ضرورت بازگشت به مرجعیت نخبگی و احیای امید ملی
به گزارش سرویس بین الملل خبر ناب به نقل از خبرآنلاین - خبرآنلاین - جهان امروز در یکی از پیچیده ترین مقاطع تاریخ بشر قرار دارد؛ عصری که در آن سرعت گردش اطلاعات از ظرفیت جوامع برای تحلیل، فهم و داوری پیشی گرفته است. در چنین شرایطی، یکی از بزرگ ترین بحران های دوران معاصر، نه فقدان اطلاعات، بلکه فقدان معیار، معنا و مرجعیت است؛ بحرانی که اصالت ها را در مسلخ سطحی نگری، حقیقت را در هیاهوی روایت ها و خِرد را در برابر موج های احساسی و لحظه ای قرار داده است.
جامعه ایرانی نیز از این بحران جهانی مصون نمانده است. یکی از عمیق ترین چالش های امروز ما، تضعیف مرجعیت های اصیل فکری، علمی، اخلاقی و فرهنگی و جایگزینی تدریجی آن ها با مراجع کاذب، زودگذر و فاقد عمق است. هنگامی که جامعه میان صدای بلند و صدای معتبر تمایز خود را از دست بدهد، آرام آرام بنیان های داوری جمعی، اعتماد عمومی و قدرت تصمیم گیری تاریخی آن تضعیف خواهد شد. زیرا بحران اصلی، بحران فقدان آگاهی نیست؛ بلکه بحران فقدان نظام تولید معنا است. جامعه ای که نتواند برای خود روایت معتبر از گذشته، فهم روشن از اکنون و تصویر امیدبخش از آینده بسازد، در معرض سرگردانی هویتی و فرسایش امید قرار می گیرد.
ایران به عنوان یک کلان ساختار تمدنی، بیش از هر زمان دیگر نیازمند بازسازی این سرمایه بنیادین است. بازگشت مرجعیت به متن جامعه، نه به معنای بازگشت به انحصار فکری، بلکه به معنای احیای جایگاه خِرد، تجربه، تخصص، اخلاق و مسئولیت اجتماعی در هدایت مسیر آینده است.
اقدام راهبردی: بازسازی مرجعیّت برای بازآفرینی آینده
بازگشت مرجعیت فکری به نخبگان اصیل، دانشمندان، اندیشمندان و مصلحان اجتماعی، ضرورتی تمدنی برای حفظ انسجام، پویایی و قدرت تاریخی جامعه است. چراکه هیچ جامعه ای بدون نظام معتبر مرجعیت نمی تواند در برابر بحران های پیچیده جهانی، جنگ روایت ها، فشارهای بیرونی و تحولات سریع تاریخی، تصمیم های خردمندانه اتخاذ کند.
مرجعیت، ستون فقرات یک جامعه زنده است؛ زیرا میان تجربه گذشته، فهم اکنون و ساختن آینده پیوند برقرار می کند. نخبگی حقیقی، صرفا جایگاه اجتماعی یا علمی، امتیاز فردی یا فاصله گرفتن از مردم نیست؛ بلکه شایستگی ای است که از ترکیبی از دانش، تجربه، اخلاق، مسئولیت پذیری و توانایی تبدیل حقیقت به راهنمای عمل اجتماعی و خدمت به جامعه شکل می گیرد.
۱. بازسازی امنیت روانی، اعتماد ملی و سرمایه اجتماعی
فرسایش اعتماد، پیش از آنکه یک بحران سیاسی باشد، یک بحران تمدنی است؛ زیرا جامعه ای که اعضای آن به حقیقت، عقلانیت، تخصص، نهادها و آینده مشترک خود اعتماد نکنند، توان بسیج ظرفیت های تاریخی خویش را از دست خواهد دادیکی از پیامدهای فقدان مرجعیت معتبر، افزایش اضطراب جمعی و احساس بی پناهی در برابر آینده است. جامعه زمانی آرامش می یابد که بداند در بزنگاه های تاریخی، صداهای معتبر، مسئولانه و خیرخواهانه ای وجود دارند که بتوان به آن ها اعتماد کرد.
