنها نوعی بهره برداری سیاسی از شرایط علیه دولت استسطح مذاکره نیز همانند برجام در ذهنیت ایران، احیای برجام بود زیرا وزیر خارجه کشورمان در زمان امضای برجام، معاون وزیر خارجه بود و با همان روند به دنبال توافق تنها در حوزه هسته ای بود که نمی توانست مورد پذیرش آمریکا قرار گیرد.
در نهایت، شکل غیرمستقیم مذاکره، نه تنها اصل مذاکره را با تأخیر مواجه می کرد؛ چیزی که با روانشناسی دولت ترامپ همخوانی نداشت بلکه مذاکره را به کاریکاتوری غیرواقعی بدل کرد که هدف آن بیشتر تحقیر طرف مقابل است تا تلاش جدی برای حل مشکل.
همه این ۵ مورد نشان می دهد که دستگاه تصمیم گیری و سیاست خارجی کشور دچار سوءبرداشت از شرایط و موقعیت خود بود؛ زیرا همچنان در زمان های مختلف حتی پس از درگیری، مذاکره انجام گرفت، مدام محل مذاکره تغییر کرد، در مورد موضوعاتی غیر از هسته ای وارد مذاکره شد و در نهایت به صورت مستقیم و در سطحی بالاتر از وزیر خارجه در بورگن اشتوک تفاهم نامه به دست آمد. کاری که بدون این همه هزینه در دولت بایدن در دسترس بود و سایت های هسته ای احتمالاً همچنان پابرجا بودند.
ایران تصور می کرد با سرسختی می توان به توافقی شبیه برجام رسید/ تصور اینکه ترامپ وارد جنگ نمی شود، ایران را به سمت درگیری برد
*** مخالفان دیپلماسی معتقدند که طی یک سال گذشته، در سه مقطع و همزمان با جریان مذاکرات، به ایران حمله شده است و از این موضوع نتیجه می گیرند که مذاکره می تواند نشانه ای از ضعف تلقی شود و حتی آن را عاملی برای وقوع جنگ می دانند. ارزیابی شما از این دیدگاه چیست؟
دور باطل «مذاکره، جنگ و آتش بس» روان جامعه را تا مرز فروپاشی خواهد برد و راه بی بازگشتی را برای جامعه رقم خواهد زدبا توجه به موارد اشاره شده در پرسش نخست، طرف آمریکایی به دنبال کسب نتایجی فراتر از برجام بدون جنگ بود زیرا شعار دولت ترامپ در هر دو دوره، عدم ورود به جنگ جدید بود. در این زمینه سه موضوع محوری محل بحث است: برنامه هسته ای کشور و ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی شده بالای ۶۰ درصد، عدم مداخله در فرایند صلح خاورمیانه پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و در نهایت مذاکره برای برد موشک های بالستیک. تقریباً ایران در هیچ کدام از این موارد، حاضر به مذاکره نبود و در عین حال تصور می کرد که ترامپ با شعار عدم ورود به جنگ جدید، وارد درگیری نمی شود، پس می توان با سرسختی چیزی شبیه برجام را فقط در حوزه هسته ای به دست آورد. این تصور از اوضاع علی رغم داشتن تجربه دوره نخست دولت ترامپ، باعث جنگ شد.
مذاکره نکردن هم لزوماً مانع وقوع جنگ نمی شد
مخالفان دیپلماسی چنین طرح موضوع می کردند که وجود ۴۰۰ کیلوگرم مواد غنی شده بالای ۶۰ درصد همانند زمانی که دولت ترامپ در سال ۲۰۱۸ از برجام خارج شد، ابزار مناسب و قوی برای مذاکره است و تهدید ترامپ تنها یک بلوف است. لازم به ذکر است که طرف آمریکایی در دولت اوباما به این دلیل وارد مذاکره با ایران شد که کشور میزان غنی سازی اورانیوم را تا ۲۰ درصد افزایش داده بود و با توجه به داشتن فناوری و موارد هسته ای بالای ۶۰ درصد، طرف ایرانی تصور می کرد که در این شرایط شاید کسب امتیازاتی همانند برجام قابل تصور است.
