جدایی جالب خانواده هلیا ! - نگاه علمی به رفتار جدید یوزپلنگ های ایرانی
به گزارش سرویس اجتماعی خبر ناب به نقل از همشهری - همشهری آنلاین: در علم رفتارشناسی جانوری و اکولوژی حیات وحش، پدیده ای تحت عنوان «پراکندگی یا جدایی پیش از موعد» یا Premature/Early Dispersal در میان گوشتخواران بزرگ جثه به ویژه گربه سانان شناخته شده و مستند است. اگرچه بیشتر مطالعات موجود بر روی یوزپلنگ آفریقایی انجام شده اند، اما به دلیل شباهت های رفتاری و زیستی، این یافته ها می توانند مبنایی برای تفسیر رفتار یوزپلنگ آسیایی نیز باشند؛ البته با در نظر گرفتن تفاوت های اکولوژیک زیستگاه های ایران.
عطیه تک تهرانی- پژوهشگر حیات وحش- عضو انجمن یوزپلنگ ایرانیدر وضعیت استاندارد، توله یوزپلنگ ها تا سن ۱۸ ماهگی همراه مادر خود می مانند تا مهارت های حیاتی شکار، قلمروطلبی و بقا را بیاموزند. با این حال، ادبیات علمی نشان می دهد که گاهی توله ها در سنین پایین تر (مانند یک سالگی) از مادر جدا می شوند و به «استقلال زودهنگام» یا Early Independence می رسند. از منظر اکولوژی رفتاری، این پدیده دو روی یک سکه است که تحت دو سناریوی کاملا متفاوت رخ می دهد:
۱- سناریوی خوش بینانه
انعطاف پذیری رفتاری یا Behavioral Plasticity : زمانی است که زیستگاه از نظر طعمه های کوچک و در دسترس (مانند بره آهو) بسیار غنی و امن باشد. در این حالت، توله ها به دلیل وفور غذا، زودتر از موعد توانایی شکار مستقل را پیدا کرده و ترجیح می دهند مسیر خود را جدا کنند.
۲- سناریوی بدبینانه
پراکندگی ناشی از استرس و اضطرار: زمانی رخ می دهد که عوامل مخل محیطی و استرس زا مانند ورود دام، سگ های گله یا انسان به قلمرو، شیرازه خانواده را بر هم بزند. در این حالت، توله ها بر اثر ترس متفرق شده، مسیر بازگشت به مادر را گم می کنند و پیش از آنکه به آمادگی بیولوژیک کامل برسند، به شکل «اجباری» وارد فاز استقلال می شوند.
از دست رفتن تناسب اندام مادر یا (Maternal Fitness) که در دسته سناریو دوم قرار می گیرد: اگر مادر به هر دلیلی (بیماری، کهولت سن یا کمبود شدید منابع) توانایی تامین انرژی و غذای یک خانواده بزرگ را نداشته باشد، توله ها از روی ناچاری و گرسنگی برای بقا پراکنده می شوند. این استقلال واقعی نیست، بلکه یک «اجبار غریزی برای زنده ماندن» است.