امنیت روانی یک ملت، محصول اعتماد به حقیقت، اعتماد به عقلانیت و اعتماد به آینده است.
اعتماد هم صرفاً یک احساس اجتماعی نیست؛ بلکه یکی از زیرساخت های قدرت ملی و سرمایه تمدنی یک جامعه است. هیچ جامعه ای بدون اعتماد میان مردم، نخبگان و نهادها قادر به تولید آینده ای پایدار نیست. از این جهت، فرسایش اعتماد، پیش از آنکه یک بحران سیاسی باشد، یک بحران تمدنی است؛ زیرا جامعه ای که اعضای آن به حقیقت، عقلانیت، تخصص، نهادها و آینده مشترک خود اعتماد نکنند، توان بسیج ظرفیت های تاریخی خویش را از دست خواهد داد.
۲. مهار سلطه هیجان و بی منطقی در عصر رسانه
عصر دیجیتال، فرصت های بی سابقه ای برای ارتباط ایجاد کرده است؛ اما هم زمان جهان مجازی را به عرصه ای برای تکثیر شایعه، هیجان، خشم و روایت های فاقد پشتوانه تبدیل کرده است. مسئله، نفی فضای مجازی نیست؛ بلکه فقدان قطب نمای فکری در این فضاست. زیرا جامعه ای که مرجعیت های معتبر خود را بازسازی کند، در برابر امواج احساسی و عملیات روانی، از قدرت تشخیص بیشتری برخوردار خواهد بود. در چنین جامعه ای، اختلاف به جای آنکه به گسست تبدیل شود، می تواند در چارچوب عقلانیت، گفت وگو و مسئولیت اجتماعی مدیریت شود.
مرجعیت فکری سالم، به جامعه می آموزد که میان نقد و تخریب، آزادی و بی مسئولیتی، تکثر و آشفتگی تفاوت قائل شود.
۳. تقویت سرمایه ملی و مصون سازی در برابر فشارهای بیرونی
تمدن ها زمانی زنده می مانند که بتوانند میان میراث خود و نیازهای زمانه پیوند برقرار کنند؛ یعنی گذشته را نه به عنوان موزه ای از خاطرات، بلکه به عنوان منبعی زنده برای تولید معنا، هویت و افق آینده به کار گیرندایران یک جامعه صرفاً سیاسی نیست؛ بلکه یک حوزه تمدنی با تاریخی چند هزار ساله، حافظه فرهنگی عمیق و ظرفیت های معنایی گسترده است. در این جامعه، احیای اسلامیت و ایرانیت، به معنای بازگشت به گذشته نیست؛ بلکه به معنای فعال سازی سرمایه تاریخی برای ساختن آینده ای نوین است. چراکه تمدن ها زمانی زنده می مانند که بتوانند میان میراث خود و نیازهای زمانه پیوند برقرار کنند؛ یعنی گذشته را نه به عنوان موزه ای از خاطرات، بلکه به عنوان منبعی زنده برای تولید معنا، هویت و افق آینده به کار گیرند.
هیچ پروژه تمدنی بدون انتقال معنا، تجربه و امید به نسل جدید امکان تحقق ندارد. از این رو، بازسازی مرجعیت نخبگی باید به گونه ای باشد که جوان ایرانی نه مصرف کننده روایت های آماده، بلکه شریک ساختن آینده باشد.
امید ملی زمانی شکل می گیرد که نسل جدید احساس کند در تاریخ کشور خود نقش دارد، نه اینکه صرفاً وارث بحران های گذشته است.