پس اظهارات مخالفان مذاکره مبتنی بر واقعیت فرایند تصمیم گیری نبود و تنها نوعی بهره برداری سیاسی از شرایط علیه دولت است و در عین حال فرض کنید اگر مذاکره هم نمی کردیم، آیا این اتفاق رخ نمی داد؟
چرا پس از این حجم از خسارت، همچنان بر تداوم جنگ اصرار می شود؟ / جنگیدن همیشه بهترین راه پیروزی نیست
*** به تعویق انداختن مذاکرات یا طولانی شدن بیش از حد روند گفت وگوها، چه پیامدها و مخاطراتی می تواند برای ایران به همراه داشته باشد؟
اگر از فرصت ها بهره نگیریم بدل به تهدید خواهند شد. شاید دیگر مجالی برای سعی و خطا و زورآزمایی فراهم نشودبر اساس پرسش دوم شما، باید به این نکته اشاره کرد که بر مبنای نظر مخالفان مذاکره، ایران وارد جنگ شده و آن را ادامه دهد آیا این اطمینان وجود دارد که در جنگ پیروزی به دست خواهد آمد؟ سن تزو استراتژیست چینی عصر باستان در کتاب «هنر جنگ» که همچنان یکی از متون مورد مطالعه در مطالعات استراتژیک دنیا است، بر این باور است که «در جنگی وارد شو که میدانی برنده خواهی شد» و همچنین اشاره دارد که «جنگیدن همیشه بهترین راه پیروزی نیست».
پس بر اساس این دو منطق استراتژیک، برنده شدن و پیروزی با توجه به شرایط و ملزومات جنگی چندان دست یافتنی نیست. پس چرا مخالفان دیپلماسی و صداوسیما پس از این سطح از تخریب نظامی و هسته ای، شهدای غیر نظامی، ترور بالاترین مقامات سیاسی و نظامی، تخریب زیرساخت ها و تبعات بسیار مخرب اقتصادی، اجتماعی و روانی همچنان بر تداوم درگیری و جنگ اصرار می کنند؟ پاسخ به این پرسش را باید در ادراک متفاوت از پیروزی و برنده شدن جستجو کرد.
اگر منظور جنگی مبتنی بر موعودگرایی است باید هزینه و فایده آن را نظام سیاسی محاسبه کند. این موضوع همواره در مباحث مختلف مطرح می گردید: محمدجواد اردشیر لاریجانی در کتاب «مقولاتی در استراتژی ملی» در مورد پایان جنگ ایران و عراق اشاره می کند «برخی از آقایان صریحاً می گویند در انقلاب صحبت از عقل گرایی نباید کرد... برای این آقایان، ثبت در تاریخ اصالت دارد؛ نه ساختن تاریخ».
حال اگر جنگ موعودگرایانه مطرح نیست و تفاهم نامه اسلام آباد امضا شده است، چرا سازوکار مشخص و مبتنی بر عقلانیت بر روند امور جاری نیست. درهم ریختگی این دو موقعیت و چرخه و دور باطل «مذاکره، جنگ و آتش بس» روان جامعه را تا مرز فروپاشی خواهد برد و راه بی بازگشتی را برای جامعه رقم خواهد زد.
تکرار بستن تنگه می تواند متحدان ایران را مقابل تهران قرار دهد
*** ایران در جنگ اخیر توانست اهرم های قدرتمندی در اختیار داشته باشد که یکی از مهم ترین آن ها، امکان کنترل تنگه هرمز بود. به نظر شما، آیا استفاده مداوم و طولانی مدت از این اهرم می تواند در نهایت به فرسایش و کاهش اثربخشی آن منجر شود؟
پیش از پاسخ به این پرسش اشاره به یک نکته محوری در اینجا بسیار ضروری است و آن این که دنیای کنونی تفاوت جدی با دنیای زمان جنگ سرد دارد اما نظام تصمیم گیری همچنان در فضای جنگ سرد به سر می برد. سرمایه گذاری کلان کشور در پس از جنگ ایران و عراق در حوزه هسته ای، موشکی و نیروهای مقاومت انجام گرفت که بازدارندگی در برابر حمله و تجاوز ایجاد نکرد؛ در حالی که بستن تنگه هرمز باعث دستیابی به تفاهم نامه شد.