تفکیک عجیب یک خانواده پنج فرزندی؛ گسست ناشی از وحشت، نه استقلال
در خبرها شنیدیم که دو توله از پنج توله هلیا زودتر از موعد به استقلال رسیده اند و سازمان محیط زیست با خبر خوش «نگرانی ها به پایان رسید، توله ها به استقلال رسیدند و توانسته اند شکار کنند» استرس را از دوش جامعه برداشت. ولی آیا این یک خبر خوب بود؟ یکی از کلیدی ترین جزئیاتی که فرضیه «استقلال خودخواسته به دلیل وفور طعمه» را در مورد توله های هلیا رد می کند، سرنوشت سه توله دیگر است. اگر زیستگاه های یوز ما به چنان بهشت برینی تبدیل شده اند که توله های یک ساله را به استقلال زیستی می رسانند، چرا سه توله دیگر همچنان در کنار مادر مانده اند؟
در اکولوژی رفتار گربه سانان، تفکیک توله های یک شکم (هم زادان) به دو گروه «جداشده» و «مانده در کنار مادر»، نشانه کلاسیک یک عامل مداخله گر ناگهانی و استرس زا (Acute Environmental Disturbance) است. این پدیده که در متون رفتارشناسی به آن «گسست ناگهانی توله های هم سن (Litter Splitting) » می گویند، معمولا بر اثر عامل وحشت رخ می دهد. در این سناریو، زنجیره اتفاقات به این ترتیب شکل می گیرد:
۱- حمله یا تهدید ناگهانی محیطی
۲- فرار اعضای خانواده در جهات مختلف از روی ترس
۳- گم شدن توله ها و عدم امکان بازگشت به مادر به دلیل وسعت زیستگاه
عوامل مختلفی مانند تعقیب شدن توسط سگ گله یا موتورسیکلت ها و خودروها در حاشیه و عمق زیستگاه، می تواند منجر به ایجاد این وحشت و جدایی ناگهانی شود. با توجه به وسعت منطقه احتمال اینکه توله های یک ساله بتوانند دوباره مادر خود را پیدا کنند به شدت پایین است. باقی ماندن سه توله در کنار مادر، در کنار جدایی دو توله دیگر، با الگوی کلاسیک استقلال تدریجی که معمولا کل گروه خواهر و برادر را دربرمی گیرد، همخوانی کامل ندارد و نیازمند بررسی دقیق تر علل این جدایی است.
فشار بیولوژیک بر مادر؛ زنگ خطری که نشنیدیم
حتی اگر فرض کنیم پای سگ گله یا عامل وحشت آنی در میان نبوده، تفکیک توله های این شکم می تواند نشانه زنگ خطر بزرگ تری به نام «فشار و استرس بیولوژیک بر مادر (Maternal Stress)» باشد. یوزپلنگ مادری که باید به تنهایی بار سنگین پرورش و تغذیه ۵ توله یک ساله را در زیستگاهی پر از چالش و تعارض به دوش بکشد، در صورت کاهش توان بدنی، ناچار به اولویت بندی انرژی خود می شود.
نکته اصلی این یادداشت، رد کردن امکان استقلال زودهنگام این دو توله نیست؛ بلکه تاکید بر این است که داده های موجود هنوز برای انتخاب قطعی این سناریوی خوش بینانه کافی نیستند. تا زمانی که علت جدایی این دو توله با شواهد میدانی روشن نشده، سایر سناریوهای علمی نیز باید به همان اندازه جدی گرفته شوند.
وقتی روایت های خوشبینانه جای واقعیت های آماری تکان دهنده را می گیرد
جدایی اخیر توله های «هلیا» در پناهگاه حیات وحش میاندشت، از سوی رسانه ها و برخی مسئولان بلافاصله با عینک سناریوی خوش بینانه نگریسته و تیتر «پایان نگرانی ها» برای آن انتخاب شد، اما وقتی این اتفاق را در کنار آمارهای تکان دهنده میزان بقای توله یوزپلنگ ها پیش از استقلال قرار می دهیم، پذیرش بی قیدوشرط سناریوی خوش بینانه، یک خطای استراتژیک در مدیریت بحران انقراض است.
بر اساس مطالعه اخیر ثبت داده های جمعیتی یوزپلنگ آسیایی، کمتر از نیمی از یوزپلنگ های متولد شده، پس از یک سالگی مجددا به همراه مادر دیده شده اند. این یعنی ما از سرنوشت حداقل ۵۰ درصد از توله هایمان کاملا بی اطلاعیم؛ آن ها پیش از رسیدن به سن پویایی و زادآوری، در طبیعت ناپدید می شوند و برای همیشه از دست می روند. در چنین شرایط بحرانی، دلخوش کردن به تصاویر مقطعیِ شکار دو توله، چیزی جز فرار از صورت مسئله نیست.