۴. گذار از سلبریتی زدگی به نخبگی مسئول
یکی از نشانه های بحران مرجعیت، جایگزینی تدریجی اعتبار با شهرت است. جامعه ایرانی از چند دهه پیش که سیاست از اصلاح امر اجتماعی به کسب قدرت به هر صورت تغییر شکل داد، رنج بسیاری را متحمل شده است. زیرا در جامعه ای که میزان دیده شدن جای میزان دانستن را بگیرد، سرمایه فکری آن به تدریج تحلیل خواهد رفت. البته رسانه و شهرت، فی نفسه پدیده هایی منفی نیستند؛ اما هنگامی که شهرت جایگزین شایستگی شود و میزان حضور رسانه ای بر عمق دانش، تجربه و مسئولیت اجتماعی غلبه کند، نظام ارزیابی اجتماعی دچار اختلال خواهد شد. گاه رقابت برای حفظ یا افزایش شهرت هم می تواند مرز میان مسئولیت اجتماعی و نمایش رسانه ای را مخدوش کند و به شکل گیری بحران های اجتماعی دامن بزند. لذا:
ضرورت امروز، بازگرداندن جایگاه اجتماعی به کسانی است که حاصل سال ها اندیشه، تجربه، دانش و خدمت هستند؛ نه صرفاً کسانی که بیشترین امکان حضور رسانه ای را دارند.
۵. تحول در نهاد روشنفکری؛ از انزوا تا تمدن سازی
جامعه ایران نیز برای عبور از پیچ تاریخی پیش رو، به روشنفکری نیاز دارد که در اکنونِ آن، نه در برابر ملت خود قرار گیرد و نه در برابر قدرت؛ بلکه در کنار حقیقت، عقلانیت و منافع تاریخی ایران بایستد. روشنفکری مسئول باید بتواند میان میراث تمدنی، دانش جهانی و نیازهای آینده پیوند برقرار کند و دانایی خود را در خدمت ساختن یک ایران سرفراز، توانمند و امیدوار قرار دهدبازگشت مرجعیت نخبگی، بدون بازآفرینی نقش روشنفکری در جامعه نیز امکان پذیر نیست. روشنفکری، در معنای اصیل خود، صرفاً تولید اندیشه در فضای محدود نخبگان یا نقد دائمی وضع موجود نیست؛ بلکه مسئولیتی تاریخی برای فهم زمانه، تولید معنا و گشودن افق های آینده بر عهده دارد. روشنفکری اگر نتواند رنج ها، امیدها، ظرفیت ها و آرزوهای جامعه خود را درک کند، از یک نیروی تحول آفرین به یک ناظر منفعل تبدیل خواهد شد. از این منظر، نهاد روشنفکری در ایران نیازمند یک بازآفرینی بنیادین و شجاعانه است؛ تحولی که مستلزم عبور از پیله عافیت طلبی، محافل بسته و گفت وگوهای درون گروهی است و آن را به متن واقعی جامعه، مسائل عینی کشور و افق های بلند تمدنی بازمی گرداند.
روشنفکری معاصر ایران، طی بیش از یکصد سال گذشته و با دو انقلاب مردمی، همواره درگیر نسبت پیچیده ای با قدرت، جامعه و تحولات تاریخی بوده است؛ گاه در جایگاه منتقد، گاه در مقام همراه، و گاه در موقعیت فاصله گرفته از متن جامعه. با این حال، تجربه تاریخی نشان داده است که روشنفکری زمانی می تواند نقش تمدنی خود را ایفا کند که از روایت صرف بحران ها عبور کرده و به تولید امکان، امید و آینده نگری بپردازد.
روشنفکری معاصر ایران بیش از هر زمان نیازمند یک گسست شجاعانه از این سنت های خودویرانگر است؛ تا بتواند میان نقد و ویرانگری، میان آگاهی بخشی و ناامیدسازی، و میان پرسشگری و انکار سرمایه های تاریخی و فرهنگی جامعه تمایز قائل شود.