پس سیاست خارجی ایران باید با ادراک اقتضائات دنیای کنونی، به دنبال بهره گیری از ژئوپلیتیک و انرژی در کنار تدابیر دفاعی برای ایجاد بازدارندگی باشد و مهم تر از آن از مجموعه زنجیره ارزشی خود برای خلق فرصت و سازندگی و خلاقیت بهره گیرد.
اهرم تنگه هرمز اگر بی محابا استفاده شود، علیه ایران عمل خواهد کرد
لذا در مورد تنگه هرمز باید گفت که این تنگه ابزاری مؤثر در کنار توانمندی دفاعی برای بازدارندگی حمله آمریکا محسوب می شود و به زودی هم قابل جایگزین نیست. اگر از این حربه بدون دلیل و بی محابا استفاده گردد چند اتفاق رخ خواهد داد:
- نخست وابستگی به تنگه از طریق راه های جایگزین تضعیف خواهد شد؛
- دو، بستن تنگه هرمز تهدید جدی برای ایران در محاصره است که بیش از ۸۵ درصد صادرات و واردات از خلیج فارس دارد؛
- سه، تکرار بستن تنگه هرمز فراتر از تلاش برای بازدارندگی و جلوگیری از حمله، توجیهی خواهد بود تا متحدان ایران همانند چین را در مقابل ایران قرار دهد؛
- چهار، تداوم این وضعیت باعث بین المللی شدن موضوع تنگه هرمز به عنوان یک آبراه بین المللی بر اساس توافق مونترو (Montreux Convention) سال ۱۹۳۶ خواهد شد و وضعیت ایران را در خلیج فارس بدتر خواهد کرد.
دیگر نمی توان فرصت های دیپلماسی را با سعی و خطا از دست داد
*** با توجه به شرایط موجود، آیا می توان چشم اندازی برای موفقیت مذاکرات میان ایران و آمریکا و دستیابی به ثبات پایدار در منطقه متصور بود؟
بله با این جمله عباس عراقچی در مصاحبه اخیر با آقای موگویی موافقم که تصور از ایران همانند ونزوئلا نیست. اگر از فرصت ها بهره نگیریم بدل به تهدید خواهند شد. شاید دیگر مجالی برای سعی و خطا و زورآزمایی فراهم نشود. زیرا به تعبیر حضرت امیر(ع) فرصت ها همانند ابر در گذران هستند.
این خبر توسط سایت خبرآنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.
منبع : خبرآنلاین
اعتراض شدید دهلی نو به جنایات اوکراین بر علیه کشتی رانی تجاری - بعد از ایران نوبت به هند رسید؛ یک ملوان هندی هم توسط رژیم زلنسکی کشته شد
ترامپ در دام جنگ با ایران گرفتار شده
اگر نخست وزیر اسرائیل شوم، این کشور را هم دشمن اعلام می کنم چرا که شبیه (سرطان) است!
اعتماد به ترامپ، ایران را به بن بست کشاند؟ - غرایاق زندی: تصور می کردند با سرسختی می توان به توافقی شبیه برجام رسید - جنگیدن همیشه راهکار نیست ...
باید کاری کنیم چند شهر ایران سقوط کند+ ویدئو - افشای جزئیات گفتگوی نتانیاهو با لیندسی گراهام
توصیه فرمانده سنتکام به ترامپ درمورد 13 شب حمله به ایران؛ بی فایده است، اما گام بعدی عملیات خشم حماسی این اهداف است....
نتانیاهو از دیدار با ترامپ منصرف شد؟ تاخیر ناگهانی سفر به واشنگتن
زمان درحال اتمام است - ترامپ تصمیم به جنگ بزرگ می گیرد؟
ابرنفتکش حامل نفت عربستان از باب المندب فاصله گرفت+ نقشه؛ عواقب این تغییر مسیر
گاردین: تحرکات ترامپ در هرمز زوال کلی نظم بین المللی را تسریع می کند
الگوی مالاکا برای هرمز - همه چیز در مورد مدیریت مشترک تنگه مالاکا و تنگه سنگاپور - آیا طرح عمان راه هرمز را باز می کند؟
مقایسه قیمت بنزین در کشورهای همسایه از پاکستان، افغانستان تا ارمنستان و ترکیه + جدول