درس آموخته های تلخ از جنوب؛ فرو رفتن در «سندرم امید واهی»
این اولین بار نیست که مدیریت حیات وحش ایران چوب خوش بینی های مدیران و کارشناسان را می خورد. متأسفانه سال ها پیش در زیستگاه های جنوبی کشور (نظیر یزد و خراسان جنوبی)، کارشناسان و مسئولان دچار «سندرم امید واهی» شدند. برای سال های متمادی، تصاویر چند یوزپلنگ نر که با هم برادر بودند در جنوب ثبت می شد و هر بار انتشار این پرتره ها، موجی از رضایت و آرامش کاذب ایجاد می کرد. سیستم مدیریت با این امید که «چون یوزها ثبت شده اند، پس وضعیت خوب است و روزی ماده ای از راه خواهد رسید»، اقدامات تهاجمی و اضطراری برای نجات جنوب را به تأخیر انداخت. آن قدر در سایه این امید واهی تعلل شد تا سرانجام برادران نر پیر و تلف شدند، هیچ ماده ای ثبت نشد و جمعیت یوزپلنگ در پهنه جنوبی ایران از دست رفت.
امروز تیترهای امیدوارکننده درباره استقلال توله ها، بازتولید همان تفکر رخوت انگیز جنوب است، گویی از آن اتفاقات هیچ درس عبرتی نگرفته ایم. در فلسفه محیط زیست اصولی به نام «اصل احتیاطی/ Precautionary Principle» وجود دارد. این اصل می گوید: «اگر اقدامی احتمال دارد به محیط زیست آسیب جدی بزند، فقدان یقین علمیِ ۱۰۰ درصدی نباید دلیلی برای به تاخیر انداختن اقدامات پیشگیرانه باشد». در علم حفاظت، تا زمانی که علت قطعی جدایی توله ها روشن نشده، اصل احتیاطی حکم می کند که بدبینانه ترین سناریو (گسست خانواده ناشی از استرس محیطی یا ضعف مادر) را مبنا قرار دهیم تا فرصت عمل از دست نرود.
امروز، دو توله جداشده ی هلیا در مرز باریک میان «شکارچیان آینده ایران» یا «ناپدیدشده بعدی» ایستاده اند. انتخاب با مدیران سازمان حفاظت محیط زیست است؛ یا با پذیرش سناریوی بدبینانه، چتر حفاظتی خود را روی سر آن ها و توله های دیگر پهن کنیم و به دنبال پیدا کردن دلایل گم شدن توله ها و رفع آن باشیم، یا پشت تیترهای خوش بینانه پنهان شویم و منتظر بمانیم تا تاریخِ تلخِ جنوب، این بار در شمال تکرار شود.
منابع:
Broekhuis, F., et al. (۲۰۱۹). Risk-induced behavioral changes: How predators and anthropogenic threats shape cheetah maternal care
Cooney, R. (۲۰۰۴). The Precautionary Principle in Biodiversity Conservation and Natural Resource Management: An issues paper for policy-makers, researchers and practitioners. IUCN Policy and Global Change Series No. ۲
Durant, S. M. (۱۹۹۸). Competition refuges and coexistence: an example from Serengeti carnivores. Journal of Animal Ecology
Kitchener, A. (۱۹۹۱). The Natural History of the Wild Cats. Christopher Helm Publishers
Laurenson, M. K. (۱۹۹۴). High juvenile mortality in cheetahs (Acinonyx jubatus) and its consequences for maternal care. Journal of Zoology
Trivers, R. L. (۱۹۷۴). Parent-offspring conflict. American Zoologist
IUCN/SSC (۲۰۱۵). Regional Conservation Strategy for the Cheetah and African Wild Dog
UNEP. (۱۹۹۲). Rio Declaration on Environment and Development. United Nations Environment Programme
منبع: روزنامه همشهریاین خبر توسط سایت همشهری آنلاین منتشر شده و خبر ناب صرفا آن را به اشتراک گذاشته است.
منبع : همشهری آنلاین