جامعه ایران نیز برای عبور از پیچ تاریخی پیش رو، به روشنفکری نیاز دارد که در اکنونِ آن، نه در برابر ملت خود قرار گیرد و نه در برابر قدرت؛ بلکه در کنار حقیقت، عقلانیت و منافع تاریخی ایران بایستد. روشنفکری مسئول باید بتواند میان میراث تمدنی، دانش جهانی و نیازهای آینده پیوند برقرار کند و دانایی خود را در خدمت ساختن یک ایران سرفراز، توانمند و امیدوار قرار دهد. لذا زمان آن فرا رسیده است که روشنفکری ایرانی، از نقش صرفاً منتقد و راوی بحران ها عبور کرده و به نقش معمار آینده بازگردد؛ از بازتولید حس بن بست فاصله بگیرد و به جای دامن زدن به تقابل های فرساینده و تعارضات بی حاصل، ظرفیت های گفت وگو، همگرایی و تعامل سازنده را تقویت کند.
روشنفکری حقیقی، آن نیست که تنها تاریکی ها را ببیند؛ بلکه آن است که در دل تاریکی، امکان روشنایی را جست وجو کند. رسالت روشنفکر، نه صرفاً افشای بحران ها، بلکه کمک به جامعه برای عبور از بحران هاست. پیونددهندگی میان گذشته و آینده، و پیش قراولی حرکت تمدنی ملت؛ نه تماشاگر منفعل تحولات، نه راوی دایمی بن بست ها، و نه مصرف کننده روایت های آماده دیگران.
احیای مرجعیت نخبگی، زمانی کامل خواهد شد که روشنفکری ایرانی خود را از انزوا رها کند و با مسئولیت تاریخی، دانش و اخلاق، در ساختن آینده ایران مشارکت کند.
۶. بازسازی رابطه مردم و نخبگان؛ شرط تحقق مرجعیت اجتماعی
با این حال، مرجعیت نخبگی زمانی معنا پیدا می کند که میان دانش و تجربه زیسته مردم پیوند برقرار شود. نخبگان بدون ارتباط با جامعه، به گروهی منفصل تبدیل می شوند و جامعه بدون بهره گیری از دانش، تجربه و خرد انباشته نخبگان، در معرض تصمیم های احساسی و کوتاه مدت قرار می گیرد.
آینده ایران نیازمند گفت وگویی پایدار میان مردم و نخبگان است؛ گفت وگویی که در آن خِرد تخصصی و اراده عمومی نه در برابر یکدیگر، بلکه مکمل یکدیگر باشند. البته مرجعیت نخبگان به معنای جایگزینی مردم با نخبگان نیست؛ بلکه به معنای ایجاد پیوندی زنده میان آگاهی تخصصی و اراده عمومی است.
ضرورت یک پیمان ملی برای عبور از عصر هیاهو
الف) از شخص محوری تا نهادمحوری؛ شرط نخست بازگشت عقلانیت به حکمرانی
یکی از عمیق ترین نشانه های بحران در جوامع امروز، جایگزینی هیاهوی اشخاص به جای عقلانیت نهاد و تقلیل مسائل پیچیده ملی به اراده و عملکرد افراد است. هنگامی که جامعه سرنوشت خود را نه بر پایه ساختارهای حقوقی، دانش انباشته، نهادهای تخصصی و تجربه تاریخی، بلکه بر اساس سلطه هیجان و صدای بلند به جای صدای معتبر تعریف کند، به تدریج ظرفیت تولید عقلانیت پایدار را از دست می دهد.
از این رو، بازگشت به مرجعیت نخبگی، در بنیاد خود، بازگشت از شخص محوری به نهادمحوری است؛ یعنی پذیرش این حقیقت که مسائل بزرگ ملی ـ از امنیت و اقتصاد تا سیاست خارجی و توسعه ـ نیازمند شبکه ای از دانش، تخصص، تجربه و گفت وگوی عقلانی میان نخبگان هستند. این امر که:
آینده متعلق به جوامعی است که بتوانند میان مردم و نخبگان، میان اراده عمومی و دانش تخصصی، و میان قدرت سیاسی و عقلانیت نهادی، یک توازن پایدار ایجاد کنند.
ب) مسئولیت پذیری ساختارها و جریان های سیاسی
افزون بر این، تکثر سیاسی نیز زمانی به یک سرمایه ملی تبدیل می شود که با عقلانیت، مسئولیت پذیری و تعهد به منافع عمومی همراه باشد. جامعه ای که در آن دیدگاه های متفاوت وجود دارد، الزاماً جامعه ای بحران زده نیست؛ بلکه می تواند جامعه ای پویا و زنده باشد، مشروط بر آنکه اختلافات در چارچوب گفت وگو، قانون، اخلاق و مسئولیت تاریخی مدیریت شوند.
مشکل زمانی آغاز می شود که جریان های سیاسی، به جای پذیرش مسئولیت پیامدهای سخنان, تصمیمات و رفتارهای خود، صرفاً به تولید روایت، تحریک احساسات یا انتقال هزینه ها به جامعه بپردازند.
لذا دوران خطابه های پرهزینه، شعارهای موج سوارانه بر هیجانات عمومی و رفتارهایی که پیامدهای خود را نمی پذیرند، باید پایان یابد. هر جریان سیاسی، حزب، شخصیت عمومی و کنشگر اجتماعی باید بداند که هر سخن و تصمیمی، نه فقط در فضای رقابت سیاسی، بلکه در برابر تاریخ، ملت و آینده کشور سنجیده خواهد شد. زیرا جامعه ای که مسئولیت پذیری را به یک اصل عمومی تبدیل کند، از سیاست واکنشی و کوتاه مدت عبور کرده و به سوی سیاستی مبتنی بر عقلانیت، پاسخگویی و آینده نگری حرکت خواهد کرد.
ج) مانیفست تحول: از عصر هیاهو به عصر عقلانیت
عبور از بحران امید و حرکت به سوی آینده ای روشن، نیازمند یک تعهد ملی به اصولی بنیادین است:
- بازآفرینی جایگاه نخبگان در هدایت فکری جامعه و جلوگیری از سلطه سطحی نگری رسانه ای.
- پذیرش اینکه تکثر سیاسی، تنها زمانی سازنده است که با عقلانیت، مسئولیت پذیری و تعهد به منافع ملی همراه باشد.
- پایان دادن به دوران سخنان بی مسئولیت، هزینه تراش و رفتارهای فاقد پاسخگویی.
- ضرورت شفاف شدن مبانی فکری و اصول راهبردی کنشگران جامعه؛ زیرا جامعه نمی تواند بر پایه ابهام، دوگانگی و روایت های متناقض مسیر آینده خود را تعیین کند.
- تبدیل امید از یک شعار احساسی به یک پروژه ملی مبتنی بر واقعیت، عقلانیت، اصلاح، نوآوری و اعتماد اجتماعی.
- تلاش متفکران و نخبگان برای بازسازی سرمایه معنایی جامعه، احیای تمدنی و ایجاد پیوند میان حقیقت، اخلاق و آینده.
هجرت از عصر هیاهو به عصر معنا
ایران برای عبور از پیچ تاریخی پیش رو، بیش از هر چیز نیازمند بازگشت به خِرد، اصالت و مسئولیت است. بحران امروز، پیش از آنکه بحران فقدان توانایی باشد، بحران فقدان پیوند میان توانایی ها است؛ پیوند میان دانش و عمل، میان مردم و نخبگان، میان تجربه تاریخی و افق آینده، و میان قدرت و مسئولیت.
از این رو، این فراخوانی است برای هجرت:
- از شخص محوری به نهادمحوری؛
- از عصر هیاهو به عصر عقلانیت؛
- از جامعه واکنشی به جامعه اندیشه ورز؛
- از مصرف کننده روایت ها به تولیدکننده معنا؛
- از فرسایش امید به مهندسی امید ملی.
تا ایران بار دیگر با تکیه بر سرمایه انسانی، تاریخی و تمدنی خود، نه فقط حافظ گذشته، بلکه سازنده آینده باشد؛ جامعه ای که در آن خِرد جای هیجان، حقیقت جای هیاهو، مسئولیت جای مصلحت کوتاه مدت، و امید مبتنی بر واقعیت جای یأس و بی افقی را بگیرد.
این خبر توسط سایت خبرآنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.
منبع : خبرآنلاین
